صبر در کربلا
در قسمت پاياني زيارت عاشورا آمده است:«اللهم لک الحمد حمد الشاکرين بک علي مصابهم الحمدلله علي عظيم رزيتي».
خدايا حمد براي توست حمد شاکرين بخاطر مصيبت ايشان، حمد براي خداست بخاطر مصيبت بزرگ من.
شکر به معناي تصور نعمت و اظهار آن و سپاسگزاري از منعم است. به عبارت ديگر شکر عبارت از شناختن نعمت منعم و شادماني و سرور نسبت به آن، عمل به مقتضاي اين سرور يا عزم بر امور خير، سپاسگزاري از منعم و استعمال نعمت در راه بندگي خداوند است.[1]
شکر داراي سه مرتبه است: اول شکر قلبي، دوم شکر زباني و سوم شکر عملي. اين مراتب از شکر مربوط است به مقامات متوسطين از اهل سلوک که شکرشان در برابر نعمت و کرامتي است امّا سالک آنگاه که به مقام حبّ الهي مي رسد نه تنها کرامت و نيکي و خوبي را نعمت مي بيند، بلکه بلا و سختي را هم نعمت مي داند و از اين رو هم در سختي و هم در راحتي خداوند را شاکر است و اين مرتبه همان است که بزرگان اخلاق از آن تعبير به مقام رضا مي کنند.
قال الصادق ـ عليه السلام ـ « نَجْوَى الْعَارِفِينَ تَدُورُ عَلَى ثَلَاثَةِ أُصُولٍ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ وَ الْحُبِّ ؛ نجوای عارفان بر سه اصل دور میزند، خوف، امید و دوست داشتن»[2].
در شرح قسمت سوم اين حديث آمده است: حب الهي عبارت از رضا دادن است به قضاي وي و در همه حال به صبر و شکر بودن، در مراتب دنيا از فقر و فاقه صحّت و مرض، از خود بدتري ديدن و شکر کردن[3] اين مقام همان است که در عباراتي نظير الحمدلله علي السّرا و الضّراء از ائمه هدي روايت شده است يعني شکر براي خداست هم در سختي و هم در راحتي.[4]
امام خميني (ره) مي فرمايند: بدانکه مراتب شکر به حسب مراتب معرفت منعم و معرفت نعم (نعمت ها) مختلف شود و نيز به حب اختلاف مراتب کمال انساني مختلف شود. پس فرق بسيار است ما بين آنکه در حدود حيوانيت و مدارج آن قدم زند و جز نعمت هاي حيواني چيز ديگر نيافته با آن کس که از اين حجاب بيرون رفته و به منازل ديگر قدم نهاده و از طليعه عالم غيب در قلب او جلوه اي حاصل شده.[5]
به عبارت ديگر از اين عبارات معلوم مي شود که شکر داراي مراتبي است؛ در مراتب اوليه شکر در برابر کرامت و خوبي است امّا در مراتب آخر سالک خداوند را در برابر بلاها هم شاکر است. يعني شکر در برابر بلا و مصيبت است، زيرا در اين هنگام در نظر سالک بلا و مصيبت همان نعمت و کرامت است. و از اين روست که حضرت زينب در مجلس يزيد فرمود: ما رأيت الا جميلا؛ يعني جز زيبايي نديدم. چرا که در پس همه اين مصيبت هاي ظاهري، خداوند عنايتي بيکران به مصيبت زدگان خواهد داشت و مقام بسيار بالايي به ايشان عطا مي کند. در واقع اين مصيبت ها عامل ارتقاء درجه است و لذا مستوجب شکر است و عين زيبايي است. سلوک با پاي بلا خود نوعي سلوک است که انسان را به بالاترين مقامات مي رساند. و از آنجا که امام براي خود چيزي نمي خواهد و هر چه هست رضايت تامه است، پس اين مقامات در واقع باعث مي شود که بتوانند پيروان خود را نيز بالاتر ببرند و به همراه خود مسافر عرش الهي گردانند.
امّا چرا در دعا مي گوئيم: شکر خدا بخاطر مصيبت آنان، دليلش تا حدودي از توضيحات معلوم شد و آن اين است که گفتيم مقام آنان، مقام رضاست و آن مقامي است که صاحب مقام در همه حال راضي به قضاء الهي و صابر و شاکر است و به عبارت ديگر هم سختي هم و راحتي را نعمت ببنيد. بنابراين با قرائت اين فقره در اين دعا مي خواهيم تا خود را به مقام ايشان برسانيم. در شرح اين دعا آمده است:
در اينجا دقيقه اي است و شرح او چنان است که متعلق شکر نعمت است پس ناچار بايد بر ملايم واقع شود چنان که صبر بر ناملايم است و اين سرّ حديث شريف است که الايمان نصفان نصف صبر و نصف شکر، چه آدمي در هيچ حال از ملايم و ناملايمي خالي نيست. پس گاه بايد صبر کند و گاه شکر و صبر مقابل جزع است و شکر مقابل کفران که نوعي از کفر است و چون مقابل شکر بدتر است پس خود شکر از درجه صبر عالي تر خواهد بود و اين در اوّل مرتبه سلوک مقام انسانيت است و چون از پلّه ترقي بالا روند به حدي رسند که آنچه از او آيد نعمت بينند اگر چه شدت و مصيبتي باشد و آن ثمره محبت است. خلاصه سخن آنکه شکر بر ملايم اگر باشد مقام اوايل است و اگر ناملايم هم به ملاحظه صدور از محبوب حقيقي نعمت حساب شود شکر بر او کند و اين نتيجه رضاست که او ثمره محبت است و مقام اواخر و اکابر است و چون ائمه هميشه پيروان خود را به مقامات عاليه دعوت کنند و به مراتب بلند، عموم شيعه را به قرائت اين دعا که ترجمه مقام راضيان است و شکر بر مصيبت را مشتمل است، امر فرموده اند هم مگر از برکات اين دعاي مبارک به اين مقام ارجمند و رتبت بلند فائز شوند.[6]
امّا اين که در دعا مي فرمايد: الحمد لله علي عظيم رزيتي مي توان گفت: تقريبا مضموني مانند مضامين قبل دارد و آن اين است که مي خواهيم با قرائت اين دعا خود را داخل در اين گروه نمائيم و آن گاه همراه با آنان که به مقام رضا رسيده اند اين مقام را طلب کنيم. پس مصيبت آنان را مصيبت خود ديده و خداوند را بر اين مصيبت شکر مي کنيم. همچنان که آنان اين مصيبت را نعمت ديده و خدا را سپاسگزاري کردند. هر قدر کسي محبت بيشتري به امام حسين ـ عليه السلام ـ داشته باشد طبيعتاً از مصيبت هاي ايشان آزرده تر مي شود و مصيبتي که تحمل مي کند بالاتر است و چون مصيبت بيشتري تحمل مي کند، به درجات بالاتري راه مي يابد و اين خود مي طلبد که بنده خدا را به بهترين وجه شکر گويد. و اين که چرا در آخر سجده مي کنيم به اين دليل است که سجده يکي از بهترين حالت هاي اظهار ذلت و خشوع و بندگي به درگاه خداوند است. هر چند ما مي توانيم مقامات مذکور را در حالت عادي از خداوند طلب کنيم ولي ذکر و درخواست اين مقامات (که اولياء از جمله امام حسين ـ عليه السلام ـ صاحب آن بودند) در حالت سجده فضيلت بسياري دارد که قابل توصيف نيست.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ شفاء الصدور، ميرزا، ابوالفضل تهراني، انتشارات مرتضوي، 1376ش، ص558.
[1]. نراقي، ملامهدي، جامع السعادات، ترجمه سيد جلال الدين مجتبوي، انتشارات حکمت، 1377ش، ج2، ص222.
[2] . منسوب به امام صادق، مصباح الشريعة، بيروت، اعلمی، اول، 1400، ص119.
[3]. گيلاني، عبدالرزاق، شرح مصباح الشريعه، انتشارات پيام حق، 1377ش، ص12.
[4]. الاقبال، سيد بن طاووس، دفتر تبليغات، 1376ش، ج1، ص136، و علي منقول از امام صادق ـ عليه السلام ـ اول ماه رمضان.
[5]. خمینی، سید روح الله، شرح حديث، جنود عقل و جهل، ، موسسه تنظيم و نشر آثار امام، 1377ش، ص186.
[6]. تهراني، ميرزا ابوالفضل، شفاء الصدور، انتشارات مرتضوي، 1376ش، ص558.
امام حسین (ع) ؛ جلوههای صبر اصحاب در کربلا
کسی که در انتخاب هدف و راه بصیرت نداشته باشد، راه را با تردید میپیماید و در مواجهه با مشکلات، کمطاقت میشود؛ اما آنکه «حق» را هدف قرار دهد و با بصیرت گام در راهی بنهد، نه سست میشود و نه از سختیها میهراسد، حتی مرگ در راه هدف حق را هم با آغوش باز میپذیرد.
شماره ۱۷۰ کتاب «ره توشه راهیان نور» به مناسبت ماه محرم الحرام ۱۴۴۱ به ارائه سخنرانی هایی در موضوعات گوناگون پرداخته که در شماره های مختلف تقدیم حضور شما مبلغان عزیز می گردد.
صبر و صابران در کربلا
اشاره
حادثه کربلا، نه به عنوان واقعهای غمانگیز یا مبارزهای حماسی که در گذشته اتفاق افتاده و سپری شده؛ بلکه به عنوان حادثهای که الگوی دینداری، حقمداری و باطلستیزی است؛ از این رو درسهای بسیاری دارد که میتواند برای عصر حاضر نیز الهامبخش باشد؛ درسهایی همچون: آزادگی، وفا، حقطلبی، مبارزه با ظلم، بصیرت، ایثار، شجاعت، عزّت، فتوّت و جوانمردی، شهادتطلبی، رضا و تسلیم، تکلیفمحوری، عدالتخواهی، امر به معروف و نهی از منکر، امتحان، تولّی و تبرّی، احیای دین، اقامه نماز، پیروی از امام و… .
یکی از درسهای مهم حادثه عاشورا، «صبر و استقامت» است که در گفتار، رفتار، جهاد و شهادتِ عاشوراییان جلوهگر است. بررسی عوامل صبورساز و جلوههای صبر اصحاب امام در واقعه عاشورا، میتواند الگویی شایسته برای درسآموزی از آنان و نهادینه کردن صبر در وجود هر یک از ما باشد.
الف) عوامل صبرآفرین
۱. جهانبینی صابرانه
یکی از عوامل صبرآفرین، نگاه و بینش انسان به زندگی، مسائل آن و جهان امروز و آخرت است. وقتی دنیا ناپایدار است و مرگ به سراغ همه خواهد آمد، وقتی هر کس در هر شرایطی باید این جهان را بگذارد و برود، تحمل سختیها و آمادگی برای شهادت بیشتر خواهد شد. امام حسین (ع) در یکی از سرودههای خود با این نگرش چنین میفرماید:
فَإِنْ تَکُنِ الدُّنْیَا تُعَدُّ نَفِیسَهً // فَإِنَّ ثَوَابَ اللَّهِ أَعْلَی وَ أَنْبَلُ
وَ إِنْ تَکُنِ الْأَبْدَانُ لِلْمَوْتِ أُنْشِئَتْ // فَقَتْلُ امْرِئٍ بِالسَّیْفِ فِی اللَّهِ أَفْضَلُ
اگر دنیا ارزشمند شمرده میشود، پاداش الهی برتر و شریفتر است و اگر بدنها برای مرگ پدید آمدهاند، کشته شدن انسان با شمشیر در راه خدا، برتر است.
شهدای دفاع مقدس و نیز شهدای مدافع حرم و تمام کسانی که در راه حفظ دین و اعتلای کلمهالله، دنیای فانی را با تمام زیباییها و امکاناتش رها کرده و از ایثار جان شیرین خویش نیز ابایی ندارند، در حقیقت از این آموزه بزرگ عاشورائیان الگو گرفتهاند که اینچنین مشتاقانه به سوی مرگ در راه خدا قدم بر میدارند.
۲. کسب رضایت الهی
خداوند، صابران را دوست دارد و به آنان مژده میدهد و از آنان راضی است. بنابر آیات قرآن، خوف و هراس در راه خدا و تحمل آسیبهای جسمی، جانی، ضررهای مالی، مرگ و میر عزیزان و مصیبتهای مختلف، همه امتحانهای الهی است و به کسانی که از این آزمونها رو سفید بیرون آیند و صبر کنند، بشارت داده شده است: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرین». عرصه جهاد، تمامی این موارد را در بردارد. عاشورائیان با درسآموزی از این نکته قرآنی، اهل صبر بر سختیهای آن جهاد فی سبیل الله شدند و اجر الهی را دریافت کردند.
معاذ بن جبل، صحابی رسولخدا (ص) وقتی فرزند خود را از دست داد، بسیار بیتابی میکرد. خبر که به رسولخدا (ص) رسید، حضرت برای او نامهای نوشت و به او فرمود:
به من خبر بیتابی تو بر فرزندت که خداوند به مرگ او حکم کرده، رسیده است. همانا فرزند تو از هدیههای گوارای خدا و از عاریههای به ودیعه گذاشته او نزد تو بود. خداوند تا مدتی تو را از آن بهرهمند ساخت و در وقتی که مشخص شده بود، او را گرفت. پس ما از خداییم و به سوی خدا بازمیگردیم.
۳. صبر، پل عبور به بهشت
امام حسین (ع) برای اینکه یاران خود را بهشتی کند، چشمانداز روشن و امیدبخشی از فرجام کار صابران را به آنان نشان داد و شهادت همراه با صبر را پل عبور به آن فضای دلانگیز معرفی کرد. امام (ع) برای امیدبخشی، دلداری و انگیزهآفرینی در یاران خویش و خانوادهاش و آمادگی آنان برای تحمّل سختیهای این راه، فرمود:
صَبْراً بَنِی الْکِرَامِ فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَهٌ یَعْبُرُ بِکُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرَّاءِ إِلَی الْجِنَانِ الْوَاسِعَهِ وَ النَّعِیمِ الدَّائِمَهِ: صبر و مقاومت کنید ای بزرگزادگان! چرا که مرگ، تنها پُلی است که شما را از رنج و سختی عبور میدهد و به سوی بهشت گسترده و نعمتهای همیشگی میرساند.
همچنین خطاب به خانواده خود و دعوت آنان به صبوری نیز فرمود: «بنگرید! اگر من کشته شدم، به خاطر من گریبان چاک ندهید و صورت مخراشید».
۴. ایمان به هدف
کسی که در انتخاب هدف و راه بصیرت نداشته باشد، راه را با تردید میپیماید و در مواجهه با مشکلات، کمطاقت میشود؛ اما آنکه «حق» را هدف قرار دهد و با بصیرت گام در راهی بنهد، نه سست میشود و نه از سختیها میهراسد، حتی مرگ در راه هدف حق را هم با آغوش باز میپذیرد.
وقتی امام (ع) در مسیر کربلا، عبارت «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» را که گویای شهادت بود، بر زبان جاری کرد؛ حضرت علی اکبر (ع) از پدر پرسید: «أَوَلَسْنَا عَلَی الْحَقِّ: مگر ما بر حق نیستیم؟». امام فرمود: «بَلَی وَ الَّذِی إِلَیْهِ مَرْجِعُ الْعِبَادِ: آری! قسم به خدایی که بازگشت همگان به سوی اوست، ما بر حقّیم». حضرت علی اکبر (ع) گفت: «فَإِنَّنَا إِذاً لَا نُبَالِی أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّینَ: پس ما را باکی از مرگ در راه حق نیست».
امام حسین (ع) هنگام آخرین وداع با اهلبیت خویش نیز ضمن آنکه آنان را آماده تحمل بلا و رنج ساخت، فرجام خوش این مصیبتها را نیز بیان کرد تا آنان به سلاح صبر مجهز شوند:
وَ یُعَوِّضُکُم عَنْ هَذِه الْبَلیّهِ اَنواعَ النِّعَمِ وَ الْکِرامهِ فَلاتَشْکُوا وَ لا تَقُولُوا بِاَلْسِنَتِکُم مَا یَنْقُصُ قَدْرَکُم: خداوند انواع نعمتها و کرامت را در عوض این بلا و گرفتاری به شما عطا میکند. پس شکوه نکنید و چیزی بر زبان نیاورید که قدر و منزلت شما را کم کند.
از همین رو بود که حضرت زینب (ع) در مجلس ابنزیاد و در پاسخ به وی، عزتمندانه و صبورانه فرمود: «مَا رَأَیْتُ إِلاَّ جَمِیلاً». این بیان، گویای روحیه صبر در آن بانوی کرامت و قهرمان صبر است که دشمن را در هم شکست. چنین ایمانی به درستی راه و حق بودن هدف، آستانه تحمل و صبوری انسان را در برابر همه مشکلات، از جمله کشته شدن در راه عقیده حق را بالا میبرد.
۵. حضور در محضر خدا
از دیگر عواملی که هم سبب افزایش آستانه تحمل و صبوری انسان میشود و هم برای آدمی آرامش روحی به ارمغان میآورد، خود را در محضر خدا دیدن و پروردگار را حاضر و ناظر و باخبر از احوال خویش دانستن است. همچنان که وقتی حضرت ابراهیم (ع) به آتش افکنده شد، فرشتگان بزرگ الهی میآمدند و میگفتند: آیا نیازی داری؟ آن حضرت به آنان میفرمود: به شما احتیاجی ندارم. جبرئیل گفت: پس از خدا بخواه. حضرت فرمود: «حَسبی مِن سُؤالی عِلمُهُ بِحالِی: همین که او از حال من خبر دارد، برایم کافی است».
امام حسین (ع) در اوج سختیها و بلاهای جانکاه، درباره میزان و عامل صبر و تحمل خویش فرمود: «هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللَّهِ: آنچه این داغها و مصیبتها را برایم قابل تحمل میسازد، این است که در برابر چشم خداست و خداوند میبیند و شاهد است». یاد خدا و انس با پروردگار، قدرت تحمل شداید را بالا میبرد. از همین روست که خداوند فرموده است: «وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ».
توکل نیز عنصری صبرآفرین است؛ زیرا نوعی احساس پشتوانه الهی در امور سخت و تکلیفهای سنگین و به عبارتی همان احساس حضور در محضر الهی و برخورداری از نصرت و امداد و عنایت اوست. از همین روست که سیدالشهداء (ع) در صبح عاشورا با حمله سپاه دشمن، اینگونه با خدا مناجات میکند: «اَللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِی فِی کُلِّ کَرْبٍ، وَ أَنْتَ رَجَائِی فِی کُلِّ شِدَّهٍ…: خدایا! تو در هر گرفتاری تکیهگاه منی و در هر شدت و سختی، مایه امید منی».
ب) جلوههای صبر اصحاب در کربلا
۱. صبر بر سختیهای میدان نبرد
میدان نبرد یکی از عرصههای بروز مشقتهاست. زخم شمشیر و نیزه، جراحت و خون، قطع اعضا، تشنگی، خستگی، جان باختن و یا اسیر شدن، از پیامدهای حضور در میدان مبارزه است. هر کس صبر و مقاومت بر اینها را نداشته باشد، مرد میدان جهاد نیست. حضرت سیدالشهداء (ع) از آغاز حرکت، نیروهایی را همراه خود آورد که تحمل تیغ و تیر و زخم شمشیر و مرگ در این راه را داشته و خود را برای همه اینها آماده کرده باشند. چنانکه در یکی از سخنرانیهای آغازین خطاب به آنان فرمود:
أیَّهَا النَّاسُ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ یَصْبِرُ عَلی حَدِّ السَّیْفِ وطَعْنِ الْاَسِنَّهِ فَلْیَقُمْ مَعَنا وَإلاَّ فَلْیَنْصَرِفْ عَنَّا: ای مردم! هر کس از شما که صبر و مقاومت بر تیزی شمشیرها و زخم نیزهها دارد، همراه ما بماند و گرنه بازگردد.
پس از نماز ظهر عاشورا نیز یاران خود را به صبر دعوت نمود و فرمود: «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اصْبِرُوا».
این فرهنگ در یاران آن حضرت نیز متجلی بود و در شعرها و رجزهایشان نمود داشت؛ به عنوان نمونه سعد بن حنظله چنین رجز میخواند:
صَبْراً عَلَی الْأَسْیَافِ وَ الْأَسِنَّهِ // صَبْراً عَلَیْهَا لِدُخُولِ الْجَنَّه
کسی که صبر داشته باشد، درد و مصیبت و زخم و مشقت را بهتر و بیشتر تحمل میکند؛ چنانکه امام علی (ع) فرموده است: «مقاومت و صبر، فاجعه و مصیبت را آسان و قابل تحمل میسازد».
۲. صبر بر مصیبت عزیزان
حادثه کربلا، صحنه بزرگترین داغها و عظیمترین صبرها و مصیبتها بود. عزیزترین انسانها مقابل چشم امام حسین (ع) و خاندانش پرپر شدند. محبوبترین چهرهها به شهادت رسیدند و بازماندگانشان داغ دیدند و صبوری کردند. امام حسین (ع) پس از شهادت حضرت قاسم (ع)، عموزادگان و اهلبیت خود را به صبر دعوت کرد و فرمود: «صَبْراً یَا بَنِی عُمُومَتِی صَبْراً یَا أَهْلَ بَیْتِی: ای عموزادگان، صبر کنید. ای خانواده من، صبر کنید». در روز عاشورا حضرت علی اکبر (ع) را به صبر بر تشنگی دعوت کرد و به فرزند امام حسن (ع) هم فرمود: «یا بُنیَّ اِصبِر قَلیلاً». به دخترش سکینه سفارش کرد که زبان به شکوه و اعتراض نگشاید و بر تقدیر الهی صبور باشد: «فَاصْبِرْی عَلی قَضاء الله وَ لا تَشکِی». در واپسین لحظات حیات خود نیز هنگامی که بر زمین کربلا افتاده بود، زمزه عرفانیاش صبر بر همه این مصیبتها و داغها بود: «صَبْراً عَلی قَضائِکَ یا رَبِّ! لا إِلهَ سِواکَ… صَبْراً عَلی حُکْمِکَ یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ: خدایا! بر تقدیر تو صبورم، معبودی جز تو نیست، بر حکم تو صابرم، ای پناه بی پناهان!».
شهید اسماعیل یزدانپور، شهید مدافع اسلام و وطن است که در جاده زاهدان ـ خاش به دست اشرار به شهادت رسید. مادر این شهید بزرگوار درباره صبر بر مصیبت از دست دادن فرزند جوانش میگوید:
مدتی قبل از اینکه او شهید شود، در عالم خواب دیدم که یک عرب، یک لباس بلند سفیدی به من داد و گفت بیا، این چادر را حضرت زینب به تو دادهاند. من در همان عالم خواب گفتم: آیا این چادر بر سر حضرت زینب بوده؟ گفتند تو آن را بردار، اگر از کمر به پایین خار و خاشاک داشته باشد، حتماً همان چادر است و اگر تمیز باشد که نبوده. من چادر را گرفتم و دیدم که از کمر به پایین همه خار و خاشاک است. چادر را محکم در آغوش گرفتم و گریه کردم و گفتم: این، همان چادر است. من این خواب را نشانه این میدانم که خدا صبر شهادت پسرم را زودتر به من داده است.
۳. صبر در برابر جاذبههای دنیوی
جاذبههای دنیا و میل به راحتی، لذت، ثروت و مقام، سبب سستی بسیاری از افراد در میدان «عمل به تکلیف» و دور شدن از صحنههای خوف و خطر میشود؛ اما اگر کسی در برابر این جاذبهها صبور و مقاوم باشد و فریب دنیا را نخورد، میتواند از انصار امام حسین (ع) باشد و پای در میدان جهاد بگذارد. این، درسی برای همه تاریخ و بشریت است. اگر عمر سعد نتوانست از «مُلک رِی» بگذرد و دست به آن جنایت بزرگ زد، بسیاری هم بودند که دنیا و رفاه و زندگی خود را فدای حقگویی و یاری امتها کردند؛ از مسلم بن عقیل و هانی بن عروه در کوفه تا قیس بن مسهّر صیداوی، قاصد شهید امام، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، زهیر بن قین و شماری از اصحاب امام (ع) که هر کدام شأن و موقعیتی داشتند، ولی بر جاذبههای دنیوی غلبه کردند و در میدان صبر خوش درخشیدند. زندگی و شهادت حرّ، یکی از بارزترین نمونههای چنین صبری است. او که فردی شجاع و نامآور و فرمانده هزار نفر از نیروهای کوفه بود، وقتی راه را بر امام (ع) بست، از همه افتخارات دنیوی و مادی گذشت و به امام حسین (ع) پیوست و شهید راه حق شد.
امام حسین (ع) پیش از حرکت از مکه، در جمع همراهان خود خطبه خواند و فرمود: «مَنْ کَانَ بَاذِلًا فِینَا مُهْجَتَهُ، فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا: هر کس حاضر است جان و خون خود را در راه ما نثار کند، با ما حرکت کند». آن حضرت میدانست که بعضی حاضر نیستند از جان و زندگی بگذرند. از همین رو بود که به تصفیه نیرو پرداخت تا افراد سست و بیانگیزه در میان عاشورائیان نباشند.
گفت ای گروه هر که ندارد هوای ما // سر گیرد و برون رود از کربلای ما
ناداده تن به خواری و ناکرده ترک سر // نتوان نهاد پای به خلوت سرای ما
برگردد آن که با هوس کشور آمده // سر ناوَرَد به افسر شاهی گدای ما
وقتی امام (ع) در شب عاشورا بیعت از اصحاب خویش برداشت و فرمود هر که میخواهد، برود؛ یکایک اصحاب و جوانان هاشمی برخاستند و اظهار کردند حاضرند بارها در راه یاری امام کشته شوند، زنده شوند و دوباره شهید شوند. امام (ع) نیز وفای آنان را ستود. اینگونه اظهار وفا و یاری، جلوه دیگری از همان صبر و مقاومت در برابر جاذبههای زندگی و دنیاطلبی و عافیتخواهی است.
شهیدان حبیب بدوی از اهالی خوزستان و احمد محمد مشلب از اهالی لبنان، با سرمشق قرار دادن این آموزه از آموزههای کربلا بود که به تمام جلوههای دنیایی و ثروت و امکاناتی که داشتند، پشت پا زدند و در مسیر اعتلای کلمه الله و دفاع از حرم آلالله از جان خویش نیز گذشتند.
۴. صبر بر اسارت
شرایط زندگی در اسارت دشمن، بسیار سخت است. نبودن عنصر صبر، میتواند سبب از دست رفتن روحیه اسرا شود تا آنجا که با دشمن همکاری کنند یا ذلیلانه و ملتمسانه درخواستهایی داشته باشند یا خود را حقیر و شکست خورده بدانند؛ اما اگر عامل صبر وجود داشته باشد، دوران سخت اسارت را میتوان قهرمانانه و با روحیه سپری کرد. بازماندگان حادثه عاشورا علاوه بر صبر بر آن همه داغ و مصیبت، بر سختی راه کربلا تا کوفه و کوفه تا شام، شرایط دشوار و سختگیریهای سپاه کوفه و شام، توهینها، آزارها و تحقیرهای شامیان و… هم صبور بودند و عزت خود را حفظ کردند. سر سلسله این صابران، حضرت زینب بود که در سلام بر او نیز گفته میشود: «السَلام عَلی قَلبِ زِینَبِ الصَّبور»
صبر از زبان عجز، ثناخوان زینب است // عقل بسیط، واله و حیران زینب است
ایّوب، صابر است و لیکن در این مقام // حیرت زده ز صبر فراوان زینب است
در قتلگاه، جسم برادر به روی پوست // بگرفت، کای خدای من، این جان زینب است
برهم زنِ اساس جفاکاری یزید // لحن بلیغ و نطق درخشان زینب است
حادثه کربلا و صبر قهرمانانه اهلبیت (ع) در دوران اسارت، به رزمندگان ما در دوران دفاع مقدس و به خانوادههای آنان، درس صبوری آموخت که خانوادههای آزادگان، سالها چشم به راه بازگشت فرزندان اسیرشان بودند. امام امت در ترسیم صبر و مقاومت مردم ایران در پیامی فرمود:
مبارک باد بر خانوادههای عزیز شهدا، مفقودین و اسرا و جانبازان و بر ملت ایران که با استقامت و پایداری و پایمردی خویش، به بنیانی مرصوص مبدل گشتهاند که نه تهدید ابرقدرتها آنان را به هراس میافکند و نه از محاصرهها و کمبودها به فغان میآیند… زندگی با عزت را در خیمه مقاومت و صبر، بر حضور در کاخهای ذلت و نوکری ابرقدرتها و سازش و صلح تحمیلی ترجیح میدهند.
۵. صبر بر غربت و تنهایی
برخی افراد تا وقتی در مسیر میمانند که یاران و هوادارانی داشته باشند. اگر کسی آنان را یاری نکند، عقبنشینی میکنند. بعضی نیز آنچنان به راه خود ایمان دارند و مقاوم و صبورند که اگر تنها و بییاور هم بمانند، دست از هدف و مبارزه بر نمیدارند. امام حسین (ع) و عاشورائیان اینگونه بودند و بر غربت و تنهایی صبر کردند. وقتی محمد حنفیه از روی خیرخواهی از امام (ع) خواست که به کوفه نرود و بیوفایی کوفیان را یادآور شد، امام (ع) در پاسخ او فرمود: «یا اخی! وَ اللَّهِ لَوْ لَمْ یکنْ فی الدُّنیا مَلْجَأٌ وَلا مأْوَی لَما بایعْتُ یزیدَ بنَ مُعْاوِیه: برادرم! به خدا سوگند اگر هیچ پشتیبان و پناهگاهی نداشته باشم، هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد». در روز عاشورا نیز ضمن ردّ ذلت تسلیم در برابر دشمن، فرمود: «أَلَا وَ إِنِّی زَاحِفٌ بِهَذِهِ الْأُسْرَهِ مَعَ قِلَّهِ الْعَدَدِ وَ کَثْرَهِ الْعَدُوِّ وَ خَذْلَهِ النَّاصِر: من با همین گروه از خانواده و یارانم، با کمی تعداد و زیادی دشمنان و یاری نکردن یاران، با دشمن جنگ خواهم کرد».
امام خمینی(ره) نیز با الهام از فرهنگ عاشورایی و صبر بر تنهایی و غربت در راه انجام تکلیف الهی در هنگام هجرت به فرانسه فرمود: «اکنون که من به ناچار باید ترک جوار مولی امیر المؤمنین (ع) را نمایم و در کشورهای اسلامی، دست خود را برای خدمت به شما ملّت محروم که مورد هجوم همه جانبۀ اجانب و وابستگان به آنان هستید باز نمیبینم و از ورود به کویت با داشتن اجازه، ممانعت نمودهاند، به سوی فرانسه پرواز میکنم. پیش من مکان معیّنی مطرح نیست. عمل به تکلیف الهی مطرح است».
۶. رجزهای حماسهسازان نماد اعتقاد و صبر
رجزها و شعرهای حماسی اصحاب امام حسین (ع)، حاکی از ایمان، اندیشه، روحیه، باورها و خصلتهای اخلاقی آنان است. مروری بر رجزها، ما را با مجموعهای از مفاهیم توحیدی، اعتقادی، ولایی و جهادی آشنا میسازد؛ مفاهیمی همچون: حمله کردن و نترسیدن، پشت به میدان نکردن، اظهار عجز و بیم نداشتن، ایستادن در برابر شمشیرها و نیزهها، نهراسیدن از سختیها، حمایت از امام تا آخرین لحظه، صبر تا رسیدن به آرزوها، صبر بر مرگ و شهادت تا رسیدن به بهشت جاودان، پایداری بر سر بیعت، سر خم نکردن در برابر سپاه دشمن و … . رجزهای حماسی حضرت عباس (ع) و شعار «اِنّی اُحامی اَبَداً عَنْ دینی» پس از قطع شدن دست راست و جنگیدن با دشمن تا شهادت، رجزهای امام حسین (ع) هنگامی که به تنهایی با آن سپاه میجنگد، گویای صبر و مقاومت و برنگشتن از راه حق است:
أنا الحُسَینُ بنُ علی // آلَیتُ أن لا أنثَنی
أَحمی عِیالاتِ أبی // أمضی عَلی دینِ النَّبی
من حسین بن علی هستم، سوگند خوردهام که از راهم برنگردم و از خانواده پدرم حمایت کنم و بر اساس دین پیامبر پیش بروم».
نتیجهگیری
حماسه کربلا، درس صبر و مقاومت به انسانهاست. شهدای عاشورا، نه از تهدیدهای دشمن و انبوه لشکریان کوفه ترسیدند و سست شدند، نه جمعیت اندک و قطع پشتیبانی کوفیان آنان را متزلزل ساخت، نه تشنگی و زخم شمشیر و سختی کارزار آنان را به ستوه آورد، نه شهادتهای متعدد، سبب ترس و وحشتشان شد، نه تن به ذلت و تحقیر و خواری دادند و نه جاذبههای مال و مقام و ریاست، آنان را در عزمشان ضعیف ساخت.
پیروان اهلبیت (ع) در طول تاریخ، با صبر و استقامتی بینظیر، مشعل عاشورا را همواره فروزان نگاه داشتند. از این رو مکتب عاشورا در همه عرصهها ـ از جمله صبر و مقاومت و پایداریـ به اسوهای ماندگار تبدیل شد. اکنون ما در مقابل تهدیدهای دشمنان، خود را «فرزندان عاشورا» میدانیم و جبهه وسیع مقاومت در جهان اسلام، موفقیت خود را در گرو درسهایی میداند که از عاشورای حسینی آموخته است. ما نیز برای حفظ عزت و اقتدار و استقلال سیاسی و اقتصادی، نیازمند «صبر و مقاومت» به عنوان آموزه مهم عاشورایی هستیم.
حجتالاسلام والمسلمین جواد محدثی
صبر امام حسین (ع) در راه خدا و شگفتی فرشتگان
محسن ایمنزاده
در مطلب پیشرو فضیلت صبر در سیره امام حسین (ع) و جلوههای آن در رفتار آن حضرت در واقعه کربلا و قبل از آن تشریح و واکاوی شده است.
***
در زیارت امام حسین (ع) آمده است که «وَ قَدْ عَجِبَتْ مِنْ صَبْرِكَ مَلَائِكَهًْ السَّمَاوَات؛ صبر تو فرشتگان آسمان را به تعجب واداشت.» تفکر در این فقره از زیارت نامه نیازمند درک مصیبتهایی است که امام حسین (ع) در راستای انجام اطاعت الهی و برابر معصیتهای مدعیان اسلام و مسلمانی تحمل کرده است. اگر بخواهیم صبر امام حسین (ع) را با اسوههای دیگر صبر از حضرت ایوب(ع) و حضرت یعقوب (ع) بسنجیم، در مییابیم که چرا فرشتگان آسمانها از صبر امام حسین (ع) به شگفتی در آمدند؛
در حالی که نسبت به دیگر اسوههای صبر و استقامت چنین واکنشی را نشان ندادند؛ زیرا از امام سجاد (ع)روایت شده است که هر چه مصیبتها بیشتر میشد، رنگ چهره امام حسین (ع) نورانیتر و اعضا و جوارحش آرام میشد.
آن حضرت (ع) در اوج مصیبتها خطاب به محبوب خود میگوید: خدایا! من نسبت به حکم تو صابرم، معبودی جز تو نیست،ای فریادرس فریادخواهان. در حقیقت امام حسین (ع) چنان سه گانههای صبر یعنی صبر در مصیبت از دست دادن عزیزان و یاران، صبر در اطاعت فرمانهای الهی از جمله اقامه فریضه امر به معروف و نهی از منکر و صبر در برابر معصیت متجاهران به فسق و فجور و طغیان علیه قرآن و عترت(ع) را تحمل کرده است که هیچ کس نمیتواند چنین بار عظیمی را تحمل کند و در مقام «ذبیح الله» و «ثارالله» با نفسی مطمئن ندای « ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَهًْ مَرْضِيَّهًْ ادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي» را پاسخ دهد و به لقاء الله با سری از تن جدا و لبانی تشنه و تنی چاک چاک برود.
بی گمان توجه یابی به مقام و منزلت امام حسین (ع) به عنوان «اسوه حسنه» (احزاب، آیه 21) و «نفس پیامبر» (ص) به انسان کمک میکند تا در صراط، مستقیمی گام بردارد که حقیقت آن صراط، «حبل الله» آویخته میان آسمان و زمین است که یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگرش در دست بندگان صالح خدا است. این حبل الله که تارش از «قرآن» و پودش از «عترت» است و انسان میتواند با تمسک به آن خود را بالا کشد و به لقاء اللهی دست یابد که به عنوان «وجه الله ذوالجلال و الاکرام» است.
از همین رو در پایان زیارت عاشورای آن اسوه کامله حسنه الهی، پیشانی بر تربت پاک شهیدان گذاشته و در سجده شکر از خدا میخواهیم تا ما نیز در مقام شاکرین قرار گیریم و همانند امام حسین (ع) بهره مند از مصیبتهایی باشیم که آن حضرت(ع) تحمل کرده و خدا ثواب آن را برای ما به عنوان محبان ایشان قرار دهد: «اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرِینَ عَلَی مُصَابِهِم؛ خدایا! تو را ستایش میکنیم ستایش سپاسگزاران بر مصیبتهای آنان.» (مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا)
درحقیقت توجه به مظلومیت و ظلمی که به امام حسین (ع) شده است،هر مصیبتی را برای ما آسان میکند و اگر کسی گفت : حیف شد و به ظلم از دست رفت؛ بگوییم: حیف امام حسین (ع) بود که از دست ما رفت و این گونه صبوری ورزیم و استقامت در برابر مصیبتها داشته باشیم؛ پس همان طوری که امام باقر (ع) فرموده است که وقتی امام حسین دستان مبارکش را از خون گلوی علی اصغر پر کرد و به آسمان پاشید قطرهای از این خون به زمین باز نگشت، ایشان رو به طرف آسمان کرد و فرمود: هَوَّنَ عَلَیَّ ما نَزَلَ بیأَنَّهُ بِعَیْنِ اللّهِ؛ این مصیبت بر من آسان است، چرا که در برابر دیدگان خدا و محضر او هستم؛ ما نیز در برابر مصیبتها به یاد اسوه صبر ، صبر داشته باشیم و از جزع و فزع دوری کنیم و گمان نیک به خدایی داشته باشیم که همواره با ماست: وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ (حدید، آیه 4) پس در هر بن بستی، امید آن است که خدا راه برونرفت را به ما نشان دهد و مخرجی را بازگشاید (طلاق، آیات 2 و 3) و با هدایت ایصالی خویش ما را به مقصد و مقصود رسانده و دشمن را ناکام گذارد: إِنَّ مَعِيَ رَبّي سَيَهدينِ. (شعراء، آیه 62)
صبر در مقام اولوا العزم
با نگاهی به مجموعه مصیبتهایی که امام حسین (ع) داشت میتوان گفت که صبر ایشان اگر سطحی فراتر از سطح صبر رسولان اولواالعزم نبود، در همان سطح ایشان بود؛ زیرا اگر پیامبران اولوا العزم در برابر انواع و اقسام مصیبتها صبر داشته و سه گانه صبر را به نمایش گذاشتند؛ امام حسین (ع) به تنهایی همه آنها را تحمل کرد؛ زیرا کسانی که در کربلا در برابر امام حسین (ع) صف کشیدند، شقیترین مردمان با انواع واقسام جنایات بودند که بر هیچ پیامبری اینگونه جمع نشده بودند. این پاکترین مردمان خدا در برابر خبیثترین و شقیترین مردمان در طول تاریخ قرار گرفتند؛ زیرا هیچ گزارشی را نمیتوان یافت که شخصی همه مصیبتهای عالم را چنان تحمل کرده باشد که امامحسین (ع) تحمل کرده است.
اگر مصیبتهای ایوب (ع) در از دست دادن زن و فرزند و مال و ثروت را در نظر بگیریم، در برابر مجموعه مصیبتهای امام حسین (ع) اصلا عددی به حساب نمیآید؛ همچنین مصیبتهای دیگران از یعقوب (ع)، اسماعیل (ع)، ادریس، ذاالکفل، داود، نوح، عیسی، موسی و مانند آنها (انبیاء، آیات 83 و 85؛ ص ، آیات 17 و 41 و44؛ احقاف، آیه 35) در برابر مصیبت امام حسین (ع) بسیار کمتر است؛
از این رو در زیارت عاشورا که از امام معصوم (ع) نقل شده، آمده است: وَ اَسئَلُ اللهَ بِحَقِّکُم و بِالشَّانِ الّذی لَکُم عِندَهُ اَن یُعطِیَنی بِمُصابی بِکُم اَفضَلَ ما یُعطی مُصاباً بِمُصیبَهًْ مُصیبَهًْ ما اَعظمَها و اَعظَمَ رَزِیَّتها فِی الاِسلامِ وَ فی جَمیعِ السَّمواتِ وَ الَارضِ؛ مسئلت میکنم خدا را به حق شما و به مقامی که نزد او دارید اینکه بهترین آنچه به مصیبت زده بواسطۀ مصیبتی میدهد به من به واسطه مصیبت زدگی بر شما عطا کند؛ مصیبتی بس عظیم است و چقدر مصیبت و بلای او در اسلام و در تمام آسمانها و زمین، بزرگ است. (مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا)
در این فقره از زیارت همان طوری که وضعیت مصیبت بزرگ امامحسین(ع) بیان میشود که فراتر از زمان وتاریخ قرار میگیرد تا جایی که همه آسمانها و زمین را در بر گرفته است؛ همچنین زیارتکننده از خدا میخواهد تا او را به عنوان صاحب مصیبت قرار داده و ثواب صبر بر این مصیبت عظیم را برایش رقم بزند.
البته در این زیارت نامه جنبههای آموزشی و پرورشی نفس نیز مد نظر قرار گرفته است؛ زیرا تنها به این نکته بسنده نمیشود تا گزارشی از حقایق و واقعیتهای تاریخی ارائه دهد، یا بهره مندی از ثواب مشارکت را برای خویش بخواهد، بلکه در اینجا زیارتکننده در حقیقت طلب میکند که بتواند در مصیبتها در سطحی عمل و رفتار کند که به صبر امام حسین (ع) نزدیک باشد.
این گونه است که انسان با نگاهی به مجموعه مصیبتها و نیز صبر امامحسین (ع) خواهان سطحی از آستانه تحمل و صبر میشود که یا فراتر از سطح صبر اولوا العزم است، یا دست کم در همان سطح قرار میگیرد و میتواند اقسام صبر را برای خویش رقم بزند؛ زیرا صبر گاه در برابر مصیبت است؛ یا صبر در مقام اطاعت اوامر و نواهی الهی است؛ یا صبر در معصیت دیگران است. در آیات 63 تا 75 سوره فرقان هر سه نوع صبر به خوبی بیان شده است؛ زیرا در این آیات سخن از «عبادالرحمن» است که در برابر انواع مصیبتها و همچنین معصیتها و تعرضات دشمنان و نیز انجام واجبات مانند نماز شب، صبر پیشه میگیرند و پاداش صبر را دریافت میکنند.
به سخن دیگر، صبر در برابر امتحان الهی و مصیبت ها (آل عمران، آیه 186؛ لقمان، آیه 17)، صبر در برابر معصیتها و اذیت و آزارهای دشمنان و عفو و گذشت از آن (آل عمران، آیه 186؛ فرقان، آیات 65 و 72؛ شوری، آیات 40 و 43) و صبر برای اطاعت و انجام واجبات (بقره، آیات 45 و 153؛ لقمان، آیه 17) انسان را در مقام «اولوا العزم» قرار میدهد که مقامی بس بلند است. (شوری، آیات 40 و 43)
امام حسین (ع) در عاشورا همه اینها را تجربه کرد و صبر کرد به طوری که موجب شگفتی فرشتگان الهی شد و ما نیز مصیبت وارده بر ایشان را «عظیم و رزیه» میدانیم؛ چنانکه امام معصوم (ع) آن را در زیارت عاشورا به تصویر کشیده و از آن سخن به میان آورده است.
صبر امام حسین (ع) در زندگی
البته صبر امام حسین (ع) اختصاص به روز عاشورا ندارد، بلکه چنانکه از روایات بر میآید زندگی ایشان با مصیبتهای بسیاری همراه بود. به عنوان نمونه صبر در مقابل ستمگری معاویه: پس از شهادت امام مجتبی(ع)، گروهی از کوفیان و دیگر شهرها به امام حسین (ع)نامه نوشتند و تقاضای قیام کردند. امام در جواب آنها فرمود: «همانا نظر برادرم- که خدا او را رحمت فرماید - وفاداری به پیمان صلح بود و نظر من مبارزه و جهاد با ستمکاران است که رستگاری و پیروزی به همراه دارد، پس تا معاویه زنده است، در جای خود باشید و صبر پیشه کنید، پنهان کارینمایید، اهداف خود را مخفی کنید تا مورد سوء ظن قرار نگیرید، پس هرگاه معاویه از دنیا برود و من زنده باشم، نظر نهایی خود را به شما اعلام میکنم، انشاءالله.» (فرهنگ سخنان امام حسین، ص 120؛ انصاب الاشراف، ج 3، ص 151، حدیث 13)
در نامه فوق حضرت علیرغم نظر خویش، فقط به خاطر تعهد نسبت به صلح امام حسن (ع) با معاویه، هم خود و هم یاران خویش را دعوت به صبر و تحمل میکند.
در جای دیگر فرمود: «قد کان صلح وکانت بیعهًْ کنت لها کارها فانتظروا مادام هذا الرجل حیا فان یهلک نظرنا ونظرتم؛ قرارداد صلح و بیعتی بین ما وجود دارد که خوشایند من نیست، ولی با این حال صبر و تحمل میکنم. شما هم تا معاویه زنده است منتظر باشید، پس آنگاه که بمیرد ما و شما تجدید نظر میکنیم.» (فرهنگ سخنان امام حسین، ص 135 حدیث 82)
وقتی مراسم غسل و تکفین امام حسن (ع) تمام شد، امام حسین (ع) بر آن نماز گزارد و قصد داشت برادر را در کنار قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دفن کند. مروان، داماد عثمان، سوار بر قاطری شد و خود را به عایشه رساند و او را تحریک کرد که جلو این کار را بگیرد. اندکی بعد تعدادی از مخالفان به رهبری عایشه صف کشیدند و خطاب به امام حسین گفتند: سوگند به خدا نمیگذاریم حسن را در کنار قبر رسول خدا (ص) دفن کنید. امام حسین (ع) فرمودند: «اینجا خانه رسول خدا است و توای عایشه یکی از همسران نه گانه آن حضرت هستی، که اگر حق تو محاسبه شود به اندازه جایگاه قدمهای خود از این خانه سهمداری.»
در اینجا بنی هاشم دست به شمشیر بردند و نزدیک بود جنگی پدید آید؛ اما امام حسین (ع)به خاطر عمل کردن به وصیت برادرشان مبنی بر اینکه خونریزی صورت نگیرد، صبر کردند و فرمودند: مبادا کاری انجام دهید که وصیت برادرم ضایع گردد. (اصول کافی، ج 1، ص 302، حدیث 3؛ بحارالانوار، ج 44، ص 174؛ فرهنگ سخنان امام حسین(ع) ، ص 483 - 486.)
جلوههای صبر امام در واقعه کربلا
امام حسین (ع)هر چند یاران و اصحاب معدودی داشت، ولی این گونه نبود که هر کس را به یاری دعوت کند و نصرت هر بیصبر و تحملی را بپذیرد؛ بلکه با صراحت اعلام کرد که فقط صابران بیایند و بمانند: «ایها الناس فمن کان منکم یصبر علی حد السیف وطعن الاسنهْ فلیقم معنا و الا فلینصرف عنا؛ ای مردم! هر کدام از شما که میتواند بر تیزی شمشیر و ضربات نیزهها صبر کند با ما قیام کند و بماند وگرنه از میان ما بیرون رود و خود را نجات دهد» (فرهنگ سخنان امام حسین ، ص 44؛ ینابیع المودهًْ، ص 406 )
آن حضرت (ع) در نامهاش به محمد حنفیه نوشت: «فمن قبلنی بقبول الحق فالله اولی بالحق ومن رد علی هذا اصبر حتی یقضی الله بینی وبین القوم بالحق؛ پس هرکس حقیقت مرا بپذیرد و از من پیروی کند، راه خدا را پذیرفته و خدا به حق، اولی است و هر کس رد کند و من را تنها گذارد صبر میکنم تا خداوند میان من و این قوم به حق داوری کند.» (بحارالانوار، ج 44، ص 329؛ عوالم بحرانی، ج 17، ص 179؛ فرهنگ سخنان امام حسین ، ص 570.)
همچنین وقتی روز عاشورا فرا رسید و فشار نظامی، تشنگی و مشکلات دیگر هجوم آوردند، یاران، اطراف حسین (ع)را گرفتند و نگاه به چهره او دوختند تا ببینند چه رهنمودی میدهد. امام حسین (ع) خطاب به یاران با چهرهای گشاده و با نفس آرام فرمود: «صبرا بنی الکرام فما الموت الا قنطرهًْ عن البؤس والضراء الی الجنان الواسعهًْ والنعیم الدائمههًْ؛ای فرزندان کرامت و شرف! شکیبا باشید، مرگ پلی بیش نیست که ما را از مشکلات و سختیها به سوی بهشت وسیع و نعمتهای جاویدان عبور میدهد.» (لهوف، ابن طاووس، ص 26؛ کشف الغمهًْ، اربلی، ج 2، ص 29؛ فرهنگ سخنان امام حسین ، ص 274.)
و در جای دیگر فرمود: «ان الله قد اذن فی قتلکم فعلیکم بالصبر؛ براستی خداوند اذن کشته شدن و شهادت شما را داده است، پس بر شما لازم است که صبر کنید.» (معانی الاخبار، صدوق، ص 288؛ کامل الزیارات، ص 37؛ اثبات الوصیهًْ، ص 139؛ فرهنگ سخنان امام حسین ، ص 282، حدیث 185.)
آن حضرت خطاب به احمد بن حسن، آنگاه که بعد از جنگ آشکار برگشت و از عمو آب خواست، فرمود: «یابنی اصبر قلیلا حتی تلقی جدک فیسقیک شربهًْ من الماء لا تظما بعدها ابدا؛ پسرم! مدت کمی شکیبایی کن تا جدت رسول خدا را ملاقات کنی، پس آنگاه از آبی سیرابت کند که هرگز بعد از آن تشنه نشوی.» (موسوعه ، ص 469؛ ینابیع المودهًْ، ص 415؛ ناسخ التواریخ، ج 2، ص 331.)
همچنین امام حسین (ع)خطاب به علی اکبر هنگامی که برای تجدید قوا آب خواست، فرمود: «اصبر حبیبی فانک لاتمسی حتی یسقیک رسولالله بکاسه؛ عزیز دلم صبر کن؛ زیرا بهزودی از دست جدت رسول خدا سیراب میشوی.» (مقاتل الطالبین، ص 115؛ بحارالانوار، ج 45، ص 45؛ اعیانالشیعه، ج 1، ص 607)
آنگاه که به درب خیمه زنها آمده و فریاد کشید: سکینه، فاطمه، زینب، ام کلثوم، خداحافظ من هم رفتم، زنها و بچهها شروع بهگریه کردند، حضرت خطاب به سکینه فرمودند: «یا نور عینی... فاصبری علی قضاء الله ولا تشکی فان الدنیا فانیهًْ والآخرهًْ باقیهًْ؛ای نور چشمم!... پس باید بر تقدیرات الهی صبر کنی و شکوه نکنی؛ چرا که دنیا ناپایدار و آخرت ماندگار است». (همان)
حمید بن مسلم میگوید: حسین (ع)را در سختترین لحظههای عاشورا و جنگ دیدم. به خدا سوگند هرگز مرد گرفتار و مصیبت زدهای را ندیدم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند در عین حال استوارتر و قوی دلتر از آن بزرگوار باشد. چون پیادگان به او حمله میکردند، او با شمشیر بر آنها حمله میکرد و آنها از راست و چپ میگریختند؛ چنانکه گله روباه از شیری فرار کند. (ترجمه ارشاد مفید، ج 2، ص 616؛ لهوف، ص 119 )
آنگاه که حضرت به زمین افتاده بود و لحظات آخر عمر خویش را سپری میکرد، آخرین پرده از شکوه صبر خویش را با این جملات به عرصه نمایش گذاشت: «صبرا علی قضائک لااله سواک یا غیاث المستغیثین ولا معبود غیرک، صبرا علی حکمک؛ در برابر قضای تو صبر میکنم، خدایی جز تو نیست،ای پناه پناه آورندگان و معبودی جز تو وجود ندارد، بر حکم تو صبر میکنم.» (اعیان الشیعه، ج 1، ص 610)
عوامل و آثار صبر
از آیات قرآن به دست میآید که صبر همانند اسلام وایمان و یقین دارای مراتب متعدد تشکیکی است. بنابراین، نمیتوان صبر افراد را در یک سطح و آستانه تحمل آنان را یکسان دانست. (انفال، آیات 65 و 66) براین اساس سطح صبر پیامبران اولوا العزم با سطح صبر حضرت یعقوب (ع) و حضرت ایوب (ع) که از پیامبران اولواالعزم نیستند، متفاوت است.
برای اینکه تفاوت افراد را در آستانه تحمل و صبر به دست آوریم، با نگاهی به عوامل صبر میتوانیم دریابیم که تفاوت مثلا اعتقادات یا یقین یا بصیرت و مانند آنها میتواند در تحقق صبر در افراد موثر باشد. بنابراین، آثار صبر هر یک از افراد با افراد دیگر نیز متفاوت خواهد بود؛ زیرا تفاوت سطوح صبر به طور طبیعی برخاسته از عوامل آن خواهد بود که در آثار صبر نیز خودش را نشان میدهد.
یکی از مهمترین عوامل صبر تفاوت ایمانی افراد است؛ زیرا بر اساس آموزههای وحیانی مهمترین عامل در تحقق صبر ، ایمان است که خود دارای مراتب تشکیکی است. (مائده، آیه 93)
البته هر چه ایمان قویتر باشد، انسان به سبب شناختی که نسبت به خدا دارد اعتماد و تکیهاش نیز بیشتر خواهد شد. کسی که اعتقاد به احاطه علمی خدا دارد و میداند که خدا میبیند و اینکه خدا غنی و حکیم است و بخیل نیست و بیهوده کاری را انجام نمیدهد، به سبب باور به رحمانیت و رحمیت خدا، خود را به خدا واگذار کرده و اهل توکل و تفویض خواهد شد و اینگونه دیگر نسبت به سختیها و مصائبی که با آن مواجه میشود، جزع و فزع نمیکند؛ زیرا میداند که خدا بنا به حکمتی مصیبتی را داده یا آزمون و امتحانی را گرفته یا اطاعتی را واجب کرده است یا فردی را برای آزمایش او فرستاده تا ببیند در برابر فشارها و اذیت و آزارهایش چه کار میکند؟ (فرقان، آیات 20 و 63 تا 75؛ حدید، آیات 22 و 23؛ اعراف، آیه 128؛ هود، آیات 49 و 114 و 115؛ نحل، آیات 127 و 128؛ طه، آیه 132؛ آل عمران، آیه 200؛ انفال، آیات 65 و 66) با چنین بینش و نگرشی و اطمینان قلبی دیگر شخص اضطرابی ندارد و قلبش به خدا اطمینان دارد و با قلبی مطمئن به زندگی ادامه میدهد و در مقام «راضیه مرضیه » خشنود از خدا ایمان دارد که خدا از او خشنود است. (فجر، آیات 27 تا 30)