X
تبلیغات
فاطمی - رابطه نماز و زکات با تقوی و ترک گناه چیست؟
تاريخ : سه شنبه 1392/05/08 | نویسنده : |

اصلا چگونه نماز انسان را از گناه باز می دارد؟
مهمترین اثر نماز از منظر قرآن بازدارندگی از فحشا و منکر است. نماز، انسان را به یاد حضور خداوند می اندازد و بدین سان بهترین بازدارنده از کارهای ناشایسته می باشد. این بازداری بسته به رعایت شرایط نماز و کیفیت اقامۀ آن، دارای مراتب است. هر چه روح نماز بیشتر بر زندگی حاکم باشد، این نقش قوی تر خواهد بود

عبادت به معنای اظهار ذلّت، عالی ترین نوع تذلّل و کرنش در برابر خدا است در اهمیت آن، همین بس که آفرینش هستی و بعثت پیامبران برای عبادت است( ذاریات: 56، نحل: 36).

آنچه انسان را به پرستش و بندگی خدا وادار می کند، اموری است، از جمله:

1ـ عظمت خدا, 2ـ احساس فقر و وابستگی انسان در برابر خدا, 3ـ توجه به نعمت های الهی, 4ـ کشش فطری انسان. بارزترین نوع عبادت و مصداق بندگی «نماز» است. اینک به گوشه ای از نظرهای مکتب وحی پیروان نماز، توجه فرمایید: نماز سیمای مکتب و پایه و ستون دین است. نماز، کلید بهشت، وسیله نزدیک شدن انسان به خدا و کوبنده شیطان است. نماز، رابطه مطلق مخلوق با خالق و وسیله تشکر از خداوند بر نعمت های اوست. علاوه بر آنچه گفته شد،

رفتار اولیاء خدا نیز اهمیّت و جایگاه نماز را بیان می کند

حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ در گهواره هم می گوید : خداوند مرا تا زنده هستم به نماز و زکات سفارش کرده است مریم: 31

امام حسین ـ علیه السلام ـ حتی ظهر عاشوا در میدان مبارزه در برابر تیرهای دشمن هم نماز ظهر را رها نکرد. حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ همسر و کودک خویش را در بیابان های داغ مکه ، جایی که هیچ آب و گیاهی نداشت، مسکن داد و گفت: «خدایا، تا نماز به پا دارند     ابراهیم37

پیشوایان معصوم ما، هنگام نماز، رنگ چهره شان دگرگون می شد و می فرمودند: وقت ادای امانت الهی و حضور در پیشگاه و درگاه الهی است.

حال با توجّه به مقدمه بالا باید گفت: طبیعت نماز از آن جا که انسان را به یاد نیرومندترین عامل بازدارنده یعنی اعتقاد به مبدأ و معاد می اندازد، دارای اثر بازدارندگی از فحشاء و منکر است. انسانی که به نماز می ایستد، تکبیر می گوید، خدا را از همه چیز برتر و بالاتر می شمرد، به یاد نعمت های او می افتد، حمد و سپاس او می گوید، او را به رحمانیت و رحیمیت می ستاید، به یاد روز جزای او می افتد، اعتراف به بندگی او می کند، از او یاری می جوید، صراط مستقیم از او می طلبد و از راه کسانی که غضب بر آن ها شده و گمراهان، به خدا پناه می برد. (مضمون سوره حمد) بدون شکّ در قلب و روح چنین انسانی، جنبشی به سوی حق تعالی و حرکتی به سوی پاکی و جهشی به سوی تقوی پیدا می شود.

برای خدا رکوع می کند و در پیشگاه او پیشانی بر خاک می نهد، غرق در عظمت او می شود و خودخواهی و خود برتر بینی ها را فراموش می کند. شهادت به یگانگی او می دهد، گواهی به رسالت پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ می دهد. بر پیامبرش درود می فرستد و دست به درگاه خدا بر می دارد که در زمره بندگان صالح او قرار گیرد. (تشهد و سلام).

همه این امور موجی از معنویت در وجود او ایجاد می کند، موجی که سدّ نیرومندی در برابر گناه محسوب می شود. این عمل چند بار در شبانه روز تکرار می گردد، هنگامی که صبح از خواب بر می خیزد در یاد او غرق می شود. در وسط روز هنگامی که غرق زندگی مادی شده و نیز در پایان روز و آغاز شب پیش از آن که به بستر استراحت رود با او راز و نیاز می کند. از این گذشته به هنگامی که آماده مقدمات نماز می شود، خود را شستشو می دهد، پاک می کند، حرام و غصب را از خود دور می سازد و به بارگاه دوست می رود. همه این امور تأثیر بازدارنده در برابر خط فحشاء و منکرات دارد. اما هر نمازی به همان اندازه که از شرایط کمال و روح عبادت برخوردار است، انسان را از گناه باز می دارد.

به عبارت دیگر: نهی از فحشاء و منکر سلسله مراتب و درجات زیادی دارد و هر نمازی به نسبت رعایت شرایط، دارای بعضی از این درجات است. ممکن نیست کسی نماز بخواند و هیچ گونه اثری در او نبخشد. هر چند نمازش صوری باشد و او به گناه آلوده باشد. البته این گونه نماز، تأثیرش بسیار کم است و این گونه افراد اگر همان نماز را نمی خواندند از این هم آلوده تر بودند.

در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه وآله ـ چنین می خوانیم: جوانی از انصار نماز را با پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ ادا می کرد اما با این حال آلوده گناهان زشتی بود، این ماجرا را به پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ عرضه داشتند، فرمود: (إنّ صَلوتَه تَنْهَاهُ یَوْماً) ج 6 تفسیر نمونه

«سرانجام نمازش روزی او را از این اعمال پاک می کند.»(تفسیر نمونه، ، ج 16، ص 284)

نماز آب زندگانی است که بیماران مبتلا به گناه و نیز محتضران مشرفِ به مرگِ روح را درمان یا احیا می کند، چنان که گناه به مثابه مرض یا مرگ است که مبتلایان به خود را بیمار می کند یا می میراند و پرهیزکاران در پرتو نماز، قرب ویژه ای پیدا می کنند و به هر میزان که نماز با اخلاص بیشتری همراه باشد، تقوای آنان کامل تر است. (جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، قم، انتشارات اسوه، 1378، ج 1، ص 186 )

از آن جا که خواه ناخواه نماز انسان را دعوت به توبه و اصلاح گذشته می کند، لذا وسیله شستشوی از گناهان و مغفرت و آمرزش الهی است. لذا در حدیثی می خوانیم:

پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ از یاران خود سؤال کرد: «اگر بر در خانه یکی از شما، نهری از آب صاف و پاکیزه باشد و در هر روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد، آیا چیزی از آلودگی و کثافت در بدن او می ماند؟ عرض کردند: نه، فرمود: نماز درست همانند این آب جاری است، هر زمان که انسان نماز می خواند گناهانی که در میان دو نماز انجام شده است از میان می رود.» و به این ترتیب جراحاتی که بر روح و جان انسان از گناه می نشیند، با مرهم نماز التیام می یابد.

همچنین نماز، سدّی در برابر گناهان آینده است، چرا که روح ایمان را در انسان تقویت می کند و نهال تقوی را در دل پرورش می دهد و می دانیم ایمان و تقوی نیرومندترین سدّ در برابر گناه است. نماز قطع نظر از محتوای خودش، با توجه به شرائط صحت، دعوت به پاک سازی زندگی می کند، چرا که می دانیم مکان و لباس نمازگزار، فرشی که بر آن نماز می خواند، آبی که با آن وضو می گیرد و غسل می کند، محلی که در آن غسل و وضو انجام می شود، باید از هر گونه غصب و تجاوز به حقوق دیگران پاک باشد و کسی که آلوده به تجاوز و ظلم، ربا، غصب، کم فروشی، رشوه خواری و کسب اموال حرام باشد چگونه می تواند مقدمات نماز را فراهم سازد؟ بنابراین تکرار نماز در پنج نوبت در شبانه روز خود دعوتی است بر رعایت حقوق دیگران.(تفسیر نمونه،ج 16، ص 293. )

نماز علاوه بر شرائط صحت، شرائط قبول (کمال) را نیز دارد که رعایت آنها نیز یک عامل مؤثر دیگر برای ترک بسیاری از گناهان است. در پایان به عنوان حُسن ختام این نوشتار، قسمتی از حدیثی که از امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ نقل شده تبرّک می جوییم: «مداومت ذکر خداوند در شب و روز که در پرتو نماز حاصل می گردد، سبب می شود که انسان، مولی و مدبّر و خالق خود را فراموش نکند و روح سرکشی و طغیانگری بر او غلبه ننماید و همین توجه به خداوند و قیام در برابر او، انسان را از معاصی باز می دارد(حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 3، ص 4  )

نماز بدون تقوی چه اثری دارد؟.
هر نمازی قبول نیست و نماز عامل نجات از گناه است

البته خیلی ها هم هستند كه نمازشان ارزش ندارد.

1- نیش زبان:روایت داریم كه اگر زن و شوهر به هم بگویند ما كه از تو خیری ندیدیم. نماز هیچكدام مورد قبول نیست. زن و شوهری كه به هم نیش بزنند. «رُبَّ قَائِمٍ حَظُّهُ مِنْ قِیَامِهِ السَّهَرُ» (فضائل الأشهر الثلاثه ی، ص 144)

2- غیبت :خیلی نمازشب خوان ها تنها فایده ای كه بدست می آورند بی خوابی است و خدا می فرماید به این ها چیزی نمی دهم. «مَنِ اغْتَابَ مُسْلِماً أَوْ مُسْلِمَه یً لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ تَعَالَی صَلَاتَهُ» (جامع الأخبار، ص 146)

كسی كه غیبت می كند نمازش بی خاصیت است.

3- ریاکاری:كسی جلوی دیگران خوب نماز می خواند ولی در خفا، خیر. و در نماز كلك می زند نمازش قبول نیست چون حدیث داریم قَالَ النَّبِیُّ (ص) : «مَنْ أَحْس َنَ صَلَاتَهُ حَتَّی یَرَاهَا النَّاسُ وَ أَسَاءَهَا حِینَ یَخْلُو فَتِلْكَ اسْتِهَانَه یٌ اسْتَهَانَ بِهَا رَبَّهُ» (مستدرك الوسائل، ج 1، ص 114)

او خدا را مسخره می كند. به كمیل می گوید نماز و روزه كافی نیست مهم این است كه قلب پاك هم داشته باشی. پس هر نمازی قبول نیست.

البته نباید گفت حالا كه ما غیبت می كنیم پس نماز نخوانیم ولی حدیث داریم اگر هم بدی، بدی هایت را كنار بگذار نه نماز خواندن را.

«رُوِیَ أَنَّ فَتًی مِنَ الْأَنْصَارِ كَانَ یُصَلِّی الصَّلَاه یَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ یَرْتَكِبُ الْفَوَاحِشَ فَوُصِفَ ذَلِكَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ إِنَّ صَلَاتَهُ تَنْهَاهُ یَوْماً مَا فَلَمْ یَلْبَثْ أَنْ تَابَ» (بحارالأنوار، ج 79، ص 198)

جوانی بود كه نماز می خواند ولی در عین حال دسته گل هم به آب می داد. این مسأله را به پیامبر گفتند، پیامبر فرمود: «إِنَّ صَلَاتَهُ تَنْهَاهُ یَوْماً مَا» بگذار نماز را بخواند چون همین رابطه اش با خدا روزی او را نجات خواهد داد. بعد می فرماید «فَلَمْ یَلْبَثْ أَنْ تَابَ» یعنی چیزی نگذشت كه این جوان توبه كرد. پس شما هم نگوید فلانی كه عزادارای امام حسین می آید عرق خور یا چاقوكش است و بگذارد رابطه اش را با امام حسین حفظ كند تا روزی او را نجات دهد. آخرین حدیث «عَنْ جَابِرٍ قَالَ قِیلَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص إِنَّ فُلَاناً یُصَلِّی بِالنَّهَارِ وَ یَسْرِقُ بِاللَّیْلِ فَقَالَ إِنَّ صَلَاتَهُ لَتَرْدَعُهُ» (بحارالأنوار، ج 79، ص 198)

به پیامبر گفتند كسی هست كه روزها نماز می خواند و شب ها دزدی می كند. پیامبر فرمود: «إِنَّ صَلَاتَهُ لَتَرْدَعُهُ» به نگویید نماز نخوان اگر كسی شیمی و فیزیك رد شده است نگویید پس ریاضی هم

زك‍ات‌ در اس‍لام     
خداوند متعال بين تقوي و بركات خود ، رابطه اي مستقيم بر قرار نموده است و نزول بركات آسماني و زميني را به داشتن تقوي مشروط كرده است . در آيه 96 سوره اعراف مي خوانيم : و لو ان اهل القري آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض . (265) اگر اهر شهرها و روستاها ايمان آورند و تقوي پيشه كنند ، درهاي رحمت و بركات آسمان و زمين را بر آنان مي گشاييم بركات الهي هنگامي زندگي فرد و جامعه را فرا مي گيرد و آباد و پر رونق مي كند كه پايه و اساس زندگاني آنان بر تقوي بنا گرديده باشد . به موجب وعده آسماني در هر جامعه اي كه ايمان و تقوي حاكم باشد ، خير و بركت در آن راه مي يابد ، فقر و فلاكت از ميان مي رود و امنيت و آرامش برقرار مي شود . در نهج البلاغه آمده است فمن اخذ بالتقوي غربت عنه الشدايد بعد دنوها (266) هر كس تقوي و پرهيزكاري پيشه كند ، سختي ها و مشكلات بعد از نزديك شدن از آنها دور گردد پس از آن فرمود : و تفرجت عليه النعم بعد نضوبها و بلعت عليه البركه بعد ارذاذها(267) تلخي هاي زندگي شيرين سود ، بركات فراوان (الهي ) بر او بجو شد ، به دنبال باران اندك از باران رحمت و با بركت ، بهره مند گردد ، آري اتصاف انسان به تقوي سبب بركت مي گردد ، بدي ها و زشتي ها و تلخي و ناكامي ها را از جامعه انساني دور مي كند ، دشواري ها و رنج ها را برطرف و زندگي را آسان مي نمايد . و خشكسالي و تنگ دستي و گراني را با ابر كرامت و باران رحمت از بين مي برد ، امواج فتنه و فساد را ريشه كن مي كند ، مهر و محبت و وحدت برداري جاي آن را مي گيرد ، عدل و انصاف حاكم مي شود ، زندگي اجتماعي تعديل مي گردد و به مقتضاي عدالت اجتماعي فقرزدايي كه خواسته مصلحين جامعه است عملي مي شود ، تحقق اين امور در جامعه نشانه قدرت و تقواي متقين است نفاق هاي مالي همچون خمس ، زكات ، صدقات ، موقوفات ، نشانه ديگر پرهيز كاران است كه اگر به مالشان حقي تعلق گرفت ، با طيب نفس و آرامش خاطر مي پردازند ، چنانچه مالشان مشمول زكات گرديد بلافاصله قبل از آنكه در مال زكوي تصرف كنند ، اول زكات آن را جدا مي كنند و به مستحقين مي رسانند با انجام اين وظيفه سبب استحكام بناي جامعه و موجب نزول بركات مي گردند ، در اين هنگام است كه خداوند متعال خشنود مي شود و دريچه رحمت و نعمت را بر بندگانش مي گشايد و بركتي به آنها عطا مي فرمايد كه نهايت و پايان نخواهد داشت . به اميد آن روز كه مسلمانان با درك حقايق اسلام و عمل به دستورات آن ، به كمال انساني و بركات مادي و معنوي برسند . با كمال تاءسف بايد اعتراف كنيم : در اين روزگار ، به جاي بركات مضاعف ، سلب بركات در جامعه رو به افزايش است ، چرا كه جنايات و عصيان بشر رو به افزايش است ، زيرا بي تقوايي ها و منع زكات ها و ارتكاب معاضي و گناهان ، قطعا بركات را از بين مي برد . اميرالمو منين (عليه السلام ) مي فرمايد : قال اذا ظهرت الجنايات ارتفعت البركات (268) هرگاه گناهان بزرگ آشكار و علني گردد ، بركات (از ميان جامعه ) مي رود . نوشته احمد محسني گركاني
 
تجلى معنوى زكات‏


هر يك از دستورات دين مبين اسلام، جنبه‏اى ظاهرى و جنبه‏اى باطنى دارد. بُعد ظاهرى يعنى وقوع فعل در عالم خارج و بعد باطنى يعنى آثارى كه از انجام آن عمل در روان انجام دهنده ايجاد مى‏شود. در اين ميان، برخى اعمال از لحاظ بعد معنوى در بالاترين درجات قرار دارند، مانند نماز، زكات، خمس و غيره. از اين روست كه در روايات متعددى اين گونه اعمال از اركان دين اسلام به حساب آمده‏اند. زكات يكى از اين اركان و از مهم‏ترين آنهاست. گاهى خداوند متعال در يك اعجاز يا كرامت، بندگان خود را به عظمت بُعد معنوى و ملكوتى برخى از اعمال و عبادات متوجه مى‏سازد. آنچه در اين نوشتار مورد نظر است معجزه‏اى است كه در مورد پيرمرد روستايى باتقوايى به نام «كربلايى كاظم ساروقى»اتفاق افتاده است؛ فردى كه به جهت تقيّد هميشگى و اخلاص حقيقى در پرداخت زكات، بر اثر عنايتى ويژه از عالم غيب، در يك لحظه حافظ كل قرآن شد و علما و بزرگان عصر وى، به معجزه بودن اين حادثه گواهى دادند. كربلايى محمد كاظم ساروقى در حدود سال 1300 ه. ق در روستاى ساروق از توابع اراك به دنيا آمد. حكايت حفظ قرآن او در عنفوان جوانى بوده است و به علت اين كه بيم داشته اين معجزه از او دور شود به كسى اظهار نمى‏داشت تا اين كه در پنجاه سالگى، اطرافيان او از مسئله معجزه او با خبر مى‏گردند و داستان او مشهور مى‏شود.(1)
حكايت اعجاز
درباره چگونگى اين اعجاز، نقلهاى مختلفى وجود دارد كه به دو نقل معتبر اكتفا كرده و آنگاه به تأييدها و سخنان علما و مراجع درباره اين معجزه مى‏پردازيم و در پايان به چند نكته مهم اشاره مى‏كنيم. نقل اول با يك واسطه از خود كربلايى كاظم است. آقاى سيد اسماعيل علوى بروجردى مى‏گويد: من روزى خدمت كربلايى كاظم رسيدم و از او درباره معجزه حفظ قرآن او پرسيدم، كربلايى كاظم در اين باره چنين گفت: «من در اراضى مربوط به پدرم كار مى‏كردم، هر ماه رمضان آقا [روحانى‏] مى‏آمد و بعد از نماز موعظه مى‏كرد؛ من هم مى‏رفتم؛ چند روزى [بود كه‏] از خمس و زكات حرف مى‏زد و مى‏گفت مال و لباس اگر خمس داده نشود حرام است و نمى‏شود در آن نماز خواند و بركت مال از بين مى‏رود. من از آن روز با اطرافيانم حرف و دعوا داشتم كه [شما ]زكات نمى‏دهيد، نماز ما قبول نيست [و]غذاى ما حرام است، [اما] آنان توجه نمى‏كردند. ديدم كار خلاف است. تصميم گرفتم از نزد پدر و مادر و كسانم بروم آبادى ديگر و خودم كار كنم؛ به عنوان قهر به آبادى ديگرى رفتم. در آنجا با عملگى، جمع هيزم [و ]خاركشى و امثال اينها كار مى‏كردم و زندگى فقيرانه‏اى داشتم. پس از چند سال اطرافيانم آمدند مرا بردند ساروق؛ پدرم قطعه زمينى به من داد و سه خروار گندم كه براى خودم زراعت كنم. من زمين را آماده كردم و زكات سه خروار گندم را دادم به فقرا و خدا بركت داد و زراعت من خوب شد. هر سال به هنگام خرمن، زكات را جدا نموده به فقرا مى‏دادم و اگر زراعت خوب بود از مال خودم هم [علاوه بر زكات‏] مى‏دادم. تا اين كه در سالى گندم و خرمن من حاضر بود ولى باد نمى‏آمد، ناراحت بودم كه زودتر باد بيايد تا من خرمن را باد بدهم و گندم را جدا كنم و زكات را بدهم. روزى براى باد دادن خرمن رفتم، باد نيامد. مقدارى با دست و پا كوبيدم و گندم تهيه كردم؛ مختصرى بود با علوفه‏اى كه جمع كرده بودم و زمين نزديك امام زاده بود. رفتم روى سكوى درِ امام زاده قدرى استراحت كردم؛ خواستم بيايم [كه ]دو نفر جوان رو به امام زاده مى‏آمدند؛ عمامه نداشتند و لباس بلند و سفيد و تميزى داشتند. به من كه رسيدند يكى از آنها گفت: كربلايى كاظم! بيا برويم امام زاده. گفتم: زيارت كرده‏ام، بايد بروم. گفتند: نه با ما بيا. فكر كردم [شايد] بلد نيستند، با آنها رفتم وارد امام‏زاده شديم، حمد و قل هوالله خواندند. رفتيم به امام زاده ديگر حمد و قل هو الله خواندند. آنان سقف گنبد [را] تماشا مى‏كردند، من هم سر بالا كردم، نوشته‏هايى ديدم خيلى نورانى. آنها مى‏خواندند. يكى از آنها به من گفت: بخوان! گفتم: من ملا نرفته‏ام، سوادى ندارم. فرمود: بخوان! گفتم: نمى‏دانم. دست روى شانه من گذاشت و فشار شديدى داد، [بعد ]شروع كرد به خواندن، من هم با او خواندم. حالى عارض من شد؛ چشمم سياهى رفت، ديگر كسى را نديدم [و ]همان جا به خواب رفتم يا بى هوش شدم، نمى‏دانم. وقتى كه به هوش آمدم از شب خيلى گذشته بود. آمدم بيرون، علوفه و گندم آنجا بود، برداشتم آمدم منزل. اطرافيانم با من دعوا كردند كه كجا بودى تا به حال چرا دير آمدى؟ وقتى از امام‏زاده به ده مى‏آمدم ديدم قرآن مى‏خوانم. صبح فرداى آن شب ديدم باز هم قرآن مى‏خوانم. ملايى بود كه بچه‏ها را درس مى‏داد، رفتم پيش او؛ گفتم: آقا من قرآن را ياد گرفته‏ام. گفت: شما كه ملا نرفته‏اى و درس نخوانده‏اى. گفتم: نمى‏دانم ولى قرآن مى‏خوانم. گفت: بخوان! خواندم. قرآن را باز كرد [و] از چند جاى قرآن گفت، اول سوره را، من بقيه را خواندم.»(2) نقل دوم: در اين نقل، جريان حافظ شدن كربلايى را با تفصيلى نسبتاً بيش‏تر چنين نقل كرده‏اند: «كربلايى كاظم در حالى كه روى سكوى جلوى امام‏زاده نشسته بود مى‏بيند دو نفر جوان زيبا و با شكوه به نزد او مى‏آيند و بدون آشنايى قبلى مى‏گويند: كربلايى كاظم! آيا نمى‏آيى برويم در اين امام‏زاده فاتحه‏اى بخوانيم؟ كربلايى كاظم مى‏گويد: آقا قبلاً من به زيارت رفته‏ام و حالا مى‏خواهم بروم منزل [و] اين علوفه‏ها را به منزل برسانم. ولى آنها مى‏گويند: خيلى خوب، حالا بارت را بگذار همين جا و با ما بيا فاتحه‏اى بخوانيم. [بعد ]آن دو نفر از جلو و كربلايى كاظم از دنبال، روانه امام‏زاده مى‏شوند. آن دو نفر اول به امام‏زاده‏اى كه جلوتر است وارد مى‏شوند و فاتحه‏اى مى‏خوانند و سپس به امام زاده بعدى‏كه قدرى دورتر است مى‏روند و داخل امام‏زاده مى‏شوند و چيزهايى و ادعيه‏اى مى‏خوانند كه كربلايى كاظم نمى‏فهمد و همان طور ساكت و خاموش كنار آنها مى‏ايستد، ولى مشاهده مى‏كند كه داخل امامزاده روشن است و اطراف [ديوارهاى‏] امام‏زاده كلماتى نورانى نوشته شده است. يكى از آن دو رو به كربلايى كاظم مى‏كند و مى‏گويد: محمد كاظم! چرا چيزى نمى‏خوانى؟ محمد كاظم مى‏گويد: آقا! آخر من ملا نرفته‏ام، من كه سواد ندارم. جوان ناشناس مى‏گويد: ولى تو مى‏توانى بخوانى. آن وقت دستش را روى سينه او مى‏گذارد و فشار مى‏دهد و مى‏گويد: حالا بخوان! كربلايى كاظم مى‏گويد: چه بخوانم؟ آن آقا مى‏گويد اين طور بخوان: «انّ ربّكم اللّه الّذى خلق السموات و الارض فى ستة ايام ثم استوى على العرش يغشى الليل النهار يطلبه حثيثاً و الشمس و القمر و النجوم مسخّرات بأمره ألا له الخلق و الامر تبارك الله ربّ العالمين ادعوا ربّكم تضرعاً و خُفيةً انّه لا يحبّ المعتدين و لا تفسدوا فى الارض بعد اصلاحها و ادعوه خوفاً و طمعاً انّ رحمت الله قريب من المحسنين و هو الذى يرسل الرياح بُشراً بين يدى رَحمَته حتى اذا أقَلّت سحاباً ثقالاً سُقناهُ لبَلَد ميّت فأنزلنا به الماء فأخرجنا به مِن كلّ الثّمرات كذلك نُخرجُ الموتى لعلكم تذكّرون و البلَدُ الطّيّبُ يَخرُجُ نباتُه باذن ربّه والذى خَبُثَ لا يخرُجُ الا نَكِداً كذلك نُصَرّفُ الاياتِ لقوم يشكرون لقد أرسلنا نوحاً الى قومه فقال يا قوم اعبُدوا الله مالكم من اله غيرُهُ انّى اخافُ عليكم عذابَ يومٍ عظيمٍ»(3) كربلايى كاظم تا آخر آيه را مى‏خواند و آيه تمام مى‏شود [بعد] بر مى‏گردد كه حرفى بزند يا سئوالى بكند، مى‏بيند هيچ كس همراهش نيست و خودش تنها درون امام‏زاده ايستاده است و نوشته‏اى هم روى سقف نيست و سقف تاريك است و از آن دو نفر جوان هم خبرى نيست. كربلايى كاظم با مشاهده اين وضع ناگهان دچار چنان ترس و رعب و وحشتى مى‏شود كه به زمين مى‏افتد و بيهوش مى‏شود.»(4) نقلهاى ديگرى هم از اين جريان شده است كه مضمون همه آنها يكى است.
تصديق و گواهى علما و بزرگان شيعه
آنچه اين واقعه را مورد تأييد و تصديق كامل قرار داده است سخنان برخى از علما و بزرگان شيعه است كه در اينجا به مواردى از آنها اشاره مى‏كنيم:
1 - آيت الله شهرستانى‏
مرحوم آيت الله شهرستانى از اولين كسانى است كه بر حفظ قرآن كربلايى كاظم واقف شده و او را به گروه بسيارى از مؤمنان معرفى كرده و مجالس متعددى با كربلايى كاظم داشته است. ايشان در يك مجلس در همدان به كربلايى كاظم مى‏گويد: عبارت «و من آياته» در چند جاى قرآن [آمده‏] است؟ كربلايى كاظم مى‏گويد: در يازده جاى قرآن اين عبارت آمده است. هفت مورد آن در سوره روم است، دو آيه در سوره «حم عسق» و دو آيه در سوره «حم سجده» و آن هفت آيه كه در سوره روم است عبارتند از: 1 - و من آياته أن خلقكم من تراب ثم... 2 - و من آياته أن خلق لكم من انفسكم ازواجاً... 3 - و من آياته خلق السموات و الارض و اختلاف ألسنتكم... 4 - و من آياته منامُكم بالليل و النهار... 5 - و من آياته يريكُم البرق خوفاً و طمعاً... 6 - و من آياته أن تقوم السماء و الارض بأمره... 7 - و من آياته أن يُرسل الرّياح مبشرات... و در سوره «حم عسق» (شورى): 1 - و من آياته خلق السموات و الارض و ما بثّ فيهما... 2 - و من آياته الجوارُ فى البحر كالاعلام... و در «حم فصّلت» هم آيه‏اى است كه سجده واجب دارد كه كربلايى كاظم آن را نخواند و دومين آيه اين است: و من آياته‏ترى الارض خاشعة فاذا أنزلنا عليها... آية الله شهرستانى آيات را مى‏نويسد و مى‏فرمايد: ديگر بس است تا همين جا نشان مى‏دهد كه اين يك موهبت الهى است.(5)
2 - علامه امينى، صاحب الغدير
كربلايى كاظم در نجف اشرف خدمت آية الله علامه امينى - صاحب الغدير - نيز مشرف مى‏شود و علامه امينى ضمن گفت‏وگوها و آزمايشهاى متعدد مى‏گويد: كربلايى كاظم! كلمه «ربا» چند بار و در كجاى قرآن آمده است؟ كربلايى كاظم مى‏گويد: هفت بار، پنج تا در سوره بقره، يكى هم در سوره آل عمران (يا ايها الذين آمنوا لا تأكلوا الرّبا) و ديگرى هم در سوره نساء (و أخذهم الرّبا و قد نهوا عنه و أكلهم اموال الناس باالباطل).(6)
3 - ملاقات با مراجع تقليد قم‏
كربلايى كاظم دفعات متعدد به قم آمده و در حقيقت او را به قم آورده‏اند. او در قم با بسيارى از علما و بزرگان ملاقات كرد. كربلايى كاظم در قم از راحتى بيش‏ترى برخوردار بود؛ چون جاى او بيش‏تر اوقات در مدرسه فيضيه بود و هر شب و روز به حجره يكى از طلاب دعوت مى‏شد و در هر جلسه گروه زيادى به ديدن او مى‏آمدند و سئوالات گوناگونى درباره قرآن از او مى‏پرسيدند؛ در مورد خواص آيات، تعداد كلمات، تعداد حروف در قرآن، كدام آيه بيش از ديگر آيات حرف ميم دارد، كدام سوره چند حرف ق دارد و از اين قبيل. كربلايى كاظم در قم به محضر بسيارى از اهل علم و بزرگان رسيده است كه از ميان آنان مى‏توان از حضرات آيات حاج سيد احمد زنجانى، آيةالله سيد شهاب الدين مرعشى نجفى، آيةالله سيد محمد حجت كوه‏كمره‏اى، مرحوم سيد صدرالدين صدر و آيةالله حاج سيد حسين بروجردى طباطبايى - قدس الله اسرارهم الشريفه - ياد كرد. مرحوم آية الله زنجانى از كربلايى كاظم به «كشف الآيات زنده و متحرك» تعبير مى‏فرمود و آيت‏الله صدر فرموده بود: اين مرد كشاورز چه عملى داشته است كه اين طور مورد عنايت پروردگار قرار گرفته است.
4 - ملاقات كربلايى كاظم با آيةالله بروجردى‏
آقاى سيد اسماعيل علوى در سال 1330 شمسى مرحوم كربلايى كاظم را به قم مى‏آورد و به منزل آيةالله بروجردى مى‏برد. در مورد ملاقات كربلايى كاظم با مرحوم آيةالله بروجردى روايات متعددى نقل شده كه در اينجا روايت را از زبان خود كربلايى كاظم مى‏شنويم كه براى آقاى غله‏زارى نقل كرده است. كربلايى كاظم در اين مورد با تعبيرات دهاتى خودش چنين مى‏گويد: «در منزل آقا، من آهسته آهسته قرآن مى‏خواندم. ديدم همه آنها كه با آقاى آيت الله كار داشتند بيكار نشسته‏اند. گفتم: چرا بيكار نشسته‏ايد، لااقل تا تشريف آوردن آقا، قرآن برخوانيد، باز ديدم كه قرآن نمى‏خوانند، خود من قرآن مى‏خواندم، آنها كه ديدند من قرآن مى‏خوانم گفتند: تو اين همه آيه‏ها را چه طور حفظ كرده‏اى؟ گفتم: ما درس نخوانده‏ايم، همين طورى به ما موهبت شده، آنها گفتند: شما همان كربلايى كاظم هستى؟ گفتم: بله. آنها رفتند به آيت‏الله خبر دادند. بعد آيت‏الله تشريف آوردند، پس از احوال پرسى يك صفحه قرآن را باز كردند، فرمودند: دنبال اين آيه را بخوان: " اذ يَعِدَكُمُ اللّه احدى الطائفتين "، من گفتم: واو آن را نخوانديد، آيه هست: " و اذ يعدكم‏الله "، ايشان لبخندى زدند و حاضران با من تندى كردند و گفتند: آقا درست خوانده‏اند! من گفتم: شما اين قرآن را بگيريد پيدا كنيد. آنها قرآن را آوردند خيلى گشتند پيدا نكردند. گفتم: بدهيد برايتان پيدا كنم. قرآن را گرفتم و آيه را در سوره «انفال» نشان دادم. همه ديدند آيه آن طور است كه من خوانده‏ام. بعد ايشان آيات ديگرى خواندند و من دنباله آنها را قرائت كردم و گفتم در كدام سوره و در كدام جزء است. آقا فرمودند: كربلايى كاظم بيا با هم مصافحه كنيم. من جلو رفتم با آقاى آيت الله ديده بوسى كردم. من به آقا عرض كردم: شما اين همه از من پرسيديد ديدى كه من دانستم، حالا من مى‏خواهم يك كلام از شما بپرسم. آقا تبسمى كرد و حضار از اين سئوال من به خنده افتادند. بعد آيت‏الله فرمودند: بپرس. گفتم: بگو ببينم كدام سوره است كه هفت حرف ندارد؟ آقا قدرى فكر كرد و فرمود: به خاطر ندارم، شما خودت بگو. من گفتم: آن سوره فاتحةالكتاب است كه هفت حرف ندارد و چون اين هفت حرف مربوط به هفت طبقه جهنم است آن را از فاتحةالكتاب كه سوره رحمت است برداشتند و آن هفت حرف اين است: «ث»، «ج»، «خ»، «ز»، «ش»، «ظ»، «ف»، بعد كربلايى كاظم آياتى را مى‏خواند كه اين حروف در آنها آمده كه آنها در كلمات «ثبور»، «جهنم»، «خسران»، «زقوم»، «شقوا»، «لظى» و «فزع» آمده است. كربلايى كاظم مى‏گويد: آقاى آيت‏الله بروجردى قلم و كاغذ خواستند و اينها را نوشتند (دستور فرمودند نوشتند) بعد هم صد تومان به ما انعام دادند.»(7) در نقل ديگرى آمده است كه آيت‏الله بروجردى درباره كربلايى كاظم فرموده بودند: «ما سوره حمد را نمى‏توانيم از آخرش بخوانيم ولى او سوره بقره را مى‏تواند از انتها به اولش بخواند.»(8)
5 - حاج شيخ صدرالدين حائرى شيرازى‏
ايشان مى‏گويد: روزى وارد مدرسه فيضيه شدم، ديدم طلبه‏ها دور پيرمردى 40 يا 50 ساله جمع شده‏اند و از او سئوالهاى گوناگونى مى‏پرسند. مثلاً مى‏پرسيدند: فلان سوره چند تا الف دارد يا فلان سوره چند تا «ب» يا «ن» دارد و او بلافاصله جواب مى‏داد. از او دعوت كردم به مدرسه حجت بيايد. من از او سئوالاتى كردم. راجع به خشيت الهى پرسيدم، گفت: سوره زلزال را بخوان؛ راجع به رزق پرسيدم، گفت: 60 مرتبه آيه «و من يتق الله» را بخوان. حالا دليل اين جوابها چه بود من نمى‏فهميدم. كربلايى كاظم درباره حفظ قرآن خود مى‏گفت: در سينه من تمامى قرآن به خط سبز نوشته شده است و گله دارم كه چرا طلبه‏ها از من سئوالات ريشه‏اى و اساسى نمى‏پرسند؛ از نزول آيات و باطن قرآن نمى‏پرسند و فقط از تعداد حروف و آيات ظاهرى سئوال مى‏كنند.(9)
6 - آيةالله مكارم شيرازى‏
ايشان در نوشته‏اى كه براى آقاى اسماعيل كريمى - فرزند كربلايى كاظم - مرقوم فرموده‏اند آورده‏اند: «وقتى كربلايى كاظم به قم آمد مورد استقبال فضلاى حوزه علميه و مراجع بزرگ قرار گرفت و با امتحانات پى در پى ثابت شد اين مسئله يك امر عادى نيست. همه جا با اعجاب از او ياد مى‏كردند و مورد اكرام و احترام بود. تسلط او به پيدا كردن آيات از نسخه‏هاى مختلف عجيب‏تر از حافظه او بود. هرگاه قرآنى به دست او مى‏دادند و مى‏گفتند فلان آيه را پيدا كن، قرآن را باز مى‏كرد، آيه در همان صفحه يا يك ورق قبل و يا يك ورق بعد بود. شرح حال او آميخته با قراين فراوان بود، حتى افراد دير باور را به خضوع وادار مى‏كرد. خداوند رحمتش كند.»(10)
7 - آيةالله العظمى حاج سيد محمد تقى خوانسارى‏
مرحوم آيةالله حاج سيد محمد تقى خوانسارى - صاحب نماز باران مشهور و از مراجع تقليد - پس از امتحانات متعدد به كربلايى كاظم فرمود: آيا مى‏توانى قرآن را از آخر به اول بخوانى؟ او گفت: بله و شروع كرد به خواندن سوره بقره كه بزرگ‏ترين سوره قرآن است و بعد از قرائت چند آيه، مرحوم خوانسارى فرمود: بسيار عجيب است؛ من شصت سال است سوره «قل هو الله احد» را مى‏خوانم، نمى‏توانم بدون تأمل آن را از آخر به اول بخوانم ولى اين مرد عامى روستايى، سوره بقره را كه 286 آيه است بدون تأمل به شماره معكوس مى‏خواند.(11)
8 - نظر برخى ديگر از بزرگان‏
مرحوم آيت‏الله حجت كوه‏كمره‏اى - از مراجع تقليد - هرگاه كربلايى كاظم را مى‏ديد احترام گذارده او را معجزه مقام ولايت مى‏دانست. مرحوم علامه طباطبايى در ملاقات با كربلايى كاظم از او تجليل كرده او را كشف‏الآيات متحرك و قابل اعتماد مى‏خواند.(12)
نمونه‏هايى ديگر از تسلط كربلايى كاظم‏
1 - مرحوم شهيد عبدالحسين واحدى - از فدائيان اسلام - كلماتى متشابه از چند سوره را كنار هم گذارده در محضر جمعى از علما آنها را خواند. هيچ كس احتمال نداد كه آنها تلفيقى باشد؛ چون خيلى متشابه بود. ولى كربلايى كاظم، كلمه كلمه آن را خوانده و بيان مى‏كرد كه اين متعلق به كدام آيه و از كدام سوره است كه تقريباً آنها 20 كلمه از بيست آيه بودند و او همه را يك به يك نام برد و تلاوت كرد و در آخر هم گفت: چند «واو» هم از جيب خودتان به آن اضافه كرده‏ايد! اين امتحان در محضر گروه زيادى از علما بود و همه به كربلايى كاظم احسنت گفته بر او آفرين خواندند.(13) 2 - از كربلايى كاظم سئوال شد: كدام آيه از آيات قرآن بيش از ساير آيات حرف «ميم» دارد؟ ايشان گفت: اين آيه «قيل يا نوح اهبِط بسلامٍ منّا و بركاتٍ عليك و على اُمَمٍ ممّن معك و اُمَمٌ سَنمتعهُم ثمّ يَمَسُّهُم منّا عذابٌ اليمٌ»(14) 3 - نقل شده است كه كتاب تفسير صافى را به كربلايى كاظم دادند و گفتند: اين قرآن است، آن را بگير و بخوان! او كتاب را گرفت و به آن نظر كرد و گفت: اين تمامش قرآن نيست، بعد روى آيات قرآن دست مى‏گذاشت و مى‏گفت: اين سطر قرآن است و يا آن نيم سطر قرآن است و هكذا. از او سئوال شد: تو كه سواد عربى - فارسى ندارى از كجا مى‏گويى؟ گفت: كلام [خدا] نور است؛ اين قسمت نورانى است و آن قسمتهاى ديگر تاريك است.(15) 4 - از كربلايى كاظم سئوال شد: كدام كلمات فقط يك بار در قرآن استعمال شده‏اند؟ او شروع كرد به نام بردن كه بعضى از آنها عبارتند از: «مسلمين» و «وجهة» در بقره ؛ «يلوون» و «تلوون» در آل عمران ؛ «تلوا» در نساء ؛ «تعدلوا» و «اعدلوا» در مائده ؛ «مِن حُليهم» و «ولييّى الله» در اعراف ؛ «بدأوكم» و «حُسنَيَين» در توبه و...(16)
چند نكته در خاتمه‏
1 - كسانى كه كربلايى كاظم را ديده‏اند خصوصيات زير را از او نقل كرده‏اند: الف. سادگى و بى‏آلايشى؛ به طورى كه تا پايان عمر همان قيافه دهاتى و روستايى ساده را داشت. ب. كم حافظگى و كم استعدادى در مطالب مربوط به غير قرآن؛ ج. بى سوادى؛ كه حتى روزنامه نمى‏توانست بخواند؛ مگر آيات و كلمات قرآن آن را؛ د. با وجود اين اعجاز، ادّعايى نداشت و فقط ادعاى حفظ قرآن داشت؛ ه. از اين كه اين موهبت الهى درباره او انجام شده بود، سوء استفاده مادى نكرد و ثروتى جمع نكرد.(17) 2 - داستان كربلايى كاظم در نوشته‏هاى زير به طور خلاصه يا تفصيل ياد شده است: روزنامه كيهان و روزنامه اطلاعات، سال 1332 ؛ مجله آسياى جوان، سال 1332 ؛ مجله خواندنيها، سال شانزدهم، شماره 117 ؛ روزنامه نداى حق، در 14 شماره، سالهاى 1334 - 1335 ؛ مجله نور دانش، سال سوم، شماره چهارم ؛ سالنامه نور، سال 1335 ؛ كتاب گنجينه دانشمندان، ج 6 ؛ روزنامه مرد مبارز شهرستان ملاير ؛ مجموعه قصه‏هاى شيرين، نوشته حاج ميرزا حسن مصطفوى ؛ داستانهاى شگفت، تأليف شهيد دستغيب ؛ كتاب «سيد مجتبى نواب صفوى انديشه‏ها و مبارزات و شهادت او» ؛ كتاب اعجاز ولايت.(18) 3 - وقوع اين اعجاز مطالبى را ثابت مى‏كند، از آن جمله: الف. دليلى است بر حقانيت اسلام و قرآن مجيد؛ ب. نمونه‏اى است از اشراقهاى ربّانى؛ ج. مؤيد علوم خارق‏العاده پيامبران و امامان‏عليهم السلام‏است؛ د. نمونه‏اى از ارتباط با عالم غيب است؛ ه. برهانى است بر حقانيت شيعه - زيرا كربلايى كاظم، شيعه بود و اين موهبت به او شد - ؛ و. پاسخى است به برخى شبهات و اشكالات راجع به جهان غيب؛ ز. دليلى روشن بر محفوظ بودن قرآن كريم از تحريف و كم و زياد شدن است؛(19) ح. نيز دليلى است بر حقيقت داشتن آثار معنوى برخى اعمال مانند زكات.
وفات كربلايى كاظم‏
كربلايى كاظم در ماه محرم سال 1378 در قم وفات كرد و در قبرستان نو (يعنى قبرستان مرحوم آيةالله حاج شيخ عبدالكريم حائرى) به خاك سپرده شد. قبر او با تابلويى مشخص شده است.(20)
پي نوشت :
1) معجزه قرآن كربلايى كاظم، سيد ابوالفتح دعوتى، ص 29. 2) معجزه قرآن كربلايى كاظم، سيد ابوالفتح دعوتى، ص 27. 3) سوره اعراف (7) آيات 54 - 59. 4) معجزه قرآن كربلايى كاظم، ص 55. 5) همان، ص 65. 6) همان، ص 68. 7) همان، ص 71 تا 73. در آن ايام شهريه يك طلبه متأهل حدود پانزده تا سى تومان بوده است. 8) همان، ص 85. 9) همان، ص 83 و 86. 10) همان، ص 87. 11) همان، ص 88. 12) همان، ص 88 و 89. 13) همان، ص 89. 14) سوره هود (11) آيه 48. 15) همان، ص 95. 16) همان، ص 108. 17) داستان كربلايى كاظم، مؤسسه در راه حق، ص 12. 18) همان، ص 15. 19) همان، ص 10. 20) همان، ص 10.
زکات در آیینه قرآن و حدیث
پدید آورنده : مهدی سلطانی ، صفحه 65 مقدمه
زکات از مصادیق بارز صدقات است که به عنوان پشتوانه مالی برنامه های اجتماعی، در اصلاح ساختار جامعه و تطهیر زندگی، تزکیه نفوس و تألیف قلوب مردم، نقش به سزایی دارد.
کثرت وجود تعابیر بلند و عبرت آموز از قبیل بلا گردان فرد و جامعه، زمینه ساز نزول رحمت و برکت، عامل توسعه عمر و گسترش زندگی، تجارت مستقیم با خداوند، ذکر عملی و... که در لسان آیات و روایات، عمق باور مؤمنان و عرف جامعه، در شأن این واجب الهی، جاری و ساری است از جایگاه ویژه این عبادت اجتماعی و ضرورت اهتمام به آن خبر می دهد. ساختار و معنای لغوی زکات
«زاء و کاف و حرف علّه» به عنون حروف اصلی این کلمه، دلالت بر نماء و زیادی دارد و به مفهوم رشد و نمو کردن و زیاد شدن می باشد.(1)
خلیل بن احمد درباره معنای لغوی زکات می گوید: زکات مال به معنای پاک کردن آن است و جمله «زکا الزرع یزکو زکاء» به معنای رشد کردن کشتزار و محصولات می باشد.(2)
راغب اصفهانی اصل زکات را به معنای رشدی که از برکت خداوند به دست آمده می داند.(3)
مرحوم استاد علامه طباطبایی رحمه الله می نویسد: «معنای لغوی زکات تطهیر می باشد.»(4)
در مصباح الفقیه نیز آمده است: «زکات در لغت به معنی طهارت و نمو است.»(5)
از مجموعه اقوال فوق به دست می آید که معنای لغوی زکات در اصل، رشد کردن می باشد و به طور کلّی خلاصه چیزی یا برگزیده آن را می گویند.(6) معنای اصطلاحی زکات
زکات از نظر شرع ـ به عنوان یکی از فروع دین ـ بیرون کردن اندازه معینی از مال، که به حد نصاب رسیده باشد و دادن آن به مستحقان، و بدین نام نامیدن، به امید برکت یافتن و یا برای پاکیزه کردن نفس یا نمو دادن به خیرات و برکات است.(7)
زکات در اصطلاح فقهی پرداخت مقدار معینی از مال است که در قرآن کریم معانی عامی دارد و به کمکهای واجب و مستحب گفته می شود. اهمیت زکات
روزی حضرت امام صادق علیه السلام آداب و نحوه گرفتن زکات را که در نامه 25 نهج البلاغه آمده است، از قول حضرت امام علی علیه السلام نقل می کرد، در اثنای آن گریه کرد و فرمود:
«به خدا سوگند حرمتها را شکستند و به کتاب خدا و سنّت پیامبرش عمل نکردند.»(8)
در اهمیت زکات همین بس که یکی از پایه های دین مبین اسلام شمرده شده و به عنوان درمان دردهای اقتصادی جامعه محسوب می شود؛ چنان که اگر برای عضوی از بدن کسی ناراحتی ای پیش بیاید او را از حرکت می اندازد، در جامعه نیز اگر گروهی با مشکلات مالی روبه رو شوند، حرکت آن جامعه فلج می شود.
حضرت امام رضا علیه السلام فرمود:
«خداوند به من نعمتهایی داده است که دائما نگران آن هستم تا حقوقی را که نسبت به آنها بر من واجب کرده است، پرداخت کنم. سؤال شد: شما نیز با آن مقام بزرگی که دارید به سبب تأخیر زکات از خدا می ترسید؟ فرمود: بله.»(9)
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:
«خداوند بر این امت چیزی را سخت تر از زکات واجب نکرده است و هلاکت بیش تر امتها به علّت نپرداختن آن است.»(10)
همچنین در قرآن کریم آمده است:
«هنگامی که صالحان به حکومت برسند، اولین برنامه آنان اقامه نماز و پرداخت زکات و امر به معروف و نهی از منکر است.»(11)
رسول خدا صلی الله علیه و آله سوگند یاد کرد که جز مشرک کسی در مورد پرداخت زکات خیانت نمی کند.(12) نیز فرمود: یا علی! ده گروه از امّت من کافر می شوند که یکی از گروهها کسانی هستند که زکات نمی پردازند.(13)
ایشان در آخرین خطبه خویش نیز به مردم فرمود: ای مردم! زکات اموال خود را بپردازید و هر که زکات نپردازد، برای او نه نمازی است و نه حجّی و نه جهادی.(14)
از نظر آن حضرت، زکات عامل از بین بردن گناهان محسوب می گردد:
«الزّکاة تُذهبُ الذُّنُوب»(15)
آری! زکات در برزخ در کنار نماز تجسّم یافته و مونس انسان می شود و توجه بدان از وظایف مهم شرعی و اسلامی ماست زیرا:
1 ـ با پرداخت آن درهای بهشت را به روی خود گشوده و خود را از صفت مذموم بُخل می رهانیم؛(16)
2 ـ زکات، کلید دریافت رحمت الهی در روزی است؛(17)
3 ـ زکات، سیر کردن فقراست و سیر کردن فقرا، رمز سیر بودن در قیامت و روز محشر است؛(18)
4 ـ زکات، مدال افتخار اسلامی بودن آدمی است که نپرداختن آن علامت خارج شدن از مدار ایمان و اسلام است؛(19)
5 ـ نپرداختن زکات، خیانت به خدا و شرک است و این گونه افراد در حکومت جهانی حضرت امام عصر علیه السلام به مرگ محکوم می شوند؛(20)
6 ـ از اولین وظایف حکومت صالحان رسیدگی به فقرا در سایه پرداخت زکات است:
«الذین ان مکّناهم فی الارض أقاموا الصّلاة و آتوا الزّکاة»(21)
7 ـ با پرداخت زکات، سلام و صلوات پیامبر را دریافت می داریم؛ چون خداوند به پیامبر فرموده: زکات مردم را بگیر و بر آنها درود فرست؛(22)
8 ـ دریافت کننده زکات در ظاهر فقرا هستند، ولی در واقع خداوند است و این اهمیت برجسته زکات را می رساند.(23) ادلّه وجوب زکات الف: آیات محکم قرآنی
در قرآن کریم واژه زکات به همراه مشتقاتش 59 مرتبه در 29 سوره و 56 آیه به کار رفته، که 27 مورد در کنار نماز آمده است.
به طور کلّی آیات مربوط به زکات در قرآن شامل موارد ذیل است:
1 ـ دسته ای از آیات، اصل زکات را مطرح کرده و آن را در ردیف نماز قرار داده اند و پرداخت زکات را مانند اقامه نماز واجب دانسته و از شعائر دینی و علایم ایمان به حساب آورده اند؛
2 ـ آیاتی هستند که به دادن زکات امر نموده و آن را به عنوان معامله با خدا قلمداد نموده اند؛(24)
3 ـ برخی از آیات نشان دهنده تشریع اصل این فریضه عبادی و اقتصادی هستند و به طور کلی درباره این که چه مقداری گرفته شود و در چه موردی گرفته نشود، ساکت می باشند، که ظهور دارد در این که زکات در کل اموال لازم است؛
4 ـ برخی از آیات، مصارف زکات را به طور دقیق شمارش نموده اند و رهبری امت اسلامی باید زکات مأخوذه را در این مصارف به کار بیندازد؛(25)
5 ـ برخی از آیات کسانی را که زکات نمی دهند در ردیف کفار قلمداد کرده اند.(26)
علامه طباطبایی رحمه الله آیه «خُذ مِن اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها...»(27) را آیه وجوب زکات دانسته و نوشته است:
«این آیه شریفه متضمن حکم زکات مالی است، که خود یکی از ارکان شریعت و دین اسلام است؛ هم ظاهر آیه این امر را می رساند و هم اخبار بسیاری که از طریق ائمه اهل بیت علیهم السلام و از غیر ایشان نقل شده است.»(28) ب: روایات
در بحث اهمیّت زکات به برخی از آنها اشاره نمودیم؛ از آنجا که روایات معتبر بی شماری درباره وجوب زکات از معصومان علیهم السلام نقل گردیده لازم است به برخی دیگر از آنها اشاره کنیم:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله :
«الزکاة قنطرة الاسلام فمن ادّاها جاز القنطرة و من منعها احتبس دونها و هی تطفی ء غضب الرّب.»(29)
«زکات پل اسلام است؛ هر کس آن را پرداخت کند از پل می گذرد و هر کس آن را منع کند به سبب آن محبوس است و زکات خشم پروردگار را خاموش می کند.»
حضرت امام صادق علیه السلام :
«السُّراق ثلاثة: مانع الزکوة و مستحل مهور النساء و کذلک من استدان و لم یَنوِ قضائه»(30)
«ربایندگان [اموال مردم] بر سه دسته اند: کسی که زکات نمی دهد، کسی که مهر زنان را می خورد و کسی که قرض می کند و نیت پرداخت آن را ندارد.»
حضرت امام صادق علیه السلام :
«مَن مَنع قیراطا مِن الزّکوة فَلیَمُت ان شاء یهودیا و ان شاء نصرانیا»(31)
«کسی که ذرّه ای از زکات را ندهد یا یهودی یا نصرانی می میرد.»
در کتب عامه نیز آمده است:
«زکات رکنی از ارکان پنجگانه اسلام است و بر هر کس که شرایط آن را داشته باشد، واجب عینی است و به احادیث زیادی استناد شده که از جمله آنها قول پیامبر است که فرمود: بنی الاسلام علی خمسٍ، و سپس از جمله پنج مورد، ایتاء زکات را ذکر کرده است.»(32) ج: اجماع
در اتّفاق فقها بر این که زکات، واجب و ضروری است، جای هیچ تردیدی نیست و علمای اهل سنّت نیز گفته اند:
«...و امّا اجماع امّت متّفقند بر این که زکات با شرایط مخصوص، رکنی از ارکان اسلام است.»(33)
مرحوم صاحب جواهر نیز نقل کرده که وجوب زکات یکی از ضروریاتی است که از استدلال به آیات و روایات بی نیاز است.
وی سپس منکر آن را در زمره کفّار شمرده و به احادیث بسیاری استدلال کرده است.(34) زکات مخصوص دین اسلام نیست
زکات علاوه بر دین اسلام در ادیان پیشین نیز بوده است؛ یعنی زکات به همراه نماز از مشترکات همه ادیان آسمانی است و آیات بسیاری در قرآن کریم گواه این مدعاست.(35)
با بررسی آیات و روایات در می یابیم که زکات در اسلام همانند زکات در دیگر ادیان الهی نیست که صرفا مبتنی بر یک نوع وصیت و سفارش اخلاقی باشد؛ بدین جهت که مردم رغبت به برّ و نیکی پیدا کنند و از بخل بپرهیزند، بلکه فریضه ای الهی است و بی اعتنایی به آن فسق است و منکر وجوب آن، کافر می باشد.(36) موارد زکات
در روایات معصومان علیهم السلام زکات بر نه چیز واجب شمرده شده است:
«یک صنف نقدینه یعنی طلا و نقره، صنف دیگر اغنام سه گانه، یعنی شتر و گاو و گوسفند؛ نوع سوم غلات چهار گانه، یعنی گندم، جو، خرما و کشمش.»(37)
از جمله آنها می توان به روایت ذیل اشاره نمود. امام باقر و امام صادق علیهماالسلام :
«فرض الله الزکوة مع الصلوة فی الاموال و سَنَّها رسول الله صلی الله علیه و آله فی تسعة اشیاءٍ فی الذهب و الفضّة و الابل و البقر و الغنم و الحنطة و الشعیر و الزّبیب و عفا عمّا سوی ذلک.»(38)
«خداوند زکات اموال را به همراه نماز واجب کرد و پیامبر آن را در نه چیز قرار داد: در طلا و نقره و شتر و گاو و گوسفند و گندم و جو و خرما و کشمش، و غیر اینها را معاف کرد.»
در فتاوای مشهور فقها نیز با استناد به روایات، همین نُه چیز بیان شده است.(39) موارد مصرف زکات
در بیان تعیین موارد مصرف زکات اکثر مفسّران بدین آیه استناد نموده اند و در این موارد، اختلافی نیست:
«انَّما الصَّدقاتُ للفُقَراء و المَساکین و العاملین عَلَیها وَ المُؤلَّفَةِ قُلُوبُهُم وَ فی الرّقاب و الغارمین و فی سبیل الله و ابن السبیل فریضَة مِنَ الله و الله عَلیمٌ حکیم»(40)
«صدقات، منحصرا در این موارد هشت گانه به مصرف می رسد:
1 ـ فقرا؛
2 ـ مساکین؛
3 ـ متصدیان اداره صدقات و مأموران جمع آوری زکات؛
4 ـ افرادی که به وسیله کمکهای مالی، تمایل بیش تری به اسلام پیدا می کنند و تألیف قلوب در آنها به وجود می آید؛
5 ـ کسانی که برده هستند و برای آزادی آنها از زکات استفاده می شود؛
6 ـ بدهکاران؛
7 ـ هر امری که رضای خداوند در آن باشد؛

8 ـ افرادی که در راه مانده اند و درمانده شده اند.»(41)

آثار فردی زکات

1 ـ درمان بخل. پرداخت زکات آدمی را از صفت مذموم بخل می رهاند. امام صادق علیه السلام فرمود:
«هر کس زکات مال خود را بپردازد، قطعا از بخل حفظ شده است.»(42)
در اهمیت دوری از بُخل آمده که یکی از امامان معصوم را دیدند که از اول شب تا صبح در حالی که مشغول طواف خانه کعبه بود، تنها یک دعا می کرد و آن این بود که خدایا مرا از بخل دور بدار.(43)
2 ـ کلید برکت و ازدیاد رزق. واژه زکات و برکت به طور مساوی در قرآن ذکر شده اند و در روایات نیز آمده است:
«الزّکاة تزیدُ فی الرزق»
«زکات روزی انسان را زیاد می کند.»(44)
3 ـ بیمه کردن مال. امام کاظم علیه السلام فرمود:
«اموال خود را از طریق زکات بیمه کنید.»(45)
4 ـ زکات دهنده محبوب ترین فرد نزد خداوند است. امام صادق علیه السلام فرمود:
«محبوب ترین فرد نزد خداوند، سخاوتمندترین آنان است و سخاوتمندترین مردم کسی است که زکات مال خود را بدهد و از آنچه خداوند در مال او واجب نموده است، در مورد مؤمنان بخل نکند.»(46)
5 ـ وسیله تقرب به خداوند است. امام صادق علیه السلام فرمود:
«خداوند زکات را همراه با نماز وسیله تقرّب مسلمانان به خود قرار داده است.»(47)
6 ـ راه رسیدن به رحمتهای خاص الهی است. در قرآن کریم آمده است:
«رحمت پروردگار بر هر چیزی گسترده است، ولی دریافت قطعی آن مخصوص کسانی است که اهل تقوی و ایمان و زکات باشند.»(48)
7 ـ وسیله باز شدن گره هاست. قرآن کریم می فرماید:
«و امّا من اعطی و اتّقی و صدّق بالحسنی فسنیسره للیسری»(49)
«هر کسی بخشش نماید و پرهیزکار باشد و حقیقت را تصدیق نماید، ما کارهای مشکل او را آسان می کنیم.»
8 ـ مایه فرو نشاندن غضب الهی و کفّاره گناهان است. حضرت علی علیه السلام می فرماید:
«الله، الله فی الزکاة، فانّها تطفی ء غضب ربکم»(50)
«شما را به خدا، شما را به خدا درباره زکات [دقت کنید] که به تحقیق غضب پروردگار را فرو می نشاند.»
در قرآن کریم نیز آمده است: اگر نماز به پا دارید و زکات بپردازید، من بدیهای شما را می پوشانم.(51)
9 ـ نشانه کمال اسلام و ایمان است.
«تمامُ اسلامکم اداء الزکاة»(52)
«با ادای زکات اسلام شما کامل می شود.»
«...سبعة من کنّ فیه فقد استکمل حقیقة الایمان... و ادّی زکاة ماله»(53)
«هفت صفت است که در هر کس باشد به کمال حقیقی ایمان رسید است... و ادای زکات مال [از آن جمله است].»
پیامبر اسلام به حضرت علی علیه السلام فرمود:
«علامت و نشانه مؤمنان در سه چیز است: نماز، روزه و زکات.»(54)
10 ـ شرط رهایی از کفر است. کفار، با توبه و نماز و زکات می توانند خود را برهانند:
«و ان تابوا و اقاموا الصّلوة و اتوا الزکاة فخلّوا سبیلهم»(55)
11 ـ سبب گشایش برای مردگان است. شخصی به امام صادق علیه السلام گفت: برادرم از دنیا رفته است و زکات زیادی به عهده اش بود، من آنها را پرداخت کردم، امام فرمود: «با این عمل مشکل او بر طرف می شود.»(56)
12 ـ سبب استجابت دعا می باشد.(57)
13 ـ موجب قبولی نماز است.(58)
14 ـ مایه جاودانگی و شیرینی زندگی است.
15 ـ نشانه قوام و استواری مکتب است.(59)
16 ـ پرداخت زکات، شکر نعمت الهی است که زکات دهنده با پرداخت آن، این نگرانی که خود مثل فقرا شود را برطرف می نماید.(60)
17 ـ آرامش و خواب راحت را برای آدمی به ارمغان می آورد.(61) آثار اجتماعی زکات
1 ـ تقویت برادری، تعمیق روابط و کینه زدایی.
با پرداخت زکات رابطه عاطفی میان افراد عمیق تر شده و مفهوم آیه «انّما المومنون اخوة»(62) بهتر مورد توجه و عمل قرار می گیرد. قرآن کریم می فرماید:
هرگاه مخالفان شما توبه کنند و نماز به پا دارند و زکات بپردازند، آنها هم در جامعه برادر دینی شما هستند.(63)
همچنین با پرداخت زکات، آداب دوستی هر چه بهتر و بیش تر مراعات شده و شعله مهر و محبت در دلها فروزان می شود و این دوستی و محبت در تعاون و یاری رساندن به یکدیگر و حفاظت از دستاوردهای جامعه اسلامی نقش مهمی دارد.
2 ـ تقویت بنیه دینی مردم. حضرت امام رضا علیه السلام فرمود:
«فلسفه پرداخت زکات، قوت فقرا و تقویت و کمک رسانی در امور دینی آنهاست.»(64)
از محل زکات جمع آوری شده می توان مدارس، کتابخانه ها، مساجد و سایر مراکز دینی و فرهنگی را ایجاد نمود و یا آنچه را که قبلاً احداث شده است، توسعه داد و با دعوت از کارشناسان دینی و علما و اساتید، پایگاه علمی و اعتقادی مردم را تقویت نمود.
3 ـ فقر زدایی، حل مشکلات و محو نمودن مفاسد اجتماعی. یکی از راههای مهم مبارزه با فقر، گرسنگی، کمبودها و مشکلات یا نابسامانی های اجتماعی توجه جدی به مسئله زکات می باشد. امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:
«هیچ فقیری گرسنه نمی ماند مگر به سبب آنکه توانمندی حق خدا را نمی پردازد و خداوند در روز قیامت توانمند را به همین دلیل بازخواست خواهد کرد.»(65)
امام صادق علیه السلام فرمود:
«هیچ محتاج و گرسنه و برهنه ای در جامعه وجود نخواهد داشت، مگر به سبب گناهان اغنیا.»(66)
با ریشه کنی فقر از جامعه، قهرا بسیاری از مفاسد اجتماعی نیز محو خواهد شد و زمینه های وقوع سرقت، دریافت رشوه، خیانت و... از بین می رود.
با پرداخت زکات سرمایه ها نیز تعدیل می گردد و ریشه کینه و فقر در جامعه خشکانده می شود.
آری! اگر مردم زکات مال خود را بپردازند، چرخهای اقتصاد به گردش در آمده و بیکاری که زمینه ساز بسیاری از مفاسد اجتماعی است از جامعه رخت بر می بندد و تمام افراد بیکار شاغل می گردند و از انزوا و گوشه گیری، نا امیدی و بدبینی و حقارت رهایی یافته؛ تلاش، نشاط و حضور در صحنه ها جایگزین آنها می شود.(67)
4 ـ دفع بلا از امّت و اقتدار امّت اسلامی. اگر کمبودها از طریق مالیاتهای اسلامی و زکات تأمین شود، افراد جامعه به یک نوع رفاه نسبی دست می یابند. در نتیجه دلها نسبت به هم مهربان و نیرهای انسانی متمرکز می گردند و همه پشتیبان یکدیگر خواهند بود.
افراد چنین جامعه ای دارای صلابت و اقتدارند و در مقابل نقشه های دشمنان و تهدید و تطمیع آنان بیمه خواهند بود.
همچنین جبران کمبودها از طرف پرداخت کنندگان مخلص و اجرای این کار الهی از طریق مراجع دینی، سبب آرامش، دلگرمی و اتصال به علمای ربّانی خواهد شد که این امر نیز خود وسیله اقتدار و عزت اسلامی و ملی می باشد.(68)
در قرآن کریم آمده است:
«و لولا دفعُ الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض و لکن الله ذو فضل علی العالمین»(69)
در ذیل این آیه، حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:
«قطعا خداوند به خاطر کسانی از شیعیان ما که زکات می دهند، انواع بلاها و خطرات را از سایر مردم دفع می کند و اگر زکات این گروه نبود، همه یکجا نابود می شدند.(70)
5 ـ حفظ آبرو و جذب دیگران. در بسیاری از موارد، فقر آبروی انسان را در معرض خطر قرار می دهد و زکات، فقر را از بین می برد و آبروی انسانها را حفظ می کند.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: شخصی که در خط فکری ما نیست و از دنیا رفته و اطفال فقیری را به جا گذاشته، آیا می توانیم از زکات به آنها بدهیم؟ فرمود:
«بله، آن اطفال گرسنگانی هستند که تقصیری ندارند و در راه پدر منحرف خود حرکت می کنند و باید آبرو و موقعیت آنان در جامعه حفظ شود و زندگی آنها تا رسیدن به حد بلوغ و رشد لازم تأمین گردد. اما اگر این اطفال بالغ شدند و حق را فهمیدند ولی با لجاجت از آن دست کشیدند، از زکات به آنها ندهید؛ زیرا سزاوار نیست زکات از افراد مؤمن گرفته و به منحرفان لجوج داده شود.»(71)
در مورد جذب دیگران از طریق زکات باید گفت که اسلام، مصرف زکات را برای هشت گروه لازم دانسته و یک دسته از آنان افرادی از رؤسا و سرشناسانی هستند که اگر حمایتهای مالی از آنان به عمل آید، ابتدا خودشان و سپس قبیله آنان به اسلام جذب می شود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز سهمی از زکات را به رؤسای قبایل می دادند(72) و در هر زمان ولیّ امر مسلمین می تواند این کار را انجام دهد.
از همین سهم که به نام «مؤلفة قلوبهم» در قرآن مطرح شده، می توان مقداری به مسلمانان ضعیف الایمان پرداخت کرد که اگر به حال خود رها شوند، وسوسه های دشمنان در آنان ایجاد شک می نماید. اسلام برای پایداری آنان در دین، مشکلات اقتصادی ایشان را حل می کند.(73)
امام باقر علیه السلام فرمود: مراد از «مؤلفة قلوبهم» گروهی هستند که توحید را پذیرفته و از مدار شرک خارج شده اند، ولی هنوز معرفت محمّد صلی الله علیه و آله در قلبشان رسوخ نکرده است. پس پیامبر اسلام و بعد از آن حضرت، مؤمنان، باید سهمی از زکات را صرف این گونه افراد کنند تا محبت و معرفت آنان تثبیت شود.(74) آثار ترک زکات
ترک کردن زکات آثار زیانباری برای تارک آن دارد که عبارتند از: تلف شدن اموال، خسارت دو برابر، هزینه در راه اشرار و گناه، محروم شدن از رحمت، قبول نشدن نماز و عبادات، اخراج از مسجد، هم ردیفی با رباخواران.(75)
1 ـ تلف شدن اموال. حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:
«ما ضاع مال فی البرّ و لا فی البحر الا بتضییع الزّکاة»(76)
«هیچ مالی در خشکی و دریا ضایع نمی شود، مگر به ضایع ساختن زکات.»
2 ـ خسارت دو برابر. در روایتی آمده است:
«مَن مَنعَ حقّا للّه أنفق فی باطل مثلیه»(77)
«کسی که حق خدا را نپردازد (در راه حق مال خود را صرف نکند) دو برابر آن را در راه باطل صرف خواهد کرد.»
3 ـ هزینه کردن در راه اشرار و گناه. امام صادق علیه السلام فرمود:
«وَ اعلَم أنّه من لم ینفق فی طاعة الله ابتلی بأن ینفق فی معصیة الله و مَن لم یمش فی حاجة ولیّ الله ابتلی بأن یمشی فی حاجة عدوّ الله.»(78)
«بدان، کسی که مال خود را در راه اطاعت خداوند صرف نکند، به هزینه کردن آن در راه معصیت خداوند گرفتار می شود و هر کس در حلّ مشکلات ولیّ خدا گامی بر ندارد، خداوند او را بر تلاش و حرکت در راه حلّ مشکلات دشمن خدا گرفتار می کند.»
4 ـ محروم شدن از رحمت الهی. امام صادق علیه السلام فرمود:
«کسی که حق خداوند را از مالش نپردازد، سزاوار است که خداوند رحمت خود را از او دریغ کند.»(79)
5 ـ قبول نشدن نماز. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«نماز و عبادت کسی که زکات نمی پردازد همچون لباس کهنه ای در هم پیچیده و به صورت او پرتاب می شود.»(80)
امام رضا علیه السلام فرمود:
«خداوند نماز و زکات را [در قرآن] قرین یکدیگر قرار داده و نماز بی زکات پذیرفته نیست.»(81)
6 ـ اخراج از مسجد. امام باقر علیه السلام فرمود:
«روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وارد مسجد شد و با جمله «قم یا فلان» پنج نفر را از مسجد اخراج کرد و فرمود: شما که زکات نمی دهید از مسجد بیرون بروید.»(82)
7 ـ هم ردیفی با رباخواران. پرداخت نکردن زکات، خیانت، شرک و نوعی سرقت به شمار می آید؛ زیرا سه نوع سارق داریم که یکی از آنان کسی است که زکات نمی دهد.(83)
حضرت علی علیه السلام فرمود:
«مانع الزکاة کآکل الرّبا»(84)
«کسی که زکات ندهد همچون رباخوار است.»
1 - معجم مقاییس اللغة، ابن فارس، ج 3، ص 16 ـ 17.
2 - کتاب العین، ج 5، ص 394.
3 - المفردات، ماده «زکو».
4 - المیزان، ج 15، ص 9 ؛ ترجمه المیزان، ج 15، ص 12.
5 - مصباح الفقیه، کتاب الزکوة، ص 2.
6 - فرهنگ معین، ج 2، ص 1742.
7 - تبیین اللغات لتبیان الایات، محمد قریب، ج 1، باب زکوة.
8 - وافی، ج 10، ص 156.
9 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 42.
10 - وافی، ج 10، ص 33.
11 - سوره حج (22) آیه 41.
12 - بحارالانوار، ج 96، ص 29.
13 - همان، ص 30.
14 - مستدرک الوسائل، ج 1، ص 507.
15 - بحارالانوار، ج 79، ص 234.
16 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 53.
17 - همان، ص 32.
18 - همان، ص 684.
19 - همان، ص 58.
20 - بحارالانوار، ج 96، ص 29.
21 - سوره حج (22) آیه 41.
22 - سوره توبه (9) آیه 103.
23 - همان، آیه 104.
24 - تفسیر علیا، دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی، ص 252 ـ 253 ؛ به عنوان نمونه سوره احزاب (33) آیه 33 ؛ سوره مجادله (58) آیه 13.
25 - منابع مالی دولت اسلامی، اسداللّه بیات، ص 25 (بحث زکات).
26 - سوره فصّلت (41) آیه 7.
27 - سوره توبه (9) آیه 103.
28 - المیزان، ج 9، ص 377 ؛ ترجمه المیزان، ج 9، ص 512.
29 - بحارالانوار، ج 96، ص 15 ؛ امالی طوسی، ج 2، ص 136.
30 - همان، ص 12.
31 - همان، ص 20.
32 - الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1، ص 590.
33 - الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1، ص 589 ـ 590.
34 - جواهر الکلام، ج 15، ص 13.
35 - سوره مریم (19) آیه 31 ؛ سوره بقره (2) آیه 43 ؛ سوره بینه (98) آیه 5.
36 - زکات، محسن قرائتی، ص 19 ـ 22.
37 - المیزان، ج 9، ص 377.
38 - فروع کافی، ج 3، ص 509، ح 1.
39 - شرایع، ج 1، ص 107 ؛ شرح لمعه، ص 13 ـ 30.
40 - سوره توبه (9) آیه 60.
41 - تفسیر المیزان، ج 9، ص 313.
42 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 48.
43 - نورالثقلین، ج 5، ص 346.
44 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 52 و 69.
45 - «حصّنوا اموالکم بالزکاة.» همان، ص 49.
46 - همان، ص 65.
47 - همان، ص 33.
48 - سوره اعراف (7) آیه 156.
49 - سوره لیل (92) آیه 5 ـ 7.
50 ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 10.
51 - سوره مائده (5) آیه 12.
52 - کنزالعمال، ج 6، ص 96.
53 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 45.
54 - همان، ص 35.
55 - سوره توبه (9) آیه 5.
56 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 223.
57 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 53.
58 - «زکّوا اموالکم تقبل صلاتکم» جامع الاحادیث، ج 9، ص 29.
59 - زکات، محسن قرائتی، ص 38 ـ 45.
60 - وافی، ج 10، ص 51.
61 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 273.
62 - سوره حجرات (49) آیه 9.
63 - سوره توبه (9) آیه 11.
64 - وافی، ج 10، ص 51.
65 - سفینة البحار، ج 3، ص 474.
66 - وافی، ج 10، ص 50.
67 - زکات، محسن قرائتی، ص 49 ـ 55.
68 - همان، ص 51 ـ 53.
69 - سوره بقره (2) آیه 251.
70 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 56.
71 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 285.
72 - همان، ص 24.
73 - زکات، محسن قرائتی، ص 56 ـ 58.
74 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 242.
75 - خمس و زکات، محسن قرائتی، ص 123ـ25؛ فروع دین (زکات)، آیة الله سید محمد شیرازی، ص 190ـ193.
76 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 50.
77 - وافی، ج 10، ص 42.
78 - وسائل الشیعه، ج 6، ص 25.
79 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 57.
80 - همان، ص 30 و 33.
81 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 30.
82 - همان، ص 31.
83 - تهذیب، ج 10، ص 153.
84 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 63.