زیارت،توسل،تبعیت
محبت 3 نشانه دارد
اول زیارت: زیارت یعنی رفت و آمد و کسی که انسان او را دوست دارد با او رفت و
آمد دارد زیارت شهدا مورد سفارش قرار گرفنه چون شهدا زنده اند و انسان از زنده کسب حیات میکند
زیارت قبور شهداء:
زیارت قبور مورد سفارش اسلام است شهدائی که خون خود را ریختهاند تا چراغ اسلام روشن باشد، شهدایی که جان بر کف هستند تا ایمان و اسلام بر پا بماند، رفتن به زیارت قبور شهدا، مانند حمزه سید الشهداء، معنایش این است که از آنان درس بگیریم، یعنی شهید را تقدیر کنیم و نسل حاضر را به خدمات آنها آشنا کنیم، شما اگر به زیارت آنان نروید، در مرور زمان، قبرهای آنها از بین میرود و ناشناخته میمانند و در حقیقت هیچ چیزی باقی نمیماند.
دخت گرامی پیغمبر اکرم فاطمه زهرا سلام الله علیها بعد از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله هر هفته به اُحد در کنار قبر عمویش حضرت حمزه میرفت و دو رکعت نماز میخواند و زیارت میکرد و بر میگشت در عین حالی که در کنارش قبر پدر بزرگوارش پیغمبر اکرم (ص) بود، این مسئله را علمای شیعه و سنی نقل کردهاند و لذا زیارت قبر شهدا برای ما خیلی مهم است و لذا هنگامی که به شهدای احد میرسیم و سلام میکنیم و دعا میکنیم، در حقیقت شهید پرور و شهادت پرور هستیم، شهادت چیزی است که دین و مملکت را از تجاوز دشمنان حفظ میکند.
خدا شاهد است من هر موقع زندگانی شهیدی را میخوانم یا بر خانواده آنان واقع میشوم،از دل شرمندهام که آنان چقدر اهل وفا و اهل خدمت بودند، جان خود را از دست دادند تا چراغ اسلام روشن بشود، آیا ایثار و فداکاری بالاتر از این میشود؟
دعا براي شفاي امام هادي كنار قبر حسين علیه السلام
ابن قولويه، رضوان الله عليه، نقل كرده كه ابوهاشم جعفري
گفته است:
من و محمد بن حمزه وارد بر حضرت هادي، عليه السلام، شديم تا از آن بزرگوار كه در
حال كسالت بودند عيادت كنيم. حضرت به ما فرمود:
وجهوا قوما الي الحائر من مالي؛ گروهي را روانه ي حاير حسيني كنيد و هزينه ي سفر
آنان را از مال من قرار دهيد. وقتي كه ما از نزد آن حضرت بيرون آمديم، محمدبن حمزه
به من گفت: حضرت هادي ما را به سوي حاير مي فرستد و حال آنكه او خود به منزله آن
كسي است كه در حاير مي باشد (يعني؛ امام حسين، عليه السلام).
ابوهاشم مي گويد: من به نزد حضرت هادي، عليه السلام، برگشتم و اين
سخن محمد بن حمزه را به آن حضرت عرض كردم. امام، عليه السلام، فرمود: ليس هو هكذا،
ان لله مواضع يحب ان يعبد فيها و حاير الحسين، عليه السلام، من تلك المواضع؛ [1]
نه، مطلب اين چنين نيست، راستي كه براي خداوند مواضعي است كه دوست دارد كه در آن
مواضع مورد عبادت قرار گيرد و حاير حسين، عليه السلام، از آن مواضع است.
به صريح فرمايش حضرت هادي، عليه السلام، حاير حسين و حرم مطهر آن بزرگوار، بقعه اي
است كه خداي تعالي دوست مي دارد كه مردم در آنجا عبادت و نيايش كنند، هر چند كه
عبادت و بندگي خدا در هر مكان و موضعي مطلوب پروردگار است ولي بعضي از مواضع داراي
امتياز و خصوصيت است و عبادت خداوند، در آن مواضع، حاير حسيني است.
روايات ديگري را نيز نزديك به همين مضمون از آن حضرت نقل كرده است.
اكنون جاي تأمل، انديشه و دقت است كه محبوب بودن عبادت در حاير حسيني و اين بقعه ي
مقدسه، روي چه اساسي است و چه رمزي دارد؟ لابد براي انتساب آن به امام حسين، عليه
السلام، است و اينكه اين بقعه ي مباركه، حامل مركز توحيد و كانون قداست و تقوا و
بزرگترين
مظهر عبادت و بندگي خداست؛ آنجا جايي است كه عاليترين و روشن ترين نمايش هاي يگانه
پرستي و اخلاص در عمل و عبوديت الهي جلوه كرد؛ حاير حسيني مركز الهام بخشي از براي
اهل جهان است و آنان را به سوي بندگي پروردگار بزرگ، سوق مي دهد؛ حاير حسيني
تجليگاه بهترين صورت از صوربندگي خدا بوده و نماز و عبادتي كه در آن مكان و به
وسيله حضرت حسين بن علي انجام شد حيرت زاست و تصور آن از درك اذهان بشري فراترميباشد.
گرنمازآن بود كان مظلوم كرد
ديگران را زين عمل محروم كرد
[1] ابن قولويه، محمد؛ کامل الزيارات، ص 287، ح 2، مشابه اين روايت از حضرت صادق نيز نقل شده است رجوع شود به عدة الداعي، ص 48.
سفارش امام زمان(ع) به نماز و زیارت عاشورا
حکایت سیّد احمد رشتى و تشرّفش خدمت امام زمان علیه السلام از حکایات معروف و مورد اطمینان علماء مىباشد ، و مرحوم شیخ عبّاس قمى قدس سره نیز آن را در مفاتیح الجنان نقل نموده.
حکایت سیّد احمد رشتى و تشرّفش خدمت امام زمان علیه السلام
از حکایات معروف و مورد اطمینان علماء مىباشد ، و مرحوم شیخ عبّاس قمى قدس سره
نیز آن را در مفاتیح الجنان نقل نموده ، و ما در اینجا این تشرّف را از کتاب
عبقرىّ الحسان آورده ایم که در آنجا بعد از ذکر تعداد زیادى از راویان موثّق این
حکایت را از قول خود سیّد احمد رشتى به این صورت بیان مىکند:
سیّدگفت
: من درسال هزارودویست و هشتاد به قصد حجّ بیت اللّه الحرام از رشت به تبریز
آمدم و در خانه حاجى صفر على تاجر تبریزى منزل کردم ، چون قافله اى براى حجّ
نیافتم متحیّر مانده بودم ، تا اینکه حاجى جبّار جلو دار سده ى اصفهانى بار برداشت
به قصد طبروزن من نیز از او حیوانى کرایه کردم و با او همراه شدم ، چون به منزل
اوّل رسیدیم سه نفر دیگر با ما همراه شدند ، و آنها عبارت بودند از
:
حاجى
ملاّ باقر تبریزى حجّه فروش ، حاجى سیّد حسن تاجر تبریزى و حاجى على نامى که خدمت
مىکرد ، پس به اتّفاق روانه شدیم تا رسیدیم به ارزنةالرّوم و از آنجا به طربوزن ،
در یکى از منازل بین این دو شهر حاجى جبّار جلودار نزد ما آمد و گفت : این منزلى
که فردا در پیش داریم بسیار مخوف و وحشتناک است ، امشب کمى زودتر بار کُنید تا
همراه قافله هاى دیگر باشید ، پس ما تقریباً دو ساعت و نیم یا سه ساعت به صبح
مانده به اتّفاق حرکت کردیم ، به اندازه نیم تا سه ربع فرسخ از منزل خود دور شده
بودیم که هوا تاریک شد و برف سنگینى شروع به باریدن کرد و به همین علّت هر کدام از
رفقا سر خود را پوشانیدند و مرکب خود را تند راندند ، من نیز هرچه کردم که با آنها
بروم ممکن نشد ، تا اینکه آنها رفتند و من تنها ماندم و آنها را گُم کردم ، از اسب
خود پیاده شدم و در کنار جاده نشستم ، بسیار مضطرب و نگران بودم ، چون قریب ششصد
تومان براى مخارجم همراه داشتم ، بعد از تأمّل و تفکّر زیاد تصمیم گرفتم که در
همین مکان بمانم تا صبح شود و سپس یا به منزل قبلى برگردم و یا از آنجا چند محافظ
اجیر کنم و به قافله ملحق شوم .
در این
فکر بودم که ناگاه دیدم در مقابلم باغى است و در آن باغ باغبانى بیلى در دست دارد
که با آن به درختان مىزند تا برف هاى درختان بریزد ، سپس او پیش آمد و با کمى
فاصله ایستاد و به من فرمود :
تو
کیستى؟ عرض کردم : رفقایم رفته اند و من مانده ام و راه را گم کرده ام ،
به زبان
فارسى به من فرمود : نافله ( نماز شب ) بخوان تا راه را پیدا کنى ، من مشغول
خواندن نافله شدم ، پس از فارغ شدن از نافله و تهجّد بار دیگر آمد و فرمود :
نرفتى؟
گفتم :
واللّه راه را نمىدانم ، فرمود : جامعه بخوان تا راه را پیدا کنى ، ( سیّد احمد
رشتى گوید من زیارت جامعه را حفظ نبودم و هنوز هم حفظ نیستم ) امّا با دستور ایشان
از جاى برخاستم و تمام جامعه را از حفظ خواندم ، وقتى تمام شد بار دیگر آمد و
فرمود : نرفتى؟
من بى
اختیار شروع کردم به گریه کردن و گفتم آرى هنوز نرفته ام ، راه را بلد نیستم ،
فرمود : عاشورا را بخوان ، ( و من زیارت عاشورا را نیز حفظ نبودم و تا کنون نیز
حفظ نیستم ) امّا بلند شدم و از حفظ مشغول خواندن زیارت عاشورا و علقمه شدم ، بار
دیگر آمد و فرمود : نرفتى ، هستى ،
گفتم :
نه
نرفتم ، تا اینکه صبح شد ، فرمود : اکنون تو را به قافله مىرسانم ، و سپس رفت و
اُلاغى آورد و سوار شد و بیل خود را به دوش گرفت و فرمود : پشت سر من بر اُلاغ من
سوار شو ( و عنان اسبت را بگیر تا همراه ما بیاید )
من سوار
شدم و عنان اسبم را کشیدم امّا اسب حرکت نمى کرد ، فرمود عنان را به من بده ، سپس
بیل را به دوش چپ گذاشت و عنان اسب را با دست راست گرفت ، اسب کاملاً رام شد و
حرکت کرد ، همانطور که سوار بر اُلاغ بودیم دستش را به زانوى من گذاشت و فرمود :
شما چرا نافله نمى خوانید؟ ،نافله نافله نافله ، و سه مرتبه این سخن را تکرار
فرمود ،
و بار
دیگر فرمود : شما چرا عاشورا نمىخوانید؟ عاشورا عاشورا عاشورا و این سخن را نیز
سه مرتبه تکرار فرمود ، و بعد از آن فرمود : شما چرا جامعه نمىخوانید؟ جامعه ،
جامعه ، جامعه
ناگاه
برگشت و فرمود : این هم رفقایت ، دیدم آنها بر لب نهر آبى فرود آمده بودند و مشغول
وضو ساختن براى نماز صبح بودند ، من از اُلاغ پائین آمدم و خواستم سوار بر اسب شوم
نتوانستم ، پس آن جناب پیاده شد و مرا بر اسب سوار نمود و سر اسب را به طرف رفقایم
( و پشت به خودش ) برگردانید ، من در این حال به فکر افتادم که این شخص چه کسى بود
که به زبان فارسى صحبت مىکرد؟ در حالى که در این نواحى زبانى جُز ترکى و مذهبى جز
مسیحى غالباً وجود ندارد ، و چگونه با این سرعت مرا به رفقایم رسانید؟ پس چون
برگشتم و پشت سرم را نگاه کردم احدى را ندیدم و اثرى از او پیدا نبودتوسل به اهلبیت :
هر چه دارم، از امام حسین دارم! ایت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزد
روضه خوانی قبل از تدریس
حضرت آیت الله عبدالکریم حائری یزدی - اعلی اللّه مقامَه الشریف - همواره درس خود را با مرثیه و سوگواری بر سید الشهدا (ع) آغاز می نمود و قبل از تدریس، دستور می داد کسی بر سید الشهدا (ع) قدری مرثیه و مصیبت بخواند. هم چنین ایشان - حتّی پس از رسیدن به مرجعیت - در خیابان ها در دسته های سینه زنی و عزاداری امام حسین (ع) شرکت می کرد و به سان مردم عادی در عزای آن حضرت برسر و سینه می زد. علت این شیفتگی فوق العاده و توسل ایشان به ساحت مقدس حضرت امام حسین (ع)، برهمگان روشن بود.
ایشان می گفت: من هرچه دارم از آن حضرت دارم!
نجات از مرگ به شفاعت حضرت امام حسین (ع)
یکی از عجایبی که در مورد مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری نقل می کنند، این ماجرا است که معظّم له، در موقعی که سرپرستی حوزه ی علمیه ی اراک را به عهده داشتند، برای حضرت آیت الله حاج آقا مصطفی اراکی نقل کردند:
«هنگامی که من در کربلا بودم، در خواب دیدم که شخصی به من گفت:«شیخ عبدالکریم! کارهایت را انجام بده، سه روز دیگر خواهی مرد.»(4)
من از خواب بیدار شدم و متحیّر بودم و گفتم البته خواب است و ممکن است تعبیر نداشته باشد!
روز سه شنبه و چهارشنبه مشغول درس و بحث بودم و جریان خواب بکلّی از خاطرم رفت. روز پنجشنبه که تعطیل بود، با بعضی از رفقا به طرف باغ مرحوم سید جواد رفتیم. در آن جا قدری گردش و مباحثه ی علمی نمودیم تا ظهر شد. نهار را همانجا صرف کردیم و پس از نهار، ساعتی خوابیدم.
در همین موقع، لرزه ی شدیدی مرا گرفت. رفقا، هر چه عبا و روانداز داشتیم، روی من انداختند؛ ولی همچنان بدنم لرز داشت و در میان آتش تب افتاده بودم. حس می کردم که حالم بسیار وخیم است. به رفقا گفتم: «زودتر مرا به منزلم برسانید.»
در منزل، حالم دگرگون شد، و در این میان به یاد خواب چند شب پیش افتادم و علایم مرگ را مشاهده کردم. با در نظر گرفتن خواب، احساس بیشتری از مرگ به من دست داد.
ناگهان دیدم دو نفر ظاهر شدند و در طرف راست و چپ من نشستند. آنها به همدیگر نگاه کردند و گفتند: «اجل این مرد رسیده است. مشغول قبض روحش شویم!»
در همین حال، با توجه عمیق قلبی به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله الحسین (ع) متوسل شده، عرض کردم:
«ای حسین عزیز! دستم خالی است. کاری نکرده ام و زادی تهیه ننموده ام. شما را به حق مادرتان زهرا - علیهاالسلام - از من شفاعت کنید که خدا مرگ مرا تأخیر اندازد، تا فکری به حال خود بنمایم.»
بلافاصله پس از این توسل، دیدم شخصی نزد آن دو نفر، که می خواستند روحم را قبض کنند، آمد و گفت: «حضرت سید الشهداء فرمودند که شیخ عبدالکریم به ما توسل کرد و ما هم در پیشگاه خدا از او شفاعت کردیم که عمرش را تأخیر اندازد و خداوند اجابت فرمود؛ بنابراین شما روح او را قبض نکنید.»
دراین موقع آن دو نفر به هم نگاه کردند و به آن شخص گفتند: «سمعا و طاعة!»
سپس دیدم آن دو نفر و فرستاده ی امام حسین (ع) از پیش من رفتند.
در این وقت احساس سلامتی کردم و صدای گریه و زاری شنیدم که بستگانم به سر وصورت می زدند. آهسته دستم را حرکت دادم. دیدم چشمم را بسته اند و به رویم چیزی کشیده اند. خواستم پایم را جمع کنم، ملتفت شدم که شستم (انگشت بزرگ پایم) را بسته اند.
دستم را برای برداشتن چیزی بلند کردم، شنیدم می گویند: «ساکت شوید؛ گریه نکنید که بدن حرکت دارد.»
همگی آرام شدند و رواندازی را که روی من انداخته بودند، برداشتند و چشمم را گشودند و پایم را فوری باز کردند.
با دست، اشاره به دهانم کردم که به من آب بدهند. آب به دهانم ریختند کم کم از جا برخاسته و نشستم.
تا پانزده روز، ضعف و کسالت داشتم و به شکر خداوند، از آن حالت بکلی بیرون آمده و خوب شدم. این موهبت به برکت مولایم امام حسین (ع) بود، آری به خدا قسم».
7- سیمای فرزانگان، ص 306.
توسّل مرحوم ملاصدرا به قبر حضرت معصومه سلام الله علیها براى حل معضلات خویش
کتاب افق وحی ص ۳۳۹:
حکیم نامدار و فخر عالم اسلام و تشیّع مرحوم صدرالمتألّهین شیرازى- قدس الله سرّه العزیز- هرگاه در اثناء بحث و تحقیق و تألیف کتاب گرانسنگ خود اسفار اربعه به مشکلى لاینحلّ و عویصهاى بس ناهموار گرفتار میگردید و خود را در حلّ آن معضله ناتوان میدید روى التجاء و توسّل به آستان مقدّس کریمه أهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها می آورد و از جایگاه خود (کهک) به عتبه بوسى این آستان عرش بنیان مشرّف می شد و پس از اداء زیارت و ادب خدمت آن بانوى مطهّره به فیض توجّهات و عنایات ایشان مفتخر میگردید و حلّ آن معضله براى او کشف میشد و شاد و سرمست از فیوضات ساحت مقدّسه به جایگاه خویش مراجعت مینمود.
خود ایشان در جاى جاى اسفار به این عنایات ربّانى تصریح دارد و انکشاف حقائق علمیّه و غوامض از مبانى حِکمیّه را همچون مسأله بسیار بسیار متین و متقن وحدت وجود از عنایات و الطاف حضرت ربّ ودود میشمارد. و کجا این کشفیّات و حلّ معضلات را به خود نسبت میدهد؟ و مگر میتواند خلاف علم و یقین خود را بنمایاند و در مقام انکار برآید و افاضه حقّ را ناسپاسى کند. در بسیارى از مواقع نفس ترکیب قضایا با تأیید الهى صورت میگیرد. (البته این نه به معناى آن است که در سایر مواقع چنین نیست، بلکه براى انسان کاملًا این نکته مشهود است.)
ائمه مظهر قدرت انسان کامل هستند وبهمین خاطر مورد عنایت حق تعالی هستند
توسل شهید برونسی به حضرت زهرا بواسطه پاکی دل میباشد
اواخر سال شصت بود دقیقا یادم نیست آن روز مناسبتی داشت یا نه ولی می داشنم بچه های گردان را جمع کرد که برایشان حرف بزند. ابتدای صحبتـش مثل همیشه گفت السلام علیـک یا ایتها الصدیقه الشهیـده سیده النسا العالمیـن. بغض گلویش را گرفت و اشک تو چشماش جمع شد همیشه همین طور بود اسم حضرت زهرا را که می برد اشکش بی اختیار جاری می شد گویی همه وجودش عشق و ارادت بود به اهل بیت عصمت و طـهارت. موضوع صحبتـش حول وحوش امداد های غیبـی می گشـت
اواخر سال شصت بود دقیقا یادم نیست آن روز مناسبتی داشت یا نه ولی می دانم بچه های گردان را جمع کرد که برایشان حرف بزند.
ابتدای صحبتش مثل همیشه گفت السلام علیک یا ایتها الصدیقه الشهیده سیده النسا العالمین.
بغض گلویش را گرفت و اشک تو چشماش جمع شد همیشه همین طور بود اسم حضرت زهرا را که می برد اشکش بی اختیار جاری می شد گویی همه وجودش عشق و ارادت بود به اهل بیت عصمت و طهارت.
موضوع صحبتش حول وحوش امداد های غیبی می گشت لابلای حرفاش خاطره قشنگی هم تعریف کرد خاطره ای از یکی عملیات ها گفت:
شب عملیات آرام و بی سر و صدا داشتیم می رفتیم طرف دشمن سر راه یکهو خوردیم به یک میدان مین، خدایی شد که فهمیدیم میدان مین است وگرنه ما گرم رفتن بودیم و هوای این طور چیز ها را نداشتیم. بچه های اطلاعات عملیات اصلا ماتشان برده بود آن ها موضوع را زود تر از من فهمیده بودن، وقتی به ام گفتند خودم هم ماتم برد. شب های قبل که آمدیم شناسایی چنین میدانی ندیده بودیم تنها یک احتمال وجود داشت آن هم این که کمی راه را اشتباه آمده باشیم. آن طرف میدان مین شبح دژ دشمن توی چشم می آمد.
ما نوک حمله بودیم و اگر معطل می کردیم هیچ بعید نبود عملیات شکست بخورد با بچه های اطلاعات عملیات شروع کردیم به گشتن؛ همه امیدمان این شد که معبر خود عراقی ها را پیدا کنیم. وقتی برای خنثی کردن مین ها وجود نداشت چند دقیقه ای گشتیم ولی بی فایده بود. کمی عقب تر از ما تمام گردان منتظر دستور حمله ما بودند هنوز از ماجرا خبر نداشتند بچه های اطلاعات عملیات خیره- خیره نگاهم می کردند ،گفتند: چی کار می کنی حاجی؟ با اسلحه کلاش به میدان مین اشاره کردم گفتم می بینین که هیچ راه کاری برامون نیست گفتند یعنی …بر می گردیم؟
چیزی نگفتم تنها راه امیدم رفتن به در خانه اهل بیت بود (علیه السلام ) بود.توسل شدم به خود خانم حضرت صدیقه طاهره (علیهم السلام) با آه ناله گفتم:بی بی خودتون وضع ما رو دارید می بینید دستم به دامنتون یه کاری بکنین.
به سجده افتادم روی خاک ها و باز گفتم:شما خودتون تو همه عملیات ها مواظب ما بودین این جا هم دیگه به لطف و عنایت خودتون بستگی داره.
توی همین حال گریه ام گرفت عجیب هم قلبم شکسته بود که :خدایا چه کار کنیم؟
وقتی لطف و معجزه مقدر شده باشد و قطعا بخواهد اتفاق بیفتد، می افتد. من هم توی آن شرایط حساس نمی دانم یکدفعه چه طور شد که گویی کاملا از اختیار خودم آمدم بیرون یک حال از خود بیخودی به ام دست داد، یک دفعه رفتم نزدیک بچه های گردان آماده و متظر دستور حمله بودند یکهو گفتم: بر پا ،همه بلند شدند به سمت دشمن اشاره کردم بدون معطلی دستور حمله دادم خودم هم آمدم بروم یکی از بچه های اطلاعات جلوم رو گرفت با حیرت گفت: حاجی چی کار کردی؟ تازه آنجا فهمیدم چه دستوری دادم ولی دیگر خیلی ها وارد میدان مین شده بودند همان طور هم به طرف دشمن آتیش می ریختند یکی دیگرشان گفت : حاجی همه رو به کشتن دادی!
شک واضطراب آنها مرا هم گرفت یک آن حالت عصبی به ام دست داد دست ها را گذاشتم روی گوشهام و محکم شرع کردم به فشار دادن هر آن منتظر منفجر شدن یکی از مین ها بودم…
آن شب ولی به لطف بی بی دو عالم بچه ها تا نفر آخرشان از میدان مین رد شدند ،حتی یکی از مین ها هم منفجر نشد.تازه آنجا بود که به خودم آمدم سر از پا نشناخته دویدم طرف دشمن از روی همان میدان مین.
صبح زود هنوز درگیر عملیات بودم.یک دفعه چشمم افتاد به چند تا از بچه های اطلاعات لشکر داشتند می دویدند و با هییجان از این و آن می پرسیدند حاجی برونسی کجاست؟!
رفتم جلوشان گفتم چه خبره؟چی شده؟
گفتند:فهمیدی دیشب چیکار کردی حاجی؟
صداشان بلند و غیر طبیعی بود،خودم را زدم به اون را
عادی وخونسرد گفتم:نه
گفتند می دونی گردان رو از کجا رد کردی؟
پرسیدم از کجا؟
جریان را با آب و تاب گفتند به خنده گفتم : مگه میشه که ما از روی میدون مین رد شده باشیم؟حتما شوخی می کنید؛دستم را گرفتند گفتند بیا برویم خودت نگاه کن!
همراهشان رفتم دیدن آن میدان مین واقعا عبرت داشت تمام مین ها رویشان جای رد پا بود بعضی حتی شاخک هاشان کج شده بود ولی الحمد لله هیچ کدام منفجر نشده بود.
خدا رحمت کند شهید برونسی را آخر صحبتش با گریه می گفت:بدونین که حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام)توی تمام عملیات ها ما را یکاری میکنند.
محمد رضا فداکار یکی از همرزمان شهید برونسی می گفت :چند روز بعد از ان عملیات دو سه تا از بچه ها گذرشان به همان میدان مین می افتد به محض اینکه نفر اول پا توی میدان مین می گذارد یکی از مین ها عمل می کند و متاسفانه پای او قطع می شود بقیه مین ها را هم بچه ها امتحان می کنند که می بینند ان حالت خنثی بودن بر طرف شده است.
شهید برونسی تمام فکر و ذکرش درباره عملیات موفق این بود که می گفت:باید نزدیکی مان را با اهل بیت (علیه السلام ) را بیشتر و بیشتر کنیم و ایمان مان را قوی.
سوم : همرنگی با ائمه
امام صادق ع با شیعه فحاش چه برخورد ی میکند
امام مثل کارگردان است که متن و دیالوگ و گریم این بازیگر بر اساس نظراو باید انجام شود
آیا مراسم عروسی و عزا.. مورد نظر اهلبیت میباشد
تاثیر محبت اهلبیت در زندگی چیست؟
جلب عنایت اهلبیت
عابس لبخند امام را با هیچی عوض نمی کند
امام برای میثم سرمایه گذاری میکند و او را به هر قیمتی می خرد
بوی خوش جون حاصل عنایت امام به او میباشد
حتی یه درخت (حنانه)وقتی عاشق میشود
2-عزت اهلبیت
وهابیت ابزار دست شرق و غرب است این عزت امروز بواسطه محبت اهلبیت است
سید حسن نصرالله عزت خود را بواسطه اتصال به کربلا می داند
شعار هیهات من الذله شعار اصلی کربلا ست 2- شفاعت
دیدار اهلبیت دم مردن
زن یزدی وشب اول قبر
دختر سنی و علاقه مادر که چیزهایی دید
لازمه تبعيت
الف. تسليم بىچون و چرا:
كسى كه از متبوع موردنظر خداوند تبعيت مىكند، در حقيقت خود را به كسى سپرده است كه نسبت به راههاى هدايت آگاهى كامل دارد و هرچه انجام مىدهد حق است. چه او حقانيت يكايك اعمال متبوع را كاملا درك كند و چه درك نكند، اجمالا مىداند هرچه وى انجام دهد، حق است. بنابراين، هرگاه در حين تبعيت با وضعيتى روبهرو شود كه نتواند حقانيت آن مورد خاص را درك كند، نبايد به چون و چرا كردن حول و حوش آن يا سرپيچى و عصيان از تبعيت وى بپردازد، بلكه بايد كاملا تسليم بوده، توضيح حقانيت آن مورد را به شخص متبوع واگذار نمايد تا هر وقت خود صلاح دانست، به آن مبادرت ورزد.
نمونه چنين تبعيتى در قرآن كريم داستان حضرت موسى (ع) و عالم لدنّى است؛ وقتى عالم لدنّى در مقابل درخواست موسى (ع) مبنى بر تبعيت از وى، اظهار داشت كه نمىتوانى صبر كنى، حضرت موسى (ع) گفت: "انشاءالله مرا صابر خواهى يافت و تو را در هيچ امرى عصيان نمىورزم." (كهف: 69 ) عالم لدنّى نيز به وى گفت: "پس اگر از من تبعيت كردى چيزى از من نپرس تا اينكه خودم برايت بگوم." (كهف: 70)
معناى جمله اين است كه اگر از من پيروى كردى، در مورد هر چيزى كه ديدى و برايت گران آمد، نبايد سؤال كنى تا خودم معنا و وجه آن را بيان نمايم و در اين جمله اشاره است به اينكه به زودى اعمالى از من خواهى ديد كه تحملش برايت سنگين است، ولى من خودم برايت توضيح خواهم داد. اما براى موسى (ع) مصلحت نيست كه ابتدا سؤال نمايد، بلكه سزاوار است صبر كند تا او خود بيان نمايد.
ب.تبعيت همه جانبه: تبعيت از رسولان خدا در صورتى با ارزش و ممدوح مىباشد كه همه جانبه بوده، تمامى موارد را در برگيرد، نه اينكه هرگاه به استفاده شخص باشد، تبعيت كند و هرجا ضررى متوجه او باشد، سرپيچى نمايد.
بعضى از انسانها در موارد آسان تبعيت مىكنند و در موارد سخت تبعيت نمىكنند." (توبه: 42 ) معناى آيه اين است كه اگر تو ايشان را به كارى دعوت مىكردى كه نفع مالى مسلم و نقدى مىداشت و به دست آوردنش هم آسان بود، مسلما تو را اجابت مىكردند و با تو بيرون مىآمدند تا به طمع خود برسند و غنيمتى را كه وعده داده بودى، به چنگ آورند و ليكن تو ايشان را به سفرى دور و دراز و كارى دشوار دعوت كردى و لذا درباره آن تثاقل ورزيدند و به زودى بعد از آنكه از جنگ برگشتيد و آنها را به خاطر تخلفشان سرزنش كرديد، به خدا سوگند خواهند خورد كه اگر توانايى داشتيم با شما مىآمديم. اينها با اين روشى كه در امر جهاد در پيش گرفتهاند كه هر وقت آسان و پر درآمد بود، شركت كنند و هر وقت دور و پر مشقت بود، تخلف نموده، عذرها و سوگند دروغين بياورند، خود را هلاك خواهند كرد و خدا مىداند كه در سوگندشان دروغگويند.
اوصاف شیعه جعفری از نگاه امام جعفر صادق علیه السلام
شیعه امام جعفر صادق علیه السلام
در روایتی از ایشان است که اگر در شهری صدهزار نفره فقط یک نفر شیعه باشد و در آن صدهزار نفر یکی از او بهتر باشد، آن شیعه، شیعه واقعی نیست....پس وای به حال ما که مدعی هستیم و عامل به شیعه بودن یعنی پیروی و تبعیت و اطاعت از امامان معصوممان علیهم السلام در پارسایی و پرهیزگاری و کوشش برای خدا و راستگویی و درستکاری و امانتداری و جوانمردی و پوزش پذیری و گذشت و حسن خلق و.... نباشیم؛ وای بر ما اگر زینت امامانمان علیهم السلام نباشیم و مایه ننگ گردیم... همین امروز با خدا عهد ببندیم که شیعیانی خوب و راستگو و درستکار و خادم خلق خدا و مهربان بر آنها بخصوص همسایگانمان باشیم... در این حالت است که هم اماممان را شاد کرده ایم و هم مخاطب "سلام " امام هستیم و چه سلام شیرینی!
قَالَ أَبُو الصَّبَّاحِ الْکِنَانِیُّ- لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا نَلْقَى مِنَ النَّاسِ فِیکَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ مَا الَّذِی تَلْقَى مِنَ النَّاسِ فِیَّ فَقَالَ لَا یَزَالُ یَکُونُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَ الرَّجُلِ الْکَلَامُ فَیَقُولُ جَعْفَرِیٌ خَبِیثٌ فَقَالَ یُعَیِّرُکُمُ النَّاسُ بِی فَقَالَ لَهُ أَبُو الصَّبَّاحِ نَعَمْ قَالَ فَقَالَ مَا أَقَلَّ وَ اللَّهِ مَنْ یَتَّبِعُ جَعْفَراً مِنْکُمْ إِنَّمَا أَصْحَابِی مَنِ اشْتَدَّ وَرَعُهُ وَ عَمِلَ لِخَالِقِهِ وَ رَجَا ثَوَابَهُ فَهَؤُلَاءِ أَصْحَابِی.
ابوالصباح کنانى به امام صادق علیه السّلام عرض کرد: در باره شما از مردم چه ها ببینیم (چه زخم زبانها بشنویم؟) امام فرمود: مگر در باره من از مردم چه میبینى؟ گفت: هر گاه میان من و مردى سخنى در می گیرد؟ به من می گوید: جعفرى خبیث، فرمود: شما را بمن سرزنش می کنند؟ ابو الصباح گفت:آرى، فرمود: بخدا سوگند کسانى که از شما پیروى جعفر می کنند، چه اندازه کمند!! تنها أصحاب من کسى است که ورع و پارساییش شدید باشد و براى خالقش عمل کند و ثواب او را امیدوار باشد. اینها اصحاب منند.
أصول الکافی / ترجمه مصطفوى، ج3، ص: 123
أَبِی أُسَامَةَ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اقْرَأْ عَلَى مَنْ تَرَى أَنَّهُ یُطِیعُنِی مِنْهُمْ وَ یَأْخُذُ بِقَوْلِیَ السَّلَامَ وَ أُوصِیکُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْوَرَعِ فِی دِینِکُمْ وَ الِاجْتِهَادِ لِلَّهِ وَ صِدْقِ الْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ طُولِ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ فَبِهَذَا جَاءَ مُحَمَّدٌ ص أَدُّوا الْأَمَانَةَ إِلَى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ عَلَیْهَا بَرّاً أَوْ فَاجِراً فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص کَانَ یَأْمُرُ بِأَدَاءِ الْخَیْطِ وَ الْمِخْیَطِ- صِلُوا عَشَائِرَکُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذَا وَرِعَ فِی دِینِهِ وَ صَدَقَ الْحَدِیثَ وَ أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ حَسُنَ خُلُقُهُ مَعَ النَّاسِ قِیلَ هَذَا جَعْفَرِیٌ فَیَسُرُّنِی ذَلِکَ وَ یَدْخُلُ عَلَیَّ مِنْهُ السُّرُورُ وَ قِیلَ هَذَا أَدَبُ جَعْفَرٍ وَ إِذَا کَانَ عَلَى غَیْرِ ذَلِکَ دَخَلَ عَلَیَّ بَلَاؤُهُ وَ عَارُهُ وَ قِیلَ هَذَا أَدَبُ جَعْفَرٍ فَوَ اللَّهِ لَحَدَّثَنِی أَبِی ع أَنَّ الرَّجُلَ کَانَ یَکُونُ فِی الْقَبِیلَةِ مِنْ شِیعَةِ عَلِیٍّ ع فَیَکُونُ زَیْنَهَا آدَاهُمْ لِلْأَمَانَةِ وَ أَقْضَاهُمْ لِلْحُقُوقِ وَ أَصْدَقَهُمْ لِلْحَدِیثِ إِلَیْهِ وَصَایَاهُمْ وَ وَدَائِعُهُمْ تُسْأَلُ الْعَشِیرَةُ عَنْهُ فَتَقُولُ مَنْ مِثْلُ فُلَانٍ إِنَّهُ لآَدَانَا لِلْأَمَانَةِ وَ أَصْدَقُنَا لِلْحَدِیثِ.
زید شحام گوید: حضرت صادق علیه السلام بمن فرمود: به هر کس از مردم که ببینى پیروى از من کند و به گفتار من عمل کند سلام مرا برسان، و من به شما سفارش کنم که نسبت بخدا عز و جل تقوى و پرهیزگاری داشته باشید و در دین خود پارسا باشید و برای خدا کوشش کنید، و به راستگویى و به اداء امانت و طول دادن سجده و نیکى با همسایه شما را سفارش می کنم زیرا محمد صلى اللَّه علیه و آله همین دستورها را آورده است هر که به شما امانت سپرده به او پس بدهید نیک رفتار باشد یا بدکردار، زیرا رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله دستور می داد که سوزن و نخ را نیز به صاحبش پس دهید، و با خاندان خود پیوند داشته باشید، و به جنازه مرده هاشان حاضر شوید، و بیمارانشان را عیادت کنید، و حقوقشان را بپردازید، زیرا هر کس از شما که در دینش پارسا باشد و راستگو باشد و امانت را به صاحبش برگرداند و اخلاقش با مردم خوب باشد گویند: این جعفرى است و این مرا شاد کند و از جانب او برمن شادی و سرور وارد شود و گویند: این ادب ( و فرهنگ) جعفر (بن محمد) است و اگر جز این باشد بلا و ننگ او بر من وارد شود و گویند: این ادب (و فرهنگ ) جعفر است. بخدا سوگند پدرم براى من حدیث کرد که مردى از شیعیان على علیه السلام در قبیله اى بود و زینت آن قبیله بشمار می رفت، از همه آنها در پرداخت امانت بهتر بود، و حقوقشان را بهتر مراعات می کرد، و در گفتار راستگوتر بود، و سفارشات و همه وصیتهاى اهل قبیله و سپرده هاشان را آنان بدو مى سپردند و چون از او پرسش می کردى میگفتند: کیست مثل فلان کس؟ او در ادای امانت و راستگویى از همه ما بهتر است.
أصول الکافی / ترجمه مصطفوى (با تغییر واصلاح)، ج4، ص 499
.