در این مبحث با توجه به لعنهای زیارت عاشورا 3 دسته از کسانی که در لسان روایات مورد لعن قرار گرفته مورد بررسی قرار میگیرند1- رشوه خور ها در مباحث مالی 2-سهل انگار به نماز در حوزه عبادی 3- آنهایی که کانون گرم خانواذه ها را متلاشی مکنند در حوزه اجتماعی

1-سهل انگاری به نماز

امام مهدي(ع) مي‌فرمايد:
"ملعون ملعون من أخّرالعشاء الي ان تشتبک النجوم و ملعون ملعون من أخّر الغداء الي ان تنقضي النجوم؛ لعنت شده و ملعون کسي است که نماز عشا را به قدري تأخير اندازد که همه ستارگان آسمان ديده شوند؛ و ملعون کسي است که نماز صبح را به قدري تأخير اندازد که ستارگان ديده شوند
عواقب وخیم بی توجهی به نماز

شکی نیست که بی اعتنایی به نماز گناهی است بزرگ. خداوند در قرآن کریم کسانی را که به نماز بی توجه هستند تهدید میکند :«فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ»1 ؛ پس وای بر نمازگزاران آنان که از نمازشان غافلند.
بنابراین شناسایی مصادیق این تحقیر ناپسند، مقدمه‌ پرهیز از این عصیان نابخشودنی است. عناوین زیر از مصادیق سبک شمردن نماز است.
الف) تأخیر نماز: امام صادق ـ علیه السلام ـ در تفسیر آیه‌ی شریفه‌ی قرآن، که در ارتباط با مذمت بی اعتنایی به نماز نازل گردیده است می‏فرماید:
تاخیر الصّلاه عن اوّل وقتها لغیر عذرٍ 2 ؛ مراد از بی اعتنایی به نماز، «تأخیر آن از اول وقت بدون عذر است.
البته روشن است که مراد از عذر، ضرورتی است که بصورت اورژانسی پیش آید و قابل تأخیر نباشد و الاّ باید به کار گفت نماز دارم نه به نماز بگوییم کار دارم.
ب) عدم رعایت آداب آن در خلوت: پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در روایتی چنین می‏فرماید: من احسن صَلَوتَهُ حین یَراهُ النّاسُ و أَساءَها حینَ یَخلُوا فتلک استهانهٌ 3 ؛  آن کس که در مقابل مردم با دقت نماز بخواند و در خلوت بدون دقت نماز گزارد به نماز بی اعتنایی کرده است.
مروری بر نمازهای خلوت و جلوت ما، روشن می‏نماید که آیا احترام و توجه ما به نماز بیشتر بوده است یا به ناظران صحنه‌ی نماز.
ج) فراهم نکردن مقدمات نماز قبل از اذان: در روایت دیگری می‏فرماید: کسی که وضوی نماز را تا وقت اذان به تأخیر اندازد او به نماز بی اعتنایی کرده است. آری کسی که به کار اهمیت می‏دهد، قبل از رسیدن وقت آن، مقدمات انجام آن را فراهم می‏کند. کدام ملاقات و میهمانی است که وقت آن فرا رسیده باشد و ما هنوز در فکر پوشیدن لباس و یا آماده کردن شرایط آن باشیم؟!
د) عدم یادگیری معانی: آیا ندانستن معانی الفاظی که روزانه ده بار در نماز تکرار می‏شود به معنی بی اعتنایی به نماز نیست؟! آیا اگر ما برای طرف گفتگوی خویش در نماز اهمیتی قائل باشیم در فکر این نخواهیم بود که محتوا و مضمون مذاکره و نجوای خود را بفهمیم و با ادراک صحیح به سخن در برابر او بایستیم؟!! آیا این ها به معنی بی اعتنایی به نماز نیست؟! چگونه می‏توانیم پاسخگوی این عباداتی باشیم که محتوای آن جز تحقیر خداوند رب العالمین نیست؟! اینجاست که امام حسین ـ علیه السلام ـ به خداوند تبارک و تعالی عرض می‏کند:
الهی مَن کانَت‎‎‎‎‎ محاسِنُه مَساوِی فکیف لایکونُ مَساوِیه مَساوِی 4 ؛ خدایا آن کس که اعمال به ظاهر نیک او گناه است پس چگونه گناهان او گناه نباشد؟! 
کسی که وضوی نماز را تا وقت اذان به تأخیر اندازد او به نماز بی اعتنایی کرده است.
فرق نمازگزارانی که در نماز هیچ دردی را احساس نمی‏کنند5 جز درد فراق دوست، از هیچ حادثه‏ای مطلع نمی‏شوند،6
هیچ صدایی را نمی‏شنوند و غرق در لذت با معشوقند، نماز گزارانی که زیر شلاق و علیرغم هر گونه تهدید و شکنجه و محدودیتی نماز را بپا می‏دارند7 با کسانی که نماز را بار و رنجی می‏دانند که در برداشتن و عبور از آن باید شتاب کرد و در هنگام اقامه‌ی آن با دست و محاسن بازی می‏کنند و خمیازه می‏کشند، فقط در اهتمام و استخفاف به نماز است.
هـ) عجله و شتاب در نماز: سریع خواندن نماز و تبدیل این عبادت به عادتی که همچون عمل ماشین نویسی بدون توجه به معانی و بدون رعایت خشوع و طمأنینه انجام گیرد از نشانه‏های دیگر بی توجهی به نماز است. استاد شهید آیت اللّه مطهری ـ رحمه الله علیه ـ در این باره می‏فرماید:
علمای روان‏شناسی می‏گویند: یک کار همین قدر که برای انسان عادت شد، دو خاصیّت متضاد در آن به وجود می‏آید. هر چه که بر عادت بودنش افزوده شود و تمرین انسان زیادتر گردد، کار، سهل تر و ساده‏تر انجام می‏شود خاصیّت عادت این است. اینکه در اسلام به مسأله‌ی نیّت تا این اندازه توجّه شده، برای جلوگیری از این است که عبادت‏ها آنچنان عادت نشود که به واسطه‌ی عادت، به یک کار طبیعی و غیر ارادی که هدف درک نشود و فقط به پیکر عمل توجه گردد تبدیل شود. امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ فرمود: به درستی که دزدترین مردم کسی است که از نمازش بدزدد.8
 
برخی از پیامدهای استخفاف و بی توجهی به نماز
1ـ قهر و قطع رابطه با عترت:
امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ در یک بیان قهرآمیز، با صراحت چنین خطاب فرمودند:
«لیس مِنّی مَن ضَیَّعَ الصّلاه»9؛  آن کس که نماز را تضییع نماید از من نیست.
امام صادق ـ علیه السلام ـ در بیان معیاری برای شناسایی افرادی که با آن حضرت پیوند مکتبی دارند چنین می‏فرمایند:
اِمتَحِنُوا شِیعَتَنا عِندَ مواقیت الصلوه کیف محافظتهم علیها 10 ؛ شیعیان ما را از دقت آنان در انجام به موقع نمازها شناسایی کنید.
اینکه در اسلام به مسأله‌ی نیّت تا این اندازه توجّه شده، برای جلوگیری از این است که عبادت‏ها آنچنان عادت نشود که به واسطه‌ی عادت، به یک کار طبیعی و غیر ارادی که هدف درک نشود و فقط به پیکر عمل توجه گردد تبدیل شود.
2ـ غضب خداوند:
قرآن کریم با نکوهش افرادی که نماز را ضایع می‏کنند(وای بر نمازگزاران آنان که نماز را سبک میشمارند) یا نسبت به آن بی‌اعتنا هستند. مسلمانان را از این عمل بر حذر می‏دارد.
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله و سلم ـ خطاب به حضرت علی ـ علیه السلام ـ می‏فرمایند:
فی تأخیرِها مِن غَیرِ عِلّهٍ غَضَبُ اللّه عزوجل 11 ؛ تأخیر نماز از اول وقت بدون دلیل، موجب غضب خداوند متعال می‏گردد.
3ـ عدم اجابت دعا و محرومیت از دعای صالحان:
کسانی که به نماز به عنوان تکلیف و خواست الهی بی توجهی کنند و آن را کوچک بشمارند خداوند نیز به خواسته‏ها و اعمال آنان توجهی نخواهد داشت. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در روایتی چنین می‏فرماید:
 «من تهاون بصلاته من الرجال و النساء ابتلاه الله بخمس عشره خصله ... و کل عمل یعمله لا یؤجر علیه و لا یرتفع دعاؤه إلى السماء »12 ؛ هر کس به نمازش بی‌توجه باشد و در برابر اعمالش مأجور نمی‏گردد دعایش به آسمان راه نمی‏یابد.
4ـ مضیقه و نارسایی دنیوی:
قهر و غضب خدا و پیامبر نسبت به کسانی که نماز را کوچک می‏شمارند زیان‏ها و خساراتی بر جای خواهد نهاد. گر چه ممکن است تارک و یا استخفاف کننده به نماز این تأثیر را درک نکند و متوجه علت مضیقه‏ها و گرفتاری‏های خود نباشد. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: خداوند برکت را از عمر و روزی کسانی که نماز را کوچک می‏شمردند بر می‏دارد.13 پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز برای این گروه از افراد، تهی‌دستی و نیاز را پیش بینی نموده و می‏فرماید: قال رسول الله ص عشرون خصله تورث الفقر ... و الاستخفاف بالصلاه 14 ؛ استخفاف و سبک شمردن نماز موجب فقر و تهی‌دستی می‏شود.
 5ـ سختی احوال قبر و قیامت:
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: نماز گزاری که نمازش را سبک بشمارد وقتی از قبرش خارج شود خداوند ملکی را بر وی موّکل می‏گرداند که او را بر عرصه‌ی قیامت وارونه بر زمین می‏کشد و مردم به او نگاه می‏کنند و با شدت و سخت‏گیری مورد محاسبه قرار می‏گیرد.15
منبع : محمد رضا رضوان‏طلب ـ پرستش آگاهانه، ص 189
رهنما_گروه دین و اندیشه تبیان
 [1] . ماعون/5ـ4. فویلٌ للمصلّین، الذین هم عن صلاتهم ساهون.
[2] . بحار الانوار، 83/6.
[3] . مستدرک الوسائل، 3/26.
[4] . بحار الانوار ج95ص225
[5] . اشاره به جریان کشیدن تیر از پای مبارک امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ در حال نماز.
[6] . (بحار، 81/245).
[7] . به کتاب خاطرات آزادگان ایرانی در اردوگاه‏های عراق با عنوان «نماز در اسارت» چاپ سازمان تبلیغات اسلامی مراجعه شود. .
[8] . بحارالانوار، 84/242.
[9] . مستدرک الوسائل، 3/98.
[10] . وسائل الشیعه ج4ص114
 [11] . بحار الانوار ج2ص154
[12] . بحار الانوار، 80/21.
[13] . بحارالانوار،83/202
[14] . بحار الانوار،73/315
[15] . بحارالانوار، 80/22.
نماز اول وقت در سيره معصومان:
نماز اول وقت، جايگاه ويژه‌اي دارد و معصومان: بر اين موضوع تأکيد فراواني کرده‌اند؛ در اين مقاله به سيره و سخنان اهل بيت وحي در زمينه نماز اوّل وقت اشاره مي‌کنيم.
1. سيره رسول خد(ص)
از عايشه در احوالات رسول خد(ص) نقل شده که گويد:
"کان رسول الله يحدثنا و نحدثه فاذا حضرت (وقت)الصلاة فکانه لم يعرفنا ولم نعرفه شغلاً بالله عن کل شيءٍ؛1 رسول خدا (ص) با ما گفتگو مي کرد و ما با او سخن مي‌گفتيم، ولي چون وقت نماز فرا مي رسيد، نه او ما را مي شناخت ونه ما او را مي‌شناختيم. توجه به خدا، او را از هرچيزي بازمي‌داشت".
از اميرمؤمنان(ع) روايت شده:
"کان رسول الله لا يوثر علي الصلاة عشاءا ولاغيره و کان اذا دخل وقتها لا يعرف اهلاً و لا حميماً؛2 رسول خد(ص) چنان بود که خوراک شب و هيچ چيز ديگر را بر نماز مقدم نمي‌داشت و چنان بود که چون وقت نماز داخل مي‌شد، گويا خانواده و دوستي را نمي‌شناسد".
پيامبر اکرم(ص) در مورد آثار پاي‌بندي به نماز اول وقت، فرمود:
"ما من عبدٍ اهتمّ بمواقيت الصلوة و مواضع الشمس الا ضمنتُ لَهُ الروح عند الموت وانقطاع الهموم والاحزان و النّجاة من النار؛3 هيچ بنده اي به نماز اول وقت اهميت نمي‌دهد، مگر اينکه من ضمانت مي‌کنم که هنگام مرگ آرامش داشته باشد و غصه ها از او رخت بربندد و از آتش جهنم رهايي يابد".
پس طبق وعده رسول اکرم(ص)، عاملان به اين فريضه الهي و استقامت کنندگان در اين راه، اين پاداش هاي ويژه را دارند:
1. به هنگام مرگ که يکي از سه حالت سخت انسان است، آرامش خاصي به روح او حاکم مي‌شود.
2. غم و اندوه از روح و روان او رخت برمي بندد.
3. رهايي از آتش نصيب اين بنده الهي مي گردد.
از آن حضرت نقل شده که :
"لا يزال الشيطان يرغب من بني آدم ما حافظ علي الصلوات الخمس فاذا ضيعن تجرأ عليه و اوقعه في العظام".4
2. سيره حضرت علي(ع)
اميرمؤمنان(ع) مي فرمايد:
"ليس احب الي الله عزوجل من الصلوة لايشغلنکم عن اوقاتها شيءٍ من امور الدنيا فإنَّ الله عزوجل ذَمَّ اقواما فقال: الذين هم عن صلاتهم ساهون، يعني انهم غافلون استهانوا باوقاتها؛5 در نزد خدا عملي محبوب‌تر از نماز نيست. پس چيزي از امور دنيا شما را از اوقات نماز باز ندارد. پس به درستي خداي عزوجل اقوامي را مذمت کرده و سپس فرموده است: اينها غفلت‌کنندگاني هستند که توجه به اوقات نماز ندارند".
آن حضرت در بخش پاياني نامه‌اش خطاب به فرماندار مصر (محمد بن ابي بکر) اين چنين آورده است:
" ... صلّ الصلواة لوقتها الموقت لها، ولا تعجَّل وقتها لِفراغٍَ و لا توخرها عن وقتها لِاشتغالٍ واعلم ان کل شي ءٍ من عملک تبع لصلاتک؛6 نماز را در وقت خودش به جا آور، نه اينکه در فراغت و بيکاري زودتر از وقتش بخواني و در وقت کار، آن را به تأخير بيندازي. و بدان که تمام کردار خوبت در گرو نماز است".
اختصاص دادن اوقات مشخص براي نماز، تا آنجا اهميت دارد که حضرت علي(ع) در يکي از نامه‌هايش به فرمانداران شهر آورده است:
"اما بعد فَصَلُّوا بالناس الظهر حتي تفي الشمس...؛7 بعد از ياد خدا و درود؛ نماز ظهر را با مردم وقتي بخوانيد که آفتاب به طرف مغرب رفته و سايه آن به اندازه ديوار آغل بز گسترده شد. و نماز عصر را با مردم وقتي بخوانيد که خورشيد سفيد است و جلوه دارد و پاره اي از روز مانده و تا غروب مي توان دو فرسخ را پيمود.
نماز مغرب را با مردم زماني بخوانيد که روزه دار افطار و حاجي از عرفات به سوي منا کوچ کند. و نماز عشا را با مردم وقتي بخوانيد که شفق پنهان شده و يک سوم از شب بگذرد. و نماز صبح را با مردم هنگامي بخوانيد که شخص، چهره همراه خويش را بشناسد. و نماز جماعت را در حد ناتوان آنان بگذاريد و فتنه گر مباشيد".
ديلمي در ارشاد القلوب مي‌گويد: "راجع به سيره اميرمؤمنان امام علي(ع) در تاريخ آمده است که حتي آن بزرگوار در خلال جنگ مواظبت بر نماز اول وقت را فراموش نمي‌کرد؛ چنان که آمده است: هنگامي که علي(ع) در جنگ صفين سرگرم نبرد بود و در ميان هر دو صف کارزار، پيوسته به آسمان نگاه مي‌کرد تا ببيند کي ظهر شده تا نماز ظهر را بخواند. عبدالله بن عباس عرض کرد: يا اميرالمؤمنين! اين چه کاري است؟ فرمود: آفتاب را مي‌نگرم تا اگر وقت نماز رسيده، نماز بگزاريم. ابن عباس گفت: آيا اينجا وقت نماز است با اين سرگرمي جنگ! حضرت فرمود: ما براي چه با اين گروه مي جنگيم ؟ مگر نه اينکه براي نماز است! تنها به خاطر نماز با آنها نبرد مي‌کنيم و مي‌خواهيم نماز برپا شود".8
نيز در حالات اميرمؤمنان(ع) آمده است: "هنگامي که وقت نماز مي‌رسيد، رنگ از چهره امام علي(ع) مي‌پريد و مي‌لرزيد. پس به او گفته شد: چه شده است؟ فرمود: وقت نماز فرا رسيده؛ وقت امانتي که خدا بر آسمان‌ها و زمين وکوه‌ها عرضه کرد، اما آنها از قبول آن دوري کردند و ترسيدند، ولي انسان آن را حمل کرد و من با ناتواني خود نمي‌دانم که به خوبي از حمل آن برمي‌آيم يا نه".(ص)
اين روايت شريفه در منابع ديگر با تعبير "يتململ" و "يتزلزل" به جاي "تلون" و "تزلزل" آمده است.10
3. سيره امام حسين(ع)
در تاريخ راجع به سيد الشهداء نقل شده است :
ابو ثمامه صيداوي (صائدي) که نام شريفش عمرو بن عبد الله است، چون ديد هنگام زوال است، خدمت حضرت امام حسين(ع) آمد و عرض کرد: يا ابا عبد الله! جان من فداي باد! مي بينم که اين لشکر به شما نزديک شده‌اند، لکن سوگند به خدا ، تا من کشته نشوم، شما شهيد نخواهي شد و دوست دارم اين نماز ظهر را با شما بگزارم و آن‌گاه خداي را ملا قات کنم. حضرت سر به سوي آسمان بلند کرد و فرمود: نماز را به ياد آوردي، خداوند تو را از نماز گزاران و ذاکران قرار دهد! آري، اينک اول وقت نماز است. آنگاه فرمود: از اين قوم بخواهيد دست از جنگ بردارند تا ما نماز گزاريم.11
در ادامه روايت آمده است:
حصين بن نمير ـ مرد تبهکاري که در روز عاشورا به امام حسين(ع) زبان درازي کرد ـ فرياد زد: نماز شما قبول نيست. حبيب بن مظاهر فرمود: اي خيانتکار! نماز پسر رسول خد(ص) قبول نمي‌شود و نماز تو قبول مي‌گردد؟...
عموم مورخان و ارباب مقاتل گفته‌اند که سعيد بن عبدالله حنفي، سينه و سر و صورت خود را سپر آن حضرت و ياران قرار داد تا نماز بخوانند. چون زخم‌هاي بدن او فراوان شد و نتوانست روي پاي خود بايستد، به زمين افتاد و در حالي که دعا مي‌کرد، رو به سوي امام حسين(ع) کرد و گفت:
اي فرزند رسول خدا! به عهد خود وفا کردم؟ امام فرمود: بله تو پيشاهنگ ما (مقدم تر از من) در بهشت هستي.
4. سيره امام سجاد(ع)
در حالات امام سجاد(ع) آمده است که:
"کان اذا حضرت الصلوة اقشعر جلده و اصفر لونه و ارتعد کالسعفة؛ چون وقت نماز مي رسيد، پوست بدن امام سجاد(ع) مي‌لرزيد و رنگش زرد همچون شاخه درخت مي‌شد".12
به حضرت عرض کردند: چرا شما وقتي وضو مي سازيد، رنگ مبارکتان زرد مي‌شود؟ فرمود: "آيا نمي دانيد که در خدمت چه فردي مي‌ايستيم"؟13
در روايتي از امام سجاد(ع) نقل شده :
"الذنوب التي ترد الدعا..........تأخير الصلوة المفروضات حتي تذهب اوقاتها؛ يکي از گناهاني که مانع قبول دعا مي‌شود (دعا را رد مي کند)،تأخير در نماز واجب است تا وقت آن بگذرد".
همچنين آن امام بزرگوار در دعاهاي خود آورده‌اند:
"خدايا! ما را به منزلت کساني برسان که به مراتب نماز رسيده‌اند و ارکان آن را حفظ نموده‌اند و آن را در اوقاتش به پا مي‌دارند؛ همانند نسبت بنده و رسولت ـ که درود و رحمت تو بر او و خاندانش باد ـ مقرر نموده، در رکوع و سجود و همه فضائل با کامل‌ترين و تمام ترين طهارت و رساترين مراتب خشوع به جا آورده‌اند".14
5 .سيره امام صادق(ع)
از امام صادق(ع) نقل شده است:
"اذا صليت صلاة فريضة فصلّ لوقتها صلاة مودع يخاف ان لا يعود اليها ابداً؛15 هنگامي که نماز واجب را مي خواني، در وقتش بخوان؛ مانند کسي که نماز وداع مي خواند و مي‌ترسد که بعد از اين، توفيق خواندن نماز را نيابد".
نيز فرمود:
"اختبروا اخوانکم بخصلتين فان کانتا والاّ فاعرُّب ثم اغرُب محافظه علي الصلواتِ في مواقيتها والبر بالاخوان في العسر واليسر؛16 برادران ديني خود را با دو خصلت بسنجيد. اگر اين دو علامت در آنها بود ( با آنها همراهي کنيد )، وگرنه هر چه مي‌توانيد از آنها فاصله بگيريد ( آن دو نشانه عبارت‌اند از): 1. محافظت بر نماز در وقت آن، 2. نيکي به برادران ديني در سختي و راحتي".
امام صادق(ع) نيز خطاب به يکي از ياران خود (ابن جندب) مي فرمايد:
براي شيطان دام هايي وجود دارد که يکي از آنها، اين است که انسان را از خدمت کردن به ديگران به ويژه برادران ديني باز مي دارد.
دوم اينکه با خواب، کاري مي کند که انسان به موقع نماز نخواند.17
آيت الله مصباح يزدي در توضيح اين روايت مي‌گويد:
"آنچه انسان را مستقيماً در مسير تقرّب الي الله به پيش مي برد، نماز است. وقتي انسان اهتمامي به خواندن نماز اول وقت نداشته باشد، به مسائل دين بي اعتنا مي‌شود و کم،کم کارش به جايي مي‌رسدکه با ديده تمسخر به مناسک دين مي‌نگرد؛ همان‌طور که در قرآن آمده است: (ثم کان عاقبة الذين اسوي السواي ان کذبوا بايت الله و کانوا بها يستهزئون)؛18 "...سرانجام کار آنان که به اعمال زشت و کردار بد پرداخته اند و آيات خدا را تکذيب و تمسخر کردند". اگر انسان در اين مسير خطرناک قرار گرفت و به نماز اهميت نداد، در واقع با اين کار مقدمات کافر شدن خود را فراهم ساخته است".19
در سيره عملي امام ششم(ع) آمده است :
سدير گفت: امام صادق(ع) دستور داد که الاغ و استري را زين کردند، من سبقت گرفتم و بر الاغ سوار شدم تا احترام کرده باشم و آن حضرت سوار بر استر گردد. فرمود: اگر بخواهي، الاغ را در اختيار من بگذار. گفتم: استر براي شما مناسب‌تر و زيباتر است. من از الاغ پياده شدم و بر استر سوار شدم و آن حضرت بر الاغ سوار شد... . پياده شديم تا نماز را با هم بخوانيم. سپس فرمود: اينجا زمين شوره‌زار است و نماز در اينجا روا نيست (مکروه است). و از آنجا رفتيم و به زمين خاک سرخي رسيديم و آماده نماز شديم. در آنجا مردي جوان بزغاله مي‌چراند. حضرت به من نگريست و به من فرمود: به خدا قسم! اگر تعداد شيعه‌هاي من به اندازه اين بزغاله‌ها بود، خانه نشيني من روا نبود. سپس پياده شديم و نماز خوانديم. پس از نماز، کنار بزغاله‌ها رفتيم و شمرديم که هفت عدد بودند.20
6. سيره امام رضا(ع)
راوي مي‌گويد: حضرت رضا(ع) براي استقبال برخي از طالبيين (دودمان ابوطالب) از شهر خارج شد و در اين هنگام وقت نماز شد. (بلادرنگ) راه خود را به ساختماني که در آن نزديکي بود، کج کرد و کنار سنگي فرود آمد و فرمود: اذان بگو. من عرض کردم: درنگ کنيم تا ياران ما برسند. فرمود: خدايت بيامرزد! هيچ گاه نماز را از اول وقت بدون جهت به آخر وقت به تأخير نينداز و هميشه بر تو باد که اول وقت را مراعات کني. پس من اذان گفتم و نماز خوانديم.21
ترک جلسه به خاطر نماز
"صابئين" به حضرت يحيي گرايش دارند و براي ستارگان، تأثير خاصي قائل هستند و نماز و مراسم ويژه اي دارند و هنوز در خوزستان گروهي از آنان هستند. اين فرقه، رهبري دانشمند ولي مغرور داشت که بارها با امام رضا(ع) گفتگو کرد، ولي زير بار نرفت. امام رضا(ع) استدلالي کرد و او تسليم شد و گفت: اکنون روح من نرم شده، حاضرم مکتب تو را بپذيرم. ناگهان صداي اذان بلند شد، امام رضا(ع) جلسه را ترک کرد. مردم گفتند: فرصت حساسي است و چنين فرصتي پيش نمي آيد! امام فرمود: اول، نماز.
او که اين تعهد را از امام ديد، علاقه‌اش بيشتر شد و بعد از نماز گفتگويش را تکميل کرد و ايمان آورد.22
در روايتي از امام رضا(ع) آمده است:
"حافظوا علي مواقيت الصلوة فان العبد لا يأمن الحوادث و من دخل عليه وقت فريضه فقصر عنها متعمداً فهو خاطئ؛23 بر وقت‌هاي نماز محافظت کنيد؛ چرا که بنده ايمن از حوادث نيست. و کسي که وقت نماز واجب بر او داخل مي‌شود و عمداً کوتاهي کند، خطا کار است".
7. سيره امام حسن عسکري(ع)
از ابو هاشم روايت است که حضور مبارک امام حسن عسکري(ع) شرفياب شدم، ديدم آن حضرت مشغول نوشتن کاغذي است. سپس وقت نماز رسيد. امام آن کاغذ را بر زمين گذاشت و مشغول نماز شد. سپس ديدم که قلم مي‌چرخد و روي کاغذ مي‌نويسد تا رسيد به آخر کاغذ. من چون اين صحنه را ديدم، به سجده افتادم. وقتي حضرت از نماز خود فارغ شد، قلم را به دست گرفت و براي مردم اذن داد که داخل شوند.24
8. سيره امام زمان (عج)
از کارهاي مهمي که امام زمان پس ازظهورانجام مي دهند، بر پا داشتن نماز و مطرح کردن آن در سطح جامعه و فرا خواندن مردم به سوي آن است.علاوه بر اصل نماز، اقامه نماز در اول وقت نيز مورد تأکيد فراوان آن حضرت است.
امام مهدي(ع) مي‌فرمايد:
"ملعون ملعون من أخّرالعشاء الي ان تشتبک النجوم و ملعون ملعون من أخّر الغداء الي ان تنقضي النجوم؛ لعنت شده و ملعون کسي است که نماز عشا را به قدري تأخير اندازد که همه ستارگان آسمان ديده شوند؛ و ملعون کسي است که نماز صبح را به قدري تأخير اندازد که ستارگان ديده شوند".25
اين روايت، اهتمام امام زمان (عج) به نماز اول وقت را نشان مي‌دهد و آن حضرت کساني را که در نماز خود اهمال مي کنند، به شدت سرزنش مي‌کند و آنها را از رحمت خود دور مي‌داند.
در ملاقات ها و تشرفات به محضر آن حضرت نيز، تأکيد ايشان بر "نماز اول وقت" نقل شده است.26
پي‌نوشت‌ها .............................................................................................
1 . ينابيع الحكمه،ج3، ص503.
2 . مجموعه ورام ،ج2،ص78.
3 . بحارالانوار، ج83، ص 9.
4 . همان، ج82، ص 202.
5 . همان، ج2، ص 82.
6 . نهج البلاغه، محمد دشتي، نامه 27، ص 372.
7 . همان، نامه 52، ص 410.
8 . بحارالانوار، ج80، ص23؛ سفينة البحار، ج2، ص4.
9 .
10 . ينابيع الحكمه، ج3، ص502؛ اسرار الصلوة، ص20.
11 . بحار الانوار ،ج45 ،ص21.
12 . همان، ج84 ،ص 247.
13 . معراج السعادة، ص760 ؛ بحارالانوار، ج ، ص78-75.
14 . صحيفه سجاديه همراه رساله حقوق،مترجم: لطيف راشدي، دعاي44،ص324و 441، اميركبير، تهران.
15 . بحارالانوار، ج 84، ص 233.
16 . اصول کافي، ج2، ص 672.
17 . تحف العقول، ص302.
18 . روم/10.
19 . پندهاي امام صادق(ع) به ره جويان صادق، محمدتقي مصباح، ص219، موسسه پژوهشي امام خميني(ره)، قم.
20 . داستان‌ها و حكايت‌هاي چهارده معصوم، عباس عزيزي، ص127؛ اصول كافي، ج2، ص242.
21 . بحارالانوار ،ج 80،ص 21؛ الخرائج و الجرائح، ص30.
22 . يکصد و چهارده نکته درباره نماز، محسن قرائتي، ص14 چ8، 1384ش؛ بحارالانوار، ج94، ص195؛ عيون اخبارالرضا7، ص151.
23 . بحارالانوار، ج 83، ص 20.
24 . منتهي الامال، شيخ عباس قمي، ج2، ص574، هجرت، قم.
25 . الغيبة، شيخ طوسي، ص113.
26 . مهدويت، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، ص119، پژوهشكده مهدويت؛ شيفتگان حضرت مهدي(عج)، ج2، ص94، اين حديث، قسمتي از توقيعي است كه در جواب سؤال محمد بن يعقوب از ناحيه مقدس رسيده است.(بحارالانوار، ج53، ص16؛ وسائل الشيعه؛ ج4، ص 201).
2-رشوه خوار
ملعونین در روایات:1- عنه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :
لَعَنَ اللّه‏ُ الراشيَ والمُرتَشِيَ والرائشَ الذي يَمشِي بَينَهُما .
پيامبرخدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :
خدا لعنت كند رشوه دهنده و رشوه گيرنده و واسطه ميان آن دو را .
كنزالعمّال : 15080 منتخب ميزان الحكمة : 236
رشوه و رشوه خواری در اسلام یکی از احکام اسلام در حوزه اقتصادی و اجتماعی و حکومتی ، مبارزه با رشوه و رشوه خوای است. در اسلام رشوه دهنده و رشوه گیرنده به شدت محکوم شده است ، در اسلام رشوه ، حرام است و جز گناهان کبیره محسوب می شود. یکی از بلاهای جوامع انسانی و نابود کننده عدالت و حقوق افراد جامعه ، پدیده شوم ، رشوه و رشوه خواری است که از دیرباز تا به امروز رواج داشته است و تحت عناوینی همچون هدیه ، تعارف ، حق و حساب ، حق الزحمه ، انعام ، شیرینی و ... وجود داشته و دارد. رشوه ، اثار سوئی بر جامعه و حکومت اسلامی دارد و باعث ایجاد بی عدالتی و پایمال شدن حقوق افراد جامعه خواهد شد . طبقات با نفوذ و دارای تمکن مالی با پرداخت رشوه به راحتی به اهداف و مقاصد خود می رسند و اقشار ضعیف و فقیر حتی قادر به دریافت حق خود نیز نخواهند بود و در این چنین فضای بی عدالتی ، هر کسی نفوذ و پول بیشتری داشته باشد ، برنده و پیروز است.   رشوه در قرآن در قران ایاتی وجود دارد که به صورت صریح رشوه و رشوه دادن را گناه و حرام می داند و ایاتی نیز وجود دارد که در ان ها سفارش شده است که مال و ثروت خود را از طریق نامشروع کسب نکنید و کسب مشروع درامدی است که به واسطه تجارت و کسب و کار بدست می اید. ولا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل و تدلوا بها لی الحکام لتاکلوا فریقا من اموال الناس بالاثم و انتم تعلمون. اموال یکدیگر را به باطل (و ناحق) در میان خود نخورید و برای خوردن قسمتی از اموال مردم به گناه، (قسمتی از) آن را به قضات ندهید . در حالی که می دانید . ( سوره بقره، آیه 188 ) یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَینَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِیمًا. ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اموال یکدیگر را به باطل ( و از طرق نامشروع ) نخورید مگر اینکه تجارتی با رضایت شما انجام گیرد. و خودکشی نکنید! خداوند نسبت به شما مهربان است. رشوه در احادیث رسول اکرم ( ص ) : خدا لعنت کند رشوه گیر و رشوه پرداز و کسی را که دلال میان آنها است; از رشوه گرفتن دوری کنید که این کار بمنزله کفر محض است و شخص رشوه خوار از رحمت خدا بدور می باشد.( بحارالانوار، ج 24، ص 9  ). رسول اکرم ( ص ) : کسانی را که مردم به علم آنها احتیاج دارند و آنان در مقابل از آنها رشوه می خواهند، لعنت کرده است .( وسایل الشیعه، ج 18، ص 163  ). رسول اکرم ( ص ) : هدیه گرفتن زمامدار و رئیس از دیگران حرام است و رشوه گیری حاکم شرع و قاضی، کفر است.( کنزالعمال، ج 6، ص 112 ). امام صادق (ع) : رشوه در قضاوت کفر به خداوند است . ( وسائل الشیعه، ج 18، ص 162; معانی الاخبار، ج 6، ص 114  ) امام علی (ع) : پيشينيان شما از ايـن رو بـه هـلاكت و تباهى در افتادند كه مردمان را از حقّ ( شان ) بازداشتند و آنان ( ناچار با رشوه ) آن را خريدند و آنان را به ارتكاب باطل و نادرستى واداشتند و مردم هم از آن پيروى كردند . (نهج البلاغة : الكتاب 79 منتخب ميزان الحكمة : 236 )

و 3-هر کس برای جدایی و تفرقه بین دو همسر حلال اقدامی بکند ، خشم و لعنت خداوند بر اوست هم در این جهان و هم در آخرت ، و بر خداوند حق است که او را با هزار پاره سنگ آتشین سنگسار کند . ( عقاب الاعمال مترجم صفحه ی 646 و 669از آخرین خطبه ی رسول خد ا(ص)
سخن‌چینی در لغت به معنی خبرکشی است.[1] از حضرت رسول اکرم(ص) ‌روایت است که «همانا کسی که سخن می‌برد خبرکش است.»[2] سخن‌چینی به این معنا است که سخن کسی را به دیگری بگوید و موجب اختلاف آن دو گردد و یا راز شخصی را افشاء کردن می‌باشد.[3]
چندین لفظ با سخن‌چینی مترادف و متشابه هستند. به عنوان نمنونه؛ نمیم، نمّامه، سعایت و قتّات.
 
سخن‌چینی در آیات قرآن کریم

  سخن‌چین در باطن خود حقارت و ذلت را احساس می‌کند و برای جبران شکست‌های درونی و رسیدن به اهداف شوم خود، متوسل به این حربه (سخن‌چینی) می‌شود. نمونه‌ بارز آن در صدر اسلام، وقتی منافقین از مقابله‌ رودررو با دین اسلام و پیامبر نتیجه‌ای نمی‌بردند به وسیله چاپلوسی و نفاق سعی می‌کردند به اهداف شوم خود برسند که خداوند متعال نفاق آنان را همیشه آشکار می‌ساخت و شاهد این مطلب آیاتی است که در ذیل به چند مورد اشاره می‌شود:
«اگر آنها همراه شما (به سوی میدان جهاد) خارج می‌شدند، جز اضطراب و تردید، چیزی بر شما نمی‌افزودند، و بسرعت در بین شما به فتنه‌گری (و ایجاد تفرقه و نفاق) می‌پرداختند و در میان شما، افرادی سست و ضعیف هستند که به سخنان آنها کاملاً گوش فرا می‌دهند؛ و خداوند، ظالمان را می‌شناسند.»[4]
 
از این آیه فهمیده می‌شود که اگر این منافقین برای جنگ تبوک از شهر خارج می‌شدند علاوه بر اینکه به نفع و سود مسلمانان عمل نمی‌کردند بلکه به ضرر آنان و علیه آنان وارد عمل می‌شدند. اولین ضرر آنان این بود که در میان سپاه اسلام روح وحدت را از بین می‌بردند و باعث فتنه و تفرقه و ایجاد خدشه در میان حقوق مسلمین می‌گشتند. دوم اینکه در میان لشکریان تخم شک و تردید و اضطراب می‌پاشیدند و روحیه آنان را تضعیف می‌کردند. سوم اینکه این منافقان برای کفار خبرچینی و جاسوسی می‌کردند و به منزله‌ ستون پنجم دشمن به شمار می‌رفتند.
در آیه دیگر چنین می­فرماید:
«ای فرستاده‌ (خدا) آنها که در مسیر کفر شتاب می‌کنند و با زبان می‌گویند: «ایمان آوردیم» و قلب آنها ایمان نیاورده، تو را اندوهگین نسازند! و (همچنین) گروهی از یهودیان که خوب به سخنان تو گوش می‌دهند، تا دستاویزی برای تکذیب تو بیابند؛ آنها جاسوسان گروه دیگری هستند که خودشان نزد تو نیامده‌اند؛ آنها سخنان را از مفهوم اصلیشان تحریف می‌کنند و (به یکدیگر) می‌گویند؛ اگر این (که ما می‌خواهیم) به شما داده شد (و محمد بر طبق خواسته شما داوری کرد) بپذیرد؛ و گرنه (از او) دوری کنید...»[5]
 
سخن‌چینی در روایات[6]
در احادیث زیادی از این رذیله‌ اخلاقی سخن به میان آمده است و در بسیاری روایات سخن‌چین، دشمن خداوند معرفی شده است. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید:
«دشمن‌ترین شما در نزد خدا کسانی هستند که از پی سخن‌چینی میان دوستان می‌روند و برادران را از هم جدا می‌کنند و طلب عیب پاکان را می‌نمایند.»
در حدیث دیگری از آن بزرگوار مرویست: چنین اشخاصی شرار مردمند و بدترین مردم کسی است که مردم از شرارت او دوری کنند و شکی نیست که سخن‌چین اینگونه است، خلاصه اینکه بدی سخن‌چین از همه کس بیشتر است.
حضرت علی(ع) می‌فرماید: «بر تو باد که از سخن‌چینی دوری نمائی که آن کینه را در دل می‌کارد و شخص را از خدا و خلق دور می‌گرداند.»[7]
در حدیثی امام صادق(ع) می‌فرماید: «از بزرگترین جادوها سخن‌چینی است.(زیرا) با سخن‌چینی میان دوستان جدایی افکنده می‌شود، یاران یکدل را با هم دشمن می‌کند، بواسطه آن خون‌ها ریخته می‌شود، خانه‌ها ویران می‌گردد و پرده‌ها دریده می‌شود. آدم سخن‌چین بدترین کسی است که روی زمین گام برمی‌دارد.»[8]
 
علل سخن‌چینی
  علمای علم اخلاق برای این صفت رذیله علل و عوامل متعددی بیان کرده‌اند که شخص را وادار به سخن‌چینی می‌کند. در ذیل به برخی از علل و عوامل آن اشاره می‌کنیم.
1-  حسادت و بدخواهی: گاهی حسادت به دیگری در مقام یا مال یا شخصیت او، سبب می‌شود که فرد بدخواه او گردد و در صدد برمی‌آید که هر طوری شده لطمه و ضربه‌ای به  او وارد کند و خوار و ذلیلش نماید. به دنبال این اندیشه می‌کوشد با خبرچینی و نقل گفتار و رفتار ناپسندی که او در حق دیگران گفته یا انجام داده وی را، ‌خوار و بدنام گرداند و بالاخره منشأ بعضی از موارد سخن چینی حسد و رشک بردن است و لذا در روایات اسلامی حسد تباه کننده ایمان و نیکیها و موجب سلب آرامش و بدبختی دنیاو آخرت آدمی معرفی شده است.[9]
2-  نفاق: یعنی دوروئی. امام صادق(ع) می‌فرماید: «لقمان به فرزندش گفت:‌ »منافق سه نشانه دارد: زبان او با قلبش، قلب او با عملش و ظاهر او با باطنش هماهنگ نیست.»[10]
  اساساً دوروئی و نفاق دلیل بر ضعف و حقارتی است که در باطن منافق وجود دارد. امام علی(ع) می‌فرماید: دوروئی انسان از حقارت و ضعف و ذلتی است که در باطن خود احساس می‌کند.[11]
پس سخن‌چینی که در باطن خود حقارت و ذلت را احساس می‌کند برای جبران شکستهای درونی خود و رسیدن به اهداف شوم خود متوسل به این حربه می‌شود.
3-  عداوت و دشمنی: عداوت به دو گونه است: عداوت و دشمنی شخصی را در دل پنهان کردن و منتظر فرصت مناسبی بودن (کینه) و یا آشکارا در صدد اذیت و آزار شخصی برآمدن و او را دشمن دانستن. حال در برخی موارد اشخاص برای اظهار کینه و عداوت خود متوسل به سخن‌چینی می‌شوند. بدین صورت که آنها تلاش می‌کنند با نقل گفتار و کردار ناپسند فردی که مورد دشمنی واقع شده، از او انتقام گرفته و او را بکوبند و منفور گردانند. لذا در اسلام علاوه بر اینکه دستور به عفو و گذشت داده شده از کینه و دشمنی سخت نکوهش شده است.
4-  طمع و چشم دوختن به اموال مردم: و آن یکی از شاخه‌های حبّ به دنیاست و از جمله رذایل به حساب می‌آید. گاهی افراد به خاطر طمعی که دارند در نزد فرد مخاطب، گفتار و رفتار ناپسند دیگری را که درباره‌ی او گفته و یا انجام داده، برایش بازگو می‌کند و هدف از این کار زشت، چشم طمعی است که به اموال فرد مخاطب دوخته است.
5-   پرگوئی و هرزه‌گویی: سبب پرگویی، یا حرص داشتن فرد بر شناخت چیزهای بی‌فایده یا تفریح و سرگرمی یا جلب دوستی و وقت گذرانی بوسیله‌ی نقل حکایات، احوال و داستان‌های بی‌فایده و غیبت و سخن‌چینی از این و آن است که اینها همه از پستی و زبونی قوه‌ی شهویّه می‌باشد. پس یکی از عللی که می‌توان برای سخن‌چینی نام برد پرگوئی و بیهوده گویی است.[12]
6-  عامل وراثتی: ‌یکی از زمینه‌هائی که نقش بسزائی برای سوق دادن انسان به سوی گناه دارد، زمینه‌های بد خانوادگی است. چنانکه زمینه‌های نیک خانوادگی اثر بسیار خوبی در اجتناب از گناه خواهد داشت.
حافظ می‌گوید:
گوهر پاکی بباید که شود قابل فیض
 
ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ ‌و مرجان نشود
از مسلمات است همانگونه که فرزندان در شئون جسمی از پدر و مادر، ارث می‌برند، در امور معنوی و حالات روحی نیز از آنان ارث می‌برند.[13] در کنار این عوامل به موارد دیگری از قبیل شخصیت طلبی، عوامل تربیتی، عوامل محیطی، عوامل روانی و... می‌توان اشاره کرد.
 
آثار دنیوی سخن‌چینی:
 از آنجائی که نمانی و سخن‌چینی یکی از بیماری‌های خطرناک اخلاقی بوده و از زشت‌ترین اعمال به شمار می‌رود، مفاسد و زیان‌های خانمان‌سوز و مهلکی بدنبال دارد، آثار و مفاسد شوم این صفت رذیله را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد:
1-    آثار دنیوی
2-    آثار اخروی
حال به برخی از آثار دنیوی این معصیت کبیره اشاره می‌شود:
1-    آلودگی گناه: یکی از پیامدهای غیر قابل انکار سخن‌چینی آلوده شدن به گناهان بزرگ مانند دروغ، غیبت، تهمت، خیانت، فساد، مکروه... می‌باشد.
2-    دوری از رحمت الهی: برای این صفت رذیله، ‌وعده‌های عذاب بسیاری داده شده است. پس مسلماً چنین شخصی از رحمت بیکران الهی به دور است.
3-    منفوریت نزد خدا و خلق: سخن‌چینی علاوه بر اینکه مغفور درگاه الهی است در نظر مردم هم منفور است؛ چرا که همه‌ افراد جامعه، صلح و صفا و اتحاد را دوست دارند و از اختلاف، آتش‌افروزی و تفرقه، متنفر و منزجر هستند. حضرت علی(ع)‌ فرمود: «هرکس کارش سخن‌چینی باشد خویشش با وی بجنگد و بیگانه دشمنش گردد». [14]
4-    اختلاف و دشمنی: یکی از مواردی که اسلام از آن نهی کرده سخن‌چینی است. چرا که روشن‌ترین زیان‌ِ سخن‌چینی از بین بردن وحدت و دوستی و صمیمیت مردم و پدید آوردن تفرقه، کینه، دشمنی و بدبینی و حس انتقام جوئی و در برخی موارد جنگ و خونریزی در میان مردم است.
لذا در اسلام از سخن‌چینی به بدترین مردمان یاد شده است. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «بدترین افراد کسانی هستند که سخن‌چینی می‌کنند، کسانی که میان دوستان جدایی می‌افکنند، کسانی که برای افراد پاک و بی‌گناه عیب می‌تراشند.[15]
 
آثار اخروی سخن‌چینی:
1-    عذاب قبر: انسان بعد از عمری که در این دنیا زندگی می‌کند، به عالم قبر می‌رود تا پاداش اعمال خویش را مشاهده کند. در احادیث زیادی ائمه‌ معصومین به عذاب‌هایی که سخن‌چین به آن گرفتاراست اشاره فرموده‌اند. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «کسی که بین دو نفر برای سخن‌چینی رفت و آمد کند خداوند بر او در قبرش تا روز قیامت آتش مسلط کند.»[16]
2-    عذاب‌های اخروی: در این قسمت به برخی روایات اشاره می‌شود که خود گویای عذاب‌هایی هستند که بر سخن‌چینی وارد می‌شود. از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که فرمودند: «کسی که بین دو نفر برای سخن‌چینی رفت و آمد کند... وقتی که از قبر بیرون می‌آید، یک مار بزرگ سیاه مسلطش می‌کند که گوشت او را نیش می‌زند و می‌خورد تا اینکه داخل آتش شود.»[17]
راههای درمان سخن‌چینی:
  سخن‌چینی مانند بسیاری از صفات رذیله تدریجاً بصورت یک بیماری روانی درمی‌آید به گونه‌ای که سخن‌چین از کار خود لذت می‌برد و از اینکه پیوسته دو بهم زنی می‌کند، احساس خشنودی می‌کند و این یکی از مراحل بسیار خطرناک اخلاقی است. اینجاست که سخن‌چین باید قبل از هر چیز به درمان انگیزه‌های درونی که در اعماق روح است بپردازد و باید از طریق خودسازی و تفکر در عواقب سوء این صفت رذیله و نتایج شومی که به بار می‌آورد، خود را از این معصیت کبیره نجات دهد.
در این قسمت سعی شده به برخی از راههای درمان سخن‌چینی پرداخته شود.
درمان توسط خود فرد سخن‌چین:
  این درمان از دو راه علمی و عملی صورت می‌پذیرد، اما درمان عملی آن این است که کسی که گرفتار این گناه کبیره است برای اصلاح و رهایی خود اولاً باید در مفاسد و پیامدهای شوم سخن‌‌چینی بیندشید. ثانیاً: در آیات قرآن کریم و روایات اسلامی که درباره‌ کیفر و عذاب‌های سخن‌چینی وارد شده دقت کند. ثالثاً: بیاندیشد که در روز قیامت آن زمانی که در درگاه عدل الهی در حضور انبیاء و اولیاء برای رسیدگی به اعمال او حاضر می‌شوند چه جوابی خواهد داد. انسان باید در این دنیا به حساب خود رسیدگی کند تا در آخرت رسوا و مفتضح نگردد.
اما درمان عملی سخن‌چینی این است که فرد سخن‌چین باید بکوشد تا علل و عوامل سخن‌چینی را بشناسد تا بتواند باید از بین بردن علت، معلول را از میان بردارد (به علل و عوامل سخن‌چینی اشاره شده است).
 
درمان توسط فرد مخاطب:
 مخاطب و کسی که فرد سخن‌چین برای وی خبر ناپسند می‌آورد، برای جلوگیری از نمامی و مفاسد مهلک آن باید نکات زیر را رعایت کند تا فرد سخن‌چین به کار زشت خود پی ببرد و سعی در نابودی این صفت رذیله کند.
1.      مخاطب نباید گفته و سخن نمام را تصدیق و یا تأیید نماید. چرا که نمام به خاطر مرتکب شدنش به گناهانی از قبیل غیبت، تهمت، اختلاف و دشمنی و... فاسق است و خبر فاسق از نظر اسلام و قرآن مجید مردود و مطرود است.[18]
احادیث زیادی ما را از تصدیق خبر سخن‌چین نهی می‌کند. امام علی(ع) فرمودند: «گفته‌های هیچ سخن‌چینی را زود باور مکن اگر چه در لباس خیرخواهان باشد.»[19]
2.      مخاطب باید عمل سخن‌چین را تقبیح نماید و قبح عملش را به او گوشزد کند و بصورت خیرخواهانه و دلسوزانه او را نصیحت کند که دست از این کار قبیح بردارد.
3.      مخاطب باید نسبت به نمّام، خشمگین و غضبناک بوده و او را بواسطه‌ گناهی که از او سرزده، دشمن خود بداند. چرا که مؤمن باید با کسی که مبغوض خداوند است دشمن باشد. چنانکه پیغمبر اسلام(ص) فرمودند: «همانا دشمن‌ترین شما نزد خداوند کسی هستند که تلاش در سخن‌چینی می‌کنند.[20]
4.      مخاطب نباید به دنبال گفتار نمام درصدد تجسس و کنجکاوی برآید. زیرا خداوند متعال می‌فرماید: «هرگز (در کار دیگران) تجسس نکنید».[21]
5.      مخاطب علاوه بر اینکه این قبیل کارها را انجام می‌دهد باید برای نمام طوری عکس‌العمل نشان دهد که او از کار خود شرمنده و پشیمان شود. نقل شده است مردی به حضور حضرت علی(ع) رسید و درباره مرد دیگری سخن‌چینی کرد. امام علی(ع) به او فرمود: «ای شخص! ما درباره‌ آنچه گفتی پرسش و تحقیق می‌کنیم، اگر راست گفته باشی، تو را دشمن‌ می‌داریم (زیرا تو سخن‌چینی کردی) و اگر دروغ گفته باشی تو را مجازات می‌کنیم. (زیرا که به شخصی بهتان زدی) و اگر خواستی، کلام خود را پس بگیر، (تو را می‌بخشم) عرض کرد: یا امیرالمؤمنین کلام خود را پس می‌گیرم.»[22]     

 [1] - دهخدا، علی‌اکبر؛ فرهنگ دهخدا، تهران، سیروس، 1339، ج 4،‌ص 358.
[2] - محمدی ری‌شهری، محمد؛‌میزان الحکمة؛ ترجمة حمدرضا شیخی،‌قم، دارالحدیث، 1379، ج13، ص 6479.
[3] - معین، محمد؛ فرهنگ نادری،‌ تهران، امیرکبیر، 1360، چ4، ج2، ص 1843.
[4] - توبه / 47، ترجمه مکارم شیرازی.
[5] - ترجمه مکارم شیرازی،‌ذیل آیه مائده 41
[6] - به نقل از ملا احمد؛ معراج السعادة، تهران، رشیدی، ص 418.
[7] - تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ غرر الحکم و درر الکلم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1366، ج2، ص 296.
[8] - محمد ری‌شهری، محمد؛ میزان الحکمة، قم، دارالحدیث، 1379، ج 13، ص 6479.
[9] - علم الهدی،‌سید احمد؛ اخلاق و روانکاوی از نظر اسلام، تهران،‌انتشارات یاسر، چ دوم،‌1360،‌ص 250.
[10] - مجلسی،‌محمد باقر؛ بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء،‌1403، ج 69، ص 206.
[11] - تمیمی آمدی ، عبدالواحد بن محمد؛ غرر الحکم و درر الکلم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1366، ج6، ص 118.
[12] - نراقی، ملا مهدی؛‌علم اخلاق اسلامی،‌ترجمه‌ی سید جلال الدین مجتبوی، تهران، حکمت، چ سوم، 1372، ص 245.
[13] - قرائتی، محسن؛ گناه‌شناسی، تهران، پیام آزادی، 1370،  ص89.
[14] - تمیمی آمدی؛ همان، ج 5، ص 367.
[15] - محمدی ری شهری، محمد؛ میزان الحکمه، قم، دارالحدیث، 1379، ج13، ص 6479.
[16] - حر عاملی، محمد بن الحسن؛ وسائل الشیعه، بیروت، دارالصباح، چ پنجم، 1419، ج 8، ص 618.
[17] - همان و بسیاری احادیث دیگر به همین مطالب اشاره دارد.
[18]. حجرات/ 6.
[19] - محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، ج13، ص 6479.
[20] - نراقی، ملا احمد، جامع السعادات، تهران، حکمت، چ سوم، 1372، ج2، ص 63.
[21] - حجرات/12.
[22] - مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار، بیروت، الوفاء، 1403، ج 72، ص 266.