امام حسن علیه السلام
امر به معروف - ولادت امام حسن علیه السلام
بسم الله الرحمن الرحیم
انگیزه سازی
امام باقر (علیه السلام) فرمود:
امیر المؤمنین علی (علیه السلام) در آن ایّام که در کوفه بود، چنین عادت داشت که هر روز صبح از دارالإماره بیرون مىشد و در یکایک بازارهاى کوفه مىگشت و تازیانهاى دو شاخه بنام سَبِیبَه به همراه داشت. در هر بازارى مىایستاد و در میان اهل آن صدا مىزد:
«اى تاجران پیش از داد و ستد از خداوند خیر و نیکى طلبید، و با آسانگیرى در معامله از خداوند برکت جوئید، و به خریداران نزدیک شوید (گران نفروشید تا از شما بگریزند)، و خود را به زینت حلم و بردبارى آرایش دهید، و از سوگند خوردن خوددارى کنید، و از دروغ بپرهیزید، و از ستم کناره گیرید، و با مظلومان به انصاف رفتار نمائید، و به رباخوارى نزدیک مشوید، و «پیمانه را کامل بدهید (کمفروشى نکنید)، و چیزى از حقّ مردم کم نگذارید»،[1] و «و روى زمین در غرقاب فساد فرو نروید.»[2]
و همینطور در تمام بازارهاى کوفه دور مىزد و سپس بازمىگشت و در محلّى براى رسیدگى به کارهاى مردم مىنشست؛ و چون مردم مىدیدند که آن حضرت به سوى آنان مىآید و فریاد «اى مردم» او بلند مىشود، همگى دست از کار مىکشیدند و خوب به فرمایشات حضرتش گوش مىدادند و به روى آن حضرت چشم مىدوختند تا ایشان از سخن خود فارغ مىگشت؛ و چون سخنش تمام مىشد مىگفتند:
«اى أمیرمؤمنان شنیدیم و اطاعت خواهیم کرد.»[3]
همچنین حضرت کنار ساختمان ابن ابی معیط که شتران آنجا نگهداری میشدند میایستاد و میفرمود:
«ای دلالها! کمتر سوگند یاد کنید که سوگند سبب کسادى جنس و از میان رفتن برکت سود است.»[4]
همچنین در تاریخ آمده است:
حضرت در بازارها راه میرفت و در دستش تازیانه کوچکش قرار داشت و با آن کم فروش و یا غِش کننده در تجارتِ مسلمین را میزد. اصبغ میگوید من روزی به ایشان گفتم:
«ای امیر المؤمنین! من به جای تو این کار را میکنم، تو در منزلت بنشین!» حضرت به من فرمود:
«اصبغ! تو درباره من خیرخواهی نکردی!»
حضرت بر قاطر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، شهباء سوار میشد و در بازارها یکی پس از دیگری گشت میزد! پس روزی به بازار گوشت فروشها سرکشی نمود و فرمود:
«ای گروه قصابها! شتاب در گرفتن جان حیوان نکنید قبل از این که نَفَسش بیرون بیاید و از دمیدن در گوشت (برای سنگین و چاق نمایاندنِ آن هنگام فروش) خودداری کنید.» و بعد به بازار خرما فروشان میآمد و میفرمود:
«جنس پست را نیز مثل جنس مرغوب، در معرض دید مردم قرار دهید! (و آن را زیر خرماهای مرغوب مخفی نکنید.)» و بعد به بازار ماهی فروشان میآمد و میفرمود:
«جز پاکیزه نفروشید و از (فروش ماهی) روی آب مانده پرهیز کنید!» و بعد به منطقه کناسه (کوفه) میآمد که در آن انواع تجارت وجود داشت، از فروشندههای چهارپایان و بردهفروشان گرفته تا ریسمان فروشان و شترفروشان و صرافیها و بزازها و خیاطها. حضرت صدایش را بالا میبرد و میفرمود:
«ای گروه تجار! سوگندها در بازارهای شما حاضر هستند (مدام برای جوش دادن معامله قسم میخورید). پس آنها را با صدقه مخلوط کنید و (البته) از قسم خوردن نیز خود را بازدارید! زیرا خداوند متعال پاکیزه نمیکند (نمیآمرزد) کسی را که به نام خدا قسمِ دروغ بخورد!»[5]
همچنین در روایت وارد شده است:
امام صادق (علیه السلام) میفرمود: امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در کوفه سوار بر قاطر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میشد و از بازار ماهیفروشان عبور میکرد و میفرمود:
«ماهیهایی را که پوست (فلس) ندارند، نخورید و نفروشید.»[6]
همچنین روز جمعه از بازار ماهیفروشان عبور میکرد و آنها را قبل از نماز نهی از صید میکرد.[7]
همچنین از آن چراغ راه هدایت نقل شده است:
زاذان نقل می کند:
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در دوران خلافتش در بازارها قدم مىزد و گمشدگان را راهنمایی میکرد، و ضعیفان را کمک مىنمود، و بر فروشندگان و بقالان مىگذشت، و قرآن را پیش رویش باز مىکرد، و مىخواند:
«تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً»[8]
«این سراى آخرت را (تنها) براى کسانى قرار مىدهیم که اراده برترىجویى در زمین و فساد را ندارند!»
و مىفرمود: «این آیه درباره اهل عدالت و تواضع از والیان امور و درباره قدرتمندان از سایر مردم نازل شده!»[9]
و نیز درباره آقای عالمیان، امیرمؤمنان آمده است:
وشیکه میگوید: على (علیه السلام) را دیدم ردایی پوشیده که تا بالاى ناف است و لنگی دارد که تا نصف ساق پا مىرسید و تازیانه کوچکی به دست داشت و دور بازار مىگشت و مىفرمود:
«از خدا بترسید، و پیمانهها را پُر کنید.» تو گوئى معلم کودکان است.[10]
اقناع اندیشه
امر به معروف و نهی از منکر، از فروع دین اسلام و مورد تأکید خداوند متعال و اهل بیت عصمت (علیهم السلام) است. خداوند متعال در قرآن کریم دستور میدهد که:
وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.[11]
و باید از شما گروهى باشند که [همه مردم را] به سوى خیر دعوت نمایند، و به کار شایسته و پسندیده وادارند، و از کار ناپسند و زشت بازدارند و اینانند که یقیناً رستگارند.
خداوند در قرآن کریم به پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هم به طور کلی فرمان میدهد که امر به معروف نماید، چنانچه میفرماید:
خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلینَ.[12]
عفو و گذشت را پیشه کن، و به کار پسندیده فرمان ده، و از نادانان روى بگردان.
و هم به صورت مصداقی به پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور میدهد که امر به معروف کند، مانند این آیه که میفرماید:
وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها.[13]
و خانوادهات را به نماز فرمان بده و خود نیز بر آن شکیبایى ورز.
درباره وجوب امر به معروف و نهی از منکر در کتب فقهی بحث و بررسی صورت گرفته و وجوب شرعی آن ثابت شده است، اما در این گفتار مناسب است که به آثار ترک امر به معروف و نهی از منکر اشاره داشته باشیم. لذا در این نوشتار برخی از آثار ترک امر به معروف و نهی از منکر را ذکر مینماییم:
1. برانگیختن خشم خداوند
کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) یَقُولُ إِذَا أُمَّتِی تَوَاکَلَتِ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَلْیَأْذَنُوا بِوِقَاعٍ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى.[14]
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همواره مىفرمودند: هرگاه امّت من از انجام امر به معروف و نهى از منکر سرپیچى کرده و آن را به یکدیگر واگذار نمایند، گویا با خداوند اعلان جنگ دادهاند.
2. نزول عذاب الهی
خَطَبَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ وَ قَالَ: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّهُ إِنَّمَا هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ حَیْثُ مَا عَمِلُوا مِنَ الْمَعَاصِی وَ لَمْ یَنْهَهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبَارُ عَنْ ذَلِکَ وَ إِنَّهُمْ لَمَّا تَمَادَوْا فِی الْمَعَاصِی وَ لَمْ یَنْهَهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبَارُ عَنْ ذَلِکَ نَزَلَتْ بِهِمُ الْعُقُوبَات.[15]
امیرالمؤمنین (علیه السلام) خطبه خواندند، پس خداوند را حمد و ثنا گفته و فرمودند: اما بعد، پس همانا کسانی که قبل از شما بودند، زمانی که مرتکب معاصی میشدند و عالمان دین آنها را نهی نکردند، هلاک شدند و ایشان زمانی که در معاصی استمرار نمودند و عالمان دین و عارفان، ایشان را نهی نکردند عقوبتها و عذابها بر ایشان نازل گشت.
3. مرده متحرک و بیخاصیت شدن
قال علیٌ (علیه السلام): ...وَ مِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ وَ یَدِهِ فَذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاء.[16]
گروهى از مردم مبارزه با منکر را با دل و زبان و دست ترک مىکنند، (و در برابر خلافکار هیچگونه عکسالعملى نشان نمىدهند.) پس اینها در حقیقت مردگانى زندهنما هستند.
4. عدم استجابت دعاها
و من وصیة له (علیه السلام) للحسن و الحسین (علیهما السلام) لما ضربه ابن ملجم (لعنه الله): لَا تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلَّى عَلَیْکُمْ أَشْرَارُکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یُسْتَجَابُ لَکُمْ.[17]
وصیتى از حضرت علی (علیه السلام) به حسن و حسین (علیهما السلام) هنگامى که ابن ملجم (لعنه الله) او را ضربت زد: امر به معروف و نهى از منکر را ترک نکنید، زیرا در این صورت افراد نادرست بر شما مسلط مىگردند، آنگاه دعا مىکنید و دعایتان مستجاب نمىشود.
5. دوری عالمان و سفیهان جامعه از رحمت خداوند
قال علی (علیه السلام): فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یَلْعَنِ الْقَرْنَ الْمَاضِیَ [الْقُرُونَ الْمَاضِیَةَ] بَیْنَ أَیْدِیکُمْ إِلَّا لِتَرْکِهِمُ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَلَعَنَ اللَّهُ السُّفَهَاءَ لِرُکُوبِ الْمَعَاصِی وَ الْحُلَمَاءَ [الحُکَمَاءَ] لِتَرْکِ التَّنَاهِی.[18]
امام علی (علیه السلام) فرمودند: خداوند افراد قرن گذشته و پیش از شما را لعن نکرد مگر به خاطر اینکه آنان امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند. لذا خداوند نادانها را به خاطر ارتکاب معاصی و حکما و دانشمندان را به دلیل ترک تناهی و باز نداشتن گناهکاران مورد لعن قرار داده است.
6. دوری از بهشت و دوزخی شدن
قال علیٌ (علیه السلام): ظَهَرَ الْفَسَادُ فَلَا مُنْکِرٌ مُغَیِّرٌ وَ لَا زَاجِرٌ مُزْدَجِرٌ أَ فَبِهَذَا تُرِیدُونَ أَنْ تُجَاوِرُوا اللَّهَ فِی دَارِ قُدْسِهِ وَ تَکُونُوا أَعَزَّ أَوْلِیَائِهِ عِنْدَهُ هَیْهَاتَ لَا یُخْدَعُ اللَّهُ عَنْ جَنَّتِهِ وَ لَا تُنَالُ مَرْضَاتُهُ إِلَّا بِطَاعَتِه.[19]
فساد آشکار شده است اما کسی نیست که آن را تغییر دهد و بازدارندهای نیست که آن را باز دارد. آیا اینگونه میخواهید در منزلگاه قدس الهی با خداوند مجاور و همنشین شوید و از عزیزترین اولیای او به حساب آیید؟ هرگز! خداوند را در مورد بهشتش نمیتوان فریب داد و جز با اطاعت نمیتوان رضای او را به دست آورد.
با توجه به این ضررها، عقل سلیم حکم میکند که امر به معروف و نهی از منکر را به هیچ وجه ترک ننماییم؛ اما نکتهای که در این مقال قابل بررسی میباشد، اقتضائات امروزهی جامعه اسلامی است که شاید باعث سستی برخی از مؤمنین در انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر شود. در این زمینه باید به کلام کسی رجوع کرد که در حالی که عالم دین است، از جامعه اسلامیِ امروز آگاهی کامل دارد. این شخص کسی جز مقام معظم رهبری، امام خامنهای (حفظه الله) نیست. قسمتی از سخنان ایشان درباره امر به معروف و نهی از منکر را ذکر مینماییم:
«من همین امر به معروف و نهى از منکر زبانى را - ولو به شکل خیلى راحت و آرام و بدون هیچ خشونت و دعوایى - واقعاً یکى از معجزات اسلام مىدانم. مثلاً یک نفر کار خلافى مىکند، مىگویند آقا شما این کار را نباید مىکردى. این مطلب را بگو و برو. مىگوید او برمىگردد دو تا فحش به من مىدهد. خیلى خوب؛ حالا دو تا فحش هم به شما بدهد؛ براى خاطر امر خدا تحمّل کنید. اگر نفر دوم هم بگوید آقا شما باید این کار را نمىکردى؛ بدانید اگر دعوا هم بکند، دعوایش کمتر از آنى است که با نفر اوّل کرده است. نفر سوم و نفر دهم و نفر بیستم هم همینطور. بنابراین، اگر نهى از منکر باب شد و تا نفر بیستم رسید، شما خیال مىکنید آن آدم دیگر آن کار را تکرار خواهد کرد؟ نهى از منکر واقعاً معجزه مىکند. فقط هم زبانى؛ یدیش در اختیار حکومت است؛ یعنى اگر جایى باید با گناهکار به صورت یدى و مجازاتى برخورد کنند، فقط دستگاههایى از حکومت هستند که مسؤول این کارند؛ مردم نباید بکنند. اما زبانى چرا؛ خیلى هم اثر دارد.»[20]
با توجه به این مطالب به نظر میرسد هیچ مجوز شرعی و یا عرفی و یا عقلی برای ترک امر به معروف و نهی از منکر وجود ندارد، اگرچه در این دوران که زمان برپایی حکومت اسلامی میباشد، مرحله إعمال قدرت برای نهی از منکر به عهده حکومت اسلامی است و وظیفه ما، فقط نهی از منکرِ قلبی و لسانی است.
رفتارسازی
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) وارد بازار خرما فروشان شد. دید زنی میگرید در حالی که با مرد خرما فروشی بگومگو دارد! حضرت به آن زن فرمود: «چه مشکلی داری؟» زن گفت: «یا أمیرالمؤمنین! من از این مرد یک درهم خرما خریدم ولی قسمت پایین آن پست است و آنطور که دیده بودم نیست!»
حضرت به خرمافروش فرمود: «(پولش را) به او برگردان!» ولی خرما فروش از این کار امتناع نمود تا این که حضرت سه بار به او همین دستور را داد و او باز هم امتناع نمود. حضرت تازیانه (کوچک) خود را روی سر مرد بلند نمود و او پولش را برگرداند.»
حضرت از این که خرمای بد را در زیر خرمای خوب پنهان کنند، ناخشنود بود![21]
اینگونه امام المتقین (علیه السلام) اهل منکر را نهی از منکر مینمود و حق مظلوم را از ظالم میستاند و معصیتکار را مجبور به ترک معصیت مینمود. در داستانی دیگر از وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل شده است:
روزى امام علی (علیه السلام) به بازار قصابها گذر نموده و آنان را از فروختن هفت چیز از گوسفند نهى کرد: خون، گوشههاى دل، سپرز (طحال)، رگ نخاع، غدهها، تخمها و آلت نرى.
یکى از قصابها گفت: «یا امیرالمومنین! سپرز و جگر یکى هستند و فرقى بین آنها نیست!»
حضرت فرمود: «چنین نیست اکنون دو ظرف آب برایم بیاور!» دو ظرف آب، و جگر و سپرزى براى آن حضرت آوردند، آنگاه فرمود: «جگر و سپرز را از وسط بشکافید!» و سپس دستور داد آنها را درون آب به نرمی بمالند؛ و چون چنین کردند ژس از مدتی جگر سفید شده و چیزى از آن کم نگردید ولى سپرز سفید نشده و تمامش مبدل به خون گردیده و فقط پوست و مقدارى رگ از آن باقی ماند. در این هنگام حضرت به معترض رو کرده و فرمود:
«این که دیدى فرق آنها بود، کبد گوشت است و سپرز خون!»[22]
امام علی (علیه السلام) برای دفع منکر از جامعه نه تنها نهی از منکر مینمودند، بلکه در جایی که اهل منکر افرادی جاهل بودند، سعی در آگاه نمودن و هموار کردن مسیر هدایت ایشان داشتند. البته نهی از منکر و تلاش برای هدایت انسانها فقط در معاملات و برخورد با مردم نیست بلکه در عبادات و ارتباط با خداوند نیز میباشد. چنانچه از امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) نقل شده است:
روزى آن حضرت شخصى را در حال نماز خواندن دید که با سرعت و به تندی نماز خود را مىخواند. پس از نماز، حضرت به او فرمود: «چه مدت است که اینچنین نماز مىخوانى؟»
آن مرد عرض کرد: «از فلان وقت!»
حضرت فرمود: «مثل تو نزد خداوند مثل کلاغ است که دانه را نوک مىزند؛ بدان اگر تو در این حال بمیرى، بر غیر دین ابوالقاسم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مردهاى!» بعد حضرت فرمود: «دزدترین دزدان کسی است که از نمازش بدزدد.»[23]
وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) سعی در ممانعت از سستی و کاهلی مردم در عبادات نیز داشتند. همانگونه که در تاریخ آمده است:
به امام خبر رسید که گروهى براى نماز در مسجد حاضر نمىشود. حضرت خطبهاى خواند و در آن خطبه چنین فرمود:
«به درستى که گروهى براى نماز در مساجد ما حاضر نمىشوند، پس با ما نه غذا بخورند، نه آب بیاشامند، نه مشورت کنند، نه از ما (زن) بگیرند و از غنایم ما چیزى اخذ نکنند، تا اینکه در نماز جماعت با ما حاضر شوند.
مسلمانان از خوردن و آشامیدن و ازدواج با آنها خوددارى کردند تا اینکه آنان در نماز جماعت مسلمین حاضر شدند.[24]
و نیز به امام خبر دادند، در کوفه مردمى در همسایگى مسجد هستند که به نماز جماعت مسلمین در مسجد حاضر نمىشوند. امام فرمود: «آنها باید به جماعت ما و نماز با ما در مسجد حاضر شوند، وگرنه باید کوچ کرده و از همسایگى مسجد دور شوند و با ما همسایه نباشند و ما نیز با آنان مجاور نباشیم!»[25]
پرورش احساس
حضرت علی (علیه السلام) از کنار کنیزی میگذشت که دید او مشغول خریدن گوشت از قصاب است و به قصاب میگوید:
«بیشترش کن!» حضرت به قصاب فرمود:
«به او بیشتر بده، زیرا این برای برکت (از نقش) بزرگتر (ی برخوردار) است!»[26]
امام علی (علیه السلام) که خود محور حق است، اینگونه سعی در اشاعه معروف در جامعه دارد. همچنین آن حضرت تلاش خویش را برای مقابله با گناه و منکر در جامعه مبذول میداشت. چنانچه نقل شده است:
حضرت از کنار دکّانهاى مسجد سماک عبور کرد و امر به خراب کردن آن دکانها داد. دکانها خراب شد. بار دیگر آن را ساختند و تا سه مرتبه این کار تکرار شد. بعد از نوبت سوم در حالى که همه آنها نشسته بودند، در آنجا توقف کرد و فرمود:
«حالا که از خراب کردن امتناع دارید، چشم خود را (از نامحرم) ببندید و گمشدهها را برگردانید و راه را نشان دهید.»[27]
و نیز گزارش شده که امیر مؤمنان (علیه السلام) شنید شخصى با طنبور، طرب و شادى مىکند. امام (علیه السلام) او را از این کار بازداشت و طنبورش را شکست. آنگاه از وى خواست توبه کند و آن مرد توبه کرد.
سپس على (علیه السلام) به آن مرد گفت: آیا مىدانى وقتى طنبور نواخته مىشود، چه مىگوید؟
آن مرد گفت: جانشین پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) آگاهتر است.
امام (علیه السلام) فرمود: طنبور مىگوید: به زودى پشیمان خواهى شد! به زودى پشیمان خواهى شد! اى همنشین با من. به زودى داخل دوزخ خواهى شد! اى نوازنده من.»[28]
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) با توصیهها و اندرزهای خویش، سعی در از بین بردن معصیت و ایجاد معنویت و برکت در جامعه داشتند. تاریخ گواه بر این مطلب است، چنانچه در تاریخ آمده است:
ابراهیم نخعی از کنار زنی گذشت به اسم ام بکر که در آستان منزلش نشسته و مشغول نخریسی بود.
ابراهیم به او گفت: «ای ام بکر، آیا سنی از تو نگذشته است؟! آیا وقتش نرسیده که این نخریسی را رها کنی؟»
ام بکر گفت: «چگونه آن را رها کنم و حال آن که از علی بن ابیطالب امیر المؤمنین (علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
«این از کسبهای طیب (و پاکیزه) است»؟![29]
[1] الأعراف ، آیه 85
[2] البقره ، آیه60
[3] محمد بن محمد مفید، الأمالی ، النص، ص: 197
[4] محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج5، ص: 162
[5] نعمان بن محمد مغربى بن حیون، دعائم الإسلام، ج2، ص: 538
[6] محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج6، ص: 220
[7] محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج6، ص: 219
[8] القصص ، آیه 83
[9] حسن بن فضل طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج7، ص: 420
[10] حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص: 112
[11] آل عمران، آیه 104
[12] الأعراف، آیه 199
[13] طه، آیه 132
[14] محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج5، ص: 59
[15] محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج5، ص: 57
[16] محمد بن حسین شریف الرضى، نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص: 542
[17] محمد بن حسین شریف الرضى، نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص: 421
[18] محمد بن حسین شریف الرضى، نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص: 299
[19] محمد بن حسین شریف الرضى، نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص: 187
[20] بیانات در جلسه پرسش و پاسخ مدیران مسئول و سردبیران نشریات دانشجویی- 4/12/77
[21] محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج5، ص: 230
[22] محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج ۶، ص ۲۵۳
[23] احمد بن محمد بن خالد برقى، المحاسن، ج1، ص: 82
[24] محمد بن الحسن الطوسی، الأمالی ، النص، ص: 696
[25] مسعود بن عیسى ورام بن أبی فراس - محمد رضا عطایى، مجموعة ورام، ج2، ص: 87
[26] محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج5، ص: 152
[27] على بن حسن طبرسی، مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، النص، ص: 205
[28] حسین بن محمد تقى نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج13، ص: 220
[29] محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج1، ص: 150
*****************************************
قرآن در سخن امام حسن مجتبی (ع)
یکی از رسالتهای مهم امامان معصوم تبلیغ دین، بیان احکام و تفسیر قرآن است. میراث قرآنی باقی مانده و ارزشمند وجود مبارک امام حسن مجتبی(علیه السلام) از نمونههای اعلی و عظیم ذخایر تفسیری معصومان(علیهم السلام) است. در این مقاله با نگرش قرآنی و تفسیری امام حسن مجتبی(علیه السلام) آشنا میشویم.
هر کس درباره قرآن، با رأی و پیش داوری خود سخن گوید و تفسیر کند، گر چه حق باشد، باز گناه کرده است
منزلت و پیشوایی قرآن در زندگی
قرآن در آیات فراوانی به بیان منزلت رفیع و شأن والای خویش پرداخته است تا هیچ کس حجتی در رویگردانی از قرآن نداشته باشد و کسی هم که به قرآن روی میآورد، با معرفت و بینش در وادی آن گام نهد. اهل بیت(علیهم السلام) که عارف به حقیقت قرآن هستند، همپای آن، این منزلت و فضیلت را به خوبی تبیین کردهاند. اینک نمونهای از سخنان امام حسن مجتبی(علیه السلام) در این خصوص ذکر میشود:
اربلی از امام حسن(علیه السلام) نقل میکند که فرمود: در این قرآن، چراغهای نور و شفای سینههاست. پس باید سالک، در نور آن سلوک کند و با این ویژگی، دل خود را لگام زند؛ زیرا این اندیشیدن (و از نور قرآن بهرهبردن) حیات دل بیناست؛ همان سان که آدمی در تاریکی ها، با (تابش) نور، روشنایی میگیرد.[1]
دیلمی میگوید: امام حسن(علیه السلام)فرمود: در دنیا جز این قرآن، چیزی باقی نمانده است. پس آن را امام و پیشوای خود قرار دهید تا شما را به هدایت (فطرتتان) راهنمایی کند. سزاوارترین مردم به قرآن، کسی است که به آن عمل میکند؛ هر چند آن را حفظ نکرده باشد و دورترین مردم از قرآن، کسی است که به آن عمل نمیکند؛ هر چند آن را بخواند.[2]
در این حدیث، مقصود امام حسن(علیه السلام) این است که قرآن کریم را امام و پیشوای خویش در سیره عملی و زندگانی قرار دهید و بر اساس آن عمل کنید.
قرآن قاضی، اعمال در قیامت
امام حسن(علیه السلام) فرمود: این قرآن در روز قیامت میآید، در حالی که راهبر است و پیش برنده؛ مردمی را که حلال خدا را حلال، و حرام خدا را حرام گرفتهاند و به متشابهات قرآن، ایمان آوردهاند، به بهشت رهنمون میشوند و مردمی را که حدود و احکام الهی را تباه کردهاند و حرامهای خدا را حلال گرفتهاند، به آتش میراند.[3]
و نیز میفرمود: هر کس درباره قرآن، با رأی و پیش داوری خود سخن گوید و تفسیر کند، گر چه حق باشد، باز گناه کرده است.[4]
در این حدیث، مقصود امام حسن(علیه السلام) این است که قرآن کریم را امام و پیشوای خویش در سیره عملی و زندگانی قرار دهید و بر اساس آن عمل کنید.
پاداش قرائت قرآن
قطب الدین راوندی در کلامی از امام حسن (علیه السلام) نقل میکند که فرمود: «من قرأ القرآن کان له دعوة مجابة امّا معجّلة و إمّا مؤجّلة؛[5] هر کس قرآن بخواند، یک دعای مستجاب دارد، یا زود یا دیر.
قرآن و اهل بیت(علیهم السلام)
«عن الحسن بن علی (علیهما السلام) انه حمدالله تعالی و اثنی علیه و قال: وَ السّابِقُونَ اْلأَوّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ اْلأَنْصارِ وَ الّذینَ اتّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ[6] فکما أنَّ للسّابقین فضلهم علی من بعد هم کذلک لأبی علی بن أبی طالب(علیهم السلام) فضیلته علی السّابقین بسبقه السّابقین ... و عَلَّمَ رسول الله(صلی الله علیه و اله وسلم) النّاس
قرآن
الصّلوات فقال: قولوا: اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد کما صلیت علی إبراهیم و آل إبراهیم أنّک حمید مجید، فحقّنا علی کلّ مسلم أن یصلّی علینا مع الصّلاة فریضة واجبة من الله، وَ أحلَ الله رسوله الغنیمة و أحلّها لنا و حرّم الصّدقات علیه و حرّمها علینا، کرامة أکرمنا الله و فضیلة فضّلنا الله بها یعنی حسن بن علی(علیهما السلام) پس از حمد و ثنای خداوند فرمود : و پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار، کسانی که با نیکوکاری از آنان پیروی کردند، پس همچنان که پیشگامان بر کسانی که پس از آنان هستند، برتری دارند، پدرم علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) نیز ـ چون پیشتاز پیشگامان است ـ بر پیشتازان برتری دارد ... و رسول خدا (صلی الله علیه و اله وسلم) صلوات را به مردم آموخت و فرمود : بگویید: خدایا! بر محمّد و آل محمد درود فرست؛ چنان که بر ابراهیم و آل ابراهیم درود فرستادی، همانا تو ستوده بزرگواری. پس حق ما بر هر مسلمانی، به عنوان یک فریضه واجب خداوندی، این است که در تشهّد هر نمازی، بر ما صلوات فرستد. و خدا غنایم را برای پیامبر خود حلال کرد و برای ما نیز، و صدقات را بر او حرام کرد و بر ما نیز، اینها کرامت و فضیلتی از خدا بر ماست».[7]
امام حسن مجتبی(سلام الله علیه) در تفسیر آیه شریفه وَ أَدْبارَ السّجُودِ [12] فرموده است: مقصود آن دو رکعت نماز مستحبی پس از نماز مغرب است
علامه مجلسی میگوید: امام حسن ضمن خطبهای فرمود:
«أنا من أهل البیت الّذین افترض الله مودّتهم علی کلَّ مسلم. فقال: ) قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاّ الْمَوَدّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْنًا([8] و اقتراف الحسنة مودّتنا أهل البیت؛[9]
امام حسن مجتبی(سلام الله علیه)برای مردم سخنرانی کرد و فرمود: من از آن خاندانم که خدا دوستی صمیمی آنان را بر هر مسلمانی، واجب کرد و فرمود: بگو به ازای آن (رسالت) پاداشی از شما خواستار نیستم، مگر دوستی درباره خویشاوندان، و هر کسی نیکی، محبّت ما خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) است».
تفسیر آیات قرآنی
سیره و روایات تفسیری باقی مانده از کریم اهل بیت امام حسن مجتبی(سلام الله علیه) بسیار ارزشمند است و دست مایه بسیار مهم برای مفسّران و علاقهمندان به تفسیر قرآن به شمار میرود. ما به اختصار نمونههایی را ذکر میکنیم:
1. امام حسن مجتبی(سلام الله علیه) در تفسیر آیه شریفه إِنّا کُلّ شَیْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَر [10]فرمود: یعنی ما هر چیز را برای دوزخیان (نیز) به اندازه اعمالشان آفریدهایم.[11]
2. امام حسن مجتبی(سلام الله علیه) در تفسیر آیه شریفه وَ أَدْبارَ السّجُودِ [12] فرموده است: مقصود آن دو رکعت نماز مستحبی پس از نماز مغرب است.[13]
3.علی بن عیسی اربلی میگوید: شیخ کمال الدین طلحه گفت: خدای عزّوجلّ به امام حسن مجتبی(سلام الله علیه) در تبیین امور و مقاصد اموری که به تدبیر آنها میپرداخت، فطرتی تیز و ژرف نگر روزی کرده و برای اصلاح پایهها و مبانی دین، هوشمندی استواری به او بخشیده و سرشتی ویژه او کرده بود که خمیره آن، سرشار از صور و معانی دانش بود .... پس با اندیشه در خور ستایش و قریحه خود، با رستگاری میوههای اهداف دنبال شده را میچید، و در مسجد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مینشست، و مردم در اطرافش حلقه میزدند، و سخنانی میگفت که سوز عطش سؤال کنندگان را درمان میکرد و دستاویز گویندگان مخالف را میبرید.[14]
به عنوان نمونه، ابوالحسن علی بن احمد واحدی با سند خود، روایت میکند که مردی گفت: من وارد مسجد مدینه شدم و دیدم مردم دور یک نفر گرد آمدهاند و او از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) سخن میگفت. به او گفتم: مرا از تفسیر آیه شریفه وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُود [15] آگاه کن. گفت: بله، امّا «شاهد»، روز جمعه است و «مشهود»، روز عرفه. از او گذاشتم، و به یک نفر دیگر (که مردم اطرافش بودند و سخن میگفت) رسیدم. و همان سؤال را پرسیدم، گفت: بله، امّا «شاهد» ، روز جمعه است و «مشهود»، روز عید قربان. از او نیز گذاشتم، و نزد جوانی که صورتش همچون طلای سرخ میدرخشید و از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) سخن میگفت، رسیدم و همان سؤال را پرسیدم، گفت: آری، امّا «شاهد»، محمّد(صلی الله علیه وآله) است و «مشهود»، روز قیامت. آیا نشنیدی که خدای سبحان میفرماید: «ای پیامبر ! ما تو را شاهد فرستادیم»[16] و نیز فرمود: «آن روز، روزی است که مردم را برای آن گرد میآورند و آن، روز «مشهود» است. (که جملگی در آن حاضرند).[17] پرسیدم: اوّلی کیست؟ گفتند: ابن عبّاس، و پرسیدم: دومی کیست؟ گفتند: ابن عمر، و پرسیدم: سومی کیست؟ گفتند: حسن بن علی بن ابی طالب(سلام الله علیهم)، و پاسخ حسن(سلام الله علیه) از همه بهتر بود.[18]
فرمود: در این قرآن، چراغهای نور و شفای سینههاست. پس باید سالک، در نور آن سلوک کند و با این ویژگی، دل خود را لگام زند؛ زیرا این اندیشیدن (و از نور قرآن بهرهبردن) حیات دل بیناست؛ همان سان که آدمی در تاریکی ها، با (تابش) نور، روشنایی میگیرد
4. در تفسیر آیه شریفه ) فی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکّبَکَ( [19] آمده که ابن شهر آشوب میگوید: شیرازی در کتابش، با سند خود نقل کرده است که حسن بن علی بن ابی طالب(سلام الله علیهما) درباره آیه شریفه مذکور فرمود: خدای سبحان، علی بن ابی طالب(سلام الله علیهما) را در صلب ابوطالب، به صورت محمّد(صلی الله علیه وآله) آفرید. از این رو، شبیهترین مردم به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) علی(علیه السلام) بود، و حسین بن علی(سلام الله علیهما) شبیهترین مردم به فاطمه(سلام الله علیها) است و من شبیهترین مردم به خدیجه کبری(سلام الله علیها) هستم.[20]
5. در فضیلت قرائت سه آیه آخر سوره حشر از امام حسن(سلام الله علیه) نقل شده که آن حضرت فرمود: هر کس چون صبح کند و سه آیه آخر سوره حشر را بخواند و در آن روز بمیرد، مهر شهدا (بر پروندهاش) خواهد خورد، و چون شب کند و بخواند و در آن شب بمیرد نیز ممهور به مهر شهدا میشود.[21]
برگرفته از مجله کوثز
تنظیم شده توسط موسوی
بخش قرآن تبیان
......................................................................
پینوشتها
[1] . کشف الغمة، ج1، ص573؛ بحارالانوار، ج78، ص112 و ج92، ص32.
[2] . إرشاد القلوب دیلمی، ص79.
[3] . کشف الغمة، ج1، ص537؛ موسوعة کلمات الامام الحسن7، ص364.
[4] . موسوعة کلمات الامام الحسن7، ص365.
[5] . مهج الدعوات، ج24، ح31؛ بحارالانوار، ج92، ص204، ح31.
[6] . توبه / 100.
[7] . تفسیر فرات کوفی، ص169، ح217.
[8] . شوری /23.
[9] . بحارالانوار، ج23، ص232، ح26.
[10] . قمر / 49.
[11] . التوحید، شیخ صدوق، ص382، ح30.
[12] . ق /40.
[13] . مستدرک الوسائل، ج3، ص62، ح3029.
[14] . ر.ک: موسوع کلمات الامام الحسن7، ص373ـ374
[15] . بروج / 3.
[16] . احزاب / 45.
[17] . همان.
[18] . الفصول المهمة، ص147؛ العوالم، ج 16، ص105، ح2.
[19] . انفطار / 8.
[20] . المناقب، ج4، ص2؛ تفسیر نورالثقلین، ج5، ص522، ح11.
[21] . الدّر المنشور، جلال الدین سیوطی، ج2، ص202؛ بحارالانوار، ج92، ص310، ح3؛ موسوعة کلمات الامام الحسن، بخش عقاید، ص373.
*******************
تاملی بر سیره و سیمای امام حسن مجتبی (ع)
«انا اعطیناک الکوثر فصل لربک و انحر. ان شانئک هو الابتر»
نخستین مظهر و نشانهی کوثر که بر دامان پاک فاطمهی اطهر (سلام الله علیها) پا به عرصهی گیتی نهاد امام حسن علیه السلام بود. نشانهای از تجلی مقدسترین پدیدهای که از خجستهترین پیوند برین انسانی، نصیب حضرت محمد صلی الله علیه و آله، علی مرتضی علیه السلام و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) گردید. همان لؤلؤی که از برزخ دو اقیانوس نبوت و امامتبه ظهور پیوست ومعجزهی بزرگ «مرج البحرین یلتقیان، بینهما برزخ لا یبغیان، یخرج منهما اللؤلوء والمرجان» . (1) را تجسم بخشید و کلام خدا در کلمهی وجود چنین ظاهر شد. از نیایی الهام گیر و پدری پیشوا، وارثی برخاکیان و جلوهای برافلاکیان پدید آمد با وراثتی ابراهیمی، مقصدی محمدی، منهجی علوی، زهرهای زهرایی که عصای فرعون کوب موسی را در دست صلح آفرین عیسوی داشت و تندیس زندهی اخلاق قرآن بود و رایت جاودانگی اسلامی را در زندگی توام با مجاهده و شکیبایی تضمین کرد و بقاع امن و ایمان را به ابدیت در بقیع شهادت بر افراشت و مکتبش از خاک گرم مدینه به همه سوی جهان جهتیافت و با همهی مظلومیتش در برابر سیاهی و تباهی جبهه گرفت و به حقیقت اصالتبخشید و مشعلدار گمراهان و زعیم ره یافتگان گردید. حضرتش در بقیع بی بقعه; در جوار جدهی پدریش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنینش امام سجاد علیه السلام و مضجع امام باقر و امام صادق علیهما السلام آرمیده است. (2)
امام حسن علیه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار داراییاش را به دو نصف کرده، نیمی را برای خود گذاشت و نصف دیگر را در راه خدا انفاق کرد
تولد و کودکی
فرزند گرامی رسول الله و نخستین نوهی او در مقدسترین ماههای سال قمری یعنی پانزدهم (3) رمضان سال سوم هجرت چشم به جهان گشود.
امام مجتبی علیه السلام در دامان حضرت زهرا (سلام الله علیها) بزرگ شد. او از همان دوران کودکی از نبوغ سرشاری برخوردار بود وی با حافظهی نیرومندش، آیاتی را که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل میشد، میشنید و همه را حفظ میکرد و وقتی به خانه میرفتبرای مادرش میخواند و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آن آیات و سخنان رسول الله صلی الله علیه و آله را برای حضرت علی علیه السلام نقل میکرد و علی علیه السلام به شگفتی میپرسید: این آیات را چگونه شنیده است؟ و زهرای مرضیه میفرمود: از حسن علیه السلام شنیدهام. (4)
به داستانی در این مورد توجه کنید:
«روزی علی علیه السلام پنهان از دیدگان فرزندش به انتظار نشست، تا ببیند فرزندش چگونه آیات را بر مادرش تلاوت میکند.
امام حسن علیه السلام به خانه آمد و خواست آیات قرآن را برای مادرش بخواند; ولی زبانش به لکنت افتاد و از گفتار باز ماند و چون مادرش علت را پرسید، گفت: مادر جان! گویا شخصیتبزرگی در این خانه است که شکوه وجودش، مرا از سخن گفتن باز میدارد» . (5)
درس اخلاق
از امام مجتبی علیه السلام خواستند که سخنی و مطلبی دربارهی اخلاق نیکوی پیامبر صلی الله علیه و آله بگوید. او فرمود:
هر کس نیازی به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله میبرد حاجتش رد نمیشد و هرچه در توان داشتبرای رفع نیاز مردم به کار میبرد و شنیدم پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس نماز صبح را بگذارد، آن نماز بین او و آتش دوزخ دیواری ایجاد میکند. (6)
امام حسن علیه السلام از منظر رسول الله صلی الله علیه و آله
حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله فضایل و امتیازات فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام را بین مسلمانان تبلیغ میکرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقهی حقیقی که به وی داشت همهجا سخن میگفت.
آنچه از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد حضرت مجتبی علیه السلام بیان شده است چنین است:
«هر کس میخواهد آقای جوانان بهشت را ببیند به حسن علیه السلام نگاه کند» . (7)
«حسن گل خوشبویی است که من از دنیا برگرفتهام». (8)
روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به منبر رفت و امام حسن علیه السلام را در کنارش نشانید و نگاهی به مردم کرد و نظری به امام حسن علیه السلام انداخت و فرمود: «این فرزند من است و خداوند اراده کرده که به برکت و جود او بین مسلمانان صلح را برقرار سازد» . (9) یکی از یاران رسول الله صلی الله علیه و آله میگوید: پیغمبر صلی الله علیه و آله را دیدم که امام حسن علیه السلام را بر دوش میکشید و میفرمود: «خدایا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار» . (10)
هر کس میخواهد آقای جوانان بهشت را ببیند به حسن علیه السلام نگاه کند
روزی پیامبر معظم اسلام صلی الله علیه و آله امام حسین علیه السلام را بر دوش گرفته بود، مردی گفت: ای پسر بر مرکب خوبی سوار شدهای. پیامبر فرمود: «او هم سوار خوبی است» . (11)
شبی پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله نماز عشاء میخواند و سجدهای طولانی به جا آورد. پس از پایان نماز، دلیل را از حضرتش پرسیدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحتبودم که پیادهاش کنم. (12)
انس بن مالک نقل میکند که: رسول الله صلی الله علیه و آله دربارهی امام حسن علیه السلام به من فرمود:
ای انس! حسن فرزند و میوهی دل من است، اگر کسی او را اذیت کند، مرا اذیت کرده و هر کس مرا بیازارد، خدا را اذیت کرده است. (13)
زینب دختر ابو رافع میگوید: حضرت زهرا (سلام الله علیها) در هنگام بیماری رسول الله صلی الله علیه و آله هر دو فرزندش را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد و فرمود: اینان فرزندان شما هستند. اکنون ارثی به آنان بدهید. حضرت فرمود:
«شرف و مجد و سیادتم را به حسن علیه السلام دادم و شجاعت وجود خویش را به حسین علیه السلام بخشیدم» . (14)
اسوهی بزرگواری
امام حسن
امام حسن علیه السلام در طول زندگی پر برکتش همواره در راه هدایت و ارشاد مردم گام بر میداشت و شیوهی برخوردش با عموم مردم - حتی دشمنان - چنان جالب و زیبا بود که همه را به خود جذب میکرد.
مورخین نوشتهاند «روزی امام مجتبی علیه السلام سواره از راهی میگذشت. مردی شامی بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتی که فحشهایش تمام شد، امام علیه السلام رو به او کرده و سلامش کرد! آنگاه خندید و گفت: ای مرد! فکر میکنم در این جا غریب هستی... اگر از ما چیزی بخواهی، به تو عطا خواهیم کرد. اگر گرسنهای سیرت میکنیم، اگر برهنهای میپوشانیمت، اگر نیازی داری، بینیازت میکنیم، اگر از جایی رانده شدهای پناهت میدهیم، اگر حاجتی خواسته باشی برآورده میکنیم، هماینک بیا و مهمان ما باش. تا وقتی که اینجا هستی مهمان مایی...
مرد شامی که این همه دلجویی و محبت را از امام مشاهده کرد به گریه افتاد و گفت:
«شهادت میدهم که تو خلیفهی خدا روی زمین هستی و خداوند بهتر میداند که مقام خلافت و رسالت را در کجا قرار دهد. من پیش از این، دشمنی تو و پدرت را به سختی در دل داشتم. اما اکنون تو را محبوب ترین خلق خدا میدانم.
آن مرد، از آن پس، از دوستان و پیروان امام علیه السلام به شمار آمد و تا هنگامی که در مدینه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود. (15)
اسوهی ایثارگری
یکی دیگر از صفات برجستهی امام مجتبی علیه السلام انفاق و بخشش بیسابقهی اوست.
تاریخ نگاران نوشتهاند: امام حسن علیه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار داراییاش را به دو نصف کرده، نیمی را برای خود گذاشت و نصف دیگر را در راه خدا انفاق کرد. (16)
امام حسن علیه السلام ملجاء درماندگان، آرام بخش دلهای دردمندان و امید تهیدستان بود، هیچ گاه نشد که فقیری به حضور آن بزرگوار برسد و دستخالی برگردد. در همین مورد نقل کردهاند: مردی به حضور امام حسن علیه السلام آمد و اظهار فقر و حاجت کرد. امام حسن علیه السلام دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافهی پانصد دینار به او بدهند. مرد سائل حمالی را صدا زد که پولهایش را برایش ببرد. امام مجتبی علیه السلام پوستین خود را هم به آن مرد داد و فرمود: این را هم به جای کرایه به آن مرد بده. (17)
حسن گل خوشبویی است که من از دنیا برگرفتهام
امام حسن مجتبی علیه السلام بعد از پدر
پس از آن که حضرت علی علیه السلام در محراب عبادت خون خویش را به پای درخت توحید نثار کرد امام مجتبی غمگین در سوگ اسوهی صبر و بردباری، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازی از سخنانش فرمود:
... لقد قبض فی هذه اللیلة رجل لم یسبقه الاولون بعمل ولا یدرکه الاخرون بعمل... (18)
«شب گذشته مردی از این جهان در گذشت که هیچ یک از پیشینیان - در انجام وظیفه و اعمال شایسته بر او سبقت نگرفتند و از آیندگان نیز کسی را یارای پا به پایی او نیست...
و سپس فرمود: علی علیه السلام در شبی رخت از جهان بست که در آن شب عیسای مسیح به آسمان عروج کرد، یوشع بن نون جانشین موسای پیامبر نیز در آن شب درگذشت.
پدرم در حالتی دنیا را ترک کرد که هیچ سیم و زر و اندوختهای نداشت. مگر تنها هفتصد درهم که از هدایای مردم به جا مانده بود که قصد داشتبا آن خدمتکاری بگیرد.
در اینجا، امام گریست و مردم نیز همصدا با حضرت مجتبی علیه السلام گریستند.
سپس ادامه داد: من پسر بشیرم، من پسر نذیرم، من از خانوادهای هستم که خداوند دوستی آنان را در کتاب خویش (قرآن) واجب کرده است آن جا که میفرماید:
«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی ومن یقترف حسنة نزد له فیها حسنا..» . (19) بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم در خواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم [ اهل بیتم] ; و هر کس کار نیکی انجام دهد، بر نیکیاش میافزاییم» .
بر این اساس دوستی ما - خاندان - همان حسنه و خوبی است که خداوند بدان اشاره کرده است.
سپس بر جای خود نشست.
در این هنگام «عبدالله بن عباس» برخاست و به مردم گفت: این فرزند پیامبر شما و جانشین امام علی علیه السلام است، اکنون او رهبر و امام شماست. بیایید و با او بیعت نمایید!
مردم گروه گروه به سوی حضرت مجتبی علیه السلام روی آوردند و بیعت کردند. سپس امام علیه السلام خطبهای بیان فرمود که در آن بر لزوم اطاعت از خدا و پیامبر و اولی الامر تاکید شده بود و مردم را از پیروی شیطان برحذر داشت و اهمیت ایمان و عمل خیر را یادآور گردید (20) .
امام مجتبی علیه السلام در سال چهلم هجرت و در سن 37 سالگی با مردم بیعت کرد و با آنها شرط کرد که: با هر که من صلح کنم شما هم صلح کنید، با هر که من جنگ کنم شما هم جنگ کنید و آنها قبول کردند (21) .
در ضمن امام علیه السلام نامهای به معاویه نوشت و او را دعوت به بیعت کرد و متذکر شد که اگر در امر ادارهی جامعه اخلال کند و جاسوس بگمارد با قاطعیتبرخورد خواهد کرد و در مورد دستگیری و اعدام دو جاسوس وی به او هشدار داد (22) .
معاویه در پاسخ امام نوشت:
... من از تو سابقه بیشتری دارم، پس بهتر آن که تو پیرو من باشی. من نیز قول میدهم که خلافت مسلمانان، پس از من با تو باشد و هر چه بیتالمال عراق است در اختیار تو خواهم گذارد... (23) و چنین بود که معاویه از پذیرش حق امتناع ورزید و نه تنها از بیعتبا امام حسن علیه السلام خودداری کرد، بلکه عملا به طرح توطئه علیه حضرت پرداخت و با خدعه و فریب و تطمیع، افرادی را برانگیخت تا نسبتبه قتل امام علیه السلام اقدام نمایند و سرانجام این امام مظلوم در بیتخودش به دست همسرش «جعده» زهر خورانده شد و به جای این که نوشی برای مولی باشد نیشی شد که جگر امام مجتبی علیه السلام را پاره کرد.
امام علیه السلام با دسیسه معاویه مسموم گردید... (24) و پس از چهل روز در روز بیست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجری به شهادت رسید و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. چونان خورشیدی در دل زمین (25) .
پی نوشت :
1) الرحمن، 19، 20 و 22.
2) با استفاده از مقدمهی مترجم کتاب زندگانی امام حسن علیه السلام تالیف باقر شریف القرشی.
3) تاریخ خلفاء، ص 73، سیوطی - دائرة المعارف بستانی واژهی حسن.
4) ترجمهی زندگانی امام حسن، ص59، باقر شریف القرشی.
5) همان، ص60.
6) اسد الغابه، ج2 ص185.
7) البدایة والنهایة، ج8 .
8) الاستیعاب، ج2.
9) مسند احمد حنبل، ج5 ص44.
10) البدایة والنهایة، ج8.
11) صواعق المحرقة، ص280- حلیة اولیاء، ص226.
12) الاصابه، ج2.
13) کنز العمال، ج6 ص222، متقی هندی.
14) ترجمهی اعلام الوری ص304، طبرسی.
15) ستارگان درخشان، ص42، محمد جواد نجفی.
16) تاریخ یعقوبی، ج2 ص215- اسد الغابه، ج2 ص13، تذکره سبط بن جوزی، ص196.
17) ستارگان درخشان، ص46.
18) ارشاد مفید، ص348- جلاء العیون مجلسی، ص378، تهران، انتشارات اسلامی، چاپ 1353.
19) شوری / 23.
20) زندگانی چهارده معصوم علیه السلام، ص543، عماد زاده .
21) جلاء العیون، ص378 .
22) ارشاد مفید، ص350 .
23) نهج البلاغه، شرح ابن ابی الحدید، ج16، ص35 .
24) پیشوای دوم، ص28 .
25) آفتابی در هزاران آیینه، ص119، جواد نعیمی.
نویسنده: سید عباس رفیعی پور
منبع: پایگاه حوزه
*****************