ثبات قدم در دوران غيبت و علائم آن               

ثبات قدم در اعتقاد به امامت و عملكرد آن حضرت در عالم وجود از مهمترين عوامل عاقبت بخيرى و سعادت و سلامت روح شمرده شده است.
غير از آنكه حضرت ولى‏عصر ارواحنالتراب مقدمه‏الفداء «مصلح جهانى» و «موعود امم»ميباشد مأموريت‏هاى مهمى از طرف خداوند متعال به او واگذار شده از آنجمله : «... بِهِ يَدفَعُ‏البَلاءَ عَن اَهلِ‏الاَرضِ وَبه يُنَزِّلُ‏الغَيثَ وَ بِهِ يُخرِجُ بَركاتِ‏الاَرضِ(1)...»، (... به وسيله اوست كه خداوند بلا را از اهل زمين دفع مى‏كند ـ و الا با هجوم سنگهاى آسمانى از ديگر كرات و ... زندگى براى تمام موجودات زمينى مختل مى‏شد ـ و باران رحمت را نازل مى‏نمايد و بركات زمين را خارج مى‏سازد …)
و در دعاى عديله راجع به آن سفره‏دار عالم هستى مى‏خوانيم : «بِيُمنِهِ رُزِقَ‏الوَرى و بِوجودهِ ثَبَتَتِ‏الارضُ والسّماءُ»، (به يمن وجود او به موجودات عالم روزى داده مى‏شود و به وجود اوست كه زمين و آسمان پا برجاست)
 هر موجودى كه روزى مى‏خورد چه بداند و چه نداند بر سفره احسان او نشسته و او هسته‏ى مركزى آفرينش است كه كل عالم به بقاى او باقى‏اند و اداره مى‏شوند. بيچاره آن انسانى كه از ولى‏نعمت خود غافل است و به جاى آنكه تمام عشق و محبت و علاقه خود را در وجود باهرالنور آن حضرت كانونى كند به امور مجازى و عشق‏هاى كاذب و علاقه‏هاى دنيوى و مادى پرداخته و در لحظات آخر عمر و بعد از مرگ آگاه خواهد شد كه چه سرمايه‏اى را از دست داده و چگونه خود را به‏دام عذابهاى سخت پروردگار - كه نتيجه‏ى همان اعمال و كردار و عشق‏ورزيهاى شيطانى اوست - گرفتار ساخته كه به هيچ وجه راه فرارى از آنها براى او وجود ندارد.
همه‏ى ما در دوران غيبت كبراى آن حضرت به سر مى‏بريم كه از آن به «دوران هلاكت» تعبير شده‏است. حضرت امام حسن عسكرى عليه‏السلام در فرمايشات خود به احمد بن اسحاق قمى در باره‏ى طولانى شدن غيبت تنها فرزند گرامى خود فرمودند : «وَاللّه‏ لَيَغيبَنَّ غَيبتى لا يَنجو مِن‏الهَلَكَةِ فيها اِلّا مَن ثَبَّتَهُ‏اللّه‏ عَزَّ و جَلّ عَلى‏القَولِ بِامامَتِهِ وَ وَفَّقَهُ فيهالِلدّعاءِ بِتَعجيل فَرَجَهِ»(2)، (به خدا سوگند او آنچنان غيبتى مى‏كند ـ كه دوران، هلاكت بار مى‏گردد ـ و كسى از هلاكت و نابودى ايمان نجات پيدا نمى‏كند مگر اينكه خداوند او را در قول(عقيده) به امامت آن حضرت ثابت‏قدم بدارد و به‏او توفيق دعا نمودن جهت تعجيل در فرج آن بزرگوار مرحمت فرمايد.

دوران پر مخاطره و سختى را پشت سر مى‏گذاريم براى نجات از هلاكت راه منحصر به فردى است و آن داشتن ثبات قدم در اعتقاد به امر امامت او ودعا براى فرج موفورالسّرور آن منجى عالم بشريت از صدق دل مى‏باشد، نبايد گول شايعات اهل باطل و مخالفين مهدويت و مدعيان كذاب را خورد و به دام دروغ پردازانى كه ادعا مى‏كنند با آن حضرت ارتباط تنگاتنگ دارد پيام مى‏برند و جواب مى‏گيرند زندانى شد كه متاسفانه جمعيت اين فرقه هم امروزه كم نيست. در اينجا لازم است به اين سؤال كه :

«چه كسى در قول به امامت آن حضرت ثابت‏قدم است؟»

پاسخ داده‏شود. پاسخ اين سؤال را از فرمايشات نورانى سيدالساجدين على بن الحسين عليهماالسلام ارائه مى‏دهيم. آن حضرت مى‏فرمايند : براى قائم ما دو غيبت است : يكى كوتاه مدت و اما ديگرى :

«فَيَطولُ اَمَدُها حتّى يَرجِعَ عَن هذاالاَمرِ اَكثَرُ مَن يَقُولُ بِهِ، فَلايَثبُتُ عَلَيهِ الّا مَن قَوِىَ يَقينُهُ وَ صَحَّت مَعرِفَتُهُ وَ لَم‏يَجِد فى نَفسِهِ حَرجاً مِمّا قَضَينا وَسَلّم لَنااَهلَ‏البَيتِ»(3) به قدرى (دوره‏ى آن غيبت) طولانى خواهدشد كه بيشتر قائلين به آن از اعتقاد خود برمى‏گردند. كسى در امامت او ثابت‏قدم نمى‏ماند مگر آن كه ايمانش قوى و معرفتش (به خدا و رسول و امام و حقايق دين) صحيح بوده و در برابر داورى‏هاى ما ترديدى به خود راه ندهد و در برابر خواسته‏ها و دستورات ما كاملا تسليم باشد.

به چهار ويژگى مهم و اساسى براى شخص منتظر واقعى و باثبات در عقيده‏ى به امامت آن بزرگوار در اين روايت شريف تصريح شده :
1 - تقويت يقين
2 - صحت و سلامت معرفت( كه عرفان به خدا و مقدسات را نبايد از عرفاى صوفى و بيگانه‏ى با عترت طاهره عليهم‏السلام گرفت)
3 - عدم ترديد در تشخيص و داورى‏هاى اهل‏بيت عصمت و طهارت عليهم‏السلام
4 - تسليم محض بودن در مقابل اوامر و نواهى ايشان. با وجود اين چهار ويژگى است كه انسان از گرفتاريهاى هلاكت بار دوران غيبت در امان مانده و با دعا و تضرع به درگاه الهى جهت تسريع و تعجيل در امر ظهور آن حضرت، خود را آماده جانفشانى در ركاب فلك انتساب او خواهدكرد. در دوران غيبت جانكاه كبراى آن عزيز فاطمه، دلهاى عشاق متدين و منتظرين با اخلاص مقدم نورانيش ، در سينه نمى‏گنجد و دائما مترنم به اينگونه ابياتند:
نشانى ده كه تا آيم به سويت 
نشينم لحظه‏اى در پيش رويت 
چرا پنهانى از چشم من زار؟
كجا بايد نمايم جستجويت
و يا :
سر من گوى چوگان تو اى دوست 
تن من خاك ميدان تو اى دوست 
به هر دردى توانم ساخت، اما 
امان از درد هجران تو اى دوست
امام حسن عسكرى عليه‏السلام ضمن خبر مفصلى به جگر گوشه عزيز خود حضرت مهدى عليه‏السلام مى‏فرمايد : پسرم ! دلهاى مردم دين‏دار و با اخلاص مانند پرندگانى كه شيفته‏ى آشيانه‏ى خويش مى‏باشند مشتاق لقاى تو هستند ...
هر كس نمى‏تواند ادعاى داشتن چنين حال انتظار و شوق را داشته باشد مگر اين‏گونه باشد كه امام حسن عسكرى عليه‏السلام در ادامه فرمايش خود مى‏فرمايند: «وَ هُم مَعشَرٌ يَطلُعُونَ بِمَخائِلِ‏الذِّلَّةِ وَ الاستِكانَةِ، هُم عنداللّه‏ بَرَرَةٌ اَعِزّاءٌ، يَبرُزُونَ بِاَنفُسٍ مُختَلَّةٍ مُحتاجَةٍ، وَ هُم اَهلُ‏القِناعَةِ وَالاِعتِصامِ، أِستَنبَطواالدّين فَوازَروُهُ على مُجاهَدَةِ‏الاَضداد ...»، آنان (ظاهرا) در ميان مردم با خوارى زندگى مى‏كنند (مردم به چشم خوارى به آنها مى‏نگرند) ولى در پيشگاه خداوند عزيز و محبوبند. آنان خود را بيچاره و بى‏نقش نشان ميدهند ولى اهل قناعت و خويشتن‏دارى هستندو آنان دين خود را بوسيله مبارزه با ضددين، كامل نگه مى دارند...)
در چند جمله‏ ديگر امام عسكرى عليه‏السلام در مورد يارى كنندگان فرزند دلبند خويش در هنگام ظهور مى‏فرمايد : قومى به آستانه‏ات گرد آيند كه خداوند آنها را از سرشتى پاك و ريشه‏اى پاكيزه و گرانبها آفريده است . دلهايشان از آلودگى نفاق و پليدى شقاق پاكيزه است. در مقابل دستورات دين خاضع و منقادند و دلهايشان از كينه و عداوت پيراسته، براى پذيرش حق استقبال مى‏نمايند و سيمايشان با نور فضل و كمال روشن و فقط آيين حق را مى‏پرستند و از اهل حق پيروى مى‏نمايند.(4)
اگر با دقت تمام مجموعه فرمايشات امام زين‏ العابدين و امام حسن عسكرى عليهماالسلام را كه ذكر شد در نظر بگيريم خصوصيات يك عاشق و شيفته و منتظر ظهور حضرت بقية‏اللّه‏الاعظم حجة‏بن الحسن‏المهدى روحى له‏الفداء به طور دقيق و كامل مشخص مى‏شود.
با ادعا كار درست نمى‏شود بايد در روحيه و عمل پابه پاى كلام معصوم حركت كرد تا بتوان با صداقت و راستى دعوى تشيع و معنويت و انتظار نمود. كسانى كه اسير نفس امّاره و گرفتار مظاهر فريبنده‏ى دنيا هستند بيش از هر كس به كذب ادعا و پليدى باطن خود آگاهند و تا وقتى كه توبه جدى و واقعى ننمايند و خود را در معرض مغفرت و آمرزش خداوند تعالى قرار ندهند در جهل خود ثابت و گامى به طرف سعادت و كمال و حريم تقرب خدا و ائمه هدى على‏الخصوص به طرف حريم وصال محبوب عاشقان و عارفان بردارند. *
 
پى‏ نوشتها
*اين مقاله بخشى از مقاله مبسوطى است كع توسط نگارنده ارسال شده بود كه بخشهاى باقيمانده در فرصتهاى آتى تقديم خواهد شد.
1 - كمال‏الدين‏و تمام‏النعمه، ج2، ص 384، باب 38، ح1
2 - همان مدرك ، ص384
3 - كمال‏الدين و تمام‏النعمة، ج1، ص324، باب 31، ح8
4 - بحارالانوار، ج52، ص 35و36، ح 28
منبع: شمس ولايت
ثبات قدم در ايمان
مرحله ثبات قدم در ايمان چه زماني در زندگي انسان رخ مي دهد ؟ من احساس مي كنم در ثبات قدم در دين دچار ضعف روحي و معنوي هستم و با وجود اين كه صميمانه آرزوي دين داري و شيعه بودن خالصانه را دارم اما باز هم در عمل ضعيف هستم لطفا مرا راهنمايي كنيد با تشكر ؟
تعهد و احساس مسئوليت شما نسبت به مسائل ديني قابل تقدير است و اميدواريم كه بتوانيد در سايه اين تعهد زندگي سعادتمندي را براي خود رقم بزنيد .
در اين نوشتار در سه بخش به پاسخگويي موضوعاتي كه مطرح نموده ايد مي پردازيم كه با عنايت الهي برايتان مفيد خواهد بود
بخش اول :
همانگونه كه شما نيز بگونه اي به آن اشاره نموده ايد يكي مهمترين ويژگي هاي افراد مومن ثابت قدم بودن در مسائل ديني مي باشد
رسول خدا در اين باره فرموده اند : الْمُؤْمِنُ أَشَدُّ فِي دِينِهِ مِنَ الْجِبَالِ الرَّاسِيَةِ وَ ذَلِكَ أَنَّ الْجَبَلَ قَدْ يُنْحَتُ مِنْهُ وَ الْمُؤْمِنُ لَا يَقْدِرُ أَحَدٌ عَلَى أَنْ يَنْحَتَ مِنْ دِينِهِ شَيْئاً وَ ذَلِكَ لِضَنِّهِ بِدِينِهِ وَ شُحِّهِ عَلَيْهِ (بحار الأنوار ج‏64 ص 299 ) ؛« مؤمن در دينش از كوه‏هاى بلند هم سخت‏تر و پابرجاتر مى‏باشد زيرا كوه‏ها را با كندن و تراشيدن مى‏توان در آن نقصان پديد آورد، ولى از مؤمن نمى‏توان چيزى كاست، زيرا او نسبت به دينش بخل مى‏ورزد و به ديگران نمى‏دهد »
لذا اگر بخواهيم ما نيز به چنين مرتبه و جايگاهي از ايمان نائل گرديم ، بايد راههاي رسيدن به اين قله رفيع شناخته و در متن زندگي خود پياده نمائيم .
بطور خلاصه با لحاظ نمودن دو موضوع مي توان به اين هدف دست رسي پيدا كرد كه ما در اينجا بدليل ممانعت از طولاني شدن پاسخ ؛ بيشتر به فهرست و سرفصلهاي آنها اشاره مي نمائيم :
موضوع اول : تقويت عواملي كه باعث استقرار و تثبيت ايمان در وجود انسان مي گردند
1- تقويت ايمان با بالا بردن علم و يقين
حضرت علي عليه السلام فرموده اند : قوّوا ايمانكم باليقين فانّه افضل الدّين.
قوى و محكم گردانيد ايمان خود را بيقين پس بدرستى كه آن افزونترين دين است، و منظور از «يقين» اعتقاد ثابت جازمى است كه از روى دليل و برهان باشد.
به اين معنا که اعتقاداتى كه انسان در دين بايد داشته باشد همه بمرتبه يقين برسد و بتقليد و دلايلى كه افاده يقين نكند اكتفا مكنيد، زيرا كه أفضل دينها آنست كه از روى يقين باشد. (شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج‏4، ص: 512)
2- تلاوت قرآن
خداوند متعال در اين خصوص مي فرمايد : إنّما المؤمنون ... إذا تليت عليهم ءايته زادتهم إيمنا ....
(أنفال / 2) مؤمنان، تنها كسانى هستند كه ...هنگامى كه آيات او بر آنها خوانده مى‏شود، ايمانشان فزونتر مى‏گردد....
3- عمل به احكام و مواعظ الهى، مايه افزايش ايمان:
خداوند متعال در اين خصوص مي فرمايد : و لو أنّا كتبنا عليهم أن اقتلوا أنفسكم أو اخرجوا من ديركم مّا فعلوه إلّا قليل مّنهم ولو أنَّهم فعلوا ما يوعظون به لكان خيرا لَّهم وأشدَّ تثبيتا. (نساء /66 ) اگر(همانند بعضى از امتهاى پيشين،) به آنان دستور مى‏داديم: «يكديگر را به قتل برسانيد»، و يا: «از وطن و خانه خود، بيرون رويد»، تنها عده كمى از آنها عمل مى‏ كردند! و اگر اندرزهايى را كه به آنان داده مى‏شد انجام مى‏دادند، براى آنها بهتر بود؛ و موجب تقويت ايمان آنها مى‏شد.
4- ترک بحث و جدل باعث تحکيم و تقويت ايمان است
امام حسين( عليه السلام) هر كه ترك كرد مجادله را، پس به تحقيق كه محكم كرده است ايمان خود را (مصباح الشريعة-ترجمه عبد الرزاق گيلانى ص 308)
5- پرهيزکاري مايه ثبات و پايدارى ايمان مي گردد
امير المؤمنين على (ع) فرموده است، پارسايى و پرهيزکاري مايه ثبات و پايدارى ايمان است (روضة الواعظين-ترجمه مهدوى دامغانى ص 682 )
6- محبت اهل بيت عليهم السلام انسان را در دينداري همچون کوه احد ثابت قدم مي کند
امير المؤمنين عليه السّلام به اصحابش فرمود:... خوشا بحال كسى كه محبّت ما اهل بيت در قلب او رسوخ داشته باشد، ايمان در قلب چنين كسى ثابت‏تر از كوه احد در مكانش خواهد بود. (اسرار آل محمد عليهم السلام ص 516 )
7- كتمان اسرار و رازدارى (ارشاد القلوب-ترجمه سلگى ج‏1 ص 362 )
8- عفو و چشم پوشى از عيب مردم (ارشاد القلوب-ترجمه سلگى ج‏1 362 )
9- صبر در خوشيها و ناخوشيها است (ارشاد القلوب-ترجمه سلگى ج‏1 362 )
10 – نهادينه نمودن صفات مومنين در خود
در اين خصوص تنها به يک روايت از پيامبر گرامي اسلام اکتفا مي نمائيم که فرمود: در مؤمن بيست خصلت بايد باشد و هر كه همه را ندارد ايمانش كامل نباشد اى على اخلاق مؤمن اينها است.
- در صف نماز حاضرند- در پرداخت زكاة شتابانند- مستمندان را خوراك دهند- دست لطف بر سر يتيم كشند- ناخن خود را پاكيزه كنند- كمر خود را ببندند- اگر حديث گويند دروغ نگويند- اگر وعده دهند، تخلف نكنند- اگر سپرده ستانند خيانت نورزند- اگر سخن گويند راست گويند- در شب خداپرستند- در روز مردان نبردند- روزها را روزه‏اند- شبها را زنده دارند و عبادت كنند- همسايه را نيازارند- همسايه از آنها آزار نكشد- آرام روى زمين راه روند- بسوى مساجد گام بردارند- و بخانه بيوه زنان بروند (براي کمک و مساعدت آنها )
- و بگورستانها سر بزنند، خدا ما و شما را از پرهيزكاران سازد « گنجينه معارف شيعه-ترجمه كنز الفوائد و التعجب ج‏1 ص 117 »
11- طلب ياري خواستن از خداوند متعال جهت شعله ور ماندن ايمان در وجود انسان
در يك تقسيم بندي از سوي معصومين عليهم السلام ايمان به دو نوع مستقر و ثابت و ايمان عاريه تقسيم بندي شده است
الف - ايمان مستقر يعنى ايمانى كه ثابت و غير متزلزل باشد و بحوادث و ابتلائات و شبهات زائل يا متزلزل نگردد
ب : مستودع يعنى ايمان عاريتى و امانتى كه بواسطه حوادث و شبهات و ابتلائات متزلزل يا زائل ميگردد
امام صادق عليه السّلام فرمود: خداوند پيامبران را در نبوت خود ثابت قرار داده و آنها هرگز از مقام خود كنار نمى‏روند، و اوصياء آنها را هم به اين طريق قرار داده است گروهى از مؤمنان هم اين چنين هستند، گروهى هم ايمان عاريه دارند، اگر دعا كنند و اصرار بر دعا داشته باشند با ايمان از دنيا مى‏روند(ايمان و كفر-ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار ج‏1 ص : 465)
لذا ائمه اطهار (عليهم السلام ) در همين زمينه دعاهايي را توصيه نموده اند که از جمله آنها دعاي عديله مي باشد ( مفاتيح الجنان فصل ششم ) (1)
موضوع دوم : ريشه كن نمودن عواملي كه با ايمان سازگاري نداشته و موجب زائل شدن و از بين رفتن ايمان شده و يا موجب مي شود تا انسان به حقيقت ايمان واصل نگردد .
در اين زمينه روايات متعددي از پيامبر اکرم و اهل بيت ايشان (عليهم السلام ) نقل شده که برخي از آنها به شرح ذيل مي باشد .
1- نداشتن محبت اهل بيت پيامبر عليه السلام ايمان را ذوب مي کند.
امير المؤمنين عليه السّلام به اصحابش فرمود:... و هر كس كه دوستى ما در قلب او جاى‏ نگيرد ايمان در قلب او مانند ذوب شدن نمك در آب ذوب مى‏شود. ( اسرار آل محمد عليهم السلام، ص: 515)
2- هرگز دوستى با دشمنان خدا و رسول (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) با داشتن ايمان قابل جمع نيست (2)
3- دروغ گو مزه ايمان را درک نمي کند
امير المؤمنين عليه السّلام فرمودند: بنده‏اى مزه ايمان را درك نمى‏كند مگر اينكه از دروغ چه جدى و يا شوخى دست باز دارد. (بحار الأنوار ، ج‏69، ص: 250)
4- خيانت کننده به امانت ايمان ندارد
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: كسى كه امانتدار نيست ايمان ندارد، (نوادر راوندى-ترجمه صادقى اردستانى ص 168 )
5- خنديدن بيش از حد ايمان را محو مي کند
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: خنديدن زياد ايمان را محو مى‏كند (ايمان و كفر-ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار ج‏2 ص 467 )
6- حرام خواري ايمان را دور مي کند
پيامبر اکرم فرموده اند : حرام خوردن ايمان را دور مى‏كند (نصايح ص 219 )
7- زنا کردن موجب مي شود تا روح ايمان از انسان جدا گردد (اصول كافى-ترجمه مصطفوى ج‏3 ص 388 )
8- عمل ننمودن به دستورات ديني موجب تزلزل در ايمان مي گردد
امام صادق عليه السّلام فرمود: ايمان بدون عمل ثبات ندارد و عمل از ايمان مى‏باشد.( ايمان و كفر-ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار ج‏1 ص 408) لذا از محوري ترين برنامه هايي كه بايد داشته باشيد انجام واجبات و ترك محرمات مي باشد .
9- حسادت ورزيدن به برادر مومن ايمان را در دل آب مي کند
امام صادق عليه السلام در اين خصوص فرموده اند : هر كس بر مؤمنى حسادت كند، ايمان در دلش همچون نمك در آب ذوب شود.( تحف العقول-ترجمه جعفرى ص 284 )
10- تهمت زدن به برادر ديني ايمان را ذوب مي کند
امام صادق عليه السّلام فرمود: و هر گاه به برادر مومن خود تهمتى بزند ايمان از قلبش مى‏رود همان طور كه نمك در ميان آب ذوب مى‏شود (مشكاة الانوار-ترجمه هوشمند و محمدى متن ص 197 )
11- بي صبري ايمان را مي برد
حضرت صادق عليه السّلام كه فرمود: نسبت صبر بايمان نسبت سر است به تن همچنان كه با رفتن سر تن هم از بين ميرود با رفتن صبر هم ايمان دوامى نخواهد داشت.( بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68 ج‏2 )
12- شوخي نمودن نور ايمان را از بين مي برد (3)
امام موسى بن جعفر(ع) به يكى از فرزندان خود فرمود پسرم، از شوخى بپرهيز كه موجب از بين رفتن نور ايمان و شخصيت تو مى‏شود (مواعظ امامان عليهم السلام-ترجمه جلد هفدهم بحار ص 276 )
13- بي حياء ايمان ندارد
امام صادق عليه السّلام فرمود: ايمان ندارد آن كس كه شرم و حياء ندارد. الحديت-روايات تربيتى ج‏1 ص 277 )
14- بخل از محو کننده ايمان است
امام صادق «ع»: هيچ چيز به اندازه بخل در محو كردن (كاستن و برانداختن) ايمان كارگر نمى‏شود. سپس فرمود: اين بخل را (در نفس انسان) حركتى است آرام و پيوسته مانند
راه رفتن مورچه ؛ و آن (بخل) را شاخه‏هايى است مانند شاخه‏هاى شرك. (الحياة با ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص: 99)
15- طمع ورزي انسان را از ايمان بيرون مي کند
امام صادق (ع) فرموده اند: چيزى كه انسان را از ايمان بيرون مى‏كند طمع است. (خصال-ترجمه جعفرى ج‏1 21 )
16- عمل کردن بر خلاف حق انسان را از ايمان بيرون مي کند
ابو الربيع گويد: از امام عليه السّلام پرسيدم چه كلماتى مرد را از ايمان خارج مى‏گرداند فرمود: هر گاه نظريه‏اى داد و آن نظريه بر خلافت حق بود اگر او در اجراى آن كوشش كند از ايمان بيرون مى‏شود. (ايمان و كفر-ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار ج‏1 405 )
----------
پي نوشت :
1- در همين زمينه دعايي نيز از شيخ طوسي نقل گرديده که در همان فصل ششم مفاتيح ذکر شده است .
2- «لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ...» ( آيه 22 سوره مجادله )
3- به نظر مي رسد مراد از اين روايت در خصوص کساني است که شوخي و لودگي را سرلوحه زندگي خود قرار داده اند و اهل شوخي هاي بي مورد مي باشند چرا که اسلام خود به شادابي و مزاح و ايجاد نشاط در بين اطرافيان تاکيد فراوان دارد .
ثبات قدم در عبادت و نماز
 من اصلاً‌ نمی توانم در ایمانم ثابت قدم باشم گاهی اوقات نماز اول وقت و... گاهی اوقات نمی خوانم...یعنی سختی های زندگی ایمانم را ضعیف می کند، به نظر شما چه باید کرد لطفاً توضیح دهید؟

مقدمه: ایمان نوعی برقراری ارتباط و اتصال میان بشر و مبدأ کائنات است. به تعبیر بهتر ایمان دو رکن دارد. احساس یا شعور و دیگر گرایش و تمایل و حرکت. جزء اول ایمان، احساس و شعور است به اتصال تکوینی از نوع اتصال اجزاء یک موجود زنده و جزء دوم که فرع بر اول است برقراری اتصال است از طرف خود با هستی. و وجود اولی اتصال تکوینی است و دومی اتصال تشریعی یا مترتب بر تشریع. این است که انسان از یک لحاظ نزدیک به خداست و نمی تواند دور باشد و از لحاظ دیگر گاهی نزدیک است و گاهی دور (1) .سؤال شما ناظر به قسمت دوم می باشد چه کارهایی و عواملی باعث تضعیف و دوری می شود و چه عواملی باعث تقویت و نزدیکی. عوامل تضعیف کننده را باید برطرف کنیم و عوامل تقویت کننده را به دست بیاوریم.

                                      عوامل تضعیف کنندة ایمان
      1. هوای نفس: اگر از میل‌های غریزی و کشش های کور که فقط ارضاء خود را می خواهد و بس، پیروی کردیم بدون آنکه فکر کنیم نتیجه بعدی آن چه می‌شود و غرض ما صرفاً لذات آنی باشد این را هوای نفس می‌گویند. اگر ما شعور و شناخت داشته باشیم، در این مرحله هوای نفس مانع می‌شود تا ما التزام عملی نسبت به متعلقات ایمان نداشته باشیم. (2)
      2. دنیا: دنیا به خودی خود ارزش مثبت دارد. این رابطة ما با دنیاست که باید مواظب باشیم منفی نباشد. نقطة اساسی انحراف از اینجا پیدا می شود که انسان بیش از حد به دنیا توجه کند. نگران آن باشد، بدان دل ببندد، به طور مستقل و به خاطر خودش آن را مورد توجه قرار دهد و به آن اهتمام بورزد. (3)
     3. شیطان: شیطان به وسیلة تزئین اعمال زشت و دادن وعده های دروغ به انسان که اگر این کار را بکنی چنین و چنان می شود و همچنین ترساندن انسان نسبت به آینده تا مانع کار خیر او شود. انسان را فریب می دهد. (4)
آنچه ما را از وصول به ایمان باز می‌دارد، در یک عنوان کلی هوای نفس است که موضوع و متعلقش زندگی دنیاست و به وسیلة شیطان تأیید و تزئین می‌گردد.
      4. غفلت: یکی دیگر از عوامل تضعیف کنندة ایمان غافل شدن از خدا، نقش خدا در زندگی، نقش پیامبر و ائمه در زندگی، مسافر بودن در این دنیا، ناقص بودن و لزوم حرکت به سوی کمال می‌باشد. در تعبیرات دینی از چنین انسانی با عنوان مست یا خوابیده یاد می شود. (5)
مواردی که ذکر شد اصلی‌ترین موانع ایمان هستند و اگر عواملی دیگر وجود دارند به این عوامل باز می گردند.
 

                                     عوامل تقویت کنندة ایمان:
       1. توبه: توبه یعنی قیام درونی، این‌که مقامات عالی وجود انسان علیه مقامات دانی و پست وجود او ـ که زمام امور این کشور داخلی را در دست گرفته اند ـ یک مرتبه انقلاب می کنند، همة اینها را می‌گیرند و به زندان می‌اندازند و خودشان با قوا و جنود و لشکریان خود زمام امور را در دست می‌گیرند.
برای توبه دو رکن اساسی وجود دارد. رکن اول ندامت و پشیمانی شدید نسبت به گناهان می‌باشد و رکن دوم تصمیم و عزم جدی به عدم بازگشت به گناهان گذشته می‌باشد. (6) برای توبه «شروط قبولی» ذکر شده است که عبارتند از: بازگرداندن حقوق مردم، ادای حقوق الهی.
و همچنین برای توبه دو موضوع را که «شرط کمال واقعی» توبه می‌باشد ذکر شده است: اول این‌که گوشت هایی که از حرام روییده آب شوند. دوم اینکه بدنی که لذت معصیت را چشیده، رنج طاعت را چشاندن. مثلاً شب زنده داری برای نفس سخت است و چون سخت است باید انجام داد تا نفس از حال وهوای معصیت خارج شود. (7)
      2. محاسبة نفس: محاسبه نفس در کنارش مراقبت نیز مطرح است. انسان در طی روز مراقب اعمال خود باشد و در آخر شب خوب و بد اعمال را ارزیابی کند و برای اعمال خوب سجدة شکر بجای آورد و برای اعمال بد توبه واقعی به جای آورد.
      3. مداومت در عبادات: مداومت و میانه روی بهتر و نتیجه بخش تر از این است که انسان تندروی کند و مداومت نداشته باشد. مداومت در نماز اول وقت، یک صفحه قرآن خواندن در ساعت معین، ذکر خاصی در زمان معین، و نماز شب باعث می شود تا غفلت از انسان دور شود. ولی اگر این‌کارها به طور مداوم و در ساعت معین نباشد، اثر غفلت زدایی و تقویت ایمان را ندارند. (8)
     4. عبادت: عبادت‌های روزانه مثل نمازهای واجب، نماز شب و کارهای از این قبیل، و عبادت‌های موسمی مثل روزه، حج، اعتکاف و امثال اینها، اگر با شرایط خاص خودشان انجام شوند باعث تقویت ایمان خواهند شد. (9)
     5. ذکر: ذکر باعث حفظ ایمان و تقویت ایمان می باشد. ذکر دو گونه است: ذکر لفظی و ذکر قلبی که ذکر لفظی مقدمه ای برای ذکر قلبی می باشد. (10)
    6. نیایش: دعا و نیایش یکی دیگر از شیوه‌های تقویت ایمان است. چیزی که در دعا اهمیت بسیار دارد اعتقاد به فقر و تهیدستی ماست و غنی بودن و توانایی خداوند می باشد. در تعبیرات دینی در موقعیتها و زمان‌های مختلف دعاهایی مطرح شده که بهره گیری از آنان تأثیر فوق العاده ای برای تقویت ایمان دارند. (11)
    7. محبت به اولیاء الهی: کسی که فردی را برای خود، انسان کامل تلقی کند و سخت شیفتة اخلاق و روحیات او شود، بسیار تحت تأثیر او قرار می‌گیرد. به عقیدة اهل عرفان، محبت و ارادت پاکان همچون دستگاه خودکاری خود به خود رذایل را جمع می‌کند و بیرون می‌ریزد. در این رابطه توسل‌های فردی و جمعی،‌زیارت آنها، تصدق برای سلامتی امام زمان، کارهای خوب را به آن حضرت اهداء کردن و کارهایی از این قبیل، باعث تقویت ایمان می‌شود (12)
      8. زیارت و ملاقات برادران دینی و علمای دینی و مؤمنان حقیقی نیز باعث رشد محبت حیات قلب و رشد ایمان می‌شود. (13)
      9. تقویت اراده: ‌تقویت اراده از مهم ترین عواملی، است که زمینه ساز بیرون راندن عوامل مزاحم و تقویت عوامل بوجود آورنده ایمان و لوازم آن است.
________________________________________
پاورقی:
1. یادداشتهای مطهری ، صدرا، چاپ دوم، 1379 ج اول، ص 484.
2. مصباح یزدی، محمد تقی، اخلاق در قرآن، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ سوم، 1377، ج اول، ص 195.
3. همان، ص 213.
4. همان، ص 230.
5. جوادی آملی، عبدالله، مراحل اخلاق در قرآن، نشر اسراء، چاپ سوم، 1379، ص 23.
6. مطهری، مرتضی، آزادی معنوی، صدرا، چاپ بیستم، 1378، ص 45.
7. همان، ص 67.
8. مصباح یزدی، محمد تقی، به سوی او، انتشارات مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ دوم، 1382، ص 107.
9. دیلمی، احمد _ آذربایجانی، مسعود، اخلاق اسلامی، نشر معارف، 1383،‌ص 340.
10. همان، ص 342.
11. همان، ص 346.
12. همان، ص 348.
13. همان، ص 350.
23. ثبات قدم در دیانت
هم او می گوید:
« روزی آقا در ارتباط با ثبات قدم در دیانت و استمرار پرهیزکاری و تقوا فرمودند: یکی از علمای بزرگ و اهل معنی شخصی را در صحن مبارک حضرت امیر علیه السلام دید که از نهایت تواضع و ادب و ذلت در برابر مقام شامخ ولایت مولی الموحدین ایستاده و چنان سر به زیر و افتاده و خاضع بود که گویی با سر راه می رود. آن عالم عابد ربانی پیش آن مرد شریف و بزرگوار که عمرش از هفتاد به بالا بود رفت و از وضع حال و کیفیت زندگی او جویا شد. آن مرد شریف فرمود: از زمانی که پا به تکلیف گذاشتم تاکنون از روی عمد و دانسته گناه نکرده ام. البته آن طور مواظبت و دقت و مراقبت این گونه نتیجه را دارد. »
راه های تحصیل ثبات قدم و استقامت
 
منابع : | تاریخ درج : ‎1390/2/24 | بازدید : 1521
کلید واژه ها :
 1. سحرخیزی و قرائت قرآن
خداوند، در سوره مزمل، سنگینی وحی را بیان می کند18 و برای تقویت و ایجاد آمادگی این رسالت الهی، خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:
یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلا، نصفه او انقص منه قلیلا او زد علیه و رتل القرآن ترتیلا
با سحرخیزی و قرائت قرآن بود که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) دارای چنین ظرفیت وسیعی شد و توانست مخاطب فرمان سنگین «فاستقم کما امرت و من تاب معک» شوند.
2. دعا
دومین گام برای به دست آوردن استقامت و ثبات قدم، درخواست از درگاه حضرت حق می باشد. همان گونه که در شماری از دعاهای قرآنی می خوانیم: «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرین19.
برای این که این موضوع در وجود انسان نهادینه شود، مستحب است در وضو هنگام مسح پا زمزمه کنیم : «اللهم ثبت قَدَمَی علی الصراط یوم تزل فیه الاقدام». ظهور این دعا درخواست ثبات قدم برای نجات از لغزش در روز قیامت است؛ ولی اطلاقش شامل دنیا نیز می شود20. در زیارت عاشورا نیز چنین ترنم می کنیم: «اللهم ... وثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین».
3. دقت و تفکر در زندگی انبیا و اولیای الهی و مخالفان آن ها
قرآن کریم می فرماید :
و کُلاًّ نقص علیک من انباء الرسل ما نثبت به فؤادک و جاءک فی هذه الحق وموعظة و ذکری للمؤمنین21
خداوند متعال با بیان سرگذشت انبیا و مخالفان آن ها همت و اراده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و پیروان آن حضرت را تقویت می کند22، تا بر اثر مخالفت ها و کارشکنی دشمنان، گرد و غبار ناامیدی بر قلب آن ها ننشیند و بدانند دشمنان آن ها به اندازه فرعون قوی نیستند و خود آن ها هم به اندازه موسای در گهواره ضعیف نیستند. همان خدایی که موسی را بر فرعون پیروز نمود، پیروزی شما را هم تضمین می کند. از طرفی در این اخبار، قوانین و حقایقی مربوط به شکست و پیروزی امت ها و افراد وجود دارد که برای ما درس آموز می باشد. از آن جا که داستان های انبیا سطح عالی عرفانی ایات قرآن را حامل است، برای مؤمنان مایه پند و اندرز می باشد ؛ برای مثال، وقتی می بینیم با ثبات قدم است که یوسفِ وجود انسان از قعر چاه به اوج جاه می رسد روح استقامت و ثبات قدم در وجود انسان دمیده می شود.
4. انفاق در راه خدا
قرآن کریم، در ایه شریف « ... الذین ینفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله و تثبیتا من انفسهم»23 انفاق در راه خدا را باعث تثبیت دل و تقویت روح ایمان در وجود انسان می داند.
5. ذکر
برای حیات دل و استقامت در راه حق گفتن ذکر «یاحی یاقیوم» مؤثر است24.
یادآوری
از آیات متعدد، از جمله آیه شریف «واستقم کما اُمرت و من تاب معک ولاتطغوا انه بما تعملون بصیر» به دست می آید که پایمردی و استقامت در مسیر مذکور، باید همراه تعبد باشد. خدا، به پیامبر صلی الله علیه و آله و پیروانش می فرماید: همان گونه که به شما دستور داده شده (کما امرت) استقامت کنید، نه آن طور که خودتان می خواهید. این استقامت باید بدون «افراط» و «تفریط» باشد و بدانید خداوند به آنچه عمل می کنید، آگاه است.
این مجموعه دستورات بود که این آیه را از سنگین ترین آیات نازل شده بر پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داد که در پی آن آثار پیری در آن حضرت پدیدار شد.25
نتیجه
از آنچه گذشت، به دست می اید: برای این که در تهذیب اخلاق به توفیقاتی دست یابیم، به ثبات قدم و استقامت نیازمندیم. اگر در این مسیر، ثبات قدم و استقامت را از دست بدهیم، نه تنها آنچه را که تحصیل کرده ایم از دست می دهیم، بلکه باید منتظر عواقب کار خود نیز باشیم.26 و برای تحصیل این مواهب الهی، باید از طریق سحرخیزی و قرائت قرآن، ظرفیت خود را بالا ببریم؛ در دعاهای خود از خداوند طلب کنیم؛ با دقت در زندگی انبیا و اولیای الهی، سرمشقی برای خود ترسیم نماییم؛ با بذل و بخشش مال، ریشه های درخت «ثبات» را در دل خود محکم کنیم و با نور «ذکر»، آن را بارور نماییم که اگر ثابت قدم شویم، دیگر چیزی ما را نمی لرزاند ؛ سرد و گرم روزگار، ما را از پای درنمی آورد، نه آمدن نعمتی، ما را چنان مسرور می کند که از انجام وظیفه غافل شویم، و نه از دست دادن نعمتی ما را چنان محزون می کند که در انجام وظیفه کوتاهی کنیم27. قرآن کریم می فرماید:
لکیلا تأسوا علی مافاتکم ولا تفرحوا بما اتاکم28
پی نوشت ها:

18 . «انا سَنُلقی علیک قولا ثقیلا»
19. سوره بقره: 250. ثبات قدم، از لوازم یک رزمنده است؛ خواه در جهاد اصغر و خواه در جهاد اکبر، و در جهاد اکبر، ضروری تر است؛ چرا که در جهاد اصغر، ممکن است پیکار به صلح انجامد، ولی در جهاد اکبر، راه صلح، همیشه بسته است (ر. ک: تفسیر موضوعی قرآن، ج 11، ص 240).
20. تفسیر موضوعی قرآن، ج11، ص240.
21. سوره هود :120.
22. ر. ک: تفسیرالمیزان، ج11، ص 71.
23 . سوره بقره: 265.
24. ر. ک: بهشت اخلاق، ج 1، ص 352.
25 . ر.ک: تفاسیر گوناگون، ذیل آیه.
26 . ر.ک: رساله لب اللباب، ص112 ؛ المیزان، ج20، ص46.
27. تفسیر موضوعی، آیت اللهجوادی آملی، ج 11، ص 241.
28 . سوره حدید: 23.

عاشورا و ثبات قدم بر اعتقاد و باورها و استقامت در راه مستقیم الهی
عاشورا یك حادثه‏ى تاریخىِ صرف نبود؛ عاشورا یك فرهنگ، یك جریان مستمر و یك سرمشق دائمى براى امت اسلام بود. حضرت ابى عبد اللّه علیه السّلام با این حركت- كه در زمان خود داراى توجیه عقلانى و منطقى كاملًا روشنى بود- یك سرمشق را براى امت اسلامى نوشت و گذاشت. این سرمشق فقط شهید شدن هم نیست؛ یك چیزِ مركب و پیچیده و بسیار عمیق است. سه عنصر در حركت حضرت ابى عبد اللّه علیه السّلام وجود دارد: عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت، و عنصر عاطفه.در فرهنگ شیعی،‌ به خاطر شهادت امام حسین علیه السّلام در روز عاشورا ، عظیم ترین روز سوگواری و ماتم به حساب می آید، زیرا بزرگترین فاجعه و ستم در مورد خاندان پیامبر انجام گرفته است؛ از این رو امام صادق علیه السّلام فرمود: "و أمّا یوم عاشورا فیوم أصیب فیه الحسین علیه السّلام ضریعاً بین أصحابه و أصحابه حوله صرعی عراة؛ عاشورا روزی است كه حسین علیه السّلام میان یارانش كشته شد و بر زمین افتاد. یاران او نیز پیرامون او به خاك افتاده و عریان بودند". شیعیان امام حسین علیه السّلام در ایام محرم، به ویژه روز عاشورا عزاداری نموده و یاد و خاطره آن روز را زنده نگه داشته اند، از این رو این روز به نام عاشورای حسینی شهرت یافت. البته امویان بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام در این روز شادی می كردند. از این رو در زیارت عاشورا آمده است: "اللّهم هذا یوم تبرّكت به بنو امیّة و ابن آكلة الاكباد" حضرت موسی عرض كرد: عاشورا چیست ؟ خطاب رسید: عاشورا عبارت است از گریستن یا حالت گریه به خود گرفتن و نوحه و مرثیه خواندن در عزای سبط رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم، ای موسی ! هیچ بنده ای از بندگانم بر حسین و مظلومیت او گریه و ناله نمی كند مگر این كه اهل بهشت خواهد بود.  هم چنان که گفتیم پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان مقدمه و طرح پیروزی، روز تاسوعا به روزه گرفتن سفارش نمود. ولی اكنون روزه گرفتن مكروه است.
حضرت موسی بن عمران علیه السّلام در مناجات خود عرضه داشت: بار خدایا! چرا امت حضرت محمّد را بر دیگر امت ها برتری دادی ؟ خطاب آمد: به خاطر ده چیز. حضرت موسی عرض كرد: آن ده چیز كدام است تا به بنی اسرائیل بگویم عمل كنند؟ فرمود: نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قرآن، علم و عاشورا. حضرت موسی عرض كرد: عاشورا چیست ؟ خطاب رسید: عاشورا عبارت است از گریستن یا حالت گریه به خود گرفتن و نوحه و مرثیه خواندن در عزای سبط رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم، ای موسی ! هیچ بنده ای از بندگانم بر حسین و مظلومیت او گریه و ناله نمی كند مگر این كه اهل بهشت خواهد بود. 
بعد از آن كه امام سجّاد علیه السّلام پس از حادثه‏ى عاشورا به مدینه برگشت- شاید از آن وقتى‏كه این كاروان از مدینه بیرون رفت و دوباره برگشت، ده، یازده ماه فاصله شده بود- یك نفر خدمت ایشان آمد و عرض كرد: یا ابن رسول اللّه! دیدید رفتید، چه شد! راست هم مى‏گفت؛ این كاروان در حالى رفته بود كه حسین بن على‏ علیه السّلام، خورشید درخشان اهل بیت، فرزند پیغمبر و عزیزِ دل رسول اللّه، در رأس و میان آن‏ها بود؛ دختر امیر المۆمنین با عزت و سرافرازى رفته بود؛ فرزندان امیر المۆمنین- عباس و دیگران- فرزندان امام حسینعلیه السّلام ، فرزندان امام حسنعلیه السّلام ، جوانان برجسته و زبده و نامدار بنى هاشم، همه با این كاروان رفته بودند؛ حالا این كاروان برگشته و فقط یك مرد- امام سجّاد علیه السّلام- در این كاروان هست؛ زنها اسارت كشیده، رنج و داغ دیده‏اند؛ امام حسینعلیه السّلام  نبود، على اكبرعلیه السّلام  نبود، حتى كودك شیرخوار در میان این كاروان نبود. امام سجّاد علیه‏السّلام در جواب آن شخص فرمود: فكر كن اگر نمى‏رفتیم، چه مى‏شد! بله، اگر نمى‏رفتند، جسم ها زنده مى‏ماند، اما حقیقت نابود مى‏شد؛ روح ذوب مى‏شد؛ وجدانها پایمال مى‏شد؛ خرد و منطق در طول تاریخ محكوم مى‏شد و حتى نام اسلام هم نمى‏ماند كه وقتی امام حسین علیه السّلام با آن عظمتش برای حفظ اسلام و ناموس و شرف و انسانیت , جان خود و فرزندان و بستگان و در یك كلمه همه چیز را در راه خدا داده و با بدن چاك چاك و عریان روی خاك داغ كربلا افتاده است , شایسته نیست انسان در چنین روزی برای زندگی دنیوی ذخیره ای تهیه نماید. ازحدیثی از حضرت رضا علیه السّلام فهمیده می شود كار كردن تنها در روز عاشورا منع شده است , نه تاسوعا; وانگهی كار در روزعاشورا حرام نیست ; مكروه است چون خیر و بركت و یمن ندارد. شاید علّت كراهتش این باشد كه وقتی امام حسین علیه السّلام با آن عظمتش برای حفظ اسلام و ناموس و شرف و انسانیت , جان خود و فرزندان و بستگان و در یك كلمه همه چیز را در راه خدا داده و با بدن چاك چاك و عریان روی خاك داغ كربلا افتاده است , شایسته نیست انسان در چنین روزی برای زندگی دنیوی ذخیره ای تهیه نماید, بلكه بسیار به جا است در تكایا و مساجد و مجالس عزا شركت كرده و برای امام علیه السّلام و خاندانش گریه نموده و حالت حزن و اندوه بگیرد.
 
استقامت آهنین عاشورائیان با ثبات قدم بر اعتقاد و باورها و استقامت در راه مستقیم الهی
از درس هایی که از عاشورا می توان گرفت ثبات قدم بر اعتقاد و باورها و استقامت در راه مستقیم الهی  و هدف مقدس است. اینکه به اندک مشکلات زندگی، انسان خویش را نبازد. انسان های بزرگ در طول تاریخ در برابر تمام سختی ها و فشارهای دشمنان سرسخت مقاومت کردند و با اقتدار به راه خویش ادامه دادند و از ملامت هیچ ملامت گری نهراسیدند و سستی به خود راه ندادند. این روش مورد تأیید قرآن و سنت انبیای الهی و اولیای الهی بوده است.
 
آیات ناظر بر ثبات قدم داشتن  
در دو آیه از قرآن به صراحت از خداوند تقاضای ثبات قدم شده است:
الف. صبر، لازمه استقامت:
وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ‏ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ. و هنگامى که(لشکریان طالوت) در برابر جالوت و سپاهیان او قرار گرفتند گفتند: «پروردگارا ! پیمانه شکیبایى و استقامت را بر ما بریز! و قدمهاى ما را ثابت بدار! و ما را بر جمعیّت کافران، پیروز بگردان! (250بقره) در این آیه شریفه ثبات قدم و استقامت بر راه به همراه صبوری آمده است. بنابراین برای ماندن در راه باید صبر پیشه کرد.
ب. استقامت رمز پیروزی:
 وَ ما کانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فی‏ أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ‏ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ. سخنشان تنها این بود که: «پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و از تندروی هاى ما در کارها، چشم‏پوشى کن! قدمهاى ما را استوار بدار! و ما را بر جمعیّت کافران، پیروز گردان! (147 آل عمران) «مسلم بن عوسجه» در حالى که اشکهایش بر صورتش روان بود، پیش آمد و خطاب به امام گفت: «آیا ما تو را رها کنیم، پس به چه چیزى از اداى حقت نزد خداوند عذر خواهى نماییم، به خدا قسم! از تو جدا نمى‏شوم تا نیزه‏ام را در سینه‏هایشان فرو برم و مادام که شمشیرم در دست من باشد، با آن ضربه مى‏زنم و اگر سلاحى به همراهم نمى‏بود، آنان را با سنگ مى‏زدم تا وقتى که همراه تو بمیرم»
معنای ثبات قدم
صاحب قاموس در این که معنای ثبوت قدم چیست می گوید: گاهى مراد از ثبوت قدم استقامت و صبر است مثل‏ فَتَزِلَ‏ قَدَمٌ‏ بَعْدَ ثُبُوتِها نحل: 94. تا قدمى پس از ثبوتش بلغزد؛ یعنى استقامت به تزلزل مبدّل شود. وَ ثَبِّتْ‏ أَقْدامَنا (آل عمران: 147). یعنى بر ما استقامت عطا فرما! [1]
خواستن ثبات قدم در زیارت عاشورا:
در زیارت عاشورای امام حسین علیه السلام در دو جا این ثبات قدم از خداوند خواسته شده است؛ یکی در اواسط زیارت آمده است: وَ أَنْ یُثَبِّتَ لِی عِنْدَکمْ قَدَمَ‏ صِدْقٍ‏ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَة. [2] و دیگری در فقره پایانی و در حالت سجده: اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَک مَعَ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ- دُونَ الْحُسَیْن‏. [3] سۆال این است که چگونه باید بر مسیر مستقیم پابرجا و ثابت قدم ماند؟ در این فقرات از زیارت عاشورا به این پرسش جواب داده شده که همانند امام حسین و یارانش که در راه حضرت جان خود را فدا کردند و تا آخرین قطره خون ایستادگی کردند باید شیعیان و دوستداران ایشان نیز در راه خدا و ارزشهای الهی ایستادگی کنند.  
نمونه ای از استقامت عاشورایی
در واقعه عاشورا استقامت و ثبات قدم موج می زند؛ یکی از این صحنه ها زمانی است که امام حسین شب عاشورا بیعتش را از همه برداشت اما اصحاب با ماندن نهایت استقامت خویش را نشان دادند. امام حسین علیه السّلام شب هنگام یاران خود را جمع کرد، على بن الحسین علیه السّلام گوید: با آن که بیمار بودم، نزدیک رفتم تا آن چه گوید بشنوم، شنیدم پدرم به اصحاب گفت:... [4] « اما بعد من یارانى با وفاتر و بهتر از یارانم نمى‏شناسم، پس خداوند همه شما را به جاى من پاداش خیر دهد، همانا من گمان مى‏کنم که روز (وعده) ما با این دشمنان، فردا باشد، من به همه شما اجازه داده‏ام که از من رها شوید، مرا بر شما عهد و پیمانى نیست، این شب، شما را پوشانده است پس آن را به کار گیرید و هر کدام از شما دست مردى از اهل بیت مرا بگیرد- که خداوند همه شما را پاداش نیک دهد- سپس در مناطق و شهرهایتان متفرق شوید تا اینکه خداوند گشایشى پیش آورد که این قوم کسى جز مرا نمى‏طلبند و اگر مرا به دست آورند، از طلب دیگران، دست مى‏کشند»[5]
 
پاسخ اهل بیت امام حسین علیه السّلام‏
هنوز امام سخنانش را پایان نداده بود که برگزیدگان پاک از اهل بیتش، بپاخاستند و اعلام نمودند که آنان همان راهى را که او انتخاب کرده است، بر مى‏گزینند و در مسیرش، به دنبال او خواهند بود و جز شیوه‏اش را برنگزینند، آنان همگى با چشمانى اشکبار به سخن آمدند و گفتند: «چرا این کار را انجام دهیم؟ براى اینکه بعد از تو باقى بمانیم؟ خداوند آن روز را هرگز به ما نشان ندهد». در واقعه عاشورا استقامت و ثبات قدم موج می زند؛ یکی از این صحنه ها زمانی است که امام حسین شب عاشورا بیعتش را از همه برداشت اما اصحاب با ماندن نهایت استقامت خویش را نشان دادند. ابتدا برادرش ابو الفضل عباس این سخنان را آغاز کرد و جوانمردان پاک از فرزندان خاندان نبوت از او پیروى کردند.[6]
استقامت در کلام اصحاب:
«مسلم بن عوسجه» در حالى که اشکهایش بر صورتش روان بود، پیش آمد و خطاب به امام گفت: «آیا ما تو را رها کنیم، پس به چه چیزى از اداى حقت نزد خداوند عذر خواهى نماییم، به خدا قسم! از تو جدا نمى‏شوم تا نیزه‏ام را در سینه‏هایشان فرو برم و مادام که شمشیرم در دست من باشد، با آن ضربه مى‏زنم و اگر سلاحى به همراهم نمى‏بود، آنان را با سنگ مى‏زدم تا وقتى که همراه تو بمیرم». «سعید بن عبد اللّه حنفى» به سخن آمد و وفادارى راستین خود را نسبت به امام اعلام نمود و گفت: «به خدا تو را رها نمى‏کنیم تا اینکه خداوند بداند که ما در وجود تو حرمت رسول او را حفظ کرده‏ایم ... به خدا! اگر مى‏دانستم کشته شوم‏ و زنده گردم و سپس سوزانده گردم و خاکسترم را برباد دهند و این کار، هفتاد بار در مورد من تکرار شود، از تو جدا نمى‏شدم تا اینکه در حمایت از تو جان دهم و چگونه این کار را نکنم در حالى که یک بار کشته شدن است و آنگاه کرامتى که هرگز پایانى براى آن نباشد»... «زهیر بن قین» در همان خطى حرکت کرد که برادرانش اعلام نموده بودند. همه یارانش یک نفس ، قریب به این مضمون پاسخ دادند و گفتند: بخدا از تو جدا نشویم (جان ما قربانت) با گلو و چهره و دست خود تو را نگهدارى کنیم و چون ما همه کشته شدیم وظیفه خود را انجام داده باشیم؛[7]
و در روز عاشورا همان گونه خود گفته بودند تا آخرین قطره خون از حریم رسول الله دفاع کردند و لحظه ای از راهی که برگزیدند پشیمان نشدند. باشد که ما هم در زندگی اینگونه باشیم و فشارهای دشمنان، ما را از ارزش هایی که حاصل خون شهیدانمان است غافل نکند.
 
پی نوشت ها:
1. قرشى بنایى، على اکبر، قاموس قرآن، دار الکتب الاسلامیة - تهران، چاپ: ششم، 1412ق. ج‏5 ؛ ص258
2. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات،1جلد،دارالمرتضویة،نجف اشرف، چ۱،1356ش،ص177.
3. همان، ص179
4. آیت الله کمره‏اى‏، در کربلا چه گذشت، ناشر: مسجد جمکران‏ قم، ‏چاپ: چهاردهم‏1381 ش‏، ص: 280
5. زندگانى امام حسین ع،باقر شریف قرشى،سید حسین محفوظى،بنیاد معارف اسلامى‏ قم،چ1،‏1422 ق‏،ج‏3،ص196.
6.همان، ص 197و 198
7.زندگانى حضرت امام حسین علیه السلام ، ج‏3 ،ص: 199 و 200
                                                                                        
منابع:
1 - حیات الامام الحسین علیه السّلام، ج 3، ص 179، به نقل از فرهنگ عاشورا، جواد محدثی.
2 -  بحارالانوار، ج 45، ص 95.
3  -  همان، ج 44،‌ص 284؛ وسایل الشیعه، ج 1،‌ ص 394.
4  -  سفینه البحار، ج 1، ص 124.
5  -  الشیخ فخر الدین الطریحی, مجمع البحرین , ج 3ـ 4 مادهء عشر.
فرق ماهوی "قدم صدق" در زیارت عاشورا، با "مقعد صدق" در آیه "فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِرٍ" چیست؟
پرسش
فرق ماهوی "قدم صدق" در زیارت عاشورا، با "مقعد صدق" در آیه "فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِرٍ" چیست؟ و چرا به "صدق" وصف شده و ماهیت صدق چیست؟ منظور از "ثبات قدم صدق" چه خواهد بود و چگونه تحقق می یابد؟ شرطیت "عندیت" این ثبات با اهل البیت علیهم السلام به چه معناست؟
همچنین در زیارت عاشورا می خوانیم: "وَاَسْأَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللهِ" ماهیت مقام محمود و ماهیت بلوغ به این مقام برای شیعه أهل البیت علیهم السلام چیست؟
پاسخ اجمالی
این دو فرق ماهوی با یکدیگر ندارند، بلکه دارای رابطه مقدمه و ذی المقدمه هستند. رابطه قدم صدق در زیارت عاشورا و مقعد صدق (جایگاه و قرار گاه صدق)، در قرآن کریم این است که قدم صدق مقدمه است برای رسیدن به جایگاه صدق که مقام عندیت با خدا و لقای او است.
پاسخ تفصیلی
«قدم صدق» و «مقعد صدق» هر دو در قرآن ذکر شده و در روایات شیعی قدم صدق به ولایت و محبت علی (ع) و «مقعد صدق» به همنشینی و معیت با اهل بیت در روز رستاخیز و قیامت تفسیر شده است. در این جا به دو روایت در این زمینه اشاره می کنیم:
امام صادق (ع) در مورد این آیه که می فرماید: «بشارت ده کسانی را که ایمان آورده اند به این که برای آنان قدم صدقی نزد پروردگارشان است» فرمودند: منظور ولایت امیر المومنین (ع) است».[1]
همچنین: «جابر از رسول خدا (ص) روایت می کند که آن حضرت فرمود: ای علی بشارت باد بر تو که هر بنده ای تو را دوست بدارد و بر مودّت تو وارد شود خداوند او را در روز قیامت همراه ما برانگیخته خواهد کرد؛ سپس پیامبر خدا این آیه را تلاوت کردند: متقین در جنات و نهر هایی هستند در جایگاه صدق، نزد پادشاهی مقتدر».[2]
در آیه دیگری از قرآن می خوانیم: «عهد و پیمان هایتان را بازیچه بین خودتان قرار ندهید تا قدمی بعد از ثابت شدن بلغزد و به خاطر مانع شدن از راه خدا به سختی مبتلا شده و برایتان عذابی عظیم باشد».[3]
و در زیارت عاشورا هم زائر امام حسین(ع) در واقع از هشداری که در این آیه داده شده به خدا پناه می برد که مبادا از کسانی باشد که در عهد خود با خدا و دوستان او فریبکار و بازیگرند و از خدا می خواهد که او را در عهد خود ثابت قدم بدارد: «خدایا شفاعت امام حسین(ع) را در روز قیامت روزی من کن و قدم صدق مرا در نزد خود، همراه با امام حسین و اصحاب او که جان خود را فداکردند ثابت گردان».[4]
پس جایگاه صدق (مقعد صدق) نتیجه حرکت با قدم صدق است و هرچند در مسیر حرکت امکان لغزش وجود دارد، اما بعد از رسیدن به جایگاه صدق و قرار گرفتن در نزد پادشاه مقتدر و همراهی و معیت با اهل بیت دیگر امکان لغزش نیست؛ چرا که این حرکت صادقانه به نتیجه و غایت خود رسیده است.
به بیان دیگر، وقتی که مأموم خواهان معیت با امام است، طریقه این معیت، اطاعت و حبّ امام است و می دانیم که عشق و محبت، ادعایی است که می تواند صادق یا کاذب باشد. صدق در ادعای محبت مستلزم مجاهده با نفس و اطاعت از امام است، و اصل امتحان محبت، نیز این است که فرد در دل خود به غیر از یک محبوب را جای ندهد. به عبارت دیگر، شرط صدق در محبت، همان عدم شرک در محبت است، پس صدق در محبت همان توحید در محبت است.
کسی که در اطاعت امام (ع) با قدم صدق حرکت کند، در نهایت در جایگاه صدق که بنابر توضیحی که گذشت همان جایگاه توحید کامل است، قرار خواهد گرفت و به مقام معیت با امام و عندیت با خدا خواهد رسید.
پس جایگاه و قرارگاه صدق و عندیت با خدا، همان لقای خدا است، همچنان که در سوره فجر هم که منسوب به امام حسین (ع) است، شاهد همین حرکت و رسیدن به لقای خدا هستیم.[5]
مقام محمود نیز که مقام پیامبر و ائمه (ع) است، با طی طریق محبت و صدق در محبت - برای شیعه راستین- قابل تحقق است. بنابریان مقام محمود و قرارگاه صدق و... همگی به حقیقت واحدی اشاره دارند که در هر یک از این تعبیرات به جهتی خاص از این مسئله اشاره شده است.


________________________________________
[1] «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَى‏ بشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قَالَ وَلَایَةُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع»، کلینی، الکافی، ج1، ص 422، دار الکتب الاسلامیة.
[2] «عَنْ جَابِرٍ عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ قَالَ أَبْشِرْ یَا عَلِیُّ مَا مِنْ عَبْدٍ یُحِبُّکَ وَ یَنْتَحِلُ مَوَدَّتَکَ إِلَّا بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَعَنَا ثُمَّ قَرَأَ النَّبِیُّ ص هَذِهِ الْآیَةَ إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ»، مجلسی، بحار الانوار، ج 7، ص 209. موسسه الوفاء، بیروت.
[3] «و لا تَتَّخِذُوا أَیْمانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ لَکُمْ عَذابٌ عَظیمٌ»، النحل، 94.
[4] «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ ع‏»، شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص 776، موسسه فقه الشیعه، بیروت.
[5] الفجر، 27-30؛ «یا ایَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی، إِنَّمَا یَعْنِی الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا فَهُوَ ذُو النَّفْسِ الْمُطْمَئِنَّةِ الرَّاضِیَةِ الْمَرْضِیَّةِ وَ أَصْحَابُهُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ»، بحار الانوار، ج 24، ص 93.