مراسم عزاداری امام حسین (ع)  قبل از خلقت تا قیامت بعضي تصورميكنند روضه خواني براي سرورشهيدان كربلا حضرت اباعبدالله الحسين(عليه السلام) و ساير امامان(عليهم السلام) ازمصنوعات شيعه است، و يا اينكه درقرن نهم و دهم با نوشتن كتاب " روضۀالشهدا " تاليف ملا حسين كاشفي ( متوفي 910 ه. ق ) رسم شده و قبلاً چنين سابقه اي نداشته است . ولي براساس روايات ما، اِين تصور قطعاً بي پايه و غلط است، چرا كه شخص پيامبر(ص) و امامان(عليهم السلام) براي حسين ( عليه السلام ) روضه خواني كرده اند و مردم را به روضه خواني تحريص و تشويق نموده اند ،

بلكه پيامبران پيشين، حتي حضرت آدم ( ع ) براي سيد الشهدا روضه خواني نموده است ، بنا بر اين جريان روضه خواني از قبل بوده و در اسلام به عنوان يكي از شعائر مذهبي و برنامه هاي سياسي و تربيتي عنوان شد و ادامه يافته است ، براي تاييد اين مطلب درزيربه چند نمونه از اين روايات اشاره مي كنيم : •    مراسم عزاداري امام حسين (ع) قبل از خلقت حضرت آدم(ع) •    مراسم عزاداري بعداز حضرت آدم تا ولادت امام حسين(ع) •    ذكر مصيبت حضرت اباعبدالله بعدازتولد تاپيش ازشهادت •    آغاز جلسات مصيبت ايشان بعداز شهادت •    روز قيامت ومجلس عزاداري امام حسين (عليه السلام) قبل از حضرت آدم ( عليه السلام) قبل از خلقت حضرت آدم ( عليه السلام ) مصيبت امام حسين ( عليه السلام ) بارها و بارها ذكرشده كه ازآن جمله مي توان به آن هنگام كه خداوند امر فرمود به قلم كه بر لوح امر شهادت و اكرام آن را ثبت كند كه هر دو محزون شدند و دردمند مصائب حضرت سيد الشهدا گشتند و يا آن زمان كه خداوند به ملائك فرمود من خلق مي كنم در زمين خليفه خود را ، ملائك در پاسخ گفتند : آيا مي آفريني كسي را كه خون ريزي كند ؟ كه در بعضي از تفاسير بزرگان ما آمده است كه مقصود ملائك قضيه كربلا بوده است و از طرف خداوند ندا مي آيد : من چيزي ميدانم كه شما نمي دانيد ؟ اما بيردازيم به مساله دوم يعني مراسم عزاداري كه بعد از حضرت آدم تا ولادت ايشان بر پاشده است

: 1-  گريه حضرت آدم ( عليه السلام ) در عرفات در عرفات وقتي كه حضرت آدم ( عليه السلام ) به سوي عرش نگاه كرد و اسماء خمسه  و نورآنها را ديد از جبرئيل خواست تا اين اسماء را بدو ياد دهد پس آدم ( عليه السلام) خدا را با اين اسماء خواند : يا حميد بحق محمد ( صلي الله عليه وآله ) يا عالي بحق علي ( عليه السلام ) يا فاطر بحق فاطمه ( سلام الله عليها) يا محسن بحق الحسن و الحسين ( عليهما السلام ) و منك الاحسان . او يكي يكي اين اسماء طيبه را ميگفت تا رسيد به اسم امام حسين ( عليه السلام ) تا اين نام را برلبش جاري ساخت حزن و اندوه بيشماري بر قلبش مستولي گشت و اشك از هر دو ديده اش جاري شد. حضرت آدم ( عليه السلام ) از جبرئيل علت اين امر را جوياشد پس جبرئيل نيز براي او مصيبت امام حسين ( عليه السلام ) را نقل كرد : اي آدم اين حسين فرزند توست كه مبتلي به مصيبت بزرگي مي شود مصيبتي كه تمام مصائب درمقابل آن اندك و كوچك است . حضرت آدم( عليه السلام ) پرسيد : كه آن چه مصبيتي است كه همه مصائب درمقابل آن اندك است؟ جبرئيل گفت : اي آدم اين حسين در حاليكه غريب و بي كس و تنهاست و هيچ يار و ياوري ندارد و فرياد مي زند واعطشاه واقلة ناصراه(داد از تشنگي، فرياد ازكمي يار) بالب تشنه كشته ميشود عطش وتشنگي او بحدي است كه آسمان درديد او تيره و تار گشته و هيچ كس او را اجابتي نميكند مگر به ضرب شمشير . اي آدم : اورا از قفا مانند گوسفند ذبح مي كنند و سرهاي بريده او و يارانش را برروي ني زده و به همراه حرم او كه به اسارت گرفته اند شهر به شهر مي گردانند. ((بحار، ج 44، ص245))

2- مرثيه خواني جبرئبل دربهشت روايت شده است امام حسن مجتبي ( عليه السلام ) در لحظات آخر عمر خود كه زهر درتمام بدن مباركشان اثر كرده و رنگ رخساره ايشان به سبزي گرويده بود برادر خود امام حسين( عليه السلام ) را درآغوش گرفته و گريستند و فرمودند : اي برادرحديث جدم حضرت رسول خدا ( صلي الله عليه وآله ) درحق من و تو درست است ايشان خبرداد مرا كه درشب معراج هنگامي كه وارد بهشت شدم و دو قصر بسيار بلند و نزديك هم را روايت نمودم كه اولي از زبرجد سبز بود و دومي ازياقوت سرخ . ازجبرئيل سوال كردم اين دو قصر ازآن كيست ؟ جبرئيل گفت : يكي از آن حسن ( عليه السلام ) و ديگري ازآن حسين ( عليه السلام ) . گفتم : چرا هر دو به يك رنگ نيستند ؟ جبرئيل ساكت شد گفتم چرا تكلم نميكني ؟ گفت : ازتو حيا مي كنم پس گفتم : كه تو را به حق قسم ميدهم بگو گفت : سبزي قصر حسن ( عليه السلام ) بخاطر آن است كه او را با زهر شهيد مي كنند و رنگش سبزمي شود و سرخي قصر حسين ( عليه السلام ) بخاطرآن است كه او را مي كشند و رنگش از خون سرخ مي شود پس دراين هنگام پيغمبر و جبرئيل هردو گريستند و صداي شيون و ضجه ملائك نيز بلند شد (( بحار، ج 44، ص145))

3- حضرت آدم ( عليه السلام ) در كربلا هنگاميكه حضرت آدم ( عليه السلام ) درزمين سير ميكرد ، به محل شهادت امام حسين(عليه السلام) ميرسد پايش به چيزي برخورد مي كند و برزمين افتاده خون ازپايش جاري مي شود او سر به آسمان بلند كرده و عرض ميكند : خداوندا آيا گناهي ازمن سرزده كه من به خاطر آن عقوبت شده ام ؟ وحي ميرسد : نه اي آدم اين سرزميني است كه فرزندت حسين ( عليه السلام ) درآن كشته مي شود و خون تو همانند خون او بر روي زمين جاري شده است . حضرت آدم ( عليه السلام ) عرض مي كند : قاتل او كيست ؟ وحي مي آيد كه قاتل او يزيد ملعون است پس او را لعن كن و حضرت آدم ( عليه السلام ) نيز اورا لعن مي كند. (( بحار، ج44، ص244))

4-كشتي نوح ( ع ) و وادي كربلا هنگاميكه حضرت نوح ( عليه السلام ) با كشتي خود بر روي آب بود ، به مكاني رسيدند كه هوا طوفاني شد و كشتي به تلاطم افتاد ، همه ترسيدند كه مبادا غرق شوند . حضرت نوح( عليه السلام ) با خدا مناجات كرد و عرضه داشت : خداوندا اين چه سرزميني است ؟ من تمام زمين را گشتم و چنين حالتي به من دست نداد . دراين هنگام جبرئيل نازل ميشود و نام اين سرزمين و نحوه شهادت حضرت سيد الشهدا اباعبدالله الحسين ( عليه السلام ) را براي ايشان نقل مي كند و حضرت نوح ( عليه السلام ) و افراد كشتي اش براي مصائب وارده بر ايشان گريه ميكنند . (( بحار، ج44، ص243))

5-حضرت موسي ( عليه السلام ) وحضرت خضر (علیه السلام )و جريان كربلا حضرت موسي ( عليه السلام ) درملاقاتی كه باحضرت خضر ( عليه السلام ) داشت براي او از آل حضرت محمد ( صلي الله عيله وآله ) و قضيه امام حسين ( عليه السلام ) مي فرمايد وهردو براي مصائب امام حسين ( عليه السلام ) گريه مي كنند. (( بحار، ج13، ص301و تفسير قمي، ج 2، ص382))

6- روضه خواني حضرت سليمان ( عليه السلام ) هنگاميكه حضرت سليمان نبي ( عليه السلام ) به همراه حشم و خدم از روي هوا گذر ميكرد به سرزمين نينوا رسيد باد او را سه دور به دور خود چرخانيد و به سوي زمين آورد حضرت سليمان نبي ( عليه السلام ) نيز از باد خواست كه بگويد چرا اين عمل را مرتكب شده است ؟ باد در پاسخ او گفت : اي نبي خدا اينجا سرزمين به شهادت رسيدن حضرت امام حسين (عليه السلام ) است و روضه احوالات حضرت سيد الشهدا ( عليه السلام ) را براي او نقل كرد. ((بحار، ج44، ص244))

7- حضرت ابراهيم ( عيله السلام ) و گريه بر امام حسين( عليه السلام) حضرت ابراهيم خليل الله بارها و بارها براي مظلوميت و مصائب حضرت سيدالشهدا ( عليه السلام ) اشك ريخت ، كه از آن جمله آن هنگام كه ملکوت آسمان و زمين را مشاهده نمود و نور حضرت امام حسين ( عليه السلام ) را ديد محزون شد و گريست. (( بحار، ج36، ص151)) باز بر طبق فرمايش امام رضا ( عليه السلام ) در آن هنگام كه حضرت ابراهيم ( ع ) قصد ذبح كردن فرزندش حضرت اسماعبل ( ع ) را نمود خداوند گوسفندي را فرستاد تا او بجاي فرزندش ذبح نمايد ، حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) دلگير شد زيرا دوست داشت تا آن هديه خداوندي نمي آمد و او پسرش را ذبح كرده و دلشكسته مي شد و به درجه رفيع صبر و رضا نايل مي گشت، دراين هنگام ازسوي پروردگار وحي مي آيد : اي ابراهيم محبوب ترين مخلوقات من درنزد تو چه كسي است ؟ حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) عرض كرد : حبيب تو حضرت محمد ( صلي الله عليه وآله ) وحي آمد كه : آيا فرزند او را بيشتر دوست داري يا فرزند خود را ؟ حضرت ابراهيم( عليه السلام ) عرض كرد : فرزند حبيب تو را بيشتر دوست ميدارم . وحي آمد كه : آيا ذبح شدن فرزند او به دست دشمنان بيشتردل تو را به درد و رنج مي آورد يا ذبح كردن پسر خود درطاعت من. حضرت ابراهيم( عليه السلام ) عرض كرد : ذبح فرزند او بدست دشمنان بيشتر دلم را ميسوزاند . پس خداوند مي فرمايد : اي ابراهيم ، عده اي كه گمان ميكنند از امت رسول خاتم هستند او را با شقاوت وبي رحمي وبسان گوسفند ذبح مي كنند و با انجام اين عمل مستحق عذاب دردناك وخشم من ميشوند . اي ابراهيم من بخاطر حزن واندوه تو و دل شكستگي تو برحسين ، مرتبه ات را بالا برده و تورا به درجه رفيع صبر كنندگان درمصائب ميرسانم . و اين جريان تفسير آيه ( و فديناه بذبح عظيم ) ذبيحه بزرگي را فداي او كرديم. (( بحار، ج44، ص225, عيون الاخبار، ج1، ص209و سوره صافات، أيه107)) درجاي ديگر حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) هنگاميكه بر اسبش سوار بود به وادي مقدس كربلا ميرسد و درحين عبور از آنجا اسبش اورا بر زمين مي زند كه درهمين حين سر او شكسته و خون ازسرش جاري ميشود پس به خداوند عرض مي كند : چه گناهي از من صادر شده كه من بايد به خاطر آن چنين عقوبت شوم ؟ اسبش به سخن در مي آيد و مي گويد : اي خليل خدا بدان كه دراين جا محل به شهادت رسيدن فرزند حضرت خاتم الانبياء ( صلي الله عليه وآله ) است و براي تأسي به آن بزرگوار و شريك بودن درمصائبش خون سرتو نيزمانند خون او برروي زمين جاري شده است . ((بحار، ج44، ص243 ))

8-حضرت اسماعيل ( عليه السلام ) دركربلا روايت است كه گوسفندان حضرت اسماعيل عليه السلام در كنار فرات مى چريدند. روزى شبان آنها به خدمت حضرت اسماعيل عليه السلام آمد و گفت : چند روز است كه گوسفندان از اين نهر آب نمى آشامند پس ‍ حضرت در مناجات با خدا از سبب اين حالت سوال كرد همان ساعت حضرت جبرئيل عليه السلام از طرف خداوند خدمت حضرت اسماعيل عليه السلام نازل شد و گفت : اى اسماعيل سبب اين حالت را از گوسفندان بپرس ، آنها پاسخت را خواهند داد. پس آن حضرت از گوسفندان پرسيد: چرا از اين رودخانه آب نمى نوشيد ؟ گوسفندان به زبان فصيح پاسخ دادند: به ما خبر رسيده كه فرزند تو حسين - كه سبط گرامى محمد صلى الله عليه و آله است - در اين زمين با لب تشنه كشته خواهد شد پس ما از اين آب نمى آشاميم به جهت حزن و اندوه براى تشنگى آن بزگوار . (( بحار، ج44، ص243))

9- حضرت موسي ( عليه السلام ) و عاشورا روزي شخصي از بني اسرائيل حضرت موسي ( عليه السلام ) را ديد كه او باشتاب وبا حالتي خاص و درحاليكه رنگ به رخساره ندارد براي عبادت و مناجات با خدا ميرود عرض كرد : اي نبي خدا من گناه برزگي انجام داده ام و مي دانم كه اكنون براي مناجات با خدا وهم صبحتي با او مي روي اي پيامبر خدا از تو طلب و خواسته اي دارم و مي خواهم از خداوند سوال كني آيا گناه مرا ميبخشد ؟ حضرت موسي ( عليه السلام ) پذيرفت و هنگام مناجات با خداوند عرض كه : اي خداوند بزرگ توعالمي به آنچه كه مي خواهم تكلم نمايم آن مرد كه بنده اي از بندگان توست گناهي را مرتكب گشته و ازمن خواسته تا براي او بدرگاه تو طلب عفو و رحمت نمايم ازجانب خداوند خطاب رسيد : اي موسي هركس ازمن طلب مغفرت و بخشش نمايد من او را مورد رحمت وغفران خود قرار مي دهم بجز قاتل  حسين ( عليه السلام ) . حضرت موسي( عليه السلام ) عرض كرد : حسين كيست ؟ خطاب رسيد : همان كسي كه ذكر او و احوالات او در گذشته و دركوه طور براي تو گفته شده است. عرض كرد : چه كسي او را مي كشد ؟ خداوند فرمود : او را جماعتي طاغي وستمگر كه خود را از امت جد او ميشمارند ميكشند و اسب او فرار كرده و شيهه كشان مي گويد : اي داد از امتي كه فرزند پيغمبر خور را ميكشند . اين ستمگران بدن او را برروي خاكها بي غسل و بي كفن رها كرده و حرم او را غارت ميكنند و زنان او را به اسارت گرفته ياران او را شهيد و سرهايشان را برسرنيزه ها كرده و در بلاد مختلف مي گردانند اي موسي اطفال صغير ايشان از تشنگي هلاك شده و بزرگانشان از شدت تابيدن آفتاب ، پوست بدنشان بهم كشيده ميشود . دراين هنگام حضرت موسي ( عليه السلام ) گريست و خطاب رسيد اي موسي بدانكه هركس گريه كند درعزاي او يا گرياند يا خود را شبيه به گريستن كند ( تباكي ) آتش را بربدنش حرام ميكنم (( بحار، ج44، ص308))

10- حضرت زكريا ( ع ) وذكر مصائب حضرت سيد الشهدا( عليه السلام ) از حضرت مهدي ( عج ) نقل شده كه زكريا از خداوند درمورد اسماء خمسه طاهره سوال نمود و ازحضرت باري تعالي خواست تا آن اسماء را بد وهم بياموزد ، جبرئيل نازل شد وآن اسماء را به او ياد داد . زكريا نيزآن اسماء را ذكرنمود وحالات عجيبي براو مستولي ميشد اوهرگاه نام حضرت محمد ( صلي الله عليه وآله ) ، علي( عليه السلام ) و فاطمه( سلام الله عليها ) وحسن(عليه السلام ) را مي برد غم و اندوه ازدلش رخت برمي بست اما همين كه نام حسين ( عليه السلام ) را می برد بغض گلويش را مي گرفت و دلش به طپش مي افتاد واشكانش جاري مي گشت . پس به خداوند عرض كرد : خدايا چه ميشود كه نام آن چهار بزرگوار مرا ازهم وغم نجات ميدهد ولي اسم حسين ( ع ) را كه مي برم اشكانم جاري ميشود و دلم مي شكند ؟ سپس خداوند او را خبرداد از قضيه شهادت حسين ( عليه السلام ) و فرمود ( كهيعص) پس كاف به كربلا و ( هاء ) به هلاكت و كشته شدن عترت طاهره و ( ياء ) به يزيد قاتل و كشنده امام حسين ( عليه السلام ) و ( عين ) به عطش او و ( صاد ) به صبرش برمصائب دلالت دارد . چون ذكريا اين مصائب را شنيد تا سه روزازمسجد بيرون نيامد و كسي را بحضورنپذيرفت و پشت هم ميگريست وعرض كرد خدا يا آيا بهترين خلق خود را به مصيبت فرزندش مبتلا مي سازي ؟ و سپس از خدا خواست تا او را فرزندي عطا كند كه محبت او دردلش بسيار باشد و او نيز به سرنوشت امام حسين ( عليه السلام ) دچارشود ، خداوند نيز حضرت يحيي را به اوعطا فرمود و حضرت يحيي نيز همانند حضرت سيدالشهدا ( عليه السلام ) بدنيا آمد ( يعني مدت حمل او شش ماه بود) و سرازبدن اونيز جداساختند. (( بحار، ج44، ص223 واحتجاج ، ج2، ص272))

11-حضرت عيسي مسيح ( عليه السلام ) و روضه خواني او در كربلا هنگاميكه حضرت عيسي ( عليه السلام ) به همراه حواريون خود از سرزمين كربلا عبورمي كردند حزن و اندوه بيشماري آنان رافرا ميگيرد كه آنان ازخدا درخواست ميكنند وسبب پيدايش چنين حالتي در وجودشان را جويا ميشوند . بدستور خداوند حيوانات وحشي ( آهوان) براي آنان واقعه و جريان كربلا و مصائب حضرت سيدالشهدا ( عليه السلام ) را بازگو ميكنند و حضرت مسيح ( عليه السلام ) وحواريون براي آن همه مصائب و مظلوميت حسين ( ع ) گريه ميكنند . (( بحار، ج44، ص253 وامالي صدوق ، مجلس87، ص479)) ذكر مصيبت حضرت اباعبدالله بعد از تولد تا پيش ازشهادت

1- گريه حضرت ختمي مرتبت ( صلي الله عليه وآله) برامام حسين( عليه السلام) درهنگام تولد حضرت امام حسين ( عليه السلام ) خداوند به جبرئيل امرفرمود تا به همراه هزاران هزار ازملائك به زمين نازل شوند و بر پيغمبر( صلي الله عليه وآله) تهنيت گفته و او را از شهادت فرزندش مطلع ساخته وتسلي دهند . (( بحار، ج43، ص249)) هنگاميكه امام حسين ( عليه السلام ) متولد شد او را درپارچه سفيدي پيچيده و نزد پيغمبر ( صلي الله عليه و آله ) آوردند . حضرت رسول ( صلي الله عليه و آله ) درگوش او اذان و اقامه گفتند و بدو نگاه كرده و ميگريستند و فرمودند خدا لعنت كند قاتل تو را . خدا يا من حسين وهركس كه او را دوست دارد دوست دارم . (( بحار، ج44، ص250 وامالي طوسي ، ج1، ص377)) بارها و بارها مراسم عزاداري حضرت سيدالشهدا ( عليه السلام ) توسط پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) بر پا شد از جمله در سفري حضرت در بين راه ايستادند : و فرمودند( انالله وانااليه راجعون ) ما ازآن خدائيم و به سوي او باز مي گرديم و گريستند . اصحاب علت گريه ايشان را جوياشدند حضرت فرمودند : جبرئيل مرا خبر داد حسينم را درزميني نزديك شط فرات بنام كربلا سرمي برند و گويا مي بينم كه سر او را براي يزيد ملعون هديه برده و خاندان او را اسير كرده و سوار بر شتر ساخته و شهر به شهرمي گردانند . هنگاميكه حضرت ( صلي الله عليه و آله ) از سفر بازگشتند درحاليكه حزن و اندوه بسياري رخساره مباركشان را فرا گرفته بود ، دست امام حسين ( عليه السلام ) را گرفته و بالاي منبر رفتند و درحاليكه دست راست خود را بر سرامام حسن ( عليه السلام ) و دست چپ را برسرامام حسين ( عليه السلام ) گذاشته بودند فرمودند : خدايا محمد ، ( ص) بنده و پيغمبر توست و اين دو از بهترين عترت من هستند ، و بهترين فرزندان من ، بدرستيكه جبرئيل مرا خبر داد كه حسنم را به زهركشته وحسينم را با شمشيرشهيد ميكنند ، اي خدا شهادت را برايشان مبارك گردان و حسينم را سيدالشهدا قراربده و بركت وغفران خود را از قاتلين او دورو جايگاهشان را جهنم ساز. حضرت علي ( عليه السلام ) ميفرمايند : دراين هنگام صداي ناله و گريه اهل مسجد بلند شد پيغمبر( ص) فرمودند: اي مردم بر او گريه مي كنيد ولي او را ياري نميكنيد ؟ خدايا تو ياور او باش اي مردم من دو چيز گرانبها و وزين را در ميان شما به يادگار ميگذارم اولي كتاب خدا و ديگري عترتم را . آگاه باشيد كه درقيامت ازاين دوازشما سوال خواهم كرد مبادا درقيامت نزدمن آئيد درحاليكه به عترتم ظلم روا داشته ايد . (( بحار، ج44، ص247و 249 ومثيرالاحزان ، ص9،10 ولهوف ص7،9)) پيامبراكرم ( صلي الله عليه وآله ) بارها و بارها گلوي امام حسين ( عليه السلام) را ميبوسيد و گاهي به اميرالمومنين( عليه السلام ) مي فرمود : او را نگاه دارسپس تمام بدنش را ميبوسيد و مي گريست و مي فرمود : من موضع شمشيرها را ميبوسم گاهي او لب ودندان او را ميبوسيد و مي گريست گويا او نيز ميديد كه چوب خيزران با لب و دندان چه ميكند . حضرت رسول اكرم ( صلي الله عليه وآله ) درتمام عمرودرهمه جا ذاكرمصائب امام حسين( عيله السلام ) مي شد و حتي درهنگام احتضار نيز او را در سينه خويش چسبانيد و درحاليكه مي گريست فرمود : مرا با يزيد چه كاراست خدا او را لعنت كند پس از گفتن اين كلمات ايشان ازهوش رفتند پس ازمدتي كه بهوش آمدند دوباره امام حسين ( عليه السلام ) را بوسيدند و فرمودند حساب كشندگان تو درنزد خدا با خود من است. (( بحار، ج44، ص266 ومثيرالاحزان ص12)) و درجائي ديگرنقل شده است روزي اميرالمومنين علي ( عليه السلام ) خدمت پيامبر اكرم(صلي الله و عليه وآله ) شرفياب مي شوند و حضرت رسول اكرم ( صلي الله عليه وآله ) را گريان وغمناك مشاهده ميكنند پس حضرت علي ( عليه السلام ) علت اين امر را جويا ميشوند و پيغمبر( ص) ميفرمايند : يا علي جان جبرئيل مرا باخبر ساخت كه فرزندم حسين را ميكشند و براي من قدري ازتربت مدفنش را آورد و چون من ا ين خاك را بوئيدم بي اختياراشك از چشمانم جاري شده ، اسم آن سرزمين كربلاست .

2- ذكرمصائب حضرت سيدالشهدا ( عليه السلام ) توسط اميرالمومنين علي ( عليه السلام) حضرت علي ( عليه السلام ) نيزهرگاه حسين را مي ديد مي گريست و ميفرمود : تو سبب گريه هر مومن هستي . (( بحار، ج44، ص280 وكامل الزيارات باب36، ص108)) ابن عباس نقل ميكند هنگاميكه در ركاب آن حضرت بودم و به جنگ صفين عازم بوديم به نينوا رسيديم حضرت علي ( عليه السلام ) فرمود ابن عباس آيا اين سر زمين را ميشناسي ؟ عرض كردم نه فرمودند : اگر توهم مانند من مي شناختي مي گريستي و محزون مي شدي سپس حضرت گريست آن چنان كه اشك ازروي محاسنش برروي سينه مباركش جاري شد وما نيزبه تبع او گريه كرديم سپس فرمود : آه آه مرا چه ميشود با آل ابوسفيان كه ازجنود شيطانند اي اباعبدالله صبركن پس حضرت آبي طلب نمود ودرآنجا چندركعت نمازخواند. (( بحار، ج44، ص252،254 وامالي صدوق مجلس87، ص478،480))

3-برپاي جلسات ذكرمصيبت حضرت سيدالشهدا ( عليه السلام ) توسط بي بي دو عالم حضرت زهرا ( سلام الله عليها) حضرت صديقه كبري فاطمه زهرا ( سلام الله عليها ) بارها و بارها درمصائب فرزندش حسين ( عليه السلام ) گريست ازآن جمله چون ازشهادت نورديده اش حسين ( عليه السلام ) با خبرشد او را ازروي حزن واندوه و ملال حمل نموده و با حزن و اندوه ايشان را وضع حمل نمودند . و يا روز ولادت امام حسين ( عليه السلام ) بي بي دوعالم حضرت زهرا ( سلام الله عليها ) بسيار گريستند تاحضرت ختمي مرتبت ( صلي الله عليه وآله ) تشريف فرما شدند و فرمودند اي فاطمه بدان كه حسين كشته نمي شود جزهنگاميكه پيشواي راهنمايي ازاو متولد شود كه امامان بعدي ازنسل او هستند آنگاه حضرت يكي يكي نام امامان را تا حضرت ولي عصر ( عج ) ذكر نموده و فرمودند : آن قائم كه عيسي بن مريم پشت سرش نماز ميخواند . (( كمال الدين ، ج1، ص284))

4-مرثيه سرايي امام حسن ( عليه السلام ) درعزاي برادر شان حسين ( عليه السلام ) هنگامكه زهر دربدن امام حسن ( عليه السلام ) كارگرافتاده بود و درحالت احتضار بودند حضرت امام حسين ( عليه السلام ) به نزد برادر آمده و او را در بغل گرفت و گريست امام حسن ( عليه السلام ) فرمودند : يا ابا عبدالله چرا گريه ميكني ؟ امام حسين( عليه السلام ) فرمودند : به حال شما گريه ميكنم . حضرت امام حسن ( عليه السلام) فرمودند : هيچ روزي مانند روز تو نيست سي هزار نفر كه همه خود را از امت جدمان ميدانند به توهجوم مي آورند و تو را به قتل مي رسانند و حرمتت را شكسته وعيال واطفال تو را به اسارت ميبرند . اي برادر آسمان دراين حادثه خون مي گريد همه چيز براي تو گريان ومحزون است حتي وحوش صحرا و ماهيان دريا . (( بحار، ج45، ص218 وامالي مجلس24، ص101))

5- مرثیه سرائي ام سلمه ام سلمه هنگاميكه خبر عزيمت امام حسين ( عليه السلام ) را شنيد بسرعت حركت نمود و درخارج ازمدينه به خدمت آن حضرت شرفياب شد وعرض كرد : اي فرزندم مرا با دوريت محزون مكن و به سوي عراق مرو زيرا از جدت شنيدم كه مي فرمود فرزندم حسين ( عليه السلام ) درعراق كشته ميشود در زميني كه آنرا كربلا مي نامند امام فرمودند : اي مادر ، من نيز اين خبر را ميدانم ازروزشهادت و قاتل خود و محل دفن خود خبردارم و من ميدانم چه كساني ازاهل بيتم به همراه من كشته خواهند شد اگر بخواهي آن سرزمين را بتو نشان خواهم داد پس آن حضرت اشاره اي به زمين نمود و زمين پست شد و كربلا ظاهر گشت و به او محل قتل خود را نشان داد امام فرمود : اي مادر خداوند خواسته كه مرا كشته وعيال وخاندان مرا اسير و پريشان واطفال مرا مذبوح ومظلوم ببيند درحاليكه آنان استغاثه كرده و ياري مي طبند و كسي ايشان را ياري نميرساند. (( بحار، ج44، ص327 ومقتل خوارزمي ، ج1، ص186))

6- مرثيه خواني خود امام حسين علیه السلام درمسجد الحرام : هنگاميكه آن حضرت عزم برسفربه عراق نمود ايستادند و خطبه اي براي حاجيان ايراد فرمودند : كه مضمون آن چنين است : حمد وثنا مخصوص ذات الله است وهمه چيز منوط به مشيت و قدرت اوست و سلام صلوات برپيغمبر وآل او، براي اولاد آدم مردن همانند گردنبند بر گردن دختران ثبت است و چقدر مشتاقم به ملاقات گذشتگانم . براي من تقديري مقدر شده كه آنرا ملاقات خواهم كرد و گويا مي بينم كه گرگان صحرا اعضاء و جوارح مرا پاره پاره ساخته و شكنبه هاي خالي و شكم گرسنه اشان را از من پر ميكنند . و چاره اي نيست ازآن چيزي كه به علم الهي نوشته شده است و ما اهل بيت راضي هستيم به رضاي خدا و بر آن صبرميكنيم پس هركس جان خود را در راه خدا ميدهد و دل در گرو ملاقات خدا دارد با ما بيايد ومن صبح كوچ خواهم كرد انشاءالله . ((بحار، ج44، ص336 ولهوف ص26))

7- برپاي مجلس عزاداري پيش از ورود به كربلا : امام حسين ( عليه السلام ) قبل از ورود به كربلا درآن هنگام كه خيمه ها را نصب ميكردند تمام اولاد و برادران واهل بيت خود را جمع نمودند نظر بر ايشان انداخته وساعتي گريه كردند و گويا ياد نمودند از آن چه كه برسر ايشان مي آيد . سپس گريستند و فرمودند : خدايا ما عترت پيغمبر( صلي الله عليه و آله ) توهستيم ما را از وطن خودمان بيرون كردند و بني اميه برما تعدي روا داشت. ((بحار، ج44، ص383 ومقتل خوارزمي ، ج1، ص237)) اما بعد از ورود به كربلا نيزچندين جلسه عزاداري برپا شد كه ازجمله آنها ميتوان به عصر روز تاسوعا اشاره نمود كه حضرت درمقابل خيمه خود نشسته درحاليكه به شمشيرخود تكيه داده بودند به خواب رفتند ناگهان صداي لشكر بلند شد كه روبه خيمه ها مي آمدند حضرت زينب ( سلام الله عليها ) چون آن صداها را شنيد به نزد برادر آمد و عرض كرد : اي برادرآيا نمي شنوي صداي لشكر را كه نزديك به خيمه رسيده اند ؟ حضرت فرمودند : خواهرم هم اكنون رسول خدا را درخواب ديدم كه فرمود : اي حسينم توبه زودي به سوي ما خواهي آمد دراين هنگام بي بي حضرت زينب ( س ) لطمه اي به صورت خود زد و فرياد واويلاه سرداد حضرت فرمود : ويل بر تو نيست اي خواهر ساكت باش خدا تو را رحمت كند . و يا در شب عاشورا كه امام حسين ( عليه السلام ) درخيمه خود تنها نشسته بودند و درحاليكه شمشير خود را تيز مي نمودند اشعاري مي خواندند كه مضمون آن چنين است : اي زمانه اف برتو باد چه قدر مردمان صالح متقي را به كشتن دادي منتهاي همه امور به سوي خدا خواهد بود وهرصاحب نفسي راه موت را خواهد رفت . آن حضرت حتي درشب عاشورا اصحاب خودرا جمع نمود و درخطبه اي آنان را ازشهادتشان مطلع ساخت و دوباره ازايشان بيعت گرفت . و يا درآن زمان كه وداع آخر را نمودند و دخترايشان حضرت سكينه براي وداع آمد و گريه بسيار كردند پس حضرت فرمودند : اي سكينه گريه تو به طول خواهد انجاميد بعد ازكشته شدن من پس ديگردل مرا به گريه خود مسوزان. ((مناقب ابن شهراشوب ، ج3، ص257 ومنتخب طريحي، ج2، ص133))

8- امام حسين ( عليه السلام ) در روز عاشورا امام حسين ( عليه السلام ) در روز عاشورا كنار هر شهيدي مي آمد ، از وصف او مي گفت و گريه مي كرد و اشعاري به سكينه آموخت كه در مدينه براي شيعيان بخواند ، كه مطلع آن اين است : شِيعَتي مَهْما شَرِبْتُم ماءَ عَذْبٍ فَاذْكُرونِي. در اين اشعار امام مي فرمايد : براي من ندبه كنيد ، و ذكر مصيبت علي اصغر به ميان آمده است . (( مقتل مقرم ، ص308))

آغاز جلسات مصيبت ايشان بعداز شهادت

1- عزاداري حضرت رسول اكرم ( صلي الله عليه وآله ) ابن عباس نقل ميكند روزي درخانه خود خواب  بودم ناگهان صداي صيحه وناله عظيمي از منزل ام سلمه زوجه پيامبر خارج شد پس من به سرعت به خانه او شتافتم پس چون بدانجا رسيديم به او گفتم: اي مادر مومنين تو را چه ميشود كه اين چنين فرياد و ناله ميكني جوابي به من نداد و رو كرد به زنان هاشمي وگفت اي دختران عبدالمطلب درگريه ونوحه سرائي مرا ياري كنيد زيراآقاي شما و سيد جوانان اهل بهشت را شهيد كردند گفتم : اي مادرمومنان ازكجا اين خبر را دانستي ؟ گفت : هم اكنون پيغمبرخدا( صلي الله عليه وآله) را درخواب ديدم درحاليكه بسياراندوهگين وخاك آلود بود عرض كردم : اي رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) اين چه حالي است كه شما داريد؟ ايشان فرمودند : فرزندم حسين ( عليه السلام ) واهل بيتش كشته شدند ومن اكنون ازدفن ايشان مي آيم . ((بحار، ج45، ص230 وامالي طوسي ج1 ص321))

2- عزاداري حضرت زهرا ( سلام الله عليها ) حضرت زهرا ( سلام الله عليها ) هرروز حتي دراعياد مجلس عزاداري برپا مي سازند آن مكرمه هنگاميكه ازآسمان به حرم فرزندش حسين ( عليه السلام ) نظر مي نمايند فرياد كشيده به طوريكه تمام اركان موجودات آسمانها و زمين به لزره درمي آيد تا اينكه پيامبر خدا ( صلي الله عليه و آله ) نزد ايشان آمده وبي بي دو عالم را آرام مي نمايند و در حق زوار فرزندش حسين ( عليه السلام ) دعاميكنند ((بحار، ج45، ص225 وكامل الزيارات ب27 ص87)) بسياري از علما وسادات جليل القدرنيزآن بانو رادرخواب ديده اند كه دررثاي فرزند گراميش عزاداري مي نمايد

. 3-عزاداري ما سوي الله چون سرازبدن آن بزرگوار جداساختند مجلس عزا درتمام ماسوي الله برپاشدآسمان به اندازه اي تيروسياه شدكه درروزستاره ها ديده شدندوهرسنگي كه برميداشتند خون تازه درزيرش بودآفتاب سياه وتيره گون گشت واحوال به صورتي درآمد كه مردم گمان كردند رستاخيزاست . ((صواعق ابن حجر)) ازآسمان خون باريد . ((بحار، ج45، ص204 وكامل الزيارات ب24 ص77)) وملائكه ازتسبيح بازمانده . ((بحار، ج45، ص221)) وازدرختان خون جاري شد . ((بحار، ج45، ص234)) زمين به لرزه وكوهها مضطرب گشتند. ((بحار، ج45، ص315)) تمام وحوش صحرا از شب يازدهم تا صبح گردنها را كشيده وگرد جسد حضرت سيد الشهدا ( عليه السلام ) نوحه سرايي كرده و گريستند . ((بحار، ج45، ص205)) مردان و زنان نيز گرد جسد مباركش جمع شدند و به مرثيه سرايي و عزاداري برداختند .35 ((بحار، ج45، ص193))

4- مرثيه سرائي حضرت زينب ( سلام الله عليها ) واقامه عزاداري ابا عبدالله الحسين ( عليه السلام) بي بي زينب ( سلام الله عليها ) نيز به قتلگاه آمده و پس ازآنكه بدن پاره پاره برادر را يافت به مرثيه سرائي پرداخت كه تمام اهل بيت وحتي لشكريان كفرنيزگريستند . ((بحار، ج45، ص58)) هنگاميگه قافله اسراء وارد كوفه گشت حضرت زينب ( سلام الله عليها ) و ام كلثوم و فاطمه صغري و حضرت سجاد ( عليه السلام ) به ذكرمصائب امام حسين ( عليه السلام) پرداختند آنقدر جانسوز اقامه عزا نمودند كه اهل كوفه اززن ومرد صداي شيونشان بلند شد وخاك برسرخود ريختند. ((لهوف، ص63،69)) كاروان اسراء و اسيران آل الله درمسير حركت خود از كربلا تا شام و ازآنجا تا مدينه درهرمكاني به ذكر مصائب اباعبدالله ( عليه السلام ) پرداخته و مجالس سوگواري بر پا مي ساختند . و حضرت زينب ( س ) مكرر روضه خواني مي كرد ، از جمله در كوفه در هنگامي كه سر بريده برادرش حسين را ديد ، با اشعاري ، مرثيه سرائي نمود : ما تَوَهَّمْتُ يا شَقِيق فُوادِي كانَ هذا مُقَدَّراً َمتُوباً " اي برادر و اي آرام قلبم هيچگاه گمان نمي بردم كه اين گونه مقدّر شده باشد كه سر بريده ات در برابر من قرار گيرد. ((منهاج الدموع ص209)) 5- مرثيه سرائي حضرت سجاد ( عليه السلام) امام سجاد ( عليه السلام ) درمجلس يزيد درمسجد شام بربالاي منبررفته و خطبه اي ايراد فرمودند و در آنجا به مرثيه سرائي پرداخته و مصائب ايشان را بازگو كردند سپس فرمودند : منم پسر آن كسي كه سرش را از قفا بريدند منم پسر آن كسيكه عمامه وردايش را ازتنش بيرون آوردند... دراين هنگام صداي گريه وصيحه ازاهل شام وبني اميه بلند شد. ((مقتل خوارزمي ، ج2، ص69)) امام سجاد ( عليه السلام ) بارها روضه خواند و حتي سالها بعد از واقعه كربلا مي گفت و گريه ميكرد و ديگران را مي گرياند. امام صادق ( عليه السلام ) فرمود : امام سجاد ( عليه السلام ) چهل سال بر پدرش گريست ، و در اين مدت روزها را روزه داشت و شبها را به عبادت به سر ميبرد ، هنگام افطار وقتي غذا نزدش مي آوردند و مي گفتند بفرماييد ميل كنيد ، اشك مي ريخت و مي فرمود: ُقِتلَ اِبْنُ رَسُولِ الله جائعاً، قُتِلَ اِبِْنَ رَسُولِ اللهِ عَطْشاناً . " حسين فرزند رسول خدا ( ص) گرسنه و تشنه كشته شد". و اين مطلب را تكرار ميكرد و گريه مي نمود به طوري كه غذا و نوشيدني هايش با قطرات اشك او مي آميخت ، او همواره اين گونه مي زيست تا به لقاء الله پيوست. ((لهوف ص209)) آن حضرت وقتي كه قصابي را ميديد گوسفندي را ذبح ميكند ، به ياد امام حسين ( عليه السلام ) مي افتاد و مي فرمود : آب به گوسفند بدهيد ، پدرم را با لب تشنه سر بريدند ، و در پاسخ يكي از خادمان كه از روي دلسوزي به او گفت : گريه نكنيد كه به خطر مي افتيد ، فرمود : حضرت يعقوب پيغمبربود ، از دوازده فرزند داشت ، يكي از آنها ( يوسف ) غايب گرديد ، با اينكه مي دانست او زنده است ، آنقدر از فراق او گريست چشمانش سفيد شد ولي من اجساد پاره پاره پدر ، برادران و عمو ها و دوستانم را ديدم ، چگونه غم و اندوه من پايان يابد ؟ من هر وقت به ياد آنها مي افتم ، بي اختيار قطرات اشك از چشمانم سرازير مي شود. ((مقتل مقرم ص477))

6-مجلس عزاداري ائمه ( عليهم السلام ) طبق روايات متعدد ائمه اطهار ( عليهم السلام ) بعداز واقعه كربلا به برپائي مجالس عزاداري سرور وسالارشهيدان بسيار بها داده و علي رغم فشارهاي بسيار زيادي كه ازسوي حكام جور برايشان وارد مي شد دربيشتراوقات خود مصائب جانگداز واقعه كربلا را براي مردمان بيان مي نمودند

. 7- عزاداري امام زمان ( عجل الله تعالي فرجه الشريف) درعزاي جد غريب خويش خاطره كربلا بسيار جانسوز و غمبار است هيچكس عمق آن فاجعه را مانند امام زمان( عليه السلام) درك و لمس نمي كند آن حضرت به ياد مصائب جانگداز و جگر سوز امام حسين( عليه السلام ) بياناتي دارد كه در اينجا به چند فراز از آن كه از زيارت ناحيه مقدسه گرفته شده مي پردازيم در فرازي مي فرمايد : لَئن اَخَّرَتنِي الُّدهورُ وعاقَني عن نَصركَ المَقدور لاَبكيَّنَكَ صَباحًا وَ مَساءً فَلاَندُبَنَّكَ صَباحًا و مَساءً ولاَبكِيَنَّ عَلَيكَ حتّی بَدَلَ الدُّمُوعِ دَمًا اگر زمانه مرا تاخير انداخت و مقدرات مرا از ياري تو جلوگيري كرد صبح و شب به ياد مصائب تو گريه مي كنم و از بام تا شام سرشك از ديده مي بارم و ندبه مي نمايم و بجاي اشك خون مي گريم اَمر اللَّعين جُنَوده فَمَنُعوكَ الماءَ وُرُودَهُ وَ ناجَزوكَ القِتالَ وَعاجلوكَ النزال و رَشَفُوك بِالسِّهام وَ النّبال فاحَدقُوا بكَ مِن كُل جَهاتٍ وَ اَثخَنُوكَ بالِجَراحِ اي جد بزرگوار فراموش نمي كنم آن هنگام را كه عمر سعد ملعون به لشكرش فرمان داد كه از ورود آب به خيام جلوگيري نمايند و با تو بجنگند و به تو حمله كنند و بدن نازنينت را آماج تيرها و نيزه ها قرار دهند و از هر سو تو را محاصره كردند وهر كدام با اسلحه اي پيكرت را مجروح ساختند و داغ زخم را بر بدنت نهادند . وَ اَسرَعَ فرَسُِكَ ارِدًا الي خِيامكَ قاصدًا مَحَمُحِمًا باكيًِا و هيَ تَقُول الظَّليَمةُ من امَّةٍ قَتَلت اِبن بنت نَبِيها اي جد بزرگوار فراموش نكنم آن هنگام را كه اسب بي صاحبت رميده به سوي خميه هاي تو آمد همهمه مي كرد و سرشك اشك از چشمانش سرازير بود و( با زبان بي زباني ) مي گفت : واي از اين ظلم و ستم امتي كه پسر دختر پيامبرشان را كشتند فَلَمّا رَاينَ النِّساءُ جَوادكَ مَخزيًا وَ نَظَرنَ سرَجَك عَليه مَلويًا بَرزنَ من الخُدورناشراتُ الشُّعُور لا طماتَ الخَدودِ سافراتُ الوجوهِ بالعُوَيلِ داعِياتٌ وَ بَعدَ العِزّ مذَللاتٌ و الي مُصرَعِكَ مبادرات و المر جالس علي صَدركَ مُولع سَيفَه علي نحركَ.... اي جد بزرگوارچگونه ياد بياورم آن منظره دلخراش را كه بانوان حرمت اسب تو را خوار و شرمنده ديدند كه زينش واژگون شده است از خيمه ها بيرون آمدند در حالي كه موهاي خود را پريشان نموده و سيلي بر چهره خود مي زدند و صورتهايشان آشكار شده بود فرياد و فغانشان بلند بود چرا كه عزت خود را از دست داده بودند با آن حال به سوي قتلگاه شتافتند ديدند شمربرسينه ات نشسته و شمشير خود را بر گلويت گذارده ومي خواهد سرت را از بدنت جدا سازد فَهَوَيتَ اِلَي الاَرضِ جَريحًا تطوُكَ الخَيولُ بِحَوافِرها وَ تَغلوكَ الطُّغاة بِبَواتِرها قَدَ رََشَحَ لِلمَوتِ جَبِينكَ وَ اختَلَفَ بِالاِ نقباضِ وَ الاِ نبِساطِ شِمالكَ وَ يَمينِكَ.... اي جد بزرگوار چگونه ياد بياورم آن هنگام كه پيكر پر از زخمت بر زمين قرارگرفت گروهي سركش بر اسبهاي خود سوار شدند و پيكرت را لگد كوب اسبها قرار دادند درحالي كه لحظات آخر عمر را مي پيمودي و راه به جانان نزديك مي نمودي وَسُبِيَ اَهلُكَ كالعَبيدِ وَ صِفدوا بالحَديد فَوقَ اقتابِ المَطّياتِ تَلفَحُ وجوهَهُم حَرّ الهاجِراتِ يُساقون في البَراري وَ الفَلَواتِ اَ يدِ يهُم مَغلولة الي الاعناقِ يطافُ بهم في الاَسواق فَوَيل للُعصاةِ الفسّاقِ..... اي جد بزرگوار فراموش نمي كنم آن هنگام را كه پس از شهادتت افراد خانواده ات را مانند بردگان اسير كردند و زنجير آهنين به آنها بستند و آنها را بر فراز شتران تندر و بي سرپوش و فاقد محمل ( با كمال بي احترامي ) سوار نمودند كه پوست صورتشان از شدت گرماي سوزان سوخت آنها در بيابانها و راهها سير داده شدند دستهايشان را به گردنهايشان بستند و در كوچه ها و ميدانها عبور دادند واي برآن مردم گنهكار و بي شرم . فقام ناعيَكَ اِلَيه بالدَّمع الَهطول قائلا يا رَسول اللهِ قتل سبطُكَ وَفَناكَ وَ استبيح اَهلك و حمامُكَ و سُبَيَت بَعدكَ ذاريكَ و وَقع, المحذورُ بُعترتك و ذويكَ فَانزَعَجَ الرَّسول وَ بكي قلبهُ المهول.... خبر شهادت تو را در كنار قبرجدت رسول خدا ( ص ) ( بشير) به او داد درحالي كه گريان بود عرض كرد : اي رسول خدا(ص) سبط تو كشته شد ومن خبر شهادت فرزندت را آورده ام زاده جوانمردت كشته گرديد اي رسول خدا ( ص ) فرزندان و نزديكان خاندانت با سختي و محنت دست به گربيان و اسير دشمنان گرديدند رسول خدا ( ص ) از اين خبر منقلب و گريان شد و قلب داغدارش پر درد گرديد ((الحوادث والوقايع ج3 ص301و304)) سلامها و درودهاي امام زمان ( عليه السلام) حضرت ولي عصر ( عليه السلام ) در مورد ديگر با سلام و درود ازامام حسين ( عليه السلام ) ياد كرده و بر هريك از اعضا آن امام همام سلام و درود مي فرستد . و در فرازهاي آن بطور كوتاه از بعضي مصائب جد مظلوش امام حسين ( عليه السلام ) ياد كرده است  گاهي مي فرمايد :   اَلسَّلام عَلَي المُغَسَّل بِدَمِ الجَراحِ سلام بر كسي كه با خون زخمهايش غسل داده شد . اَلسَّلام عَلَي المُجَرَّعِ بِكأساتِ الرِّماحِ سلام بر كسي كه با جامهاي نيزه و شمشير شربت شهادت به كامش ريخته شد . اَلسَّلام عَلَي المَقطُوعِ الوَتِينِ سلام بر كسي كه رگهاي قلبش با تير دشمن بريده شد اَلسَّلام عَلَي الشَيب الخَضيبِ السَّلام عَليَ الخَدِّ التَّريبِ سلام بر كسي كه محاسنش به خون خضاب شد سلام بر چهره برخاك نهاده ات اَلسَّلام عَلَي البَدنَ الُسُّليِبِ سلام بر آن بدن برهنه كه لباسهايش را غارت كردند اَلسَّلام عَلَي الثَّغرِ المَقروعِ بالقَضيبِ سلام بر دنداني كه با چوب خيزران كوبيده شد اَلسَّلام عَلَي الرَّأسِ المَرفُوع سلام بر سر برفراز نيزه اَلسَّلام عَلَي الشَّفاهِ الذّابِلاتِ سلام بر ان لبهاي تشنه كام و خشكيده اَلسَّلام عَلَي الاَعضاءِ المُقَطَّعاتِ سلام بر اعضاي بريده بريده شده اَلسَّلام عَلَي الرُّوُسِ الشَّامِلاتِ سلام برسرهاي برفراز نيزه كه شهر به شهر گردانده شدند اَلسَّلام عَلَي النِّسوةِ البارزات سلام بر بانواني كه اسير و دربدر شدند. ((الحوادث والوقايع ص305و307)) 8-عزاداري شيعيان بعد از واقعه كربلا شيعيان با تأسي به امامان خود ، درعزاي سيد مظلومان حضرت اباعبدالله الحسين ( عليه السلام ) به اقامه عزاداري پرداخته واين حركت تا قيامت ادامه خواهد داشت روز به روزعطش شيعيان به اربابشان بيش ازپيش ميشود وهر روز روضه هاي آن حضرت پررونق ترشده وهيچگاه رنگ كهنگي نخواهد گرفت . روز قيامت ومجلس عزاداري امام حسين ( عليه السلام ) حضرت فاطمه زهرا ( سلام الله عليها ) وارد بهشت نميشود تا آنكه قاتلين امام حسين( عليه السلام ) عذاب شوند رسول خدا ( صلي الله عليه وآله ) فرمود : چون روز قيامت شود فاطمه ( سلام الله عليها ) درميان جماعتي اززنان وارد محشر شود فرمان رسد كه به بهشت داخل شود ولی او می گوید: به بهشت نمي روم تا اينكه بدانم پس ازمن با فرزندم حسين ( عليه السلام ) چه كردند خطاب رسد : بقلب محشر نظر كن پس بدان سونظر افكند و فرزندش حسين ( عليه السلام ) را مي بيند كه با تني بي سرايستاده است پس شيوني مي كشد و من ازشيون او شيون ميكنم وهمه كروبيان ازفغان و ناله ما بخروش آيند و خداوند بخشم آيد و آتشي را كه نامش هبهب است وآنرا هزارسال دميده اند تا انكه سياه گشته وهرگزنسيمي بدان راه نيافته و اندوهي از آن جدا نمي شود فرمان دهد كه قاتلين حسين ( عليه السلام ) را اگرچه ازحاملين قرآن باشند دركام خود فرو گيرد پس آن آتش شراره اي كشد وهمه را دركام خود گيرد پس بخروشد و آنان با خروش اوبخروشند و نعره كشد و آنان به همراه او نعره كشند و بغرد و آنها نيزبغرند پس قاتلين بسخن آيند و بازباني باز گويند : پروردگارا از چه جهت اين آتش راپيش ازآنكه مشركان و بت پرستان را عقوبت كني برما مسلط ساختي ؟ از جانب خداوند خطاب رسد بدرستي كه آنكه مي داند با كسي كه نمي داند يكسان نيست. (( مثيرالاحزان ص81)) تگ ها:     حضرت فاطمه زهرا      فاطمه زهرا      77      امام رضا      ظلم      رباب      دوست      قرآن      حق      ابن عباس      نامه ها      اسارت      شهادت      مقتل      صبر      احترام      خدا      عزت      توبه      رده      اخبار      عمر      علي      صديق      دعا      خطبه      زهرا      محسن      27      زبان      فاطمه      جنگ صفين      حضرت زهرا      بيعت      53      قدرت      ولی      شرف      بخشش      وفا      همام      تصور      نماز      تولد      قیامت      شيطان      زن      25      234      خشم      مظلوم      اذان      امام زمان      ترس      ياران      احسان      امام حسين      اج      تع      ازد      در      پد      احسا      صح      عد      حضرت ز      شب      پا      سخ      سخ      37      اذا      احترا      خطب      فراز      خطب      شا      شبا      اسماء      مضطر      قائم      عبدا      علم      قتل      ترام      زنان      خمس      249      بغل      علت      تفس      هجو      هجوم      قاص      گرگان      محم      محمد      احت      38      اسم      دوس      نامه      الله      نام      امام صادق      عن      زند      است      فرم      فرما      مسا      روزه      عفو      گذشتگان      گذشت      گذشتگ      تد      حمت      حت      اند      32      انس      انت      راب      101      درم      درمو      درمور      درمورد      مال      امر      دب      دل      قلب      قلبم مطالب مرتبط : فرهنگ عاشورا در سيره معصومين(عليهم السلام) دشت نینوا ، از دل زینب در شام غریبان بگو مختار با حرمله چه کرد؟ مختار با خولی چه کرد؟ مختار چگونه از «ابن زیاد» انتقام گرفت؟ مختار با شمر ابن ذی‌الجوشن چه کرد؟ یزید پس از کربلا به چه عقوبتی دچار شد؟ ماجرای عجیب اهدای تسبیح از سوی حضرت ابوالفضل به زن بینوا در کربلا شب عاشورا چه گذشت؟ چگونه عمر سعد به دست مختار مجازات شد؟ http://moudeomam.com/vijenameye-moharam-va-safar/maghalat/3770-maghalat.html تاریخچه عزاداری سید الشهداء (ع) بازدیدها : 370 موضوع : اهل بیت علیهم السلام   درآمد  در طول تاریخ بشر، حوادثی تلخ، بسیاری رخ داده که به لحاظ کمیت و کیفیت از ابعاد و سطوح مختلفی برخوردار بوده و به طور طبیعی آثار و نتایج متفاوتی نیز در عرصه حیات انسانی در پی داشته اند. یکی از حوادث مهم که تاثیر عمیقی بر جامعه شیعی داشته، حادثه عظیم کربلا است. گذشت ایام، تاثیر عمیقی بر فراموشی حوادث دارد. حوادث بسیار بزرگی با ابعاد و حجمی بسیار بزرگتر از واقعه عاشورا در بستر تاریخ رخ داده‌اند، اما در همین بستر رنگ باخته اند و هرگز از اوراق و قصه‌های تاریخ فراتر نرفته و نتوانسته اند در عرصه حیات اجتماعی و حوزه باورها، عقاید، آداب، رسوم و آئین‌های یک جامعه نقش مهمی ایفا کنند. پاسداشت قیام عاشورا و سوگواری بر سالار شهیدان، در اعصار و قرون متمادی در تاریخ اسلام به‌صورت یکی از شعائر مهم دینی در سرزمین‌های اسلامی برپا می‌شده است و می‌شود، در این فصل ابتدا به تاریخچه عزاداری می‌پردازیم و بعد انواع عزاداری را بررسی کرده و سپس انواع کارکردهای عزاداری را مورد بررسی و تحلیل قرار می‌دهیم.   تاریخچه عزاداری    عزاداری و گریه بر مظلومیت حضرت امام حسین(ع) اگر چه قبل از شهادت و حتی تولد ایشان هم توسط اولیای دین انجام شده است، اما در این نوشتار ما، به مراسم عزاداری امام حسین(ع) بعد از شهادت آن حضرت می پردازیم که برگزاری مراسم آن حضرت به چهار دوره زمانی تقسیم می‌شود که عبارتند از:

  1. عزاداری‌های نخستین برای امام حسین(ع) (بدون فاصله بعد از واقعه عاشورا).

  2. فعلیت و عینیت یافتن عزاداری امام حسین(ع) (از عصر امام باقر(ع) به بعد).

   3. آشکار شدن عزاداری امام حسین (ع) (از سال ۳۵۲ هـ. در عصر آل بویه تا عصر صفوی).

  4. توسعه شکلی عزاداری امام حسین(ع) (از عصر صفویه تا عصر حاضر).   1ـ نخستین عزاداران امام حسین(ع)   بی‌شک نخستین کسانی که در شهادت امام حسین(ع) به عزاداری پرداختند، اهل بیتِ آن حضرت و بنی هاشم بودند. شروع عزاداری آن حضرت بدون فاصله بعد از شهادت آن حضرت در سرزمین کربلا بود و ادامه عزاداری در طول سفر، هنگام ورود اسیران به کوفه و شام و برگشت به مدینه و همراهی مردم، با اهل بیت آن حضرت؛ نقل شده، پس از اینکه امام حسین(ع) از پشت اسب به زمین افتاد و اسب خون آلودِ آن حضرت به خیمه‌ها رفت. زنان، خواهران و دختران آن حضرت به محض شنیدن صدای اسب، از خیمه‌ها بیرون ریخته و بر سر و صورت خود زدند؛ و جناب ام کلثوم فریاد می‌کرد: وا محمدا! وا جداه! وا نبیاه! وا ابالقاسماه! وا علیاه! وا جعفراه! وا حمزتاه! وا حسناه! این حسین(ع) است که به زمین افتاده و در کربلا نقش زمین شده، سرش از قفا بریده شده و عمامه و ردایش به غارت رفته و آن قدر گریست تا غش کرد.[۱] کتاب‌های مقتل، جریان وداع مادران، همسران و دختران داغ دیده شهیدان را ثبت کرده‌اند; از جمله، ابومخنف نقل کرده است که زینب کبری: در قتلگاه چنان سخنانِ آتشینی به زبان آورد و ناله سر داد که، دوست و دشمن را به گریه واداشت؛ نخست جدّش را مورد خطاب قرار داده و گفت: یا محمداه! درود ملائکه آسمان بر تو باد. اکنون این حسین است که بر زمین افتاده، به خون خود آغشته گشته و اعضایش قطعه قطعه گردیده است. یا محمداه! اینها دختران تو هستند که اسیر شده اند، اینها فرزندان تو هستند که بر بدن‌های‌شان باد صبا می‌وزد![۲]   و عزاداری‌های که اهل‌بیت آن حضرت در موقع ورود به کوفه که  هنگام ورود اسیران به کوفه، انجام دادن و امام سجاد(ع)، زینب کبری(س)، خطبه‌هایی ایراد فرمودند و مظلومیت خاندان خویش را بیان کردند; منابع تاریخی تأثیر این خطبه‌ها را چنین آورده اند:   بعد از خطبه امام سجاد(ع)، صدای ناله از هر سو بلند شد، در حالی که به همدیگر می گفتند: «هلاک شدید ولی خود نمی‌دانید».[۳]   بعد از خطبه جناب زینب(س)، راوی می‌گوید: «به خدا سوگند! مردم کوفه را در آن روز حیران دیدم که دست بر دهان گرفته می‌گریستند. پیرمردی کنار من ایستاده بود، چنان گریه می‌کرد که اشک چشمانش ریشش را تر کرده بود، در آن حال می‌گفت: پدرم و مادرم به فدای شما باد; پیران شما بهترین پیران و جوانان شما بهترین جوانان و زنانتان بهترین زنان و نسل شما بهترین نسلهاست که مغلوب ناکسان نمی گردند».[۴]   هنگام ورود اسیران اهل بیت:، بساط شادی و سرور به راه انداختند[۵] ولی بعد از اینکه امام سجاد(ع) در مسجد جامع دمشق، خطبه آتشینی ایراد فرمود و خود و خاندانش را به مردم شناساند و مظلومیت پدرش را به مردم گفت; مردم سخت تحت تأثیر قرار گرفتند و صدای گریه آنان برخاست. از این روز جوّ شام منقلب گشت و یزید مجبور شد، گناه قتل امام حسین(ع) را متوجه، ابن زیاد کند و اهل بیت: توانستند، سه روز در شام عزاداری کنند.[۶] سید بن طاووس نقل کرده:«در میان زنان دربار یزید، زنی از دوستداران بنی هاشم بود، بعد از دیدن سر بریده امام حسین((ع) صدای گریه اش بلند شد و نوحه سر داد»;[۷]همچنین به نقل ابی مخنف، «زنان خاندان معاویه نیز با زنان اهل بیت(:) همدردی کردند و همراه آنان بر امام حسین((ع)) نوحه سردادند و گریستند».[۸]   عزاداری در مدینه   یکی از مکان‌هایی که بلا فاصله بعد از شهادت امام حسین(ع)، عزاداری آن حضرت در آنجا برگزار شد، شهر مدینه بود. مدینه کانون تجمع بنی‌هاشم، خاندان و زنان پیامبر(ص) بود و بخش بزرگی از اهالی آنجا پیرو اهل بیت: بودند. در این شهر نخستین بار، عزاداری امام حسین(ع) به وسیله ام سلمه همسرگرامی پیامبر اکرم(ص) برگزار شد؛ بر اساس منابع تاریخی، پیامبراکرم(ص) در زمان خردسالی امام حسین(ع)، مقداری از خاک کربلا را که جبرئیل به آن حضرت داده بود، به جناب ام سلمه سپرد و فرمود: «هرگاه این خاک آغشته به خون شد، بدان که حسین(ع) شهید شده است». ام سلمه بعد از خروج امام حسین(ع) از مدینه، هر روز به آن خاک می‌نگریست، تا اینکه در روز عاشورا مشاهده کرد که آغشته به خون شده است. از این رو صدایش را به گریه بلند کرد، تا زنان مدینه صدای او را شنیدند اطرافش جمع شدند و با او گریستن۰[۹]   دومین باری که گریه بر امام حسین (ع) مدینه را فرا گرفت، هنگامی بود که خبر شهادت امام حسین(ع) به وسیله قاصد یزید به والی مدینه رسید. این خبر به طور رسمی در شهر مدینه اعلام شد و مردم از این حادثه آگاه شدند. صدای گریه و ناله اهل شهر بلند شد؛ زنان بنی هاشم، در خانه های خود چنان با سوز و گداز برای امام حسین (ع) گریه کردند که تا آن روز نظیرش دیده نشده؛ زینب دختر عقیل بن ابی طالب، از شنیدن این خبر سراسیمه از خانه بیرون دوید، زن‌ها به دورش حلقه زدند، او در حالی که دامن لباس‌های خود را جمع می‌کرد، چنین سرود:   ماذا تقولون اذ قال النبی لکـم *** ماذا فعــلتم و انـتم آخِـرُ الامم   بعترتی و باهلـی بعد مفتـقدی *** منهم اساری ومنهم مضرجوا بدم   ماکان ذاک جزائی اذ نصحتکم *** ان تخلفونی بسوء فی ذوی رحـم[۱۰]   هنگامی که عمروبن سعید، (حاکم مدینه)، صدای گریه زنان بنی هاشم را شنید، خندید و گفت: این شیون زنان هاشمی، به جای شیون زنان بنی امیه که در کشته شدن عثمان داغدار شدند[۱۱].   بار سومی که مردم مدینه، به عزاداری امام حسین(ع) پرداختند، هنگام ورود آنان به مدینه، (در بازگشت از کربلا) بود. آنگاه که امام سجاد(ع) همراه زنان اهل بیت: به نزدیکی مدینه رسید، دستور داد کاروان توقف کند؛ به بشیر بن جذلم که بهره‌ای از شاعری داشت، فرمود با سرودن شعری، اهل مدینه را از آمدن آنان آگاه سازد؛ بشیر بن جذلم به مدینه رفت و با صدای بلند این شعر را خواند:   یا اهل یثرب لامقام لکم بها *** قتل الحسـین فاَدْمعی مدرار   الجسم منه بکـربلاء مضرّج *** و الرأس منه علی القناة یدار[۱۲]   آنگاه به مردم مدینه اعلام کرد که امام سجاد(ع) همراه زنان اهل بیت: به نزدیکی مدینه رسیده‌است. در این هنگام بود که مردم مدینه یکپارچه به سوی کاروان امام روی آوردند در حالی که زنان به سر و صورت خود می‌زدند و ناله و شیون می‌کردند؛ جمعیت به حدی بود که بشیر نمی‌توانسته خود را به آن حضرت برساند[۱۳].   2ـ عزاداری امام حسین(ع) در عصر ائمه:(امام صادق ع)   در عصر امام صادق(ع) ـ که دولت اموی، رو به ضعف گذارده بود و در نهایت به وسیله نیروهای عباسیان برافتاد، دولت عباسی که تازه روی کار آمده بود و هنوز مخالفتش را با شیعیان و خاندان پیامبر(ص) بروز نداده بود ـ مسئله عزاداری امام حسین‌(ع)‌به عنوان یک مراسم دینی سالیانه رواج یافت[۱۴]؛ اگر چه با قدرت گرفتن عباسیان و مخالفت شدید آنان با شیعیان و مظاهر تشیع، عزاداری امام حسین(ع) نیز از گسترش بازماند، حتی متوکّل عباسی قبر امام حسین (ع) را خراب کرد و از زیارت قبر آن حضرت جلوگیری نمود.[۱۵] مگر در عصر امام رضا(ع) که جوّ مناسبی برای شیعیان پیش آمده بود[۱۶]. به نظر می رسد در رواج و گسترش عزاداری در عصر ائمه: چند عامل مؤثر بوده است که در ذیل مورد بحث قرار می‌گیرد:   1ـ۲ـ۱٫ اقدام عملی ائمه اطهار   امامان معصوم: پیوسته بر جدّ بزرگوارشان می‌گریستند و در ایام محرّم محزون و غمگین بودند و می‌کوشیدند تا برای امام حسین(ع) مجالس عزاداری برپا کنند؛ شیخ مفید، نقل کرده که، در روز عاشورا امام صادق(ع) مجلس عزا برپا می‌کرد و از خوردن و نوشیدن خوداری می‌نمود، تا اینکه ظهر می‌شد، آنگاه مانند مصیبت زده‌ها غذای اندکی مثل شیر می‌خورد و غذای لذید تناول نمی‌کرد.[۱۷] امام رضا(ع) درباره گرامی داشتن سالگرد شهادت امام حسین(ع) به وسیله پدرش امام کاظم(ع) می‌فرماید:«وقتی که ماه محرم فرا می‌رسید، پدرم شاد دیده نمی‌شد؛ پیوسته غمگین بود، تا اینکه ده روز می‌گذشت و روز دهم محرم می‌رسید، این روز روزِ مصیبت و غم و اندوه او بود و می‌فرمود: این روز، روزی است که حسین(ع) در آن شهید شد».[۱۸]   در عصر امام صادق(ع) عزاداری امام حسین(ع) بیش از هر زمانی رونق گرفت؛ امام صادق(ع) می‌فرمود: امام حسین(ع) به عزادار خود می‌نگرد و برای او طلب مغفرت می‌کند و خطاب به او می‌گوید: ای کسی که به خاطر من گریه می‌کنی اگر از اجر و پاداشی که خدا به تو می‌دهد، آگاه شوی، شادیت بیش از اندوهت می‌شود. در اثر تشویق‌های آن حضرت عزاداری امام حسین(ع) به مناطق شیعه نشین نیز کشیده شد.   اما در قرن سوم هجری یعنی بعد از عصر امام رضا(ع)، بیشتر اوقات، ائمه اطهار در تقیه به سر می‌بردند و امکان برپا کردن مجالس عزاداری امام حسین(ع)، برای آنان مهیا نبود. ولی با گذشت زمان این مراسم در میان شیعیان رونق و گسترش یافت و عده‌ای در امر مرثیه سرایی مهارت کافی کسب کردند[۱۹]   2ـ۲ـ۱٫توصیه‌‌ها و تشویق‌های ائمه: جهت برپایی عزای امام حسین(ع)   توصیه‌های ائمه اطهار: جهت برپایی عزای امام حسین(ع) به سه شکل بود:   الف. روایاتی که درباره ثواب گریستن و اشک ریختن بر امام حسین(ع) وارد شده است. امام صادق‏(ع)فرمودند: «رَحِمَ اللَّهُ شِیعَتَنَا، شِیعَتُنا وَ اللَّهِ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ فَقَدْ وَ اللَّهِ شَرَکُونَا فِی الْمُصِیبَةِ بِطُولِ الْحُزْنِ وَ الْحَسْرَةِ»[۲۰] خداوند شیعیان ما را مشمول رحمت خویش سازد. به خدا قسم، شیعیان ما همان مؤمنین‏اند، آنان به خدا قسم! با حزن و حسرت طولانی خویش [در عزای ما] شریک و هم‏درد مصیبت‏های ما خاندانند.   ب. روایاتی که درباره ثواب سرودن شعر و گریاندن مردم در مصیبت امام حسین(ع) وارد شده است. امام رضا(ع) می‏فرماید: «مَنْ تَذَکَّرَ مُصَابَنَا وَ بَکَی لِمَا ارْتُکِبَ مِنَّا کَانَ مَعَنَا فِی دَرَجَتِنَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ، وَ مَنْ ذَکَرَ بِمُصَابِنَا فَبَکی وَ اَبْکی لَمْ تَبْکِ عَیْنُهُ یَوْمَ تَبْکِی الْعُیُونُ وَ مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً یُحْیی فِیهِ أُمْرُنَا لَمْ یَمُتْ قَلْبُهُ یَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ»[۲۱] کسی که متذکر مصایب ما شود و به جهت ستم‏هایی که بر ما وارد شده، گریه کند، در روز قیامت با ما خواهد بود و مقام و درجه ما را خواهد داشت و کسی که مصیبت‏های ما را بیان کند و خود بگرید و دیگران را بگریاند؛ در روزی که همه چشم‏ها گریان است، چشم او نگرید و هر کسی در مجلسی بنشیند که در آن مجلس، امر ما را زنده می‏کنند؛ روزی که قلب‏ها می‏میرند، قلب او نخواهد مرد.   ج. توصیه ائمه اطهار: جهت برپا کردن مجلس عزای امام حسین(ع) در خانه‌های شیعیان. مالک جهنی از امام باقر(ع) درباره وظیفه شیعیانی که در روز عاشورا نمی‌توانند به کربلا بروند و مرقد مبارک امام حسین(ع) را از نزدیک زیارت کرده و در آنجا برای حضرت عزاداری نمایند، می‌پرسد. امام باقر(ع) می‌فرماید: «…[چنین شخصی] باید بر آن حضرت بگرید و به خانواده‌اش نیز دستور دهد که بر آن حضرت گریه کنند و در خانه‌اش مجلس مصیبت برای آن جناب برپا کند و برایشان اظهار جزع نماید و [شیعیان] باید با گریه با هم ملاقات کنند و یکدیگر را در مصیبت حسین(ع) تعزیت و تسلیت گویند… و اگر توانستی، در این روز دنبال کارهایت نرو… و چیزی برای خانه ات ذخیره نکن»[۲۲].   به طور کلی ائمه اطهار: به شیعیان سفارش می‌کردند که در روز عاشورا از کسب و کار دست بکشند و حالت غم و عزا به خود بگیرند؛ چنانکه امام رضا(ع)فرموده است: هر کس در روز عاشورا در برآوردن حوائج خود نکوشد، خدا در دنیا و آخرت حوائج او را برآورده می‌کند و هر کس روز عاشورا را روز اندوه و گریه خود قرار دهد، خدای تعالی روز قیامت را روز شادی و سرور او قرار می‌دهد و هر کس روز عاشورا را روز برکت (کسب و بدست آوردن پول) نماید و در این روز مالِ دنیا ذخیره کند، خدا برکت را از او برمی‌دارد»[۲۳].   3. عزاداری در عصر آل بویه   یکی از مهم‌ترین مراحل عزاداری امام حسین(ع)، بعد از قدرت یافتن سلسله آل بویه، در قرن چهارم هجری می‌باشد؛ که اوج گسترش تشیع است. در این قرن حکومت‌های شیعی چون: علویان طبرستان، زیدیان یمن، حمدانیان در شمال عراق، فاطمیان در مصر و آل بویه، در عراق و ایران به روی کار آمدند. عزاداری امام حسین(ع)، برای نخستین بار در این قرن، در قلمرو و حکومت آل بویه و تحت حمایت آنان به صورت علنی و عمومی در کوچه و بازار برگزار شد؛ عموم مورخان اسلامی به خصوص مورخانی که وقایع را به ترتیب سال نوشته‌اند، در ضمن وقایع سال ۳۵۲ هـ. و سال های بعد از آن، کیفیت عزاداری شیعه را در روز عاشورا نوشته‌اند؛ ابن جوزی گفته است: «در سال ۳۵۲ هـ. معزالدوله دیلمی دستور داد، مردم در روز عاشورا جمع شوند و اظهار حزن کنند؛ در این روز بازارها بسته شد و خرید و فروش موقوف گردید؛ قصابان گوسفند ذبح نکردند، هریسه پزها هریسه (حلیم) نپختند، مردم آب ننوشیدند؛ در بازارها خیمه برپا کردند و به رسم عزاداری کرباس آویختند؛ زنان به سرو روی خود می‌زدند و بر حسین ندبه می کردند»[۲۴] ابن اثیر می‌نویسد: «شمار عظیمی از شرکت کنندگان با چهره‌های سیاه شده و موهای پریشان گرداگرد شهر بغداد می‌گشتند و در روز عاشورا بر سینه می‌زدند و اشعار حزن انگیز می‌خواندند»[۲۵]. با توجه به اینکه قرن چهارم، اوج گسترش تشیع بود و حکومت‌های شیعی در اکثر مناطق جهان اسلام از جمله: ایران، عراق، یمن، شام، مصر و طبرستان گسترده بودند، این دستور معزالدوله به طور گسترده، از سوی مناطق شیعه نشین، به خصوص بغداد با استقبال رو به رو شد. از جمله سیف الدوله حمدانی ـ از حاکمان سلسله شیعی حمدانیان – در قلمرو حکومت خویش، در شمال عراق، در این سال دستور عزاداری عمومی برای امام حسین(ع) را صادر کرد.   همچنین حاکمان فاطمی مصر، با اینکه با آل بویه رقیب بودند، ولی از روش آنان پیروی کردند و در روز عاشورا، عزاداری عمومی را برای امام حسین(ع) مرسوم کردند؛ در این باره مقریزی می‌نویسد: «در زمان المعز لدین الله به سال ۳۶۳ هـ در کشور مصر تمام فاطمیین و شیعه در روز عاشورا در کنار قبر ام‌کلثوم و نفیسه اجتماع نموده و به عزاداری پرداختند و مبلغ بی‌حساب برای اطعام و عزاداری و شربت مخارج نمودند و به سال ۳۹۶ هـ در مصر کلیه بازارها را تعطیل عمومی کردند و ابن مأمون در سال ۵۱۵ هـ. از موقوفات وصدقات کشور مصر، روز عاشورا را تعطیل و روز توزیع صدقات قرار داد. و در عهد صدارت افضل بن بدرالدین، در مسجد حسینی قاهره بوریاها فرش شد و افضل بدین سان در قلب مردم راه یافت»[۲۶].   همچنین بنا به گفته مقریزی، بعد از سقوط فاطمیان، عزاداری امام حسین(ع) در مصر ادامه یافت و ایوبیان نتوانستند آن را متوقف سازند[۲۷].   بعد از این زمان برپایی عزاداری برای امام حسین(ع)، در روز عاشورا به سرعت در میان شیعیان گسترش یافت و از جمله مهم‌ترین شعائر شیعی گشت. ابوریحان بیرونی ـ که در قرن چهارم می‌زیسته ـ در کتاب آثار الباقیه می‌نویسد: «اما شیعیان در این روز نوحه می‌خوانند و می‌گریند؛ این مراسم، هم در مدینه السلام (بغداد) و هم در سایر شهرها و بلاد انجام می‌گیرد»[۲۸] در عصر آل بویه، هر گاه عاشورا با عید نوروز یا مهرگان مصادف می‌شد، انجام مراسم عید را به تأخیر می‌انداختند. حنبلیان بغداد، به جهت کثرت شیعیان و حمایت آل بویه، نتوانستند از برپایی این مراسم جلوگیری کنند[۲۹].