بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله تبارک و تعالی: «یا ایها الذین ءامنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین» (سوره توبه آیه 119)روایت در فضیلت امام حسن
در روایتی از وجود مقدس پیامبر گرامی اسلام آمده است که: «لَوْ کَانَ الْحِلْمُ رَجُلًا لَکَانَ عَلِيّاً ع وَ لَوْ کَانَ الْفَضْلُ شَخْصاً لَکَانَ الْحَسَنَ ع وَ لَوْ کَانَ الْحَيَاءُ صُورَةً لَکَانَ الْحُسَيْنَ ع وَ لَوْ کَانَ الْحُسْنُ(هَيْئَةً لَکَانَتْ) فَاطِمَةَ.»[1]اگر حلم و بردباری به صورت یک انسان مجسم می شد، می شد علی بن ابیطالب. اگر حلم و بردباری قرار بود نقاشی شود مجسم شود، می شد امیرالمؤمنین علیه السلام. چرا که حلم او بردباری او در رأس همه است و صبور و بردبار در مقابل حوادثی بود که منشأ و آغازش بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام است پس اگر حلم را گفت تصویر کنید می شود امیرالمؤمنین.
اگر فضیلت را بخواهی تصویر کنی، تصویر آن امام مجتبی علیه السلام است.
اگر حیا را بخواهی تصویر کنی تصویر آن صفت امام حسین علیه السلام است.
تصویر حسن و نیکی هم زهرای مرضیه سلام الله علیها است.توصیف امام حسن مجتبی در صلوات چهارده معصوم
البته همه این صفات را همه ائمه دارند. همان طور که در زیارت جامعه کبیره هم خطاب می کنیم شما مرکز کرامت و اخلاق و نیکی هستید. ولی این روایت با یک عنایتی به زندگی بزرگان در واقع وارد شده که تجسم حلم امیرالمؤمنین تجسم حسن زهرای مرضیه تجسم حیا اباعبدالله و تصویر و تجسم و تمثیل فضل و فضیلت امام مجتبی علیه السلام است.مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی رضوان الله تعالی علیه برای هر کدام از ائمه درود و صلوات ویژه ای دارد که معروف است به صلوات چهارده معصوم. الفاظش را خیلی حساب شده انتخاب کرده وقتی به امام حسن مجتبی علیه السلام می رسد می نویسد:«السلام علی السید المجتبی و الامام المرتجی، صاحب الحسب المنیع و الفضل الجمیع، صاحب الجود و المنن، دافع المحن والفتن» می گوید امامی که جود و کرامت موج می زد در زندگیش فتنه زدایی و ظلم زدایی موج می زد در زندگیش الامام الرفیع امام با مقام بلند جمیع و تمام فضایل در زندگی او جمع بود.امام حسن فرزند پیامبر است
امام حسن نخستین مولود زندگی امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا سلام الله علیها است. به محض اینکه این فرزند به دنیا آمد. یکی از خانم ها بچه را میان قنداق پیچید. پیامبر گرامی اسلام جمله ای را فرمود که من مقداری راجع به این جمله می خواهم صحبت کنم و عنایت دارم روی این جمله فرمود: هات ابنی.[2] پسرم را بدهید. نفرمود پسر فاطمه نفرمود پسر علی نفرمود دخترم پسرت را بده. این جمله ای است که بعدها در تاریخ منشأ یک حوادثی شده این جمله منشأ یک جریاناتی شده که حالا خواهم گفت این یک نوع عنایت بود. هات ابنی بارها این جمله را فرمود.حکایت انس بن مالک
انس بن مالک می گوید یک وقت رفتم دیدم پیغمبر در مسجد است امام حسن هم کوچک دو ساله دارد دور پیغمبر می چرخد روی زانویش می نشیند روی شانه اش می رود احساس کردم این بچه دارد اذیت می کند رفتم دستش را گرفتم از پیامبر جدایش کنم فرمود: یا انس دع ابنی و ثمره فؤادی.[3] پسرم و ثمره قلبم را رها کن. دست نزن. ان من اذی حسنا هر کس حسن من را اذیت کند فقد اذانی من پیامبر را آزرده است اینجا هم باز تعبیر دارد یا انس دع ابنی پسرم در آیه مباهله هم خدا فرمود پسر حسن و حسین پسر خود پیامبر هم گاهی می فرمود: هما ابنای. اینها پسرهای من هستند. تعبیر ابنا علی ندارد. ابنا فاطمه ندارد. این نکته دارد.آقایان برادران و خواهران چون بعدها این منشأ یک سری حوادث در تاریخ شده و آن حادثه آن است که بنی امیه و بنی عباس تلاش کردند این تعبیر ابن رسول الله را از ائمه بگیرند امروز هم در نوشته ها بعضی از این مغرضین این حرفها را می زنند تلاش کردند این تعبیر ابن را بگیرند.حکایت ذکوان غلام معاویه
ذکوان غلام معاویه می گوید: معاویه به من گفت هر کسی که حسن و حسین را پسرهای پیغمبر خطاب کرد به من معرفیش کنید که باید با او برخورد شود. کسی حق ندارد به اینها بگوید: ابنا رسول الله. بگویید ابنا علی بن ابیطالب. چرا؟ چون اگر به امیرالمؤمنین نسبتش دادند می توانستند با آنها برخورد کنند می توانستند به امام حسن توهین کنند چون اینها با امیرالمؤمنین در واقع سب می کردند درگیر بودند نزاع داشتند اما وقتی به پیغمبر نسبت دادند دیگر نمی توانستند به امام حسن توهین کنند نمی توانستند به امام حسین توهین کنند نمی توانستند کربلا را علم کنند پسر پیامبر است لذا خیلی تلاش کردند.
حال این ذکوان می گوید: یک وقت معاویه به من گفت اسامی نوه ها و فرزندانم را بنویس می خواهم برایشان یک جایزه ای بگیرم می گوید من اسامی پسرهایش را نوشتم اسامی دخترهایش را نوشتم اسامی نوه های پسریش را هم نوشتم اسامی نوه های دختریش را ننوشتم لیست را بردم پیش او یک جمعی مروان و دیگران نشسته بودند یک نگاهی کرد به لیست گفت پسرهای دخترم پس اسمشان کجاست؟ آنها را من خیلی دوست دارم گفتم مگر شما نگفتی که اینها حسن وحسین پسر پیامبر نیستند چون از زهرای مرضیه اند چطور به پسرهای دخترت اطلاق ابن و فرزند می کنید و می گوید. در جمع خیلی شرمنده شد و سرش را پایین انداخت که خودش گفته بود اسامی فرزندان من را بنویس من اسامی فرزندان دخترش را ننوشته بودم و اینجا ماند در پاسخ معلوم می شود یک جریان حساب شده ای بوده.آقایان این قضیه من دیدم در حالات حجاج بن یوسف سقفی سه چهارتا جریان دیدم سه چهارتا جریان هم با سعید بن جبیر هم با دیگران که وقتی اینها را احضار می کرد می گفت اولین اشکالی که به اینها می کرد می گفت شما چرا اینها را می گویید ابن رسول الله؟ چرا امام حسن را می گویید ابن رسول الله؟داستان یحیی بن یعمر
یحیی بن یعمر از علمای خراسان است اهل بلخ است مروج آثار اهل بیت بود با دست و پای بسته با غل و زنجیر آوردنش پیش حجاج پرتش کردند گفت شنیدم در جلساتت فرزندان امام حسین و امام حسن را فرزندان پیغمبر می خوانی چرا این کار را می کنی؟ گفت به دلیل قرآن. گفت کدام قرآن کدام آیه گفت این آیه قرآن می فرماید: «و نوحا هدیناه من قبل» (سوره انعام آیه84) نوح را ما (خدا) در مسیر هدایت قرار دادیم و من ذریته فرزندان نوح اینها بودند داوود و سلیمان یکی یکی می آید جلو و زکریا و یحیی و عیسی(سوره انعام آیه84) گفت جناب حجاج عیسی که از پدر به نوح نمی رسد عیسی که اصلا پدر نداشته عیسی را خدا در قرآن می گوید پسر نوح است ذریه نوح است عیسی از مادر به نوح برمی گردد مریم مادرش است و الا عیسی بن مریم بفرمایید پدر ندارد چرا خدا وقتی ذریه و اولاد نوح را می شمرد می فرماید و من ذریته داوود و سلیمان می آید جلو و زکریا و یحیی و عیسی اگر فرزند دختر ذریه محسوب نمی شد خوب بود اینجا عیسی حذف شود و حجاج گفت بند را باز کنید از او حرف حرف درستی است استدلال قوی است استدلال قرآنی است بند را باز کنید سعید بن جبیر هم همین استدلال را کرد ببینید این یک جریان حساب شده ای بوده است.ائمه خود را فرزند پیامبر معرفی می کردند
جالب هم این است ائمه ما مرتب روی این مسئله عنایت داشتند که در سخنرانی ها بگویند انا بن النبی. صبح شهادت پدرش امیرالمؤمنین فردایش روز بیست و یکم امام حسن آمد منبر فرمود انا بن النبی انا بن محمد المصطفی. امام سجاد در منبر شام فرمود: من فرزند پیامبرم. خود امام حسین در خطبه هایش فرمود من پسر پیامبرم.روزی هارون الرشید آمد مقابل حرم پیامبر ایستاد و گفت: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا بن عم سلام بر تو ای پیامبر خدا سلام بر تو ای پسر عمو. موسی بن جعفر هم از پشت سر او آمد در حضور جمعیت یک مرتبه صدا زد السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا ابا سلام بر تو ای پیامبر سلام بر تو ای پدر جان در مقابل یا بن عم که او می گفت سلام بر تو ای پدر.هارون گفت به چه دلیل پدر؟ به دلیل آیه مباهله به دلیل آیات دیگر که امام استناد کرد پس ببینید آقا امروز هم در این شبهاتی که در نوشته ها می آید و وهابیها و جاهای دیگر پخش می کنند این مسئله مطرح است چون ابن رسول الله اگر شد. که همین طور هم هست اگر اینها ابناء پیامبر شدند احترامشان احترام پیامبر است احترامشان احترام اهل بیت است ما آیه تطیر را اختصاص به پنج تن نمی دهیم گر چه درباره پنج تن نازل شده: « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت » (سوره احزاب آیه33) در جریان کسا آمده اما بر اساس روایات متعددی که از خود اهل بیت رسیده این تا خود امام زمان هم ارواحنا فداه تعبیر اهل بیت سریان دارد جریان دارد. منتها آقا اگر کسی در قلبش مرض باشد بیماری باشد خوب نمی پذیرد زیر بار نمی خواهد برود.دو نکته از زندگی امام حسن علیه السلام
نکته اول: شخصیت علمی امام حسن مجتبی علیه السلام
در مسجد یک شخصی وارد شد دید سه چهارتا حلقه درس است یک عده اینجا یک عده آنجا یک عده آنجا رفت پیش یکی از آنهایی که داشت درس می داد از این حلقه های درس و بحث گفت یک آیه من معنایش را نمی فهمم می شود برای من تفسیر کنید گفتند کدام آیه؟ گفت این آیه که قرآن می فرماید: «و شاهد و مشهود» (سوره بروج آیه3) شاهد و مشهود یعنی چه؟ در سوره بروج این آیه آمده و شاهد و مشهود آن آقایی که درس می داد گفت شاهد روز عرفه است مشهود عید قربان است.[4] منظور از شاهد و مشهود این است آمد آن طرفتر حلقه دوم معنای این آیه چیست؟ و شاهد و مشهود آن هم یک تفسیری شبیه همین با کمی تفاوت برایش کرد که مشهود را عرفه گرفت شاهد را عید قربان گرفت شخص دیگر باز همین تفسیر تا می گوید رسیدم دیدم یک جوانی معلوم می شود تازه یک مدتی از رحلت پیامبر گرامی اسلام گذشته بود دیدم یک جوانی با سیمای زیبا گوشه مسجد پرسیدم این آقا کیست؟ گفتند حسن بن علی علیه السلام است رفتم خدمت ایشان عرض سلام کردم گفتم آقا تفاسیر مختلفی برای من شده شاهد و مشهود معنایش چیست؟ فرمود: شاهد رسول الله است مشهود روز قیامت است.[5] آقا به چه دلیل فرمود در قرآن: «یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا و مبشرا » (سوره احزاب آیه45)
ببینید آقا کهنترین تفسیر تفسیر قرآن به قرآن است و این یک هنر است که کسی بتواند قرآن را با قرآن تفسیر کند و ائمه ما این کار را کرده اند گر چه همه روایاتشان به ما نرسید بعضی از مفسرین مثل مرحوم علامه طباطبایی کل تفسیرش مبنایش تفسیر قرآن به قران است فرمود شاهد رسول الله است به این دلیل مشهود هم قیامت است چون قیامت اسمهای زیادی دارد یک اسمش خدا می گوید: و یوم مشهود روزی که در آنجا شهادت داده می شود شاهد پیامبر است به اعمال ما گواهی میدهد مشهود روزقیامت است یعنی روزی که شهادت در آن ایفا میشود عرض کردم خدا می داند رسالت را کجا قرار می دهد «الله اعلم حیث یجعل رسالته » (سوره انعام آیه124)
خدا می داند درست است درباره شما اگر گفتند شما در واقع مفسر قرآنی مخاطب قرآنی آقا هر کجا رفتم کسی تفسیر را برای من بیان نکرد این نقش تعلیم و نقش آموزش در زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام است.حکایت
شخصی آمد وقتی ابهت و عظمت و بزرگواری امام حسن را دید دید آقا سوار بر اسب دریک نماد و هیئت بسیار زیبا لباس خوب یک نگاهی کرد آمد عرض کرد ان فیک کبرا یابن رسول الله[6] من در شما تکبر می بینم.آقا هر که با عظمت و با ابهت بود اینکه تکبر نیست هر کسی در میان... بود شبیه هم است اما اینها فرقهای دقیقی دارند فرمود: اینکه در من می بینی عزت است این تکبر نیست ان فیی عزه این عزت استعزت یا تکبر
فرق عزت با تکبر این است عزت را خدا می دهد تکبر را آدم خودش برای خودش ایجاد می کند متکبر خودبزرگ بین است عزیز خدا او را بزرگ کرده «و من کان یرید العزه فلله العزه جمیعا» (سوره فاطرآیه10)این طرف پی به اشتباه برداشتش برد که عزت معنایش چیست از این موارد زیاد داریم من فرصت نیست عرض کنم متعدد من دیدم گاهی حتی امیرالمومنین به او مراجعه می شد سوالات را ارجاع می داد به امام حسن می فرمود ازنور چشمم سوال کنید که صاحب تحف العقول در این کتاب ارزشمند حدیثی اش که در قرن چهارم نوشته شده ایشان یک سوال و جواب مفصلی را می آورد که امیرالمومنین پرسیده و امام حسن جواب داده پسرم جود و سخاوت چیست کرامت چیست بابا العطیه قبل السوال.[7]
کرامت این است که قبل از این که طرف طلب کند بروی شناسایی اش کنی کمکش کنی.
پسرم سداد چیست محکمی چیست بابا محکمی این است منکر را با معروف جواب دهی. «دفع المنکر بالمعروف».[8] پسرم غفلت چیست؟ بابا غفلت این است نزدیک مسجد باشی نماز را در مسجد نخوانی دفعک المسجد.[9] یکی یکی پسرم مروت و جوانمردی چیست؟ یک سوال و جواب مفصلی است در تحف العقول این بعد علمی و بعد آموزشی زندگی امام حسن.
نکته دوم: ادب معاشرت در زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام
اما نکته دوم بعد عاطفی و بعد خانوادگی ایشان است. وجود مقدس امام حسن فوق العاده به پدر بزرگوارش به مادر بزرگوارش به جد بزرگوارش به برادران وخواهرانش احترام قائل می شد. جوانان عزیز امام حسن گفت من با مادرم سر یک بشقاب و سر یک کاسه غذا نمیخورم فاطمه زهرا سلام الله علیها پرسیدند چرا حسنم چرا عزیزم گفتند مادر میترسم نگاه شما به لقمه ای باشد نظر شما به لقمه ای باشد و من این لقمه را بردارم تا این حد یک وقت بی احترامی به شما نشود میترسم نگاه شما به بخشی از غذا باشد و من آن بخش را بردارم و استفاده کنم فرمود پسرم مانعی ندارد من به تو اجازه می دهم با اجازه مادر درروایت دارد با مادر سر یک کاسه غذا می خورد این احترامی است که برای وجود مقدس مادرش قائل بود همه ائمه این طور بودند.ورود به روضه
من در روایت دیدم امام حسین هیچ گاه جلوی پای امام حسن راه نمی رفت هیچ گاه تا امام حسن سخن می گفت سخنش را قطع نمیکرد و صحبت نمی کرد هیچ گاه ندیدند قبل از امام حسن در یک جریانی موضع بگیرد و نظر دهد با اینکه می دانید همسن و سال بودند یک سال فاصله شان بود تقریبا چهل و هفت سال هم باهم بزرگ شدند دو برادر چهل و هفت سال باهم کنار هم بودند شب وروز در کوفه درمدینه بینشان جدایی نبود اما وقتی می نشیند کنار برادرش امام حسن تا نگاه می کند امام حسن می بیند اشک در چشمان امام حسین حلقه زده از مصیبت مسموم شدن امام حسن می فرماید برادرم لا یوم کیومک روزی به سختی روز تو نیست حسین جان همه گریه می کنند برای من اما تو گریه نکن برای من لا یوم کیومک ببین این احترام و عظمت و ابهتی است که امام حسن برای امام حسین امام حسین برای امام حسن مگر وقتی که بدنش را در قبر گذاشت نفرمود من غارت زده ام غارت زده آن نیست که مالش را می برند و لیس هریبا من اصیب بماله غارت زده من هستم که با دست خودم برادرم را در قبر می گذارم آقایان برادران خواهران مگر تا زینبش وارد اتاق شد نفرمود ببرید این تشت را طبق بعضی از نقلها یا اجازه ندهید زینب ببیند چرا اینها اینقدر باهم مهربان بودند باهم صمیمی بودند.
هم اباالفضل العباس بوده امام حسن بوده امام حسین بوده همه باهم خاندان امیرالمومنین بودند یک مقدار یاد بگیریم احترام امام حسنی که چهل سال بعد از شهادت مادرش تا نگاهش به مغیره می افتد اشک می ریزد می گوید این خبیث مادرم را کتک زد انت الذی ضربت امی حتی ادمیتها[10] این ها نکته دارد زندگی ما مادرانمان احترام دارند پدرانمان را احترام کنیم وقتی پدرش به شهادت رسید آمد بالای منبر بعد از شهادت فرمود مردم کسی دیشب از دنیا رفت که نه در گذشته نظیر داشت نه در آینده نظیر خواهد داشت کنار بستر پدر اشک می ریخت بابا کاش من می مردم و اینگونه تو را در این وضعیت نمی دیدم مگر زینب شب عاشورا به امام حسین عرض نکرد لیت الموت اعدمنی الحیاه.[11] برادر کاش دعا می کردی زینب قبل از تو بمیرد و این حادثه را نبیند اینها نکته درونش است اینها تمام زندگی شان بر اساس این مبانی است به برادرمان به خواهرمان اگر کینه ای هست کدورتی هست رفع کنیم باهم صمیمی شویم برسیم به هم اینقدر ارزشی ندارد دنیا که ما در مصیبتها باهم مهربان شویم غالبا در مصیبتها باهم مهربان می شویم اینقدر ارزشی ندارد که برای هم مخصوصا برادر و خواهر و پدر را بزنیم اگر او رعایت نمی کند شما رعایت کنید از رو ببر کاری کن که شرمنده کنی و خودش بیاید در زندگی طبیعتا موازین اخلاقی را رعایت کند شخصیت امام حسن مجتبی علیه السلام تجسم حلم و جود و سخاوت و بردباری و شجاعت وعظمت بود شخصیتی بود که دشمنانش گفتند: چهره ات چهره پیامبر است چهره انبیاست عظمتت عظمت ملوک است
مروان با آن خباثتش تشییع جنازه آمده بود زیر تشییع جنازه بدن را بگیرد و شرکت کند یک کسی گفت تو دیگر چرا؟ تو که اینقدر این آقا را زجر دادی آزار دادی گفت این آقا کوه حلم بود کوه بردباری بود وواقعا چنین بود آقایی که اینقدر مظلوم است در خانه خودش همسرش دشمنش است می داند می فرماید من نمی توانم قبل ازواقعه تصمیم بگیرم آقایی که در مقابلش بعضی دوستانش در مدینه به او جسارت می کردند آقا چرا صلح کردی؟ چرا جنگ نکردی؟ چرا پذیرفتی؟ در صورتی که خود رسول الله در تولد امام حسن طبق بعضی نقلها فرمود فرمود حسنم کاری می کند که خون مسلمانان را حفظ می کند وهمین هم شد این صلح مقدمه قیام عاشورا را فراهم کرد امروز منصوب به این شخصیت بزرگوار استدعای پایانی
خدایا به عظمت امام حسن قسمت می دهیم همه ما را بر سر خان کرامت وجود و احسانش امروز مهمان بگردان.
خدایا به جود و سخاوت و عظمتش قسمت می دهیم همه فقرا همه کسانی که قرض دارند گرفتارند مستاجرند خدایا گرفتاریشان را به خان کرامت امام مجتبی مرتفع بگردان.
خدایا به همه ما در این روزها مخصوصا امروز که به عنوان کمک به فقرا اعلام شده خدایا به همه ما دست دهنده و بخشنده عنایت بفرما.
پی نوشت ها:
[1]. مئه منقبه من مناقب امیر المومنین و الائمه، ص135.
[2]. صحیفه الرضا، ص73.
[3]. بحارالانوار، ج 28،ص 39.
[4]. وسائل الشیعه، ج 13، ص 549.
[5]. بحارالانوار، ج 43، ص 345.
[6]. بحارالانوار،ج 24، ص 325.
[7]. بحارالانوار،ج 75، ص102 .
[8]. بحارالانوار،ج 75، ص 102.
[9]. بحارالانوار،ج 75، ص 10.
[10]. بحارالانوار، ج 44، ص 81 .
[11]. بحارالانوار، ج 45، ص 2.
موضوع برنامه: سيره امام حسن مجتبي(ع)
كارشناس:حجت الاسلام والمسلمين ماندگاري

بسم الله الرحمن الرحیم
پنج ويژگي را اشاره مي‌كنم كه اين ويژگي‌ها در امام ما نمره صد دارد. من به عنوان مأموم امام حسن مجتبي(ع) چه نمره‌اي دارم؟
۱- اولين ويژگي وجود نازنين امام حسن مجتبي(ع) كرم حضرت است. كريم اهل بيت است. بعضي‌ها به كساني كه ما را تحويل مي‌گيرند لطف مي‌كنيم. من پدر به بچه‌ام مي‌گويم: به حرف من باش، تا عيدي به تو بدهم! آقا به خانم، اوستا به شاگرد، مدير به كارمند، معمولاً به كسي كه خوب گوش مي‌كند، كسي كه ضوابط را رعايت مي‌كند، پاداش مي‌دهند. خدا هم همينگونه است. «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» (حجرات/۱۳) كرم يك چيز ديگري است. كرم را از امام مجتبي ياد بگيريم. امام مجتبي عبد صالح خداست. كرم خدا خيلي بالاتر از عدلش است. لذا هميشه به خدا مي‌گوييم: «عاملنا بفضلك و لا تعاملنا بعدلك» خدا بخواهد با عدلش با ما رفتار كند، خيلي اوضاع ما خراب مي‌شود.
امام حسن مجتبي به چه كساني كرم مي‌كرد؟ ۱- مرد شامي در كوچه‌هاي مدينه راه مي رفت. وقتي به او گفتند: او حسن بن علي است. جلوي امام حسن(ع) آمد و شروع به جسارت كرد. به حضرت و پدر بزرگوارشان جسارت كرد. الآن كسي يك چيزي به ما بگويد، به ما بر بخورد، مي‌خواهيم پدرش را درآوريم. شايد دور و اطرافيان حضرت خواستند اين مرد را ادب كنند. حضرت جلويشان را گرفتند. با روي گشاده، نه با منت! كرم امام حسن(ع) نشأت گرفته از كرم خداست. در دعاي ماه رجب خوانديم «و رزقك مبسوطا لمن عصاك» آن كسي كه خراب مي‌كند، تو به او لطف مي‌كني. آن كسي كه بد است به لطف تو نياز دارد.
در حرم امام رضا كه معتكف بودند گفتم: امام رضا به كسي كه مريض‌تر است بيشتر لطف دارد. حتماً لازم نيست مريضي جسم باشد، مريضي روح بدتر است. امام حسن مجتبي بيشتر دوست دارد به آن كسي كه مي‌خواهد اظهار دشمني كند، كرم كند. مي‌گويد: اين بيشتر به كرم نياز دارد كه در خانه خدا نمك‌گير شود.
هرچه آن مرد جسارت كرد، حضرت بنابر نقل فرمودند: ظاهراً در شهر غريب هستي؟ خانه نداري، خانه‌ي من در خدمت تو باشد. غذا نخوردي، سفره ما آماده پذيرايي از تو است. مركب نداري، به تو مركب مي‌دهيم. پول نداري، پول مي‌دهيم. باور كنيد زمين از شرمندگي زير پاي اين مرد دهان باز كرد! تمام وجود اين فرد عرق شرم شد. به قدم‌هاي امام مجتبي افتاد. ببينيد كرم چه مي‌كند؟ دشمن خدا را به عبد خدا تبديل كرد؟ كدام كرم ما اينگونه بوده است؟ من كجا به يك نفر محتاج اينگونه كمك كردم؟ آن كسي كه تركش خورده شيطان است و محتاج لطف است. اينطور زيبا كرم كردم كه او عبد خدا شود. مرد بلند شد و گفت: يابن رسول الله! امروز بنا بر تبليغات سويي كه در شام كرده بودند، از شما و پدر شما متنفر بودم. ولي از اين لحظه به بعد كسي محبوب‌تر از شما در ذهن من نيست. پدر و مادرم به قربانت! كرم امام محتبي را ببينم. اينكه به عزيزانم كرم كنم طبق قاعده است. آن كسي كه به من لطف ندارد و مي‌خواهد مرا اذيت كند، من به او كرم كنم نه از باب تشويق گناه، فقط به خاطر اينكه از سفره اهل بيت نمك گيرش كنم كه برگردد.
سيد مهدي قوام(ره) از منبري‌هاي معروف تهران در دهه ۳۰ بود. در محله لاله‌زار تهران كه آن زمان محله‌ي آلوده‌اي بود، منبر مي رفت. هديه‌اي به او مي‌دهند، پاكت را در جيبش مي‌گذارد و به يكي از زنان بدكاره مي‌دهد. همه تعجب مي‌كنند. آ سيد مهدي قوام، دنبال اين آدم آلوده مي رود. به آن زن مي‌گويد: تو چقدر نياز داري كه هر شب خودت را در اين وضعيت قرار مي‌دهي و خود فروشي مي‌كني؟ پاكت را از جيبش درمي‌آورد، مي‌گويد: اين چهارصد تومان است. اين پول براي ده شب تو است، بيا به احترام مادرم زهرا ده شب گناه نكن. اين كرم چه مي‌كند؟ زن بدكاره را كه هيچكس امروز شايد به او نگاه هم نكند، اين زن با گريه برمي‌گردد و مي‌گويد: سيد! پولت را در جيبت بگذار. نام حضرت زهرا را آوردي، گناه را كنار مي‌گذارم. اين زن با گريه مي‌رود، نقل كردند كه اين زن خوب شد و توبه كرد و معلم قرآن شد. بياييم در اين مدل كرم‌ها مريد امام حسن شويم. اگر نمره كرم امام حسن صد است، نمره كرم ما چند است؟ كه وقتي يك كمك مي‌كنيم چقدر از آن طرف انتظار داريم. اين يك ويژگي امام حسين مجتبي است.
ما به اقوامان كمك نمي‌كنيم، چه برسد به دشمنانمان. شهيد رجايي بعد از انقلاب، با شخصي كه او را شكنجه مي‌كرده، مواجه شد. حتماً آن شخص شكنجه‌گر با خود گفته: ديگر تمام شد. الآن مرا مي‌گيرند و مي‌كشند! آقاي رجايي بهتر از هر ارباب رجوع ديگري با او برخورد مي‌كند و به روي او نمي‌آورد. اين كرم شبيه كرم امام حسن است. ما فقط نبايد از مالك اشتر بگوييم كه وقتي سربازي به او جسارت كرد، مالك اشتر به مسجد رفت و نماز خواند و براي او دعا كرد. ما امروز در جامعه‌مان بايد از اين كرم‌ها داشته باشيم. تا پيرو واقعي امام حسن مجتبي شويم. در روز تولد امام حسن خيلي از نانوايي‌ها نان مجاني مي‌دهند. اين يكي از كرم‌هاي امام حسن است. اطعام مي كنند، خيلي خوب است. ولي در دايره‌ي اطرافمان نگاه كنيم، ببينيم آنهايي كه ما را تحويل نمي‌گيرند، شايد گرفتار باشند.
فقيري سراغ امام حسن آمد، عرض كرد آقا دشمني به من حمله كرده، به صغير و كبير رحم نمي‌كند. حضرت فرمودند: دشمن چه كسي است؟ گفت: فقر است. حضرت به خادمشان فرمودند: برو هرچه در خانه داري بياور. دست فقير را گرفتند، فرمودند: دوباره اين دشمن به تو حمله كرد، در خانه مرا رها نكني. ولي ما به يكي دو زار كمك مي‌كنيم، مي‌گوييم: دفعه بعد اينجا پيدايت نشود. اين كرم، كرم امام حسن است.
خدا بر درجات شهيد حاج خليل كريمي بيافزايد. كاردار سفارت ايران در عراق بود. خانمش نقل مي‌كند هركسي سراغ ايشان آمد، دستش را دراز كرد، دست ايشان را رد نكردند. به ايشان گفتند: احتمال نمي‌دهيد، دروغ بگويند؟ گفت: مگر من و تو به خدا دروغ نمي‌گوييم. خدا آبروي ما را مي‌برد؟
جواني را در حرم امام رضا ديدم، جواني براي كمك به سمت او آمده بود. شكل و ظاهرش مثل معتادها بود. هي دوستش به او تنه زد كه كمكش نكن. اين جوان هم كمك كرد. وقتي او رفت، گفت: مگر نفهميدي معتاد بود؟ چرا كمكش كردي؟ گفت: مگر امام رضا من و تو را نمي‌شناسد؟ چرا ما را راه داد؟ وقتي كريم ما را راه داده، كمي كرم به خرج بده. كمي كرم‌مان را امام حسن مجتبايي كنيم.
ويژگي دوم وجود نازنين امام حسن خلق خوش ايشان است. پيغمبر اكرم در روايتي فرمودند: اگر همه زيبايي را در يك شخصيت خلاصه كنيم، نامش حسن است. اگر بخواهم از خلق خوش امام حسن بگويم، همين يك چشمه كافي است كه جعده همسر و قاتل حضرت است. با سعايت‌هايي كه انجام شد، آماده شد به حضرت زهر بدهد. با وجود اينكه حضرت به او جفايي نكرده بود. وقتي هم زهر را داد، خيلي پشيمان شد. حضرت فرمودند: تو كار خودت را كردي، اما از اينجا دور شو، كه اگر برادران من بيايند، معلوم نيست تو را ببخشند و رهايت كنند. يعني خلق خوش به قاتل خودش هم لطف مي‌كند و او را در مسيري قرار مي‌دهد كه بتواند جان خودش را نجات بدهد. حتي بنا بر نقلي فرمودند: من چه بدي با تو كردم كه تو اينگونه با من رفتار كردي؟ ما با زن و بچه‌اي كه عاشق ما هستند، اينگونه برخورد مي‌كنيم؟ خلق خوش امام حسن با خانواده، با بچه‌ها، با زير دست‌ها، با همسايه‌ها، با ارباب رجوع و مشتري چطور بود؟ گاهي در خيابان‌هاي ما به اندك اشاره‌اي دعوا ايجاد مي‌شود. اين در شأن نظام جمهوري اسلامي و كشور امام زمان و كشور امام حسن مجتبي است. خلق خوش اين است كه اگر او حرفي زد، تو به يك تبسم جواب او را بده. به امام حسن جسارت كردند، امام حسن تبسم كرد.
ويژگي سوم ياد مرگ در وجود امام حسن و زندگي‌شان بود. اينكه وجود نازنين امام حسن به همه ما مي‌گويد: شما مسافر هستيد. مسافر هميشه حوايش به ساك سفرش هست. مسافر به مسافرخانه دل نمي‌بندد. كسي از امام حسن سؤال كرد: آقا جان! چرا ما از مرگ مي‌ترسيم؟ حضرت فرمودند: معمولاً كسي بخواهد از خانه‌ي خراب به خانه آباد برود، خوشحال است. برعكس شود، ناراحت است. حضرت فرمودند: چون شما دنيايتان را خيلي آباد كرديد، آخرتتان را خيلي خراب كرديد، از انتقال از خانه آباد به خانه خراب ناراحت هستيد. پدر بزرگوارشان فرمودند: دو چيز را فراموش نكن، خدا و مرگ را فراموش نكن. دو چيز را هم فراموش كن كه در وجود امام حسن خيلي قشنگ است. يكي بدي كه ديگران به تو كردند، را فراموش كن. يكي هم خوبي كه تو به ديگران كردي. اين را هم فراموش كن كه منت نگذاري. بدي‌هاي ديگران را فراموش كن، به رويشان نياوري، خوبي‌هاي خودت را فراموش كن، منت نگذاري. بارها گفتيم كه خدا و پيغمبر و اهل‌بيت چيزي براي ما كم نگذاشتند. ولي نمي‌دانم چرا ما همت نداريم. گوش شنوا نداريم.
آقاي شريعتي: رسول خدا در بين مردم نشسته بودند، فرمودند: اي مردم! دلهاي شما همانند آهنگ زنگ مي‌زند. يك نفر بلند شد و گفت: اگر آهنگ زنگ بزند، مي‌توانيم آن را جلا بدهيم. اگر دلمان زنگ زد چه كنيم؟ حضرت فرمودند: جلاي دلهاي زنگار بسته يا مرگ و خواندن آيه‌هاي قرآن است. صفحه ۱۳۷ مصحف شريف، آيات ۷۴ تا ۸۱ سوره مباركه انعام در سمت خداي امروز تلاوت مي‌شود. باز مي‌گرديم به بركت صلوات بر محمد و آل محمد.
«وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ ءَازَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْنَامًا ءَالِهَةً إِنىّ‏ِ أَرَئكَ وَ قَوْمَكَ فىِ ضَلَالٍ مُّبِينٍ(۷۴) وَ كَذَالِكَ نُرِى إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ(۷۵) فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ الَّيْلُ رَءَا كَوْكَبًا قَالَ هَاذَا رَبىّ‏ِ فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الاَْفِلِينَ(۷۶) فَلَمَّا رَءَا الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَاذَا رَبىّ‏ِ فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئنِ لَّمْ يهَْدِنىِ رَبىّ‏ِ لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ(۷۷) فَلَمَّا رَءَا الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَاذَا رَبىّ‏ِ هَاذَا أَكْبرَُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَقَوْمِ إِنىّ‏ِ بَرِى‏ءٌ مِّمَّا تُشرِْكُونَ(۷۸) إِنىّ‏ِ وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفًا وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشرِْكِينَ(۷۹) وَ حَاجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَ تحَُجُّونىّ‏ِ فىِ اللَّهِ وَ قَدْ هَدَئنِ وَ لَا أَخَافُ مَا تُشرِْكُونَ بِهِ إِلَّا أَن يَشَاءَ رَبىّ‏ِ شَيًْا وَسِعَ رَبىّ‏ِ كُلَّ شىَ‏ْءٍ عِلْمًا أَ فَلَا تَتَذَكَّرُونَ(۸۰) وَ كَيْفَ أَخَافُ مَا أَشرَْكْتُمْ وَ لَا تخََافُونَ أَنَّكُمْ أَشرَْكْتُم بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنزَِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَنًا فَأَىُّ الْفَرِيقَينْ‏ِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ(۸۱)»
ترجمه آيات:
«و ابراهيم پدرش آزر را گفت: آيا بتان را به خدايى مى‏گيرى؟ تو و قومت را به آشكارا در گمراهى مى‏بينم. (۷۴) بدين سان به ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را نشان داديم تا از اهل يقين گردد. (۷۵) چون شب او را فروگرفت، ستاره‏اى ديد. گفت: اين است پروردگار من. چون فرو شد، گفت: فرو شوندگان را دوست ندارم. (۷۶) آن گاه ماه را ديد كه طلوع مى‏كند. گفت: اين است پروردگار من. چون فروشد، گفت: اگر پروردگار من مرا راه ننمايد، از گمراهان خواهم بود. (۷۷) و چون خورشيد را ديد كه طلوع مى‏كند، گفت: اين است پروردگار من، اين بزرگتر است. و چون فروشد، گفت: اى قوم من، من از آنچه شريك خدايش مى‏دانيد بيزارم، (۷۸) من از روى اخلاص روى به سوى كسى آوردم كه آسمانها و زمين را آفريده است، و من از مشركان نيستم. (۷۹) و قومش با او به ستيزه برخاستند. گفت: آيا درباره اللَّه با من ستيزه مى‏كنيد، و حال آنكه او مرا هدايت كرده است؟ من از آن چيزى كه شريك او مى‏انگاريد، نمى‏ترسم. مگر آنكه پروردگار من چيزى را بخواهد. علم پروردگار من همه چيز را در برگرفته است. آيا پند نمى گيريد؟ (۸۰) چرا از آن چيزى كه شريك خدايش ساخته‏ايد بترسم در حالى كه شما چيزهايى را كه هيچ دليلى درباره آنها نازل نكرده است مى‏پرستيد و بيمى به دل راه نمى‏دهيد؟ اگر مى‏دانيد بگوييد كه كدام يك از اين دو گروه به ايمنى سزاوارترند؟ (۸۱)»
آقاي شريعتي: انشاءالله زندگي همه ما منور به نور قرآن باشد. اشاره‌ي قرآني امروز را حاج آقاي ماندگاري بفرمايند و در خدمت شما هستيم.
حاج آقاي ماندگاري: ما گاهي وقت‌ها فكر مي‌كنيم هرگاه سخن از كرم و وجود مي‌شود، حتماً كرم مادي است. از مؤمنين عزيز مي‌خواهم بنابر آيات نوراني كه تلاوت شد، نوع محاجه حضرت ابراهيم (ع) با منكرين خدا را بگويم. اينها ماه پرست، ستاره پرست و خورشيد پرست بودند. ما فكر مي كنيم كرم اين است كه پولي به كسي بدهيم. اگر كسي جهل كسي را برطرف كند، بالاترين لطف است. بالاترين زكات و انفاق است. هركس چيزي مي‌داند طرف مقابلش را روشن كند.حضرت ابراهيم(ع) مي‌دانست ماه پرستي خطاست، خورشيد پرستي و ستاره پرستي خطا است. بالاترين انفاق حضرت ابراهيم اين بود كه اينها را از خطايشان بيرون آورد. چه كرد؟ با اينها راه آمد. بچه من مي‌گويد: من حجاب و نماز را قبول ندارم. در گوش او نزنم بگويم: كافر و ملحد شدي! بگويم: فرض مي‌كنيم حرف تو صحيح است. اين يك نوع برهان است. حضرت ابراهيم نگفت: برويد گم شويد. فرمود: فرض مي‌كنيم آنهايي كه مي‌گويند: ستاره خداست، حرفشان درست باشد. برويم ستاره پرست شويم؟ در روز ستاره‌ها ديده نشدند. حضرت ابراهيم فرمود: خدايي كه روز ديده نمي‌شود، چگونه خدايي است؟ خدايي كه غروب مي كند، نمي‌شود پرستيد. اينها قانع شدند. اين كرم تربيتي و حلم خوش تربيتي است.
يك شب هم ماه پرستان گفتند: ماه خداي ماست. باز ماه ه غروب كرد. خدايي كه غروب مي‌كند، نمي‌خواهم! خدا بايد هميشه با من باشد. از همه اينها خورشيد بزرگتر بود و يك عده هم خورشيد پرست بودند. خورشيد هم غروب كرد. خدايي كه غروب مي‌كند، نمي‌خواهم. سه خدا را به زيبايي كنار گذاشت و بعد فرمود: «إِنىّ‏ِ وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفًا وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشرِْكِينَ»
من بي‌نمازي فرزندم را ابطال كنم، گفتم: اگر قيامتي نباشد، تو كه نماز نخواندي برد كردي. ما كه نماز خوانديم، ضرر كرديم. اما تو چقدر برد كردي؟ پنجاه سال! ما چقدر ضرر كرديم؟ پنجاه سال. پنجاه سال روزي يكي دو ساعت وقتمان را براي نماز خواندن تلف كرديم. ولي اگر قيامتي باشد كه هست، حالا چه كسي ضرر كرده است؟ تو دستت خالي است! من چقدر نفع كردم؟ همه قيامت منفعت من است. چون مي‌گفت: من هروقت نماز برايم كاملاً واضح بشود مي‌خوانم. گفتم: اين مدتي كه نخواندي چه؟ كي جبران مي‌كني اگر قيامتي باشد؟ اگر بفهمي واجب بوده است. اين مدل استدلال حضرت ابراهيم(ع) است.
من خواهش مي‌كنم بياييم بنابر خلق حسني امروز شبهه زياد است. سؤال زياد است. انكار لفظي زياد است. عناد ظاهري زياد است. ولي اگر يك نفر با استدلال و منطق و برهان با اينها برخورد كند، خيلي از اينها برمي‌گردند.
اولين ويژگي حضرت را گفتيم: كرم حضرت بود. كرم علمي ، كرم فرهنگي، احسان فرهنگي.
ويژگي دوم خلق خوش حضرت مخصوصاً آنهايي كه به ما بدي مي‌كنند. گفتيم: جعده همسر حضرت به حضرت بدي كرد. ولي وجود نازنين امام حسن آنگونه به ايشان لطف كردند. حتي راه فرار را به او نشان دادند.
سومين ويژگي ياد مرگ بود. ياد مرگ بايد براي انسان مانند گردنبند باشد. ياد مرگ بايد زينت بشر باشد. يعني دائماً به فكرش باشد.
ويژگي چهارم امام حسن مجتبي صبر و حلمشان بود. شايد وقتي از صبر مي‌گوييم در كرم هم مثال زديم. ولي اينها شايد هركدام از يك بعدي خيلي خودنمايي مي‌كند. وقتي من بر ناملايمات صبر مي‌كنم چون بارها گفتيم: صبر بر سه وجه است. صبر بر طاعت، صبر بر معصيت، صبر بر مصيبت! براي طاعت بايد صبر كنيم چون سخت است. تكليف سخت است. معصيت شيرين است. از اين شيريني بايد دست برداريم. مصيبت شكننده است بايد دست برداريم. چطور صبر كنيم؟ اين در وجود امام حسن خيلي موج ميزد. ۱- كساني صبر مي كنند كه بدانند نگاهشان مي‌كنند. الآن ورزشكارها در ميادين ورزشي اينطور در سختي‌ها مي‌دوند، اگر در بيابان تنها باشند، اينگونه نمي‌دوند. وقتي بگويند: ميليون‌ها چشم شما را مي‌بيند، اين بلند مي‌شود. پس اگر من بدانم آسمان و زمين مرا نگاه مي‌كنند و تشويق مي‌كنند، خدا دارد ما را نگاه مي‌كند، پس ريشه صبر يكي ايمان به اين است كه خدا مي‌بيند. آسماني‌ها مي‌بينند.
۲- تا صبر نكنم رشد نمي‌كنم. دانش‌آموز بر سختي تحصيل صبر نكند، رشد نمي‌كند. ورزشكار سختي‌هاي تمرين را تحمل نكند، رشد نمي‌كند. هركس مي‌خواهد مهارتي پيدا كند بايد بر اين فرآيند صبر كند. پس رشد منوط به صبر است.
۳- پاداش‌هايي است كه مي‌دهند. بارها خداوند در قرآن فرموده: ما اجر صابرين و محسنين را ضايع نمي‌كنيم. «الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» (بقره/۱۵۶) ما باور كنيم خدا مي‌بيند. من رشد مي‌كنم و به من پاداش مي‌دهند. وجود نازنين امام حسن اينقدر صبر كرد كه همه بشريت مي‌گويند: اين ديگر چه كسي است؟
صبر بشر مات شد از صبر تو *** صبر پيدا بود از قبر تو
در شهر خودش باشد، در بهشت بقي دفن باشد و اينقدر غريب باشد. اين نشان دهنده صبر حضرت است. هم بر انجام تكاليفش صبر كرد، تكليف امام حسين جنگيدن و تكليف امام حسين صلح بوده است. همه مي‌گويند: صلح امام حسن از جنگ امام حسين و قيام امام حسين سخت‌تر بوده است. امام حسن بر تمام معصيت‌هايي كه سر راهش بوده صبر كرده است. معصيت امام حسن، معصيت شهوت نيست. معصيت امام حسن اين بوده كه خيلي‌ها دوست داشتند امام حسن با معاويه كنار بيايد. حضرت كنار نيامد، صلحش از قيام بالاتر است.
امام حسن بر مصيبت‌ها صبر كرده است. در روايتي داريم، با چند نفر نماز جمعه مي‌رفتند. خطيب نماز به امام علي(ع) جسارت مي‌كرد. در خطبه‌ها حضرت به دوستانشان فرمودند: بايستيد، گفتند: براي چه؟ فرمودند: خطيب به پدرم جسارت مي‌كند. بگذاريد تمام شود بعد وارد نماز شويم. باز هم نماز جمعه را ترك نكردند. اين صبر براي اين امام بزرگوار ما است. من كه شيعه و مريد اين امام هستم چقدر بر مشكلات صبر مي‌كنم؟ چقدر بر طاعت خدا صبر مي‌كنم؟ چقدر بر معصيت صبر مي‌كنم؟ نمره‌اي به خودمان بدهيم. چون خيلي‌ها مي‌گويند: سختي طاعت ما را از پا درآورده است. ماه رمضان است، تابستان است، سخت است. شيريني معصيت به ما چشمك مي‌زند. بزرگي مصيبت ما را از پا درآورده است. هيچوقت مصيبت‌هاي ما از اهل‌بيت بيشتر نبوده است. آنها صبر كردند، ما هم بايد صبر كنيم.
آخرين ويژگي حضرت ادبشان و احترامشان نسبت به پدر و مادر بود. وجود امام حسن و امام حسين شش ماه فاصله داشتند. امام حسن(ع) يك ادب ويژه‌اي در كلام دارند. امام حسن در مسجد صحبت مي‌كردند، امام علي(ع) وارد شدند. خودشان را پشت ستون پنهان كرده بودند كه امام حسن ايشان را نبينند. تا امام حسن متوجه حضور پدرشان شدند، ساكت شدند. حضرت فرمودند: چرا سكوت كردي؟ فرمود: شما آمده‌ايد. وقتي آب هست ديگر تيمم جايي ندارد! شما امام هستيد، من ديگر نبايد صحبت كنم. حضرت فرمودند: صحبت كن، من داشتم كيف مي‌كردم. اين ادب نسبت به پدر و مادر در جامعه ما هست؟ ادب در رفتار، ادب در نگاه، ادب در كلام، اينهاست كه امام حسن را شاخص كرده است. بياييم از اين وجود نازنين مدد بگيريم و از خودشان بخواهيم براي ما دعا كنند و ما هم شبيه ايشان شويم. بگوييم: «يا ابا محمد يا حسن بن علي، ايها المجتبي يابن رسول الله، يا حجت الله علي خلقه، يا سيدنا و مولانا، انا توجهنا، و استشفعنا و توسلنا بك الي الله، و قدمناك بين يدي حاجاتنا، يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله»
اينكه ولادتشان در نيمه ماه است، مركز ثقل اين ماه است، از آن طرف هم شب قدر است. برداشت من اينگونه است. هركس با امام حسن مجتبي خوب رابطه داشته باشد، انشاءالله به درك شب قدر هم مي‌رسد. و قدر خودمان را هم مي‌فهميم.
آقاي شريعتي: انشاءالله زيارت بقيع و مدينه منوره و زيارت قبر امام حسن مجتبي نصيب همه شود. گاهي مي‌ترسيم كه با انفاق، فقر سراغ ما بيايد. اگر كساني تا به الآن انفاق نكردند در اين باقيمانده ماه انفاق كنند و به ديگران كمك و رسيدگي كنند. ان باور و ايمان قلبي به مدد خداوند، ما را در اين راه ثابت قدم نگه مي‌دارد. نكات خوبي را شنيدم.
حاج آقاي ماندگاري: خدايا به آبروي امام حسن مجتبي ما را زينت امام مجتبي و اهل‌ّيت قرار بده. ما را مايه ننگ امام مجتبي و اهل‌بيت قرار نده. از جود و كرم امام حسن به ما حظي برسان.
آقاي شريعتي: بهترين‌ها را براي شما آرزو مي‌كنم.
گفت بنگر به مرتضي كه در اين ماه *** روزه را بر بوسه بر لب حسن افطار مي‌كند.
والحمدلله رب العالمين، و صل الله علي محمدٍ و آله الطاهرين.******************
سخنران استاد رفیعی
در روایتی از وجود مقدس پیامبر گرامی اسلام طبق نقل بعضی از منابع روایی آمده است که اگر حلم و بردباری به صورت یک انسان مجسم می شد می شد علی بن ابیطالب : «وَ لَوْ كَانَ الْحِلْمُ رَجُلًا لَكَانَ عَلِيّاً علیه السلام وَ لَوْ كَانَ الْفَضْلُ شَخْصاً لَكَانَ الْحَسَنَ علیه السلام وَ لَوْ كَانَ الْحَيَاءُ صُورَةً لَكَانَ الْحُسَيْنَ علیه السلام وَ لَوْ كَانَ الْحُسْنُ (هَيْئَةً لَكَانَتْ)فَاطِمَةَ [بَلْ هِيَ أَعْظَمُ إِنَّ فَاطِمَةَ ع ] ابْنَتِي خَيْرُ أَهْلِ الْأَرْضِ عُنْصُراً وَ شَرَفاً وَ كَرَماً»[1].اگر حلم و بردباری قرار بود نقاشی شود مجسم شود می شد امیرالمؤمنین علیه السلام چرا که حلم او بردباری او در رأس همه است و صبور و بردبار در مقابل حوادثی بود که منشأ و آغازش بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام است پس اگر حلم را گفت تصویر کنید می شود امیرالمؤمنین
«وَ لَوْ كَانَ الْحُسْنُ (هَيْئَةً لَكَانَتْ) فَاطِمَةَ»تصوير حسن و نيکی در اين روايت دارد زهرای مرضيه سلام الله عليها است
«وَ لَوْ كَانَ الْحَيَاءُ صُورَةً لَكَانَ الْحُسَيْنَ علیه السلام ». اگر حيا را بخواهی تصوير کنی تصوير آن صفت است
آن وقت دریک روايت نقل دارد :
«وَ لَوْ كَانَ الْحِلْمُ رَجُلًا لَكَانَ عَلِيّاً».اگر عقل و خرد و تدبير را بخواهی تصوير کنی تصوير آن امام علی عليه السلام است البته همه این صفات را همه ائمه دارند همان طور که در زیارت جامعه کبیره هم خطاب می کنیم شما مرکز کرامت و اخلاق و نیکی هستید منتها این روایت با یک عنایتی به زندگی بزرگان در واقع وارد شده که تجسم حلم امیرالمؤمنین تجسم حسن زهرای مرضیه تجسم حیا اباعبدالله و تصویر و تجسم و تمثیل عقل و خرد و اندیشه امام مجتبی علیه السلام است مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی رضوان الله تعالی علیه برای هر کدام از ائمه درود و صلوات ویژه ای دارد که معروف است به صلوات چهارده معصوم الفاظش را خیلی حساب شده انتخاب کرده وقتی به امام حسن مجتبی علیه السلام می رسد می نویسد «السلام علی السید المجتبی و الامام المرتجی صاحب الحسب المنيع و الفضل الجميع صاحب الجودو المنن دافعالمحنوالفتن». می گوید امامی که جود و کرامت موج می زد در زندگیش فتنه زدایی و ظلم زدایی موج می زد در زندگیش «الامام الرفیع». امام با مقام بلند جمیع و تمام فضایل در زندگی او جمع بود.
به محض اینکه امام حسن به دنیا آمدند یکی از خانمها بچه را میان قنداق پیچید پیامبر گرامی اسلام جمله ای را فرمود که من مقداری راجع به این جمله می خواهم صحبت کنم و عنایت دارم روی این جمله فرمود : «هات ابنی»[2]. پسرم را بدهید نفرمود پسر فاطمه نفرمود پسر علی نفرمود دخترم پسرت را بده ابنی این نخستین جمله ای است که بعدها در تاریخ منشأ یک حوادثی شده این جمله منشأ یک جریاناتی شده که حالا خواهم گفت این یک نوع عنایت بود هات ابنی بارها این جمله را فرمود انس بن مالک می گوید یک وقت رفتم دیدم پیغمبر در مسجد است امام حسن هم کوچک دو ساله دارد دور پیغمبر می چرخد روی زانویش می نشیند روی شانه اش می رود احساس کردم این بچه دارد اذیت می کند رفتم دستش را گرفتم از پیامبر جدایش کنم فرمود : پسرم و ثمره قلبم را رها کن دست نزن هر کس حسن من را اذیت کند من پیامبر را آزرده است اینجا هم باز تعبیر دارد یا انس دع ابنی پسرم در آیه مباهله هم خدا فرمود پسر حسن و حسین پسر خود پیامبر هم گاهی می فرمود اینها پسرهای من هستند تعبیر ابنا علی ندارد ابنا فاطمه ندارد این نکته دارد
فرزندان رسول خدا (ص)
آقایان برادران و خواهران چون بعدها این منشأ یک سری حوادث در تاریخ شده و آن حادثه آن است که بنی امیه و بنی عباس تلاش کردند این تعبیر ابن رسول الله را از ائمه بگیرند امروز هم در نوشته ها بعضی از این مغرضین این حرفها را می زنند تلاش کردند این تعبیر ابن را بگیرند
اقدام معاویه پلید
معاویه رسما عنوان کرد ذکوان غلامش می گوید به من گفت هر کسی که اینها را حسن و حسین را پسرهای پیغمبر خطاب کرد به من معرفیش کنید که باید با او برخورد شود کسی حق ندارد به اینها بگوید ابنا رسول الله بگویید ابنا علی بنابیطالب چرا چون اگر به امیرالمؤمنین نسبتش دادند می توانستند با آنها برخورد کنند می توانستند به امام حسن توهین کنند چون اینها با امیرالمؤمنین در واقع سب می کردند داشتند درگیر بودند نزاع داشتند اما وقتی به پیغمبر نسبت دادند دیگر نمی توانستند به امام حسن توهین کنند نمی توانستند به امام حسین توهین کنند نمی توانستند کربلا را علم کنند پسر پیامبر است لذا خیلی تلاش کردند و جالب هم این است ائمه ما مرتب روی این مسئله عنایت داشتند در سخنرانی ها بگویند انا بن النبیصبح شهادت پدرش امیرالمؤمنین فردایش روز بیست و یکم امام حسن آمد منبر فرمود «انا بن النبی انا بن محمدالمصطفی». امام سجاد در منبر شام فرمود : من فرزند پیامبرم خود امام حسین در خطبه هایش من پسر پیامبرم که ذکوان می گوید یک وقت معاویه به من گفت اسامی نوه ها و فرزندانم را بنویس می خواهم چقدرند می خواهم برایشان یک جایزه ای بگیرم می گوید من اسامی پسرهایش را نوشتم اسامی دخترهایش را نوشتم اسامی نوه های پسریش را هم نوشتم اسامی نوه های دختریش را ننوشتم لیست را بردم پیش او یک جمعی مروان و دیگران نشسته بودند یک نگاهی کرد به لیست گفت پسرهای دخترم پس اسمشان کجاست؟ آنها را من خیلی دوست دارم گفتم مگر شما نگفتی که اینها حسن وحسین پسر پیامبر نیستند چون از زهرای مرضیه اند چطور به پسرهای دخترت اطلاق ابن و فرزند می کنید و می گوید . در جمع خیلی شرمنده شد و سرش را پایین انداخت که خودش گفته بود اسامی فرزندان من را بنویس من اسامی فرزندان دخترش را ننوشته بودم و اینجا ماند در پاسخ معلوم می شود یک جریان حساب شده ای بوده آقایان این قضیه من دیدم در حالات حجاج بن یوسف سقفی سه چهارتا جریان دیدم سه چهارتا جریان هم با سعید بن جبیر هم با دیگران که وقتی اینها را احضار می کرد می گفت اولین اشکالی که به اینها می کرد می گفت شما چرا اینها را می گویید ابن رسول الله چرا امام حسن را می گویید ابن رسول الله
داستان
يحيی بن يعمر را از بلخ آوردند با غل و زنجير يحيی بن يعمر از علمای خراسان است اهل بلخ است مروج آثار اهل بیت بود با دست و پای بسته با غل و زنجیر آوردنش پیش حجاج پرتش کردند گفت شنیدم در جلساتت فرزندان امام حسین و امام حسن را فرزندان پیغمبر می خوانی چرا این کار را می کنی گفت به دلیل قرآن گفت کدام قرآن کدام آیه گفت اين آيه قرآن می فرمايد : «وَنُوحًا هَدَيْنَا مِن قَبْلُ ۖ وَمِن ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَىٰ وَهَارُونَ ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ»[3] نوح را ما (خدا) در مسیر هدایت قرار دادیم فرزندان نوح اينها بودند داوود و سليمان يکی يکی می آيد جلو و زکريا و يحيی و عيسی گفت جناب حجاج عیسی که از پدر به نوح نمی رسد عیسی که اصلا پدر نداشته عیسی را خدا در قرآن می گوید پسر نوح است ذریه نوح است عیسی از مادر به نوح برمی گردد مریم مادرش است و الا عیسی بن مریم بفرمایید پدر ندارد چرا خدا وقتی ذریه و اولاد نوح را می شمرد می فرماید و من ذريته داوود و سليمان می آید جلو و زکريا و يحيی و عيسی اگر فرزند دختر ذریه محسوب نمی شد خوب بود اینجا عیسی حذف شود و حجاج گفت بند را باز کنید از او حرف حرف درستی است استدلال قوی است استدلال قرآنی است بند را باز کنید سعید بن جبیر هم همین استدلال را کرد ببینید این یک جریان حساب شده ای بوده است حتی من رد پای این قضیه را در زمان موسی بن جعفر و زمان بنی عباس هم دیدم هارون الرشید می آید مقابل حرم پیامبر می ایستد : «السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا بن عم»سلام بر تو ای پیامبر خدا سلام بر تو ای پسر عمو موسی بن جعفر هم از پشت سر می آید در حضور جمعیت یک مرتبه صدا می زند «السلام علیک یارسول الله السلام علیک یا ابا».سلام بر تو ای پیامبر سلام بر تو ای پدر جان در مقابل یا بن عم که او می گفت سلام بر تو ای پدر هارون گفت به چه دلیل پدر؟ به دلیل آیه مباهله به دلیل آیات دیگر که امام استناد کرد پس ببینید آقا امروز هم در این شبهاتی که در نوشته ها می آید و وهابیها و جاهای دیگر پخش می کنند این مسئله مطرح است چون ابن رسول اللهاگر شد امام رضا و همین طور هم است اگر اینها ابناء پیامبر شدند احترامشان احترام پیامبر است احترامشان احترام اهل بیت است ما آیه تطیر را اختصاص به پنج تن نمی دهیم گر چه درباره پنج تن نازل شده:«وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[4] . در جريان کسا آمده اما بر اساس روایات متعددی که از خود اهل بیت رسیده این تا خود امام زمان هم ارواحنا فداه تعبیر اهل بیت سریان دارد جریان دارد این نکته ای بود که من می خواستم برگردانم به اول عرایضم تا بچه به دنیا آمد فرمود هات ابنی پسرم را بدهید دع یا انس ابنی انس پسرم را رها کن هما ابنای اینها پسرانم هستند این رابطه را پیامبر اکرم وثیق مطرح کرد منتها آقا اگر کسی در قلبش مرض باشد بیماری باشد خوب نمی پذیرد زیر بار نمی خواهد برود مگر آن حدیث ارزشمندی که گاهی اوقات من خودم تأسف می خورم این حدیث را که می بینم صحیح بخاری صحیح مسلم سنن ترمذی سنن ابی داوود حداقل چهارتا پنج تا از صحاح اصلی اهل سنت هم صحیح مسلم هم صحیح بخاری هم سنن ابن داوود و ابن ماجه حدیث را نقل کردند که یکی از نویسندگانی که شرح نوشته بر صحیح بخاری می گوید هذا حدیث حسن صحیح این حدیث نیکوست صحیح است سندش قطعی است غیر قابل انکار است همه آنها نقل کردند که اصلی ترین جای این حدیث در صحیح بخاری است که تقریبا از هیچ یک از روایات صحیح بخاری اهل سنت تقریبا نمی گذرند سعی می کند توجیهش کنند سعی می کنند اگر هم یک اشکالی آنجاست توجیهش کنند صحیح بخاری را خیلی برایش احترام قائلند این روایت آنجاست که جابر بن سماره گفت که پیامبر گرامی اسلام فرمودند: «الائمه من بعدی اثناعشر»[5].
خلفای به حق پیامبر(ص)
در بعضی از روایات دارد «الامراء من بعدی»[6] بعضی روایات دارد من بعدی اثناعشر خلیفه بعضی ها دارد من بعدی اثناعشر قیم دوازده تا قیم دوازده تا ولی دوازده تا خلیفه دوازده تا امیر بعد از من است آن وقت انسان وقتی نگاه می کند توجیه این حدیث را شارح ترمذی ابو حاتم در شرح این حدیث می گوید من خلفاء را شمردم تا روزی که خلافت منقرض شده دیدم چهل تا خلیفه آمده پیامبر چه فرموده؟ فرموده دوازده تا شمردم دیدم چهل تا دوازده تا را به چه کسی بزنم گفت دیدم اگر از اول حساب کنم دیدم که یزید نمی شود خلیفه پیامبر حساب شود با آن جنایاتش با آن بفرمایید جرمهایش فرمود آمدم خوبهایشان را جدا کردم شش هفت تا بیشتر نشد حالا خودش می شمارد خلفای اربعه را می شمارد چهارتا عمربن عبدالعزیز پنج تا یکی دو نفر دیگر از جاهای دیگر پیدا کرده می گوید هر چه در این چهل تا گشتم کسی که مثلا حالا به ضأن او که عالم اهل سنت است می گوید گفتم که چهارتا اولی خلیفه اول دوم سوم بعد علی بن ابیطالب بعد امام حسن پنج تا بعد عمر بن عبدالعزیز شش تا یکی دو نفر دیدم به دوازده تا نمی رسد لذا می نویسد من این حدیث را نمی فهمم این جمله شارح ترمذی است آن وقت جناب بفرمایید سیوطی و دیگران می گویند نه منظور پیامبر همان دوازده خلیفه اول است از خلفای چهارگانه به تعبیر آنها امام حسن معاویه یزید بن معاویه معاویه صغیر مروان عبدالملک و بچه هایش می شوند دوازده تا سلیمان بن عبدالملک می شود آخریشان ولید بن عبدالملک که می نشست در حوض شراب آن قدر شراب می خورد که حوض می رفت پایین این می شود یکی از ائمه جناب سلیمان بن عبدالملک بفرمایید با آن جنایاتش می شود یکی از آن افراد عبدالملک مروان با آن فرماندارهایی مثل حجاج با آن آدمکشی هایش معاویه با آن حجر به شهادت رساندنش با آن عمر بن حمق به شهادت رساندنش با آن در صفین مقابل امیرالمؤمنین ایستادنش می شود یکی از این دوازده تا چرا حدیث را درست معنا نمی کنید چرا حدیث را می گوید نه مطمئنا ابن اثیر می گوید ابن اثیر از علمای بزرگ اهل سنت است صاحب البدایه النهایه کتابهای متعدد دارد می گوید یک چیز را به شما بگویم مسلم این دوازده آن دوازده امام شیعه نیست هر توجیهی می خواهید برایش پیدا کنید اما این نیست چون اینها به امامت به خلافت به ریاست نرسیده اند همه آنها اینها نیستند در صورتیکه کلمه خلیفه یعنی جانشین خلیفه الزامش آن کسی نیست که مقام خلافت به او برسد اگر خلافت کسی غصب شد عنوان از او غصب نمی شود ببینید این توجیهی است که متأسفانه می بینید شما حالا بعضی ها مثل
تفسیر خلفا به ائمه اثنی عشر شیعه
محمود ابوریه یک مقداری با انصاف وارد شده گرچه خود حوزه اهل سنت به شدت علیهش ایستاده اند و کتاب علیهش نوشته اند یک کتاب نوشته ایشان ازواب علی السنه در این کتاب آمده این حدیث را مطرح کرده به این حرفها خندیده این توجیهات را مسخره کرده می گوید این حرفها چیست که سیوطی و ابن اثیر می زنند البته با صراحت نگفته منظور ائمه شیعه اند اما در پاورقی می گوید من رفتم خدمت بعضی علماء شیعه این را برایم توضیح دادند و فهمیدم معنایش درست است اینها درست می گویند بعضی از آنها که با دیدگاه روشنفکری وارد شدند در این حوزه مخصوصا در کشور مصر کتابهایی که نوشته می شود یک مقداری در مورد این روایت بهتر معنا کردند اما شما نگاه کنید چقدر تلاش شد ابن را از امام حسن و امام حسین و فرزندان جدا کنند الائمه من بعدی اثنا عشر را جدا کنند اهل بیت را عام کنند من کتابی را در عربستان گرفتم دارم در منزل شاخه های اهل بیت را توجیه می کند خاندان عقیل خاندان پیامبر یکی یکی زنهای پیامبر یعنی اهل بیت می شوند یک مجموعه فامیل های گسترده ای کجا خدا از یکی از آنها رجس را دور کرده«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[7] . انما حصر است اراده اراده تکوینی است رجس شامل همه معاصی می شود می شود در خاندان پیامبر گفت تمام آل عقیل تمام آل جعفر تمام زنهای پیامبر تمام اینها بفرمایید پاکند پاکیزه اند هیچ معصیتی نداشتند اصلا نمی شود یک چنین چیزی را ملتزم شد برای اینکه زیر بار عصمت دوازده امام نروند آمدند نظریه عدالت صحابه را مطرح کردند گفتند صحابه پیغمبر یعنی کسانی که پیامبر را دیده اند و مؤمن از دنيا رفته اند تمام اینها عادلند هر کس هم به آنها ناسزا بگوید کافر است هر کس هم که ناسزا بگوید جهنم می رود خالد بن ولید یکی از اینها است خالد بن ولید مالک بن نویره را کشت با همسرش زنا کرد همسر به اصطلاح مالک بن نویره خبر رسید به خلیفه در مدینه هیچ برخوردی با او نکرد ابوبکر هیچ برخوردی خوب حالا این خالد بن ولید آدم عادلی است کدام عقل این را می پذیرد ما نظریه عدالت صحابه را قبول داریم صحابه عادلند ولی صحابی را معنا کنید صحابی سلمان است صحابی ابوذر است صحابی مقداد است صحابی کسی است که گام در مسير پيغمبر برداشته اما خالد بن ولید زمان خود پیامبر رفت یک جنایتی کرد وقتی خبر رسید رفت یمن قبیله ای را قتل عام کرد و برگشت خود منابع نوشته اند رسول خدا دستهایش را آورد بالا تا جایی که زیر بغلش پیدا شد فرمود خدایا من از کار خالد برائت می جویم فرمود بروید به امیرالمؤمنین فرمود برو از قبیله دلجویی کنید دیه شان را بده رضایت بگیر برگرد خوب این آدم را می شود گفت به اصطلاح عادل است
جعل حدیث ابا هریره
ابا هریره که کمتر از دو سال با پیامبر گرامی اسلام بوده پنج هزار حدیث را به پیامبر نسبت داده بعضی از احادیثش را انسان شرمش می شود نقل کند عین حرفهای یهودی هاست عین حرفهایی است که علمای یهود می گفتند یک بازسازیش کرده یک مقدار به آنها سرو سامان داده آورده در منابع دینی ما به جای حدیث پیغمبر قال رسول الله که به اینها می گویند اسرائیلیات، اسرائیلیات به حرفهایی می گویند که از یهود گرفته شده رنگ اسلامی پیدا کرده داستانهایی که انسان شرمش می شود نقل کند که امیرالمؤمنین گاهی می فرمود اگر این داستانها را برای من نقل کنید من حد می زنم به شما پیش امام رضا یکی از این داستانها را یکی خواند نقل کرد در مورد حضرت داوود پیامبر امام رضا سه مرتبه زد به پیشانیش فرمود سبحان الله سبحان الله سبحان الله این دروغها چیست به انبیاء نسبت می دهید.
حدیث قرانیق
حدیث قرانیق که سلمان رشدی کتاب خودش را از روی حدیث قرانیق نوشت؛ این ساخته و پرداخته همین ها است. داستان قرانیق یک داستان جعلی و دروغی است که منشأ کتاب آیات شیطانی شد. چرا سلمان رشدی جرأت کرد آیات شیطانی بنویسد؟ از همین منابع اینطوری استفاده کرد از همین حرفهایی که اینها به پیغمبر نسبت دادند سهو به پیغمبر نسبت دادند، اشتباه نسبت دادند، خطا نسبت دادند، ارتباط با شیطان نسبت دادند.
خدا رحمت کند همه گذشتگان را مرحوم علامه عسکری اعلی الله مقامه الشریف که چندی نیست از رحلت این عالم بزرگوار می گذرد ایشان خیلی با کتابهایش خدمت کرد به عالم شیعه در« معالم المدرستین» هنری که به خرج داد آمد تمام ارزشهای شیعه را از منابع اهل سنت اثبات کرد تمام اعتقادات شیعه را از منابع اهل سنت استخراج کرد و این کتاب را به دنیا فرستاد و معالم المدرستین، شاهکار ایشان است. در کتاب نقش ائمه در احیای دین که من توصیه می کنم این چهارده جلد کتاب را که در دو جلد منتشر شده را ببینند. علامه سید مرتضی عسکری آمد قداست زدایی هایی که از پیامبر شده را آورد. من شرمم می شود روی منبر بگویم چه حرفهایی به پیغمبر نسبت دادند؛ لهو، غنا، رقص. در مورد پیغمبر در صحيحها از تعابيری استفاده می کنند که آدم شرمش می شود. آیا صحابه ای که از پیغمبر این طور قداست زدوده آیا عادل اس؟ و لذا این حرکت یک حرکت حساب شده ای بود که بین اهل بیت و رسول خدا حضرت محمد صل الله علیه و آله فاصله انداخته شود. و رسول خدا نمی خواست این فاصله بیافتد.
لذا پیامبر خطاب به امیر المومنین چنین می فرمود: پسرم، فرزندم، ثمره قلبم. باید خیلی دقت کرد که اهل بیت به بعضی از این تعابیر اصرار داشتند. مثلا اصرار بود به علی بن ابیطالب، امیرالمؤمنین گفته شود و مع الاسف باب شده خیلی هایمان امام علی می گوییم. در حالی که باید مقید باشیم بگوییم امیرالمؤمنین. تعبیر امام علی، تعبیر درستی است اما در بعضی از کتابها بعضی آثار، بعضی مقالات، بعضی سخنرانیها (یقینا گویندگان توجه ندارند) نویسندگان توجه ندارند؛ دشمن می خواست این تعبیر امیرالمرمنین از حضرت گرفته شود می خواست این تعبیر اختصاصی نباشد اما حتی امام صادق اجازه نداد به او بگویند امیرالمؤمنین، فرمود کسی حق ندارد به ما بگوید امیرالمؤمنین؛ امیرالمؤمنین جدم علی بن ابیطالب بود. آن وقت این تعبیر را خلیفه دوم اولین بار درباره خودش به کار برد و بعضی ها آمدند به او گفتند. از آنجا سدش شکست در زمان سومی و بعدش هم در زمان بنی عباس که رسما کار به جایی رسیده بود که مأمون را امیرالمؤمنین خطاب می کردند در صورتیکه کلمه امیرالمؤمنین صفت ویژه امیرالمؤمنین علیه السلام بود ما مقید باشیم حضرت را امیرالمرمنین بگوییم. مقید باشیم امام حسن را ابن رسول الله بگوییم خود همین تکرار و تعبیر طبیعتا نقشه دشمن را بر آب می کند
سیره عملی امام حسن مجتبی علیه السلام
یکی از دغدغه های ائمه ما آموزش مردم بود تربیت مردم بوده تعلیم و جهل زدایی بوده من دو سه تا نمونه در زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام خدمت شما عرض می کنم
در مسجد یک شخصی وارد شد دید تعدادی حلقه درس برقرار است که در نقاط مختلف مسجد نشسته اند. پیش یکی از آنهایی که داشت درس می داد رفت و گفت: آیه ای هست که من معنایش را نمی فهمم می شود برای من تفسیر کنید گفتند کدام آیه؟ گفت این آیه که قرآن می فرماید :
«وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ» [8] شاهد و مشهود یعنی چه؟ در سوره بروج این آیه آمده. آن آقایی که درس می داد گفت شاهد روز عرفه است مشهود عید قربان است[9]منظور از شاهد و مشهود این است. آمد آن طرفتر از حلقه دوم معنای این آیه را پرسید؟ و شاهد و مشهود آن هم یک تفسیری شبیه همین با کمی تفاوت برایش کرد که مشهود را عرفه گرفت شاهد را عید قربان گرفت شخص دیگر باز همین تفسیر. تا می گوید رسیدم دیدم یک جوانی( معلوم می شود تازه یک مدتی از رحلت پیامبر گرامی اسلام گذشته بود) با سیمای زیبا گوشه مسجد نشسته است پرسیدم این آقا کیست؟ گفتند حسن بن علی علیه السلام است. رفتم خدمت ایشان عرض سلام کردم گفتم آقا تفاسیر مختلفی برای من شده شاهد و مشهود معنایش چیست؟ فرمود : شاهد رسول الله است مشهود روزقیامت است[10] آقا به چه دلیل فرمود در قرآن :«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا»[11].
از این جا معلوم می شود که کهنترین تفسیر، تفسیر قرآن به قرآن است و این یک هنر است که کسی بتواند قرآن را با قرآن تفسیر کند و ائمه ما این کار را کرده اند گر چه همه روایاتشان به ما نرسیده است. بعضی از مفسرین مثل مرحوم علامه طباطبایی کل تفسیرش مبنایش تفسیر قرآن به قران است. فرمود شاهد رسول الله است به این دلیل مشهود هم قیامت است چون قیامت اسمهای زیادی دارد یک اسمش خدا می گوید :«و یوممشهود» روزی که در آنجا شهادت داده می شود شاهد پیامبر است به اعمال ما گواهی میدهد مشهود روزقیامت است یعنی روزی که شهادت در آن ایفا میشود عرض کردم خدا می داند رسالت را کجا قرار می دهد «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ»[12].
خدا می داند درست است درباره شما اگر گفتند شما در واقع مفسر قرآنی مخاطب قرآنی آقا هر کجا رفتم کسی تفسیر را برای من بیان نکرد این نقش تعلیم و نقش آموزش در زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام است
حکایت
شخصی آمد وقتی ابهت و عظمت و بزرگواری امام حسن را دید دید آقا سوار بر اسب در یک نماد و هیئت بسیار زیبا لباس خوب یک نگاهی کرد آمد عرض کرد«إِنَّ فِيكَ كِبْراً»[13]. من در شما تکبر می بینم
باید توجه داشت هر که با عظمت و با ابهت بود نشانه تکبرش نیست. امام در جوابش چنین فرمود: اینکه در من می بینی عزت است این تکبر نیست«ان فیی عزه» این عزتاست .
عزت یا تکبر
فرق عزت با تکبر این است عزت را خدا می دهد تکبر را آدم خودش برای خودش ایجاد می کند متکبر خودبزرگ بین است عزیز خدا او را بزرگ کرده«مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا»[14].
این طرف پی به اشتباهش برد که عزت معنایش چیست؟ از این موارد زیاد داریم من فرصت نیست عرض کنم متعدد من دیدم گاهی حتی امیرالمومنین به او مراجعه می شد سوالات را ارجاع می داد به امام حسن می فرمود: از نور چشمم سوال کنید که صاحب تحف العقول در این کتاب ارزشمند حدیثی اش که در قرن چهارم نوشته شده ایشان یک سوال و جواب مفصلی را می آورد که امیرالمومنین پرسیده و امام حسن جواب داده پسرم جود و سخاوت چیست کرامت چیست بابا«أَفْضَلُ الْجُودِ الْعَطِيَّةُ قَبْلَ ذُلِّ السُّؤَالِ»[15].
کرامت این است که قبل از این که طرف طلب کند بروی شناسایی اش کنی کمکش کنی.
پسرم سداد چیست محکمی چیست بابا محکمی این است منکررابا معروف جواب دهی. « دَفْعُ الْمُنْكَرِ بِالْمَعْرُوفِ»[16].
پسرم غفلت چیست؟ بابا غفلت این است نزدیک مسجد باشی نماز را در مسجد نخوانی. پسرم مروت و جوانمردی چیست؟ یک سوال و جواب مفصلی است در تحف العقول.
این بحث مربوط به بعد علمی و بعد آموزشی زندگی امام حسن میشود.بعد عاطفی و خانوادگی امام حسن
اما نکته دوم بعد عاطفی و بعد خانوادگی که بحث ما این روزها در بحث معاشرت است یکی دو نکته بگوییم و دیگر سلام بدهم چون ذکر مصیبت هم می خواهیم بکنیم بحث را جمع کنم
وجود مقدس امام حسن فوق العاده به پدر بزرگوارش به مادر بزرگوارش به جد بزرگوارش به برادران وخواهرانش احترام قائل می شد جوانان عزیز گفت من با مادرم سر یک بشقاب و سر یک کاسه غذا نمیخورم فاطمه زهرا سلام الله علیها پرسیدند چرا حسنم چرا عزیزم گفتند مادر میترسم نگاه شما به لقمه ای باشد نظر شما به لقمه ای باشد و من این لقمه را بردارم تا این حد یک وقت بی احترامی به شما نشود میترسم نگاه شما به بخشی از غذا باشد و من آن بخش را بردارم و استفاده کنم فرمود پسرم مانعی ندارد من به تو اجازه می دهم با اجازه مادر درروایت دارد با مادر سر یک کاسه غذا می خورد این احترامی است که برای وجود مقدس مادرش قائل بود همه ائمه این طور بودند من در روایت دیدم امام حسین هیچ گاه جلوی پای امام حسن راه نمی رفت هیچ گاه تا امام حسن سخن می گفت سخنش را قطع نمیکرد و صحبت نمی کرد هیچ گاه ندیدند قبل از امام حسن در یک جریانی موضع بگیرد و نظر دهد با اینکه می دانید همسن و سال بودند یک سال فاصله شان بود تقریبا چهل و هفت سال هم باهم بزرگ شدند دو برادر چهل و هفت سال باهم کنار هم بودند شب وروز در کوفه درمدینه بینشان جدایی نبود اما وقتی می نشیند کنار برادرش امام حسن تا نگاه می کند امام حسن می بیند اشک در چشمان امام حسین حلقه زده از مصیبت مسموم شدن امام حسن می فرماید برادرم «لَا يَوْمَ كَيَوْمِكَ»[17]. روزی به سختی روز تو نیست حسین جان همه گریه می کنند برای من اما تو گریه نکن برای من لا يوم کيومک ببین این احترام و عظمت و ابهتی است که امام حسن برای امام حسین امام حسین برای امام حسن مگر وقتی که بدنش را در قبر گذاشت نفرمود من غارت زده ام غارت زده آن نیست که مالش را می برند«و ليس حريب من اصيب بماله »[18]. غارت زده من هستم که با دست خودم برادرم را در قبر می گذارم آقایان برادران خواهران مگر تا زینبش وارد اتاق شد نفرمود ببرید این تشت را طبق بعضی از نقلها یا اجازه ندهید زینب ببیند چرا اینها اینقدر باهم مهربان بودند باهم صمیمی بودند.
هم اباالفضل العباس بوده امام حسن بوده امام حسین بوده همه باهم خاندان امیرالمومنین بودند یک مقدار یاد بگیریم احترام امام حسنی که چهل سال بعد از شهادت مادرش تا نگاهش به مغیره می افتد اشک می ریزد می گوید این خبیث مادرم را کتک زد «انت الذیضربت امی حتی ادميتها»[19]. این ها نکته دارد زندگی ما مادرانمان احترام دارند پدرانمان را احترام کنیم وقتی پدرش به شهادت رسید آمد بالای منبر بعد از شهادت فرمود مردم کسی دیشب از دنیا رفت که نه در گذشته نظیر داشت نه در آینده نظیر خواهد داشت کنار بستر پدر اشک می ریخت بابا کاش من می مردم و اینگونه تو را در این وضعیت نمی دیدم مگر زینب شب عاشورا به امام حسین عرض نکرد «ليت الموت اعدمنی الحياه»[20]. برادر کاش دعا می کردی زینب قبل از تو بمیرد و این حادثه را نبیند اینها نکته درونش است اینها تمام زندگی شان بر اساس این مبانی است به برادرمان به خواهرمان ماه رمضان است نیمه ماه شد سرازیر دارد می شود ماه فرصت ها زود می گذرد اگر کینه ای هست کدورتی هست رفع کنیم باهم صمیمی شویم برسیم به هم اینقدر ارزشی ندارد دنیا که ما در مصیبتها باهم مهربان شویم غالبا در مصیبتها باهم مهربان می شویم اینقدر ارزشی ندارد که برای هم مخصوصا برادر و خواهر و پدر را بزنیم اگر او رعایت نمی کند شما رعایت کنید از رو ببر کاری کن که شرمنده کنی و خودش بیاید در زندگی طبیعتا موازین اخلاقی را رعایت کند شخصیت امام حسن مجتبی علیه السلام تجسم حلم و جود و سخاوت و بردباری و شجاعت وعظمت بود شخصیتی بود که دشمنانش گفتند «عليه سيماءالانبياء و بهاء الملوک»[21]. چهره ات چهره پیامبر است چهره انبیاست عظمتت عظمت ملوک است
مروان با آن خباثتش تشییع جنازه آمده بود زیر تشییع جنازه بدن را بگیرد و شرکت کند یک کسی گفت تو دیگر چرا؟ تو که اینقدر این آقا را زجر دادی آزار دادی گفت این آقا کوه حلم بود کوه بردباری بود وواقعا چنین بود آقایی که اینقدر مظلوم است در خانه خودش همسرش دشمنش است می داند می فرماید من نمی توانم قبل ازواقعه تصمیم بگیرم آقایی که در مقابلش بعضی دوستانش در مدینه به او جسارت می کردند آقا چرا صلح کردی؟ چرا جنگ نکردی؟ چرا پذیرفتی؟ در صورتی که خود رسول الله در تولد امام حسن طبق بعضی نقلها فرمود فرمود حسنم کاری می کند که خون مسلمانان را حفظ می کند وهمین هم شد این صلح مقدمه قیام عاشورا را فراهم کرد امروز منصوب به این شخصیت بزرگوار است
خدایا به عظمت امام حسن قسمت می دهیم همه ما را بر سر خان کرامت وجود و احسانش امروز مهمان بگردان خدایا به جود و سخاوت و عظمتش قسمت می دهیم همه فقرا همه کسانی که قرض دارند گرفتارند مستاجرند خدایا گرفتاریشان را به خان کرامت امام مجتبی مرتفع بگردان خدایا به همه ما در این روزها مخصوصا امروز که به عنوان کمک به فقرا اعلام شده خدایا به همه ما دست دهنده و بخشنده عنایت بفرما
السلام عليک يا ابا محمد يا حسن بن علی ايها المجتبی يابن رسول الله يا حجه الله علی خلقه يا سيدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بين يدی حاجاتنا يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله.
[1] . مائة منقبة من مناقب أمير المؤمنين و الأئمة / ص 135/ المنقبة السابعة و الستون.
«يَا عَبْدَ الرَّحْمَنِ أَنْتُمْ أَصْحَابِي وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ عَلِيٍّ فَمَنْ قَاسَهُ بِغَيْرِهِ فَقَدْ جَفَانِي وَ مَنْ جَفَانِي [فَقَدْ] آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ رَبِّي يَا عَبْدَ الرَّحْمَنِ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَنْزَلَ عَلَيَّ كِتَاباً مُبِيناً وَ أَمَرَنِي أَنْ أُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نَزَّلَ إِلَيْهِمْ مَا خَلَا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع فَإِنَّهُ (يَسْتَغْنِي عَنِ الْبَيَانِ إِنَّ)اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ فَصَاحَتَهُ كَفَصَاحَتِي وَ دِرَايَتَهُ كَدِرَايَتِي وَ لَوْ كَانَ الْحِلْمُ رَجُلًا لَكَانَ عَلِيّاً ع وَ لَوْ كَانَ الْفَضْلُ شَخْصاً لَكَانَ الْحَسَنَ ع وَ لَوْ كَانَ الْحَيَاءُ صُورَةً لَكَانَ الْحُسَيْنَ ع وَ لَوْ كَانَ الْحُسْنُ (هَيْئَةً لَكَانَتْ)فَاطِمَةَ [بَلْ هِيَ أَعْظَمُ إِنَّ فَاطِمَةَ ع ] ابْنَتِي خَيْرُ أَهْلِ الْأَرْضِ عُنْصُراً وَ شَرَفاً وَ كَرَماً.
[2] . صحيفه الرضا، ص73.
[3] . الانعام: 84. «وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ ۚ كُلًّا هَدَيْنَا ۚ وَنُوحًا هَدَيْنَا مِن قَبْلُ ۖ وَمِن ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَىٰ وَهَارُونَ ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ».
[4] . الأحزاب: ٣٣. «وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَىٰ وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا».
[5] . الفقيه ج4، ص179.
[6] .
[7] . الأحزاب: ٣٣. «وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَىٰ وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا».
[8] . البروج: ٣.
[9] . وسائل الشيعه، ج13، ص549.
[10] . بحارالانوار، ج43، ص345.
[11] . الأحزاب: ٤٥.
[12] . الأنعام: ١٢٤. «وَإِذَا جَاءَتْهُمْ آيَةٌ قَالُوا لَن نُّؤْمِنَ حَتَّىٰ نُؤْتَىٰ مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُوا صَغَارٌ عِندَ اللَّهِ وَعَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُوا يَمْكُرُونَ».
[13] . بحار الأنوار (ط - بيروت) / ج 24 / ص305/ باب 67 جوامع تأويل ما أنزل فيهم عليهم السلام و نوادرها.
«كنز، كنز جامع الفوائد و تأويل الآيات الظاهرة مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ عَنْ أَبِي الْأَزْهَرِ عَنِ الزُّبَيْرِ بْنِ بَكَّارٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ قَالَ رَجُلٌ لِلْحَسَنِ ع إِنَّ فِيكَ كِبْراً فَقَالَ كَلَّا الْكِبْرُ لِلَّهِ وَحْدَهُ وَ لَكِنْ فِيَّ عِزَّةٌ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ ».
[14] . فاطر: ١٠. «مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَالَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَكْرُ أُولَٰئِكَ هُوَ يَبُورُ».
[15] . عيون الحكم و المواعظ (لليثي) / ص111 / الفصل التاسع في وزن أفعل و يعبر عنه بألف التعظيم.
[16] . بحار الأنوار (ط - بيروت) / ج 75 / ص101 / باب 19 مواعظ الحسن بن علي ع.
«ف، تحف العقول أَجْوِبَةُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ع عَنْ مَسَائِلَ سَأَلَهُ عَنْهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَوْ غَيْرُهُ فِي مَعَانٍ مُخْتَلِفَةٍ قِيلَ لَهُ ع مَا الزُّهْدُ قَالَ الرَّغْبَةُ فِي التَّقْوَى وَ الزَّهَادَةُ فِي الدُّنْيَا قِيلَ فَمَا الْحِلْمُ قَالَ كَظْمُ الْغَيْظِ وَ مِلْكُ النَّفْسِ قِيلَ مَا السَّدَادُ قَالَ دَفْعُ الْمُنْكَرِ بِالْمَعْرُوفِ قِيلَ فَمَا الشَّرَفُ قَالَ اصْطِنَاعُ الْعَشِيرَةِ وَ حَمْلُ الْجَرِيرَةِ قِيلَ فَمَا النَّجْدَةُ قَالَ الذَّبُّ عَنِ الْجَارِ وَ الصَّبْرُ فِي الْمَوَاطِنِ وَ الْإِقْدَامُ عِنْدَ الْكَرِيهَةِ قِيلَ فَمَا الْمَجْدُ قَالَ أَنْ تُعْطِيَ فِي الْغُرْمِ وَ أَنْ تَعْفُوَ عَنِ الْجُرْمِ قِيلَ فَمَا الْمُرُوَّةُ قَالَ حِفْظُ الدِّينِ وَ إِعْزَازُ النَّفْسِ وَ لِينُ الْكَنَفِ وَ تَعَهُّدُ الصَّنِيعَةِ وَ أَدَاءُ الْحُقُوقِ وَ التَّحَبُّبُ إِلَى النَّاسِ قِيلَ فَمَا الْكَرَمُ قَالَ الِابْتِدَاءُ بِالْعَطِيَّةِ قَبْلَ ».
[17] . الأمالي( للصدوق) / النص / ص116 / المجلس الرابع و العشرون.
«الْحَسَنِ ع فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ بَكَى فَقَالَ لَهُ مَا يُبْكِيكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَالَ أَبْكِي لِمَا يُصْنَعُ بِكَ فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ ع إِنَّ الَّذِي يُؤْتَى إِلَيَّ سَمٌّ يُدَسُّ إِلَيَّ فَأُقْتَلُ بِهِ وَ لَكِنْ لَا يَوْمَ كَيَوْمِكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَزْدَلِفُ إِلَيْكَ ثَلَاثُونَ أَلْفَ رَجُلٍ يَدَّعُونَ أَنَّهُمْ مِنْ أُمَّةِ جَدِّنَا مُحَمَّدٍ ص وَ يَنْتَحِلُونَ دِينَ الْإِسْلَامِ فَيَجْتَمِعُونَ عَلَى قَتْلِكَ وَ سَفْكِ دَمِكَ وَ انْتِهَاكِ حُرْمَتِكَ وَ سَبْيِ ذَرَارِيِّكَ وَ نِسَائِكَ وَ انْتِهَابِ ثَقَلِكَ فَعِنْدَهَا تَحِلُّ بِبَنِي أُمَيَّةَ اللَّعْنَةُ وَ تُمْطِرُ السَّمَاءُ رَمَاداً وَ دَماً وَ يَبْكِي عَلَيْكَ كُلُّ شَيْ ءٍ حَتَّى الْوُحُوشُ فِي الْفَلَوَاتِ وَ الْحِيتَانُ فِي الْبِحَار»
[18] . تسلية المجالس و زينة المجالس (مقتل الحسين عليه السلام) / ج 2 / ص65 / أبيات للحسين عليه السلام في رثاء أخيه الحسن عليه السلام.
و ليس حريب من اصيب بماله
[19] . بحارالانوار، ج44، ص81.
[20] . بحارالانوار، ج45، ص2.
[21] . بحارالانوار، ج43، ص338.
سیره امام حسن مجتی(علیه السلام) -۲
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم»الهی انطقنی بالهدی‏ والهمنی التقوی‏»ماه رمضان امسال گذشته، سیره اهل بیت را ما گفتیم مقداری از زندگی پیغمبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و فاطمه زهرا (سلام اللَّه علیها)، به امام حسن (علیه السلام) رسیدیم.رعایت نوبت در امور اجتماعیاز امام حسن (علیه السلام) خاطراتی برای شما می‏خواهم بگویم، آشنا بشوید با امامان معصوم ما، عرض کنم که، یکی اینکه «کان النبی و علی و فاطمهٌ و الحسن و الحسین فی بیتٍ» یک شب پیغمبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و فاطمه زهرا (سلام اللَّه علیها) و امام حسن و امام حسین (علیه السلام) در خانه‏ای بودند و امام حسن (علیه السلام) کوچولو بود، آب خواست، امام حسن (علیه السلام) گفت: آب، «فقام رسول اللَّه فی جوف اللیل»، توی دل شب بود، بلند شد و ظرف آبی آورد، «فسقاه»، آمد آب را بدهد به امام حسن (علیه السلام) «فسئله الحسین»، امام حسین (علیه‏السلام) گفت، من، تا امام حسین (علیه السلام) گفت من فَاَباه، گفت: نه به تو نمی‏دهم قبل از حسن، اول حسن (علیه السلام). گفتند یا رسول اللَّه حسن را بیشتر دوست داری. گفت: نه، حسن را بیشتر دوست ندارم، برای من هر دو نفر یک جور هستند، اما نوبتی است. اول حسن گفت آب، اول باید آب را بدهم به او، این مراعات نوبت خودش یک مسئله است، یک قصه برای شما بگویم، پیامبر اکرم (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) ظرف آبی را به ایشان دادند میل فرمود، مقداری آب در ظرف بود، یک بچه گفت آقا این باقی آب را به من بده بخورم برای تبرّک، تا حضرت رفت بدهد به این بچّه، یک مشت پیرمرد بودند، گفتند یا رسول اللَّه به من بده، گفت: اول ایشان گفت، اگر ایشان اجازه داد می‏دهم به شما. گفت آقازاده این پیرمردها آب را می‏گویند به ما بده، اول شما گفتید، شما اجازه می‏دهید اول بدهم به اینها، پیغمبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) از بچه اجازه گرفت برای اینکه نوبت بچه از بین نرود. یک چیزی برای شما بگم، اگر یک بچه کوچولو آمد یک جایی نشست توی مسجد، بالاترین شخصیت مملکتی، وارد بشود، این کوچولو را بلندش کند، خواسته باشد جای او نماز بخواند، نمازش باطل است. چون این بچه را با زور بلندش کرده‏اند، نگو خوب آقا پس چطور به ما می‏گویند برپا، توی دبستان می‏گویند برپا، خوب برپا با زور پس چطور، حتی اگر بلند نشد توبیخ اش می‏کنند، توی دبستان می‏گویند برپا، توی ارتش می‏گویند برپا،توی این قصه برپا چیست؟ برپا آیه قرآن داریم اگر کسی توی تلویزیون توانست بگوید آیه برپا چیست یک جایزه خوب به ایشان می‏دهم. آیه برپا این است «و اِذا قیل لَکم انشَزوا فَانْشَزوا یَرفع اللَّه الَذین آمَنوا و الذین اوتوا العِلم درجات» اذا یعنی چه؟ هنگامی که، «قیل»، هنگامی که گفته شد، لکم هنگامی که گفته شد به شما انشزوا، انشزوا یعنی برپا، وقتی گفتند پا شوید، فانشزوا، پاشوید، چه خبر است که پاشوم، نمی‏خواهم پاشوم، نمی‏خواهم پاشوم.قیام به احترام دانشمندانِ با ایمانمی‏گوید بابا «یرفع اللَّه الذین آمنوا»«رفع» بالا برده خدا مؤمنین را، آنهایی را که اهل علم هستند بالا برده، بالا برده به چه چیز، به چند درجه، «آمنوا» یک درجه،«اوتوا العلم» چند درجه، چون یک مؤمن وارد شد یا چون یک دانشمند وارد شد، «انشزوا، فَانشَزوا»، برپا، برپا، این آیه برپا، یعنی یک آدم مؤمن وقتی وارد شد، باید پا شود، حتی اگر جا بود هان، مثلاً من نشستم، مسجد هم بزرگ است، جا دارد، سالن هم بزرگ است، اما اگر یک مؤمن وارد شد یک تکانی بخور، یااللَّه، یک کسی آمد کنار حضرت بنشیند، حضرت پا شد. گفت آقا پا نشوید جا هست، گفت: می‏دانم جا هست، من باید به تو احترام بگذارم یعنی ولو شما تشنه‏ات نیست، من که آب می‏خورم، ادب اقتضاء می‏کند که بفرمائید، بفرمائید، ولو نمی‏فرمائید، ولی من باید ادب خودم را مراعات کنم، یکی از چیزهایی که الان دارد شُل می‏شود یک خورده، یک خورده که نه، بعضی جاها خیلی خورده، بعضی جاها یک خورده بعضی جاها خیلی خورده که شُل شده، مسئله ادب است، مسئله ادب، تحصیلات بالا است اما ادب بالا نیست، مثلاً بچگی‏اش احترامش به پدر و مادر بیشتر از بزرگی اش است. بچگی اش احترام به پدر و مادر بعضی‏ها بیشتر است، البته بعضی‏ها هم نه بالعکس است، هرچه باسوادتر می‏شوند، ادبشان به استاد بیشتر می‏شود، خوب، «و اِذا قیل لَکم انشَزوا» «و اذا قیل لکم انشَزوا فَانْشَزوا»، وقتی می‏گویند «انشَزوا»، برپا، «فَانْشَزوا» پا شوید چرا پشت سرش می‏گوید «یرفع اللَّه الذین آمنوا» بالا برده است خدا مؤمنین را، اصلاً مقام مؤمنین بالاست، بعد می‏گوید: «و الذین اوتوا العِلم درجات» اونی که باسواد است می‏گوید درجات، مؤمن را نمی‏گوید درجات، درجات را به «اوتوا العِلم» چسبانده است، می‏گوید: «الذین» ببین «الذین» تکرار شده است، حالا این آخوندی است، حالا بد نیست که یک خورده یاد بگیرید، ببینید، اینجا یک «الذین» است، این یک «الذین»، این هم یک «الذین»، می‏دانید تکرارش چی چی است؟علم و دانش، ملاک برتری و درجهاگر این «الذین» نبود همچنین می‏گفت «یرفع اللَّه الذین آمنوا و اوتوا العِلم درجات»، یعنی برای کسی بپا خیزید که هم ایمان داشته باشد و هم دانشمند باشد، اما اول گفته است پا شوید برای کسی که ایمان دارد، این یک حساب دارد، دو بار، «الذین» تکرار شده، گفته «و الذین اوتوا العِلم درجات»، یعنی اینکه ایمان دارد چند درجه، کسانی که ایمان دارند، دو مرتبه کسانی که سواد دارند منتها کسانی که سواد دارند چند تا درجه، درجات را چسبانیده به علم، درجات را به ایمان نچسبانیده، معلوم می‏شود ایمان یک درجه است، یعنی کسی که ایمان داشته باشد یک درجه دارد و اگر کسی تحصیل کرده باشد چند درجه دارد. حالا خوشا به حال کسی که هم ایمان داشته باشد، هم تحصیل داشته باشد، خوب، چه دین خوبی داریم، چه دین خوبی داریم. توی کتابهای دیگه، توی مکتبهای دیگه اینطور نیست هان! حتی قبل از این جمله می‏فرماید: «و اذا قیل لکم تفصحوا فی المجالس فَاَصفحوا» وقتی یک کسی وارد شد با چشمانش دنبال جا می‏گردد، نگاهش نکن، پاشو جایش بده. چهار زانو بنشین، بعد می‏گوید جایش دادی «یفصح اللَّه لکم»، خدا هم به تو جا می‏دهد یعنی اگر تو، یک کسی که وارد شد با چشمانش دنبال جا می‏گردد، اگر تو یک خرده جمع و جور نشستی گفتی بفرما، خدا، تو به او گشایش دادی، خدا به تو گشایش می‏دهد. مراعات نوبت، خوب، امام حسن (علیه السلام) داریم زندگی امام حسن (علیه السلام) را می‏گوییم، در بچّگی آیات را می‏شنید، می‏آمد به مادرش زهرا (سلام اللَّه علیها) نقل می‏کرد، یک روز همینطور که داشت برای مادرش حرف می‏زد، زبانش لکنت پیدا می‏کرد. گفت چرا امروز زبانم می‏گیرد. گفت پشت پرده یک کسی است، پرده را کنار زدند، دیدند حضرت علی (علیه السلام) است، حضرت علی (علیه السلام) گوش ایستاده بود که ببیند پسرش چگونه سخنرانی می‏کند، بیان بچه، خوب، یک صلوات بفرستید.پذیرش خواست خداوند، نه خواست خودبه امام حسن (علیه السلام) گفتند که ابوذر یک عقیده‏ای دارد. گفتند چه عقیده‏ای دارد. فرمود ابوذر «یقول؛ الفقر اَحَبُ الی مِن الغنی»، من فقیر باشم بهتر از این است که پولدار باشم «و السّقم احب الی من الصحة» مریض باشم بهتر از این است که سالم باشم، امام حسن (علیه السلام) فرمود، خیلی خوب خدا رحمت کند، رحم اللَّه ابوذر، خدا رحمت کند ابوذر را، ما اینطور نیستیم، خدا هر چه بخواهد ما هم همان را می‏خواهیم، آخر بعضی‏ها، ساده زندگی کردن هم، ببینید خدا اگر دوست دارد ساده، ساده، مثلاً روز عید فطر خدا می‏گوید باید بخوری، حالا ببینیم ما که سی روز روزه گرفتیم، حالا بگذار امروز هم روزه بگیریم، می‏گوید غلط است، به چپ چپ، به راست راست، گفتم بخور، بخور. گفتم نخور، نخور، یعنی همانی که گفتند اضافه نکنید، یک عده زمان پیغمبر رفتند توی زندگی آنها که با زنها همخوابی نمی‏کردند، شبها نمی‏خوابیدند، همه‏اش روزه می‏گرفتند، حضرت فهمید، مردم را جمع کرد، فرمود ؛ این چه زندگی است، چرا این رقمی زندگی کردید. (الان هم همینطور است، مثلاً بعضی‏ها ژنده پوش می‏کنند، مثلاً لباس می‏خرد، بعد با سنگ پا زانویش را، شلوارش را چیز می‏کند، حالا مثلاً کهنه پوشیدن چه کمالی است زلف‌هایش را وِل می‏کند، یک چیزی شده مثل پوستینی که، بعضی آدمها که راه می‏روند، مثل پوستینی که وارونه شده، بعضی آدمها که راه می‏روند مثل اینکه یک پوستین است راه می‏رود توی خیابان، یعنی پشم آلو، خوب این چه قیافه‏ای است، حدیث داریم یا زلف را روغن بزن یا تیغ بزن، اگر هم حال نداری سرت را تیغ بزن، یا تیغ یا روغن، این ژولیدگی در اسلام نداریم). فرمود هر چه خداوند می‏خواهد، گاهی توی خانه می‏گویند آقا ببین یکی دو تا تخم مرغ برایم بس است، بابا جون من الان تخم مرغ ندارم، توی خانه هیچ موقع به صاحبخانه نگوئید چی می‏خواهم، حضرت وقتی می‏خواست مهمان بشود به صاحبخانه می‏گفت من می‏آیم، من می‏آیم به خانه به شرط اینکه هر چه در خانه داری برایم درست کنی، کباب است، کباب درست کن می‏خوریم، گاهی اوقات سر یک سفره‏ای یک کسی می‏گوید ببخشید آقا نمک می‏خواهم، نمک بیاورید، بابا نمک نیست، سائیده نیست، نمکدان گمشده، صاحبخانه زَجر می‏کشد، تقاضاها ببینید هرچه آسان است، ببینید چی چی آسان است، گاهی وقتها آدم صدی دارد ولی پنج تومانی ندارد، فرمود ابوذر، بابا، با خدا شرط نکنید، به شرط اینکه، به شرط اینکه، بعضی‏ها می‏گویند که، حالا یک قصه‏ای هم برای شما بگویم، حالا خواهم گفت، امام حسن (علیه السلام) بچه دار شد، یک کسی آمد و گفت: امیدوارم یک پسر فارس، فارس یعنی یک اسب سوار آخر یک اسب سوار در آن موقع، مثلاً اینکه می‏گویند یک نوزاد به به انشاءاللَّه که دکتر بشود، مهندس بشود، امام حسن (علیه السلام) فرمود یعنی چه؟ این کلمه غلط است، بگو ان شاء اللّه سالم باشی یک، خیر ببینی دو، حالا دکتر شد، شد، نشد، نشد، اینقدر آدمها دکتر نیستند، آیت الله نیستند، تاجر و مهندس هم نیستند، اما سر تا پایشان خیر است. اینقدر آدمها هم هستند لقهبای کت و کلفتی دارند، بسیار خیرشان کم است. مثل اینکه بگوئیم ان شاء الله یک مغازه دو نبش پنج دهنه سوپردولوکس، ممکن است در همین مغازه صاحبش ورشکست بشود، ممکن است یک مغازه‏دار در کوچه هم دخترهایش را شوهر داده، هم پسرهایش را داماد کرده، هم کربلا رفته است، به کسی هم بدهکار نیست و هم مردم هم دوستش دارند. آن آقا دو نبش است، سوپردولوکس است، همه‏اش هم چکهایش بر می‏گردد. همه هم فحش اش می‏دهند اینقدر ماشینهای آرام، سفرهای خوب و خوشمزه‏ای با خانم می‏روند و اینقدر ماشینهای سوپردولوکس که داخل ماشین قُرقُر می‏کنند، بعداً هم ماشین توی دره می‏افتد شما چه کار دارید، تعیین نکنید برای خدا، خدایا می‏خواهم همچین بشود، همچین بشود، بگو، خدایا به من «آتنا، رَبَنا آتنا فَی الْدُنیا حَسَنه و فِی الآخره حَسنه و غنا عذابَ النَّار». بگو خدایا من با این ازدواج کنم خوب میشه، چی می‏دانی خوب میشه یا نه؟ نه اگر این شغل را بگیرم خوب میشه. به امام حسن (علیه السلام) گفتند که ابی ذر می‏گوید خدایا، این طور باشد، این طور باشد، فرمود: من نمیگم اینطور باشد. میگم خدایا هر چی که تو دوست داری، قلب مرا راضی کن به رضای خودت.رعایت حقوق خالق و خلقخوب، از امام حسن (علیه السلام) پرسیدند که سیاست چیست؟ «سئل بعض الناس الحسن عن السیاسه» فرمود: سیاست این است که «اَن تَراعی حقوق اللَّه و حُقوق الاحیاء و حقوق الاموات.» سیاست یعنی حق هر کس را بهش بدهی، البته سیاست به زبان امام حسن (علیه السلام). امروز سیاست به معنای دیگری است در دنیا. اما حق خدا، آن کاری که گفته بکنی انجام بدهی و آن کاری که گفته انجام ندهید، انجام ندهی. حق مردم این است واجبات برادرت را انجام بدهی و از خدمت به مردم کمش، نگذاری و اینها حق مردم. حق امامت هم این است که مخلصانه دوستش داشته باشی، از او اطاعت کنی، حق مردهها هم این است که خوبی هاشون را بگی، بدی هاشون را نگی، خلاص. یک روز معاویه در یک مجلسی گفت که بنی هاشم سخی اند. امام حسن (علیه السلام) فرمود، این کلک معاویه است، می‏خواهد بگوید، یعنی اگر ما حقشان را گرفتیم چیزی نمیگن. مثل شما می‏روی خونه یک کسی میگی، الحمداللَّه شما که سخی هستی، بیار بخوریم. یعنی می‏خواهی یک چیزی را کش بری. حضرت غذا می‏خورد، لقمه نانی به حیوان می‏داد. فرمود: من خجالت می‏کشم، من غذا بخورم و حیوانی به من نگاه کند و من به او غذا ندهم. امروز دنیا حمایت از حیوانات دارد. رئیس جمهور آمریکا می‏گوید امروز هر کجای دنیا که من گفتم فلانی را بزنید شما بزنید، (در همان دنیای دیوانه خانه، دنیای توّحش، واقعاً هیچ گرگی اینطور نیست. گرگ میگه اگر کسی بیاید بغلم پارش می‏کنم. مار میگه اگه کسی بیاید بغلم میزنمش. ایشون میگه اگه یک کسی آن طرف دنیا هم من گفتم بزنید، بزنیدش. این از گرگ و مار بدتره. آن وقت یک همچین دنیایی سر به سر مردم می‏گذارن به اینکه ما حمایت از حیوانات می‏کنیم). بمباران یک شهر و حمایت از حیوانات! اصلاً هیچ وقت تاریخ دنیا اینقدر که الان دروغ میگن. دروغ گو توش نبوده حمایت حیوان. (اما حمایت حیوان را از اسلام بگم. اسلام میگه اگر همه حاجی‏ها دوشنبه رفتند مکه، یک حاجی یکشنبه رسید، یک خورده زودتر، این حاجی که یک خورده زودتر اومد مکه دیگه گوش به حرفش ندید، چرا؟ برای اینکه حاجی که زودتر اومده مکه، معلوم میشه اسب و شترش را دوانده و حمایت حیوان را نکرده و حیوانش را خسته کرده و کسی که حتی در راه مکه حیوان را خسته کند، معلوم میشه که سنگدل است و دیگه امضاش از اعتبار افتاده. زنده باد اسلام. حیف نیست. تمدن که ما میگیم، اصلش تمدن و مدنیّت، هر چی هست تو قرآن و حدیثِ. تمدنی جایی دیگه نیست. سوپر دولوکسند، اما خیلی کثیف‏اند.) فرودگاه فرانسه بودم، پاریس یک کسی گفت دیدی چقدر تمیزن، چقدر شهر لوکسِ. گفتم نه برای اینکه اینجا پنجاه میلیون جمعیت دارد، چهل و پنج میلیون سگ. سگهاشون هم مثل سگهای ما نیستن که ولگرد باشن. سگهاشون تو همون خونه و آشپزخانه و اتاق. مثلاً تو آسانسور که سوار میشی، چهار تا آدمن، سه تا سگ. همه هم بچه سگ نیستندها. حالا بازم رحمت به گور بعضی ایرانی‏ها، بچه سگ دارن. سگ‏ها قدِ گاو دارن. اونوقت این سگ‌ها را که می‏برن، این سگ‌ها از خودشون نجاستی دور می‏کنن. گفتم شما نجاست سگ را بدید آزمایشگاه، تمام زباله‏های ایران را هم بدید آزمایشگاه، آنوقت ببینید تهران کثیف‏تر یا اونجا. مگر هر جایی که یک برج آینه‏ای است باید گفت سوپر دولوکس. مراعات بهداشتی که اسلام کرده، احدی نکرده، هزار و چهارصد سال پیش پیغمبر لباس‌هایش را توی دیگ می‏جوشاند که ضدعفونی بشه. هزار و چهار صد سال پیش فرمود پیاز نخور، اگر می‏خواهی بری مسجد. بوی پیاز ممکن است یک تو را اذیت کند. هزار و چهار صد سال پیش دهها رقم غسل مستحبی اسلام گفت که انسان بدنش را بشوره غیر از غسل واجب. هزار و چهار صد سال پیش پیغمبر (صلّی اللّهُ علیه و آله و سلّم) چوب مسواکش پشت گوشش بود. مثل نجارهایی که قلم و مداد را میگذارن اینجا. وقتی از دنیا رفت بدنش را بلند کردند، دیدند زیر متکایش چوب مسواکه و فرمود: اگر سخت نمی‏شد بر مردم، مسواک را واجب می‏کردم و فرمود: ظرف را نشسته نروید بخوابید، شب بشورید و بخوابید و فرمود: وقتی شستید دمر بگذارید و فرمود: روی آن پارچه بیندازید و فرمود: با یک حوله دو تا صورتش را خشک نکند و فرمود: با یک آب وان و خزینه و حوض دو غسل نکنند. ما چیزی کسی تا حالا برامون نگفته. هرچی ناب داریم از اسلام داریم. منتهی حیف که عمل نشد به اسلام. دارم زندگی امام حسن (علیه السلام) را میگم. شخصی خدمت امام حسن (علیه السلام) آمد و فرمود: یک دشمنی به من رو کرده که به صغیر و کبیر رحم نمی‏کند. فرمود، کیه دشمن تو؟ فرمود: فقر. پنج هزار درهمش داد. فرمود: گاهی که از این دشمن‏ها به تو حمله کرد، بازم بیا ما هستیم. امام حسن (علیه السلام) خیلی یاد مرگ بود. گاهی گریه می‏کرد می‏گفتند بابا تو امام حسنی. سید شباب اهل الجنة. مال شیعه‏ها نیست، مال سنی هاست. سنی‏ها گفتند: پیغمبر (صلّی اللّهُ علیه و آله و سلّم) فرمود حسن و حسین آقای جوانان بهشت اند. «حسین منی و انا من حسین» این مال شیعه نیست، مال سنی هاست. سنی‏ها نقل کردند که پیغمبر (صلّی اللّهُ علیه و آله و سلّم) فرمود: من از حسینم و از حسین از من است. بابا پیغمبر (صلّی اللّهُ علیه و آله و سلّم) راجع به تو، شما دیگه چرا گریه می‏کنی. فرمود: آخه مردن سخته، فراق سخته.همنشینی با فقیران و رسیدگی به آناناز یک راه می‏گذشت امام حسن (علیه السلام). فقرا نشسته بودند و گفتند بفرما. تا گفتند بفرما، امام حسن (علیه السلام) رفت پهلوشون نشست و فرمود: «ان اللّه لا یحب المستکبرین» اگر کسی به شما تعارف کرد و شما چندشت شد، پیداست مستکبری. خوشا به حال کسی که خاکی باشد. گفته بفرما، بفرماید. روز فتح مکه پیغمبر (صلّی اللّهُ علیه و آله و سلّم) سوار الاغ شد یک کسی گفت: آقا بَدِه. مثل اینکه یک امام جمعه سوار دوچرخه بشه. خیلی بد و زشته. بابا روز فتح مکه، روز حکومت توست. روز پرستیز، فرمود: این الاغ خیلی جون دارد، تو هم بیا سوار شو دو پشته سوار شویم. بزرگ‏ترین روزش هیچ. ما آقا اگر خواسته باشیم یک جایی برویم، تو یک مجلس بنشینیم. یک مرتبه ببینیم بچه‏ها اومدن پیشم، عجب جایی نشستیم، پاشیم بریم یک جای دیگر بنشینیم‏ها. این، یعنی شا هم همینطوریدها. یعنی اگر، حالا لیسانسیم، فوق لیسانسیم، حجةالاسلامیم، یک جایی بنشینیم این طرف و اون طرفمون بچّه بنشیند،… مقام معظم رهبری رفت برای بچّه‏ها نماز خوند توی مدرسه، تلویزیون هم نشون داد. من بعداً خدمتشون رسیدم، فرمود: از نمازهای لذیذی که من خواندم اون نماز بود که با بچّه‏ها خواندم. ما فکر می‏کنیم اگر پیشنماز حاجی‏ها باشیم آقاییم. اگر پیش نماز بچه‏ها باشیم سبکه. گاهی وقتها مثلاً خجالت می‏کشیم با هم غذا بخوریم. حیف، اول انقلاب روزهای خوبی بود هر چی از انقلاب رد شدیم، خدا لعنت کند منافقین را، یک عده از شخصیت‏ها را ترور کردند و بعد مسأله حفاظت پیش آمد، بین مسئولین و مردم جدایی افتاد و گرنه من با چشم خودم دیدم که مقام معظم رهبری و جناب آقای رفسنجانی با هم توی صف بودند. روزهای اول انقلاب هم توی صف بودند. نفرات اول مملکت توی صف بودند. ترور و مرور شد. گفته دکان نانوایی نروید، سنگکی نروید و گرنه نشد. اگر می‏گذاشتند که واقعاً زندگی مخلوط بود). حضرت وقتی می‏نشست چنان گرد می‏نشست که یک غریبه وقتی وارد می‏شد می‏گفت «ایکم رسول اللّه». الان می‏گوییم نه ایشون مدیر کلِّ، اتاقش باید ۶۰ متر باشد، اوشون رئیس سازمان، باید ۶۵ متر باشد، اوشون مشاور وزیر، باید ۷۰ متر باشد، اون معاون وزیر باید ۷۵ متر باشد، اون وزیر باید ۸۰ متر باشد. ما رفتیم به سمتی که اون صفای اسلام…، اگر اسلام ناب را همانطوری که…، یک ذره، یک ذره هم اینطور شدیم‏ها، یک کسی یک فرش آورد، برای امام گفت دلم می‏خواهد روی این فرشِ نماز بخوانی، باز کردند و امام رفت بخواند، گفت حالا ما روی موکت، روی فرش خودمان نماز می‏خواندیم. بعد در یک ماجرای دیگه امام فرمود: آدم این رقمی شاه میشه، اول قباش، انگشترش، فرشش، لوستر، یک گل اینور، یک گل اینور، بعد میگن…. بچه‏ها روی خاک نشسته بودن، به امام حسن (علیه السلام) گفتند بیا، آمد و رفت کنار خاک نشست، فرمود: «ان اللّه لا یحب المستکبرین». یک جا داریم که امام (علیه السلام) داشت عبور می‏کرد بچه‏ها نون خالی می‏خوردند.گفتند: بسم اللّه. امام حسن (علیه السلام) رفت و نون خالی اینها را خورد، بعد گفت: حالا شما برویم خانه ما، همه اینها را برد خانه، هم لباسشون داد و هم غذا. بعد گفت: بچه‏ها شما از من بهترید برای اینکه شما که نون خالی دارید. هیچی غیر نون خالی نداشتید، اما من غیر از این لباس و غذا که دادم هنوز باز چیزی دارم. یعنی شما هر چی داشتید دادید ولی من هر چی داشتم ندادم. حدیثش هم این است: «الفضل لهم، لانّهم لم یجد و اغیر ما اطعمونی و نحن نجد اکثر منه». (احقاق الحق). تکرار می‏کنم حدیث قشنگی است. گاهی یک مادر صد تومان میده به پسرش، اما هر چی دارد همینه. مادر وقتی به شما شیر داد، بیش از شیر چیزی دیگه نداشت که بده. عصاره بدنش را داد، اما شما وقتی حالا دو هزار تومان به مادرت می‏دهی که فکر می‏کنی خیلی لوطی هستی، مارد هر چی داشت داد، تو از پولهایت فقط دو هزار تومان دادی، کسی نیستی. امام حسن (علیه السلام) آمد برود بچه‏ها نون خالی می‏خوردند، دعوت کردند، رفت نان خالی خورد. بعد بچه‏ها را برد، هم لباسشون داد، هم غذای خوبشون داد. بعد فرمود: بچه‏ها «الفضل لهم» یعنی بچه‏ها از من بهترن، برای اینکه بچه‏ها هیچی دیگه نداشتند غیر از نان خالی، اما من با اینکه غذا و لباس مفصل دادم، باز هم یک چیزهای دیگه دارم. اینها جلوترند. اگر یک فقیر یک قرآن بدهد به یک فقیر، یک میلیونر، صد میلیون، باز یک قرآن او بهتره، چون او جز یک قرآن نداشته، اما اون غیر صد میلیون باز هم داره. خوب، شخصی یک منزل خریده بود، منزل قشنگی ساخت. امام حسن (علیه السلام) آمد منزلش را دید و فرمود «اَخربت دارک»، خانه خودت را خراب کردی، چون با پول حلال این خانه را نساختی و «و عَمَّرت دار غیرک» ولی خانه بچه هات را خوب ساختی. خونه قشنگی ساخته بود، گفت: وللّه آخرتت که خراب شد، اما این برای بچه هات خونه خوبیه، خونه بچّه هات خوب شد اما خونه خودت… حالا فکر می‏کرد که میگه به به، ماشاءاللّه، چه خانه‏ای… فرمود: بله خانه شیکیه، اما این خونه به چه قیمتی؟ با چه گناهی، با چه وامی، با چه ربایی، می‏دانی از چقدر آدم… یک کسی می‏گفت من از همه بانکها وام گرفتم جز بانک خون. شما «اخربت دارک». خانه قیامتت را خراب کردی. یک کسی یک ساختمان بلند می‏ساخت. حضرت آمد برود گفت: «رفع الطین وضع الدین»، «طین»یعنی گِل، یعنی گِلها را برده بالا، وضع الدین، دینش را آورده پایین. مثل منارهایی که می‏سازیم، منار می‏سازیم هشتاد متر، مؤذن اصلاً وجود ندارد، یعنی اصلاً بلال نیست،منار هست، «رفع الطین وضع الدین، اخربت دارک و عَمَّرت دار غَیرِک».صبر و حلم امام حسن (علیه السلام) در طول زندگیامام حسن (علیه السلام) وقتی از دنیا رفت، مروان آمد تشییع جنازه‏اش، بهش گفتند: مروان، این را هم سنی‏ها نقل کردند، اهل سنت میگه: گفتند که «تحمل الیوم جنازته»، آمدی تشییع جنازه، «و کنت بالامس تجرعه الغیظ»، می‏دانی چقدر امام حسن (علیه السلام) را سوزاندی، چون مروان در هر جمعه که خطبه می‏خواند به علی بن ابیطالب (علیه السلام) ناسزا می‏گفت و امام حسن (علیه السلام) هم پای خطبه‏ها نشسته بود و فحش به امیرالمؤمنین (علیه السلام)، پدرش را گوش می‏داد. امام حسن (علیه السلام) را سوزاندی، حالا چرا آمدی تشییع جنازه. گفت، نتوانستم نیایم، حلمی که حسن (علیه السلام) داشت مساوی است با همه کوههای دنیا. امام حسن (علیه السلام) فرمود: اگر کسی در این گوشم فحش بدهد، بیاید در این گوشم عذرخواهی کند، من حلالش می‏کنم. یک آن نمی‏گذارم کینه یک مسلمان در دلم باشد. خوب داریم سیره امام حسن (علیه السلام) را می‏گوییم، زمان، تمام شد. ان شاءاللّه جلسه بعد هم سیره خواهیم گفت.خدایا! عشق ما را نسبت به خودت و اولیائت و پیروی ما را از خودت و اولیائت روز به روز بیشتر بفرما. معرفت، محبّت و عشق ما نسبت به اولیائت روز به روز بیشتر و نسل ما را عاشق اسلام و اهل بیت و قرآن قرار بده. قلب آقا امام زمان (عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف) را از ما راضی بفرما.«والسلام علیکم و رحمة اللّه»