کریم اهلبیت
«کريم» از ماده «کرُم» به معناي گرانبها و جمع آن «کرام» و «کُرَما» و مؤنثش «کريمة» است. «کرائم» به اموال گرانبها و برگزيده گويند و بر عفو و چشمپوشي نيز «کَرْم» اطلاق ميشود. «کَرم» به سکون «را» به معناي انگور است. (1)
زماني که خداوند به کريم توصيف شود، اين واژه اسم براي اجسان و نعمتهاي آشکار اوست و اگر انسان به آن وصف شود، اسم براي اخلاق و افعال پسنديده است؛ البته با اين شرط که از او ظهور و نمود کند.
برخي معتقدند کرم همانند حرّيت است با اين فرق که حرّيت در خوبيها و محاسنِ کوچک و بزرگ به کار ميرود؛ اما کرم فقط مخصوص خوبيهاي بزرگ است؛ مانند کسي که مالي را در جهت تجهيز لشکر براي جهاد في سبيل الله انفاق کند. علت کرامت متقيان در اين فرموده الهي «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ» اين است که کرم فعل پسنديده است و باکرامتترين کار آن است که براي خدا انجام شود و در آن تقواي الهي رعايت شده باشد؛ در نتيجه باکرامتترين افراد انسانهايياند که تقوايشان بيشتر باشد. همچنين هر چيزي که در جنس خود شريف باشد، به کريم توصيف ميشود. (2)
ابن فارس اصل اين واژه را دو معنا ميداند:
الف) شرافت در نفس يا يکي از صفات براي مرد شرافتمند و اسب نجيب و گياه ارزشمند گفته ميشود: «رجل کريم»، «فرس کريم» و «نبات کريم»، چنانکه به باريدن ابر «کرم السحاب» ميگويند و کرم در اخلاق عفو و گذشت از مجازات گنهکار است و «خداوند متعال کريم است» يعني از گناهان بندگان گذشت ميکند.
ب) به معناي گردنبند. به همين جهت به انگور نيز کرم گفته شده است؛ زيرا داراي رشتههاي مختلف و دانههاي چيده شده و منظم است. (3)
برخي اصل آن را مقابل هوان و خواري دانستهاند و دليل آن را آيه شريفه «وَمَن يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُكْرِمٍ» (4) ذکر کردهاند؛ زيرا اهانت در مقابل اکرام قرار گرفته است. (5)
کاربردهاي کريم در قرآن
1. اسم و صفت خداوند
در برخي از آيات خداوند متعال با صفت کريم ياد شده است. قرآن کريم ميفرمايد: «يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ»: (6) اي انسان چه چيز تو را در برابر پروردگار کريمت مغرور ساخته است؟
در آيهاي ديگر آمده است: «فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِندَهُ قَالَ هذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي ءَأَشْكُرُ أَم أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ»: (7) و هنگامي که [سليمان آن تخت را] نزد خود ثابت و پابرجا ديد گفت: اين از فضل پروردگار من است تا مرا آزمايش کند که آيا شکر او را به جا ميآورم يا کفران ميکنم و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر ميکند و هر کس کفران نمايد، پروردگار من بينيازِ کريم است.
براي صفت الهيِ کريم معاني مختلفي ذکر کردهاند:
الف) نعمتدهندهاي که تمام افعالش احسان است و با نعمت بخشيدن خود در پي سود و يا دفع زيان نيست.
ب) آنچه را بر اوست و آنچه را که بر او لازم نيست ميبخشد.
ج) کم را از بندگان ميپذيرد و نعمت زياد ميبخشد. (8)
د) کسي که گناه بندگان مؤمن را ميبخشد (9) و افزون بر آن گناهان را تبديل به حسات ميکند که جامع آن احسان و انعام خداوند است. (10) زيرا چنانکه در بخش لغت بيان شد، کرم به فعل پسنديدهاي ميگويند که در خارج ظهور و تجلي يافته باشد و اطلاق کريم بر خداوند نيز به جهت ظهور و جلوههاي احسان و نعمت/
خداوند متعال در قرآن کریم تأکید میفرماید که: «وَ لَا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِکَ وَلَا تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا» به این معنی که نه آن طور دستت را مشت کن و در کمک و نیکی کردن به مخلوقات خدا تنگنظر باش و نه دستت را باز کن و داراییهایت را از دست بده که خودت به تنگدستی بیفتی. مفهوم کریم بودن در همین حوزه میگنجد.
کریم بودن به این معناست که قبل از اینکه شخص نیازمند اظهار نیاز کند، فرد کریم یا از روی نشانههای موجود پی به نیاز طرف مقابل میبرد و یا طبع کریمانه و هوش او این نیاز را درک کرده و به یاری او میرود. البته کار در همین مقطع باقی نمیماند. چون بسیاری از مردم متوجه نیاز نیازمندان میشوند، اما باید اقدام کرده و قبل از اینکه شخص عزتنفس خودش را زیر پا بگذارد به یاری او میرود. امام حسن علیه السلام اینگونه به مردم نیازمند کمک میکردند که به کریم بودن شناخته شدهاند. چون عزتنفس مردم برای ایشان ارزش و جایگاه والایی داشت و به آن توجه میکردند؛ بنابراین صبر نمیکردند تا فرد محتاج دهان باز کند و نیازش را بگوید، بلکه پیش از گفتن او به کمکش میرفتند و با نوعی برخورد بزرگوارانه و دوستانه نیازش را برطرف میکردند.
چرا به امام حسن مجتبی(ع)،کریم اهل بیت می گویند؟
پاسخ: امام حسن مجتبی (ع) نسبت به دردمندان و تیره بختان جامعه بسیار دلسوز بودند و با خرابه نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کمدرآمد همراه و همنشین میشدند و دردِ دلِ آنها را با جان و دل میشنیدند و به آن ترتیب اثر میدادند، و در این حرکت انساندوستانه جز خداوند را مدنظر نداشتند. هیچ فقیر و مسکینی از در خانه حضرت ناامید برنگشت و حتی خود ایشان به سراغ فقرا می رفتند و آنها را به منزل دعوت می کردند و به آنها غذا و لباس میدادند.(1)
امام حسن مجتبی (ع) تمام توان خویش را در راه انجام امور نیک و خداپسندانه به کار میگرفت و اموال فراوانی در راه خدا می بخشید. مورّخان و دانشمندان در شرح حال زندگانی پر افتخار ایشان، بخششهای بیسابقه و انفاقهای بسیار بزرگ و بی نظیری ثبت کرده اند. آن حضرت در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایی خود را در راه خدا خرج کردند و سه بار نیز ثروت خود را به دو نیم تقسیم کردند و نصف آن را در راه خدا به فقرا بخشیدند.
1-در حديثي آمده كه امام حسن - عليه السلام- هيچگاه سائلي را رد نكرد و در برابر درخواست او «نه» نگفت، و چون به آن حضرت عرض شد: چگونه است كه هيچگاه سائلي را رد نميكنيد؟ پاسخ داد: «اني لله سائل و فيه راغب و انا استحيي ان اكون سائلا و ارد سائلا و ان الله تعالي عودني عادة، عودني ان يفيض نعمه علي، و عودته ان افيض نعمه علي الناس، فاخشي ان قطعت العادة ان يمنعني المادة» ! (من سائل درگاه خدا و راغب در پيشگاه اويم، و من شرم دارم كه خود درخواست كننده باشم و سائلي را رد كنم، و خداوند مرا به عادتي معتاد كرده، معتادم كرده كه نعمتهاي خود را بر من فرو ريزد، و من نيز در برابر او معتاد شدهام كه نعمتش را به مردم بدهم، و ترس آن را دارم كه اگر عادتم را ترك كنم اصل آن نعمت را از من دريغ دارد).
امام - عليه السلام- به دنبال اين گفتار اين دو شعر را نيز انشا فرمود:
«اذا ما اتاني سائل قلت مرحبا
بمن فضله فرض علي معجل
و من فضله فضل علي كل فاضل
و افضل ايام الفتي حين يسئل»
(هنگامي كه سائلي نزد من آيد بدو گويم: خوش آمدي اي كسي كه فضيلت او بر من فرضي است عاجل.و كسي كه فضيلت او برتر است بر هر فاضل، و بهترين روزهاي جوانمرد روزي است كه مورد سؤال قرار گيرد، و از او چيزي درخواست شود).
2-اين هم داستان جالبي است:
ابن كثير از علماي اهل سنت در البداية و النهاية روايت كرده كه امام - عليه السلام- غلام سياهي را ديد كه گرده ناني پيش خود نهاده و خودش لقمهاي از آن ميخورد و لقمه ديگري را به سگي كه آنجا بود ميدهد.
امام - عليه السلام- كه آن منظره را ديد بدو فرمود: انگيزه تو در اين كار چيست؟
پاسخ داد: «اني استحيي منه ان آكل و لا اطعمه» (من از او شرم دارم كه خود بخورم و به او نخورانم!)
امام - عليه السلام- بدو فرمود: از جاي خود برنخيز تا من بيايم! سپس به نزد مولاي آن غلام رفت و او را با آن باغي كه در آن زندگي ميكرد از وي خريداري كرد، آنگاه آن غلام را آزاد كرده و آن باغ را نيز به او بخشيد!
3-انفاق همراه با راهنمایی و ارشاد
روزی عثمان در کنار مسجد نشسته بود، مرد فقیری از او کمک مالی خواست. عثمان پنج درهم به وی داد. آن فقیر گفت: مرا نزد کسی راهنمایی کن که کمک بیش تری کند.
عثمان به امام حسن و حسین(ع) اشاره کرد، وی پیش ایشان رفت و درخواست کمک نمود. امام مجتبی(ع) فرمودند: درخواست کردن از دیگران جایز نیست، مگر در سه مورد: دیه ای به گردن انسان باشد که از پرداخت آن عاجز است، یا بدهی و دِینی کمرشکن داشته باشد که توان ادای آن را ندارد، و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایی نرسد. کدام یک از این موارد برای تو پیش آمده است؟
عرض کرد: اتفاقاً گرفتاری من یکی از همین سه چیز است. آن گاه حضرت پنجاه دینار به وی داد و به پیروی از آن حضرت، امام حسین(ع) چهل و نه دینار به وی عطا کردند. فقیر هنگام برگشت از کنار عثمان گذشت، عثمان گفت: چه کردی؟ جواب داد: تو کمک کردی؛ ولی هیچ نپرسیدی پول را برای چه منظوری می خواهم؟ اما امام حسن(ع) در مورد مصرف پول از من سؤال کرد، آن گاه پنجاه دینار عطا فرمودند. عثمان گفت: این خاندان کانون علم و حکمت و سرچشمۀ نیکی و فضیلت هستند. نظیر آن ها را کی می توان یافت؟
4-القاء اندیشه در قالب احسان
گاهی حضرت با انفاقش در جامعه یک ایده و فکری را ترویج می کردند. مثل اینکه بهتر است پاسخ هدیه در مقام سخاوت، بهتر از اندازۀ خود هدیه باشد: «قَالَ أَنَسٌ حَیتْ جَارِیةٌ لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِی(ع) بِطَاقَةِ رَیحَانٍ، فَقَالَ لَهَا: أَنْتِ حرَّةٌ لِوَجهِ اللَّهِ، فَقُلْتُ لَهُ: فِی ذَلِک؟ فقَالَ: أَدَّبنَا اللَّهُ تَعَالَی، فَقَالَ : «وَ إِذا حُییتُمْ بِتَحِیةٍ فَحَیوا بِأَحْسَنَ مِنْها»[9] وَ کانَ أَحْسَنَ مِنْهَا إِعْتَاقُهَا. وَ لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِی(ع):
إِنَّ السَّخَاءَ عَلَی الْعِبَادِ فَرِیضَةٌلِلَّهِ یقْرَأُ فِی کتَابٍ محْکمٍ وَعَدَ الْعبَادَ الْأَسْخِیاءَ جِنَانَهُوَ أَعَدَّ لِلْبخَلَاءِ نارَ جَهَنَّم[10]
انس می گوید: کنیزی دسته گلی برای امام حسن(ع) هدیه آورد. حضرت فرمودند: (در مقابل) شما را در راه خدا آزاد کردم، پس من اعتراض کردم و گفتم: به خاطر دسته گلی کنیز بخشیدی؟ امام فرمودند: خدای بلندمرتبه ما را این گونه تربیت کرده و فرموده است: هرگاه شما را تحیت و سلامی گفتند، شما به تحیت و سلامی بهتر یا مانند آن پاسخ دهید که خدا به حساب هر چیزی کاملاً خواهد رسید. و احسن از دسته گل، آزادی کنیز است. امام در شعری فرمودند:
بذل و بخشش برای بندگان خدا امر لازمی است که در قرآن کریم خوانده می شود. خدا بهشت خود را به بندگان بخشنده وعده داده، و جهنم را برای افراد بخیل مقرر فرموده است. کسی که دست هایش برای بینوایان بخشنده نباشد، مسلمان [کامل] نخواهد بود.»
5-در گرفتاری
علي بن عيسي اربلي در كشف الغمة و غزالي در كتاب احياء العلوم و ابن شهر آشوب در مناقب و بستاني در دائرة المعارف خود با مختصر اختلافي از ابو الحسن مدائني و ديگران روايت كردهاند كه امام حسن - عليه السلام- و امام حسين - عليه السلام- و عبد الله بن جعفر شوهر حضرت زينب - عليه السلام- به قصد انجام زيارت حج خانه خدا از مدينه حركت كردند و چون بار و بنه آنها را از پيش برده بودند، دچار گرسنگي و تشنگي شديدي شدند و در اين خلال به خيمه پيرزني برخوردند و از او نوشيدني خواستند!
پيرزن گفت: آب و نوشيدني در خيمه نيست، ولي در كنار خيمه گوسفندي است كه ميتوانيد از شير آن گوسفند استفاده كنيد، آن را بدوشيد و شيرش را بنوشيد!
آنها رفتند و شير گوسفند را دوشيده و خوردند، و سپس از او خوراكي خواستند.
زن گفت: جز همين گوسفند مالك چيزي نيستم و چيز ديگري نزد من يافت نميشود، يكي از شما آن را ذبح كنيد تا من براي شما غذايي تهيه كنم؟
در اين وقت يكي از آنها برخاست و گوسفند را ذبح كرد و پوستش را كند و آماده طبح نموده و آن زن نيز برخاسته براي ايشان غذايي تهيه كرد و آنها خوردند و لختي بياسودند تا وقتي كه گرماي هوا شكسته شد، برخاسته و آمادهرفتن شدند و به آن زن گفتند:
«يا امة الله نحن نفر من قريش نريد حج بيت الله الحرام فاذا رجعنا سالمين فهلمي الينا لنكافئك علي هذا الصنع الجميل»
(اي زن! ما افرادي از قريش هستيم كه اراده زيارت حج بيت الله را داريم و چون سالم بازگشتيم، نزد ما بيا تا پاداش اين محبت تو را بدهيم!)
آنها رفتند، و چون شوهر آن زن آمد و جريان را شنيد، خشمناك شده و او را سرزنش كرده، گفت:
«ويحك تذبحين شاتي لاقوام لا تعرفينهم ثم تقولين: نفر من قريش» ؟ !
(واي بر تو! گوسفند مرا براي مردماني كه نميشناسي سر ميبري، آنگاه به من ميگويي: افرادي از قريش بودند؟ !)
اين جريان گذشت و پس از مدتي، فقر و نياز، آن پيرزن و شوهرش را، ناچار به شهر مدينه كشانيد و چون سرمايه و كسب و كاري نداشتند به جمعآوري سرگين و پشگل مشغول شده و از اين طريق امرار معاش كرده و زندگي خود را ميگذراندند.
در يكي از روزها پيرزن عبورش بر در خانه امام حسن - عليه السلام- افتاد و در حالي كه امام - عليه السلام- بر در خانه بود از آنجا گذشت و چون آن حضرت او را ديد شناخت، ولي پيرزن امام را نشناخت.در اين وقت امام حسن - عليه السلام- به غلامش دستور داد به دنبال آن پيرزن برود و او را به نزد وي بياورد.
غلام برفت و او را بازگرداند و امام حسن - عليه السلام- بدو فرمود: آيا مرا ميشناسي؟
گفت: نه!
فرمود: من همان مهمان تو در فلان روز هستم!
پيرزن گفت: پدر و مادرم بقربانت!
امام حسن - عليه السلام- دستور داد هزار گوسفند براي او خريداري كردند و با هزار دينار پول همه را به او داد، و به دنبال آن نيز وي را به نزد برادرشحسين - عليه السلام- فرستاد.
امام حسين - عليه السلام- از آن زن پرسيد: برادرم حسن چه مقدار بتو داد؟
عرض كرد: هزار گوسفند و هزار دينار!
امام حسين - عليه السلام- نيز دستور داد همان مقدار گوسفند و همان مقدار پول به آن پيرزن دادند، و سپس او را به همراه غلام خود به نزد عبد الله بن جعفر فرستاد، و عبد الله از آن پيرزن پرسيد:
حسن و حسين - عليهما السلام- چقدر بتو دادند؟
پاسخ داد: دو هزار گوسفند و دو هزار دينار!
عبد الله دستور داد: دو هزار گوسفند و دو هزار دينار به او دادند! و به او گفت: اگر از آغاز به نزد من آمده بودي، من آن دو را به رنج و تعب ميانداختم!
انفاق در قرآن
در سوره بقره آیه ۲۶۲ و ۲۶۳ آمدهاست:
کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند، سپس در پی آنچه انفاق کردهاند، منّت و آزاری روا نمیدارند، پاداش آنان برایشان نزد پروردگارشان [محفوظ] است، و بیمی بر آنان نیست و اندوهگین نمیشوند. گفتاری پسندیده [در برابر نیازمندان] و گذشت [از اصرار و تندیِ آنان] بهتر از صدقهای است که آزاری به دنبال آن باشد، و خداوند بینیاز بردبار است.
سید محمدحسین طباطبایی در تفسیر این آیات انفاق را جزو حقالله و حقالناس میداند و بر دو دسته میشمارد: انفاق واجب مانند زکات، خمس و کفاره گناهان و انفاق مستحب مانند صدقات، بخششها و وقفها که واجب نیستند. او دلایل اصلی تاکید بر انفاق را تعدیل ثروتها، کم کردن فاصله طبقاتی و ایجاد برادری بین مسلمین میداند.
طباطبایی براساس آیات فوق شرایط زیر را برای انفاق صحیح میشمارد: انفاق باید در راه خدا، از مال پاک و بدون منت و آزار واذیت به فقیرانی که در راه خدا فقیر شدهاند باشد. همچنین بر اساس آیه ۶۷ سوره فرقان گفته شده که مومن نباید در انفاق زیادهروی کند یا بخل بورزد، بلکه باید راهی متعادل در پیش بگیرد:
و کسانیاند که چون انفاق کنند، نه ولخرجی میکنند و نه تنگ میگیرند، و میان این دو [روش] حد وسط را برمیگزینند.
به گفته برخی از مفسران، انفاق کنندگان باید در انفاق خود هنگام روز یا شب، پنهان یا آشکار، جهات اخلاقی و اجتماعی را درنظر بگیرند. از آن جا که دلیلی برای اظهار انفاق به نیازمندان نیست، آن را پنهان سازند تا هم آبروی آنان حفظ شود و هم خلوص بیشتری در آن باشد و از آن جا که مصالح دیگری مانند تعظیم شعایر و تشویق دیگران در کار است و انفاق، جنبه شخصی ندارد تا هتک احترام کسی شود (مانند انفاق برای جهاد و بناهای خیر و امثال آن) و با اخلاص نیز منافات ندارد، آشکارا انفاق کند.
اثرات انفاق کردن در زندگی
هر عمل صالح و نیکویی که انسان انجام می دهد علاوه بر پاداش و اجر معنوی نزد خداوند متعال، دارای اثرات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز در جامعه است. خداوند برای تمامی اعمال صالح انسان پاداش اخروی تعیین نموده است چرا که این اعمال، در جامعه و در هدف خدمت به مردم انجام گرفته و نتایج مثبت و ارزنده ای را در جامعه خواهد داشت، به همان نحو که اعمال و رذایل اخلاقی تاثیر منفی و نامناسب را در افراد دارد.
یکی از این اعمال نیکو که دارای آثار و نتایج گوناگون و قابل بررسی در اجتماع انسان هاست، انفاق و بخشش دارایی ها و اموال مادی و غیر مادی افراد جهت تامین و رفع نیاز های فقرا و محرومان جامعه است. انفاق از جمله اعمالی است که قران برای آن اثرات و نتایج شایسته ارزنده ای را ذکر نموده و انسان های توانمند را به انجام آن دعوت نموده است. انفاق دارای اثرات فراوانی در زمینه های معنوی، فردی و اجتماعی است. به برخی از این آثار توجه کنید:
۱) تزکیه و طهارت نفس
انفاق موجب پاک شدن نفس از بسیاری از رذایل اخلاقی است؛ چنانکه وجود این ویژگی برای زکات دادن، که خود گونهای از انفاق به شمار میرود، تصریح شده است: «خُذ مِن اَمولِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم و تُزَکّیهِم بِها وصَلِّ عَلَیهِم…»؛ همچنین مفسران مراد از«یَتَزَّکی» را در آیه ۱۸ سوره لیل پاک شدن انفاق کننده از گناهان و طهارت نفس او دانستهاند. دنیا دوستی، مال دوستی و بخل از جمله رذایلی است که با انفاق کردن از انسان دور میشود.
۲) آرامش روحی
پیامد دیگر انفاق، آرامش روحی انفاقگر در دنیا و آخرت است: «اَلَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُم فی سَبیلِاللّهِ… لا خَوفٌ عَلَیهِم ولا هُم یَحزَنون» «خوف» را نگرانی از آینده و «حزن» را ناراحتی و اندوه از گذشته معنا کردهاند. به نظر شماری از مفسران مراد از «تَثبیتـًا مِن اَنفُسِهِم» در آیه ۲۶۵ سوره بقره آرامشی است که پس از انفاق برای انفاق کننده و انفاق شونده و در پی آن برای جامعه حاصل میشود.
۳) جبران و افزایش اموال
خداوند کمبود مادی را که بر اثر انفاق در مال انفاق کننده پدید میآید، جبران میکند: «و ما اَنفَقتُم مِن شَیء فَهُوَ یُخلِفُهُ» مفسران مراد از «یُخلِفُه» را در این آیه جبران مادیِ اموال در دنیا یا ثواب و پاداش اخروی دانستهاند.
آیه ۲۷۲ سوره بقره نیز همینگونه تفسیر شده است : «و ما تُنفِقوا مِن خَیر یُوَفَّ اِلَیکُم...» خداوند افزون بر جبران سرمایه انفاق شده، گاه چند برابر آن را به انفاقگر میدهد: «مَن ذَا الَّذی یُقرِضُ اللّهَ قَرضـًا حَسَنـًا فَیُضـعِفَهُ لَهُ اَضعافـًا کَثیرَةً واللّهُ یَقبِضُ و یَبصُـطُ» مراد از«واللّهُ یَقبِضُ و یَبصُـط» این است که قبض و بسط روزی به دست خداست و او توانایی آن را دارد که در عوض آنچه از مال انفاق کننده کم میشود چند برابر آن را بدهد؛ چنانکه آیه ۲۶۸ سوره بقره نیز به این مطلب اشاره دارد.
۴) تقرب به خداوند
به تصریح آیات قرآنی ( خداوند انفاقگران را دوست دارد. انفاق موجب قرب و نزدیکی انسان به خدا میشود: «ومِنَ الاَعرابِ مَن… و یَتَّخِذُ ما یُنفِقُ قُرُبـت عِندَ اللّهِ… اَلا اِنَّها قُربَةٌ لَهُم» راد از قرب در آیه، نزدیکی در رتبه و مقام شخص به خداوند است، هرچند برخی مفسران مراد از تقرب را طلب ثواب و پاداش الهی دانستهاند.
مقام و درجه مؤمنانی که در راه خدا انفاق میکنند با دیگران برابر نیست: «لاَیَستَوِی القـعِدونَ مِنَ المُؤمِنینَ غَیرُ اُولِی الضَّرَرِ والمُجـهِدونَ فی سَبیلِ اللّهِ بِاَمولِهِم...» ، بلکه مقام آنان برتر است: «فَضَّلَ اللّهُ المُجـهِدینَ بِاَمولِهِم… عَلَی القـعِدینَ دَرَجَة» قرآن مؤمنانی را که همراه با اعمالی مهم چون هجرت و جهاد به انفاق کردن اقدام کنند، دارای رتبهای برتر از دیگران نزد خداوند برشمرده است: «اَلَّذینَ ءامَنوا و هاجَروا وجـهَدوا فی سَبیلِ اللّهِ بِاَمولِهِم و اَنفُسِهِم اَعظَمُ دَرَجَةً عِندَاللّه»
۵) امنیت اجتماعی
از جمله آثار خوشایند گسترش انفاق در جامعه، نقش مهم آن در گسترش امنیت و سلامت جامعه است، آنچنان که آن را از لوازم حیات اجتماعی شمردهاند. گاه این ویژگیِ انفاق را از آیه ۳۸ سوره محمد برداشت کردهاند.مفسران مراد از هلاکت را در آیه ۱۹۵ سوره بقره: «واَنفِقوا فی سَبیلِ اللّهِ ولا تُلقوا بِاَیدیکُم اِلَی التَّهلُکَة» غلبه دشمنان بر مسلمانان بر اثر خودداری از صرف مال در راه جهاد و به طور کلی امتناع از انفاق کردن در راه خدا دانستهاند که در نهایت به ضعف مسلمانان و گسترش ناامنی در جامعه میانجامد.
۶) رحمت و بخشش الهی
انفاق کردن در راه خدا در شمار اعمالی است که جلب رحمت خداوند و آمرزش گناهان را در پی دارد: «سَیُدخِلُهُمُ اللّهُ فی رَحمَتِه» ، «قالَ اللّه… لئِن اَقَمتُمُ الصَّلوة… و اَقرَضتُمُ اللّهَ قَرضـًا حَسَنـًا لاَکَفِّرَنَّ عَنکُم سَیِّـاتِکُم»
آیات ۱۰۲ ـ ۱۰۳ سوره توبه درباره ابولبابه و یارانش نازل شده که پس از ارتکاب گناه، توبه کرده و از خداوند عفو طلبیدند. خداوند ضمن پذیرش توبه آنان به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)فرمان داد تا برای پاک شدن آنان بخشی از اموالشان را بگیرد: «وءاخَرونَ اعتَرَفوا بِذُنوبِهِم خَلَطوا عَمَلاً صــلِحـًا وءاخَرَ سَیِّئـًا عَسَی اللّهُ اَن یَتوبَ عَلَیهِم اِنَّ اللّهَ غَفورٌ رَحیم خُذ مِن اَمولِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم وتُزَکّیهِم...» هرچند بیشتر مفسران مراد از «صدقه» را در این آیه، زکات واجب دانستهاند، با توجه به حدیثی که در شأن نزول آیه نقل شده برخی مفسران بر آناند که بخشی از این اموال زکات و بخشی دیگر کفاره بوده است.
۷) پاداش اخروی و فرجام نیک
انفاق مالی یا غیر مالی، هرچند کوچک باشد بر خداوند مخفی نیست: «و ما تَفعَلوا مِن خَیر فَاِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیم»، «و ما اَنفَقتُم مِن نَفَقَة اَو نَذَرتُم مِن نَذر فَاِنَّ اللّهَ یَعلَمُهُ…» کمترین انفاق در پرونده اعمال انسان نوشته میشود: «ولا یُنفِقونَ نَفَقَةً صَغیرَةً ولا کَبیرَةً ولا یَقطَعونَ وادِیـًا اِلاّ کُتِبَ لَهُم» تا وی را بهتر از آنچه انفاق کرده، پاداش دهد: «لِیَجزِیَهُمُ اللّهُ اَحسَنَ ما کانوا یَعمَلون»
در آیات متعددی از قرآن کریم به پاداش اخروی انفاق تصریح شده؛ از جمله با تعابیری چون: «اجراً عظیماً» ، «اجر کبیر» ، «اجر کریم» «رزق کریم» ؛ همچنین در آیه ۲۶۱ سوره بقره انفاقکنندگان اموال در راه خدا را مانند بذری دانسته که ۷ خوشه برویاند و در هر خوشه ۱۰۰ دانه باشد: «مَثَلُ الَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُم فی سَبیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّة اَنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ فی کُلِّ سُنـبُلَة مِائَةُ حَبَّة…» مفسران از این آیه چنین استفاده کردهاند که پاداش اخروی انفاق (یا خصوص انفاق برای جهاد، به نظر برخی مفسران) ۷۰۰ برابر کار خیر یا حتّی بیش از آن است: «واللّهُ یُضـعِفُ لِمَن یَشاءُ»
انفاقگران در آخرت از بهشت و نعمتهای بهشتی بهرهمند خواهند شد: «جَنّـتٌ تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهـرُ خــلِدینَ فیها…»؛ همچنین در برخی آیات با تعابیری دیگر به پاداش خروی اشاره شده است؛ مانند: آیه۲۲ سوره رعد: «لَهُم عُقبَیالدّار»
روش های انفاق در فرهنگ اسلامی
1. قرض الحسنه
خداوند برای ترغیب مؤمنان به انفاق، تعبیر قرض دادن را به کار برده که همه این موارد را دربرمی گیرد: انفاقات واجب و مستحب مانند زکات، خمس، نفقه واجب النفقه، صدقه مستحب، صله رحم، احسان به فقرا و ایتام و سادات، اعتلای کلمه دین، مصارف حج و زیارت و سوگواری برای اهل بیت (علیهم السلام)، کمک به اهل علم و نشر کتب علمیه و سایر مصارف خیریه که هر یک در حدّ خود، عبادتی بزرگ و دارای ثواب بسیار است.[8]
سر تعبیر به قرض از انفاق، آن است که کار خیر نزد خداوند ضایع نمی شود و همان گونه که ادای قرض لازم است، خداوند در برابر انفاق و کارهای خیر، پاداش عنایت می فرماید.[9]
2. صدقه
امام مجتبی (ع) همه اموال خود حتی کفش های خود را در راه خدا صدقه دادند. ابن عساکر به سندش از عامر نقل کرده که گفت:
انّ الحسن بن علی قاسم اللَّه تعالی ماله مرّتین حتی تصدّق بفرد نعله[10]
حسن بن علی اموالش را دوبار با خدا تقسیم نمود، حتی این که به یک عدد از نعلینش صدقه داد.
3. وقف
وقف از دیگر روش های انفاق است. وقف یعنی حبس ثروت و قرار دادن منافع آن برای شخص، اشخاص، عناوین یا جهات[11] وقف به دو صورت انجام می شود: وقف خاص و وقف عام. در وقف خاص، موقوف علیهم اشخاص معین و محدودی هستند که در عرض یک دیگر یا در طول هم به ترتیب، از منافع عین استفاده می کنند.
امام مجتبی (ع) فرموده اند: «برای آخرت خود چنان عمل کن که فردا خواهی مرد و برای دنیای خود چنان عمل کن که گویا همیشه زنده هستی». اگر مردم به این حدیث توجه داشته باشند و آن را درک کنند، دل کندن از دنیا برای آن ها آسان می شود. درک این حدیث دل کندن از دنیا و توجه به عمل وقف را برای انسان ها آسان می کند و آن وقت توجه به عمل وقف افزایش خواهد یافت.
امام مجتبی (ع) در حدیثی دیگر فرموده اند: «برای توسعه آخرت خود قبل از مرگ تلاش کنید.» توجه و درک این حدیث نیز در تلاش برای وقف مؤثر است.
4. رسیدگی به محرومان
رسیدگی به محرومان، یکی دیگر از روش های انفاق است که در سیره معصومان (علیهم السلام) زیاد به آن سفارش شده است.
ابن مسعود از پیامبر (ص) نقل می کند:
در شب معراج، دیدم بر سومین در دوزخ نوشته شده: «هر کس می خواهد در روز قیامت عریان نباشد، باید بدن های عریان را بپوشاند و هر کس می خواهد در آن روز، تشنه نماند، باید تشنگان را در دنیا سیراب کند و هر کس مایل است در روز قیامت گرسنه نباشد، باید گرسنگان را در این دنیا غذا دهد.[12]
روزی مردی فقیر از امام مجتبی (ع) درخواست کمک کرد. آن حضرت چیزی در دست نداشتند و چون نمی خواستند آن فرد را ناامید برگردانند، او را به سوی بارگاه خلیفه راهنمایی کردند تا خلیفه را در سوگ دخترش تسلیت بدهد و بدین وسیله، صله ای دریافت دارد. آن حضرت همدرد محرومان، همراه ضعیفان، هم نوای فرشتگان و هم آوای کروبیان بود.
به حضرت عرض شد: چرا هرگز نیازمندی را ناامید برنمی گردانید، اگرچه سوار بر شتر باشید؟» فرمود:
خود من هم نیازمند درگاه خداوند هستم و دوست دارم که خداوند مرا محروم نگرداند و شرم دارم درحالی که نیازمند هستم، نیازمندان را ناامید کنم. عادت خداوند این است که نعمت هایش را بر من ارزانی بدارد و عادت من هم این است که نعمت هایش را به بندگانش عطا کنم، می ترسم که اگر از این عادت خود دست بردارم، خداوند هم دست از عادت خود بردارد.[13]
5. میهمان نوازی
میهمان نوازی، یکی از خصلت های خوب انسانی است که در مکتب اسلام به آن سفارش زیادی شده است. پیشوایان دینی ما نیز با برخورد انسانی و عاطفی با میهمانان خود، به ما می آموزند که باید میهمانان را گرامی داشت.
امام مجتبی (ع) همواره از مهمانانش پذیرایی می کرد، حتی اگر آنان را نمی شناخت. امام به پذیرایی از بینوایان علاقه زیادی داشت. ایشان تهی دستان را به خانه خود می برد و به گرمی از آنان پذیرایی می کرد و به آن ها لباس و پول می بخشید.[14]
6. یاری کردن مؤمن
انفاق به مادیات محدود نمی شود، بلکه هر چیزی را در بر می گیرد. که بتواند برای دیگران سودمند باشد امام مجتبی (ع) درباره انفاق دانش می فرمایند:
دانش خویش را به مردم بیاموز و علم دیگران را یاد بگیر؛ زیرا در این صورت، دانش خود را پایدار کرده ای و آنچه را نمی دانستی، فراگرفته ای [15]
7. زکات
زکات یکی از واجبات دین مبین اسلام است که در واقع آزمونی مالی و وسیله ای برای طهارت مادی و معنوی مسلمانان و ابزاری در جهت ریشه کن کردن فقر در جامعه اسلامی محسوب می شود.
در روایات متعددی، بر این نکته تأکید کرده اند که مسیر بی نیازی معیشتی مردم از زکات می گذرد و یکی از علت های اصلی تشریع زکات آن است که رفع نیاز از تهی دستان شود.
امام مجتبی (ع) می فرماید:زکات دادن هرگز موجب کم شدن مال نمی شود